تبليغاتX
.............اگرها.............
سلام به همه همراهان قدیم و جدید ،

 این وبلاگ دوباره هر روز بروز رسانی می گردد.

ضمناً ، لینک دوربین های پخش زنده اماکن مقدس در سمت راست

وبلاگ قرار گرفته است

(البته برای لود آن بایستی کمی شکیبا باشید)


 لطفا نظرات و انتقاد یادتون نره 


یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 23:59  توسط بنده خدای عزوجل   | 

سؤال: مقدار مهریه حضرت زهرا سلام الله علیها به ارزش پول امروزی چقدر بود؟

 

جواب:

مهر السنّة پانصد درهم شرعی نقره است و هر درهمی (6/2) گرم نقره خالص است، قیمت هر گرم نقره خالص

 اگر معلوم شود و آن را در مجموع گرم ها، ضرب نمائیم مقدار آن به ارزش پول امروز معلوم می گردد.

منبع: http://shirazi.ir/php/showestefta.php?Id=203

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سؤال: آیا جائز است دختران و پسران دانشجو در پروژه های علمی و پژوهشی مختلط باشند؟

 

جواب:

اگر با حفظ شؤون اسلامی و به دور از گناه بوده باشد جایز است.

منبع: http://shirazi.ir/php/showestefta.php?Id=199

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 16:11  توسط بنده خدای عزوجل   | 

امام علي (ع) از ديدگاه انديشمندان غيرمسلمان

حضرت علي (عليه السلام) شخصيتي بزرگ و بي بديل است که در طول تاريخ همواره مورد مدح و ستايش بزرگان قرار گرفته و حتي  کساني که به امامت علي (عليه السلام) باور ندارند نيز ، او را در نوع خود يگانه و بي نظير مي دانند؛ مطلبي که پيش رو داريد نمونه‌اي است از گفتار انديشمندان غير مسلمان درباره علي (عليه السلام) ... :

"جبران خليل جبران" که از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد: "به عقيده من علي بن ابيطالب (پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکي‌هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسي که طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."جبران معتقد بود که: "دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها (ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."

جبران اضافه مي کند که : "علي (عليه السلام) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر ، بلد ، قوم ، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."

جبران هميشه نام علي (عليه السلام) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد ، تعظيم مي‌کرد و مي گفت علي از جهان رفت در حالي که هنوز رسالتش را به کمال، تبليغ نکرده بود.

"شبلي شميل" دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت ، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه "قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست و تا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود.

وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي (عليه السلام) سر تعظيم فرود آورده و در مورد او چنين مي‌گويد: "امام و پيشواي انسان‌ها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه‌اي است که با اصل خود «پيامبر(صلي الله عليه و آله)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است."

"ميخائيل نعيمه" که از دانشمندان مسيحي است در مقدمه‌اي که بر کتاب "صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (عليه السلام) چنين مي‌گويد: "پهلواني امام (عليه السلام) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشن‌بيني، پاکدلي، بلاغت، سحر بيان ، اخلاق فاضله ، شور ايمان، بلندي همت ، ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگرچه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هرگاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم.""جرج جرداق" مسيحي، نويسنده معروف لبناني در کتاب "صوت العدالة الانسانية " درباره علي (عليه السلام) چنين مي‌نويسد: اي دنيا چه مي‌شد اگر همه نيروهايت را در هم مي‌فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب، زبان و شمشير نمودار مي‌کردي؟""کارلايل" فيلسوف انگليسي ، هر گاه به نام علي (عليه السلام) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريکش مي‌کرد که از بحث علمي بيرون مي‌شد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او مي‌کرد ، او درباره علي چنين مي‌گويد: "ما نمي‌توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاع‌تر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.

پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود: اگر زنده ماندم خود مي‌دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر مي‌خواهيد او را قصاص کنيد يک ضربه بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديکتر است."

"لامنس" يک کشيش بلژيکي است که در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (عليه السلام) مي‌گويد: "براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي‌گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چه گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت.""مادام ديالافوا" ، در مقام تعريف حضرت علي (عليه السلام) چنين مي‌نويسد: "احترام علي (عليه السلام) در نزد شيعه به منتهي درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداکاري‌هايي که براي پيشرفت اسلام کرد، در دانش ، فضائل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود و نسلي پاک و مقدس نيز از خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي کردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي (عليه السلام) کسي است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار مي‌کرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي کسي است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود. "

"مادام ديالافوا " در ادامه اين بحث مي گويد:" چشمان من گريه کنيد، اشک‌هاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر که مظلومانه شهيد شدند، عزاداري کنيد."

"پطروشفسکي" استاد دانشگاه لنينگراد مي‌گويد: "علي (عليه السلام) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود."

منبع : http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=115

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 12:0  توسط بنده خدای عزوجل   | 

انسانِ فاقد اخلاق

 

انسان فاقد اخلاق بويي از انسانيت نبرده و نخواهد برد، زيرا انسانيت در گرو داشتن روحيات والايي است كه با حيوانيت در تضاد است.

انسان فاقد اخلاق جامعه‌اي مي‌سازد كه همواره گرفتار كشمكش با ديگران است، جنگ ساز مي‌شود، صلح را نابود مي‌كند، حقوق را پايمال مي‌نمايد، خلاصه كالبد انسانيت را از درون تهي مي‌سازد.

انسان فاقد اخلاق، در حقيقت خود است يعني او در ميان جامعه انساني غريب است و ماهيت انساني ندارد.

انسان فاقد اخلاق خدا را از دست ميدهد و خلاصه به آخرين حد هويتي مي‌رسد ...

و در نهايت انسان فاقد اخلاق بيمار است آن هم بيماري موحشي از نوع از خود فراموشي ...

 

تعريف اخلاق:

 

اخلاق يعني صفات و كمالاتي كه در روح نفوذ كرده و آدمي با آن خو گرفته است به گونه اي كه كارهاي خير و يا شر را به آساني انجام مي‌دهد مانند: راستگويي، عدالت، استقامت، سخاوت و... از كسي كه اين صفات را دارد و مثل ظلم و ناتواني و بخل و حسد از كسي كه داراي اخلاق زشت است.

 

سعادت در گرو پاكي روح

 

    قرآن مجيد به عنوان زبان گوياي مكتب اسلام مي فرمايد:

قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها (سوره شمس، آيه 9 و 10)

قطعاً رستگار شد كسي كه روح خود را پاكيزه كرد و زيان كرد، كسي كه آنرا آلوده ساخت.

و در سوره مباركه آل عمران آيه 631 مي فرمايد:

يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه

خداوند بر مؤمنين منت نهاد، زيرا پيامبري از خودشان براي آنها فرستاد كه آيات الهي را بر آنها بخواند و روح آنها را از اخلاق ناپسند پاك مي كند و به آنها كتاب و حكمت مي‌آموزد.

و خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هدف از بر انگيختن خود را تكميل مكارم الاخلاق معرفي كرده و مي فرمايند:

 

انما بعثت اتمم مكارم الاخلاق (تفسير مجمع البيان، علامه طبرسي)

من براي تكميل اخلاق پسنديده برانگيخته شدم .

اقدام عملي براي بدست آوردن اخلاق خوب

اولين گام در راستاي تهذيب نفس شناخت اخلاق ناپسند از اخلاق پسنديده است، و اينجا عنصر آگاهي و نقش آن در تهذيب نفس مشخص مي‌شود.

گام دوم در تهذيب نفس بعد از اقدام عملي است. نتيجه اين اقدام عملي مراقبت از روح است بسان محافظت از جسم.

براي نايل آمدن به اين مهم به نكات زير توجه فرماييد:

1ـ در هر امر مخصوصاً در راه تهذيب نفس بايد به خداوند متعال توجه كرد و از او استمداد نمود.

2ـ از محيطهاي آلوده و افراد نالايق و ناپاك دوري جست.

3ـ به نماز اول وقت اهتمام ورزيد كه مايه سلامتي روح و روان آدمي است.

4ـ نسبت به از بين بردن صفت زشت و متخلق شدن به صفت پسنديده متناسب عمل كنيم مثلاً براي بدست آوردن ملكه سخاوت بايد بسيار بخشش نمود. براي رسيدن به صفت شجاعت بايد از كارهاي مشكل استقبال كرد و براي بدست آوردن خصيصه تواضع بسيار به مردم كمك كرد و در راه قضاء حوايج مردم همت نمود.

5ـ مراقبت از كارهاي خوبي كه در طول روز انجام مي‌دهيم و محاسبه كردن اعمال و تكرار آنها و تمرين و پشتكار در مبارزه با هواهاي نفساني و عادتهاي ناپسند پيش شرط موفقيت در تهذيب نفساني است

منبع : http://www.almaktab.net/akhlagh/akhlagh1.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 16:0  توسط بنده خدای عزوجل   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

ويژگيهاى زن موفق

● درآمد

دانش وسيله بازشناختن راه از بى راهه و چراغ فرا روى جويندگان راه مستقيم است و دانشمندان - با لحاظ داشتن مراتب علمى شان - راهنمايان جامعه بشرى به مقصد اصلى، يعنى راه يافتگى و كمال هستند. قرآن كريم در تبيين برترى مقام عالم بر غير عالم مى فرمايد: «...هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون إنما يتذكر اولواالأباب؛(2) بگو: آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پند مى پذيرند».

● دانش اندوزى

پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه وآله وسلم در باره علم و جايگاه آن فرمود: «طلب العلم فريضة على كل مسلم ومسلمة؛(3) [در] طلب علم [بودن ] بر هر مرد و زن مسلمان واجب است».
بر اساس اين حديث شريف و ديگر رهنمودهاى اسلام در مورد دانش و دانش اندوزى، مسلمانان از صدر اسلام با تحمل سختى هاى سفر و تنگناهاى معيشت، اما مشتاقانه در پى تحصيل دانش برآمدند. اين اشتياق زمينه نشر و تحصيل دانش را براى مرد و زن فراهم كرد و لذا در گذشته و نيز در روزگار ما در كنار مردان عالم، بانوانى دانش اندوخته چهره نمودند و در عرصه هاى مختلف دانش، به كمال رسيدند. از ميان اين بانوان عالم و موفق دوتن را نام برده، شرحى مختصر از زندگى شان را باز مى گويم.

● دختر شهيد اول

يكى از آنان دختر شهيد اول(4) بود. وى فاطمه و كنيه اش ام الحسن بود. فاطمه در تحصيل دانش سخت مى كوشيد و پس از تحمل زحمت هاى فراوانى، عالمه و مجتهده شد تا آن جا كه او را «ست المشايخ» (بانو وسرآمد فقيهان) لقب دادند. در والايى مقام علمى او همين بس كه علما و فقيهان شيعه، معضل هاى علمى خود را در عرصه: فقه، اصول، تفسير، حديث و ... با او در ميان گذاشته و به وسيله او حل مى كردند.

● كتاب، ميراث برگزيده

ترجمه نويسانى كه شرح حال عالمان و فقيهان را نگاشته اند، از پرداختن به شرح حال اين بانوى ارجمند و عالم عفلت نورزيده، آورده اند: «چون شهيد اول چشم از جهان فروبست، وارثان او دو پسر به نام هاى: شيخ محمد و شيخ على و فاطمه مورد بحث بودند. آنان بر آن شدند تا ميراث پدر را - كه شامل زمين، مزرعه، باغ و جز آن بود - تقسيم كنند. در ميان ارث بر جاى مانده از پدرشان چند كتاب وجود داشت. آن بانوى عالمه و دانش دوست با دو برادر خود از در گفت و گو درآمده، گفت: تمام سهم خود را از ارث پدر، در مقابل اين كتاب ها با شما مصالحه مى كنيم.
برادرانش پيشنهاد او را پذيرفته و او سندى نوشت به اين شرح: «به نام خداى بخشايشگر مهربان...، اما بعد، ام الحسن، فاطمه، سهم الارث خود را - كه در جزين(5) و جز آن قرار داد - به برادرانش ابوطالب، محمد و ابوالقاسم على، فرزندان فقيه اعظم، يگانه روزگار...محمدبن احمدبن حامدبن مكى قدس سره بخشيد و در قبال آن، كتاب هاى: التهذيب والمصباح (شيخ طوسى)، الذكرى (شهيد اول) و قرآن كريم [كه از ما ترك پدرشان است ]برگرفت...».(6)
اين بانوى بزرگوار مراتب علمى را يكى پس از ديگر طى كرد و به مرحله اى رسيد كه اساتيد شهيد اول در عرض او به دخترش نيز اجازه اجتهاد دادند.
زمانى كه اين زن فقيه و دانشمند چشم از جهان فروبست به دليل جايگاه والاى علمى اش، هفتاد مجتهد شهر جزين، در تشييع پيكر او شركت كردند.(7)

● همسر شيخ بهائى

امر ازدواج و لوازم آن براى همگان روشن و بسيار طبيعى است. به عنوان مثال، هنگامى كه عروس به خانه شوهر مى رود، لوازم متعارف زندگى، مانند: فرش، لباس، يخچال و... با خود مى برد، اما جهيزيه اى كه همسر شيخ بهائى به خانه شوهر برد، همانندى نداشت و هيچ مؤرخى مانند آن را نقل نكرده است. در جهيزيه آن بانوى گرانقدر مقدار قابل توجهى كتاب بود كه اين خود نشان از دانش دوستى و دانش اندوزى او دارد.

● شرط موفقيت

بى ترديد دو بانوى يادشده - به عنوان نمونه اى از بسيار بانوان دانشمند و عالم - همانند ديگران، دوران كودكى و نوجوانى را بسان همگنان سپرى كردند، اما در بزرگسالى به چنان موفقيتى دست يافتند كه اين موفقيت را مى توان در گرو دو چيز دانست كه در هر كس فراهم آيد و آن را با كوشش همراه كنند به يقين به مقام هاى والاى علمى دست خواهد يافت.
نخست: عمارت و آبادانى قلب به طاعت خدا كه چنين موهبتى خواسته امام معصوم عليهم السلام از حضرت حق است كه در آخر صلوات شعبانيه آمده است. امام سجادعليه السلام در بخش آخر اين صلوات به درگاه الهى عرضه مى دارد: «أللّهم صلّ على محمد وآل محمد واعمر قلبي بطاعتك؛(8) بارخدايا، بر محمد و خاندان او درود فرست و قلبم را به طاعت حضرتت آباد فرما».
طاعت - بنا به گفته علما - از اعمال اندام ها، مانند: دست، پا، زبان، گوش و چشم است. به عنوان مثال، اگر بگوييم: فلان شخص مطيع خداست، بدين معناست كه او نماز مى گذارد، روزه مى گيرد، دروغ نمى گويد، ميان دو تن صلح و سازگارى برقرار مى كند و امر به معروف و نهى از منكر مى نمايد و البته غالب اين كارها از اعمال اندام هاست. وانگهى ممكن است انسان نماز بخواند، روزه بگيرد و قرآن تلاوت كند، اما اعمالش مورد قبول واقع نشود، در مقابل نماز و اعمالى كه اركان آن صحيح باشد، قبول است و اين مقبوليت از آن روست كه صاحب چنين نمازى مى داند با خدا سخن مى گويد و همين حضور قلب و توجه «آبادانى قلب» مورد درخواست امام عليه السلام است كه از اهميت فوق العاده اى برخوردار است.
بنابراين اگر قلب انسان به طاعت خدا آباد شود، چنين فردى موفق است و هم به دليل آبادانى قلب بود كه دختر شهيد اول على رغم اين كه به وسايلى جز كتاب نيز نياز داشت، اما آن چند كتاب نزد او از تمام ارثى كه به دست مى آورد، ارزشمندتر بود. اين گزينش نشانه آبادانى قلب به طاعت خداست و لذا اين قلب، جاى قرار گرفتن توفيق الهى است.
حال اگر قلب به تمايلات و خواسته هاى نفسانى و شهوات سرگرم باشد و تحت تأثير نفس اماره قرار گيرد، وضع به گونه ديگرى خواهد بود. در اين جا منظور از شهوات، غريزه جنسى نيست، بلكه تمام تملات نفسانى را كه خودنمايى نيز از آن جمله است، مدنظر قرار دارد. به عنوان مثال، اگر كسى موقعيت اقتصادى، اجتماعى يا علمى - كه از نظر مردم مطلوب و پسنديده است - به دست آورد، سعى مى كند به شكلى آن را به نمايش گذارد و مردم را از داشتن چنين موقعيتى آگاه سازد. در واقع اين خصلت نوعى شهوت و تمايل است و «حب الظهور» (شهوت خودنمايى) نام دارد و قلب چنين كسى، به طاعت خدا آباد نيست، اما اگر قلب به طاعت خدا آباد شود، اين گرايش از ميان مى رود و البته نسبت از بين رفتن خصلت خودنمايى يا همان حب الظهور، به نسبت آبادى قلب به وسيله طاعت خدا بستگى دارد و در نهايت، كار به جايى مى رسد كه چنين كسى از دانش و توانمندى هاى خود براى دنياى خويش استفاده نخواهد كرد. در اين جا و به مناسبت موضوع، نقل داستانى را لازم مى دانم.
يكى از علما - كه خدايش رحمت كند - براى من نقل كرد: «مدت ها به اميرالمؤمنين عليه السلام متوسل شده، از حضرتش مى خواستم تا اسم اعظم را به من بياموزد و هر بار نيز متعهد مى شدم كه حتى اگر گرسنه بمانم، از آن براى خود استفاده نكنم و فقط براى حل مشكل مردم آن را به كار برم. در سفرى با كالسكه از نجف اشرف به كاظمين مى رفتيم. در كنار من شخصى نشسته بود كه بيان و حركاتش از تدين او حكايت داشت. راهى كه به كاظمين منتهى مى شد، از حله(9) مى گذشت. چون به حله رسيديم و كالسكه بر روى پل رسيد، ناگهان به سمتى متمايل شد و سواران به رودخانه افتادند. من توانستم با سختى فراوانى و به فاصله زيادى از محل سقوط در رودخانه خود را نجات دهم. در همين حال شخصى را در رودخانه ديدم كه تنها مقدارى از سرش از آب بيرون بود. او به سختى نفسى همراه با ناله كشيد و به زير آب رفت. از صدا او را شناختم، او همان همسفر متدين من بود كه در كالسكه كنارم نشسته بود. من كه نمى توانستم او را نجات دهم و او در حال غرق شدن بود، رو به سمت نجف كردم و به اميرالمؤمنين عرض كردم: آقا اميرالمؤمنين، اسم اعظم را براى چنين موقعيتى و نجات اين مرد متدين مى خواستم، سپس مردم را براى نجات او به يارى خواستم.
عده اى جمع شدند و او را از آب بيرون كشيدند. اقدام هايى براى نجات او صورت گرفت و شكم او را كه از آب پر شده بود تخليه كردند. كسانى كه شاهد وضعيت او بودند، كار وى را تمام شده خواندند و عده اى او را زنده مى دانستند. در نهايت همگى او را رها كردند و رفتند. من مقدارى آب قند تهيه كرده، آن را به تدريج و قطره قطره در دهان آن مرد مى چكاندم. سرانجام نفسى كشيد و پس از مدتى حال طبيعى خود را به دست آورد. همان شب در عالم خواب كسى به من گفت: هيچ ميدانى او اسم اعظم را بلد بود؟
از خواب بيدار شدم. به اين نتيجه رسيدم كه ظرفيت چنين موهبتى را ندارم، چراكه تا واپسين لحظه زندگى حاضر نبود از اسم اعظم كه در اختيار داشت براى نجات جان خود استفاده كند».
مطلب قابل توجه در اين داستان اين است كه هر كس با هر موقعيت و هر جنسيت مى تواند به اين مقام برسد و در حقيقت، آبادانى قلب به طاعت خدا همين است. توجه داشته باشيم كه اگر دل به جايى توجه و تعلق داشته باشد، چيزهاى ديگرى از نظر او ارزش ندارد، اما متأسفانه دل ما به يك جا يا يك مسأله وابستگى ندارد، بلكه گرفتار پريشانى و در جاهاى متعدد در جولان است و در واقع هر چيزى را - جز آنچه كه بايد - ارزشمند مى بيند.
كسانى كه از آسايش، خوشى ها، ثروت، اعتبار و جز آن چشم مى پوشند، بى ترديد هدفى والاتر را دنبال مى كنند كه از آسايش و ثروت و ديگر آرايه هاى دنيايى با ارزش تر است.
جان كلام آن كه اگر قلب مردى يا زنى به طاعت خدا آباد شد، به دنبال وظيفه دينى و اجتماعى اش خواهد رفت و چنين امرى براى او مهم ترين سرمايه به شمار مى رود و ديگر در اين مسأله نمى انديشد كه آيا وظيفه اى كه دنبال مى كند، با خواست هاى نفسانى اش سازگارى دارد يا نه. البته زندگى را نيز برخود سخت و تنگ نخواهد گرفت، چه اين كه پشت پا زدن به تمام خواسته ها و سركوب كردن آن، كارى پسنديده نيست كه افراط و تفريط، هيچ گاه مطلوب نبوده و نيست، بلكه معيار در كارها، ميانه روى است.
در تاريخ آمده است: «جابربن عبداللَّه انصارى در اواخر عمرش دچار ضعف و ناتوانى ناشى از كهنسالى شد. روزى امام باقرعليه السلام به ديدار جابر رفت و احوالش را پرسيد، جابر گفت: در حالى هستم كه كهنسالى را بر جوانى، بيمارى را بر تندرستى و مرگ را بر زنده بودن ترجيح مى دهم.
امام باقرعليه السلام فرمود: اما من - اى جابر - اين گونه نيستم. اگر خدا مرا فرتوت بخواهد مى پسندم، اگر جوانم بخواهد بدان خشنودم، چون بيمارم كند، تسليم اويم، اگر سلامتم دارد رضامندم، اگر مرا بميراند همان خواهم و اگر زندگى ام بخشد آن را مى پذيرم...».(10)
به يقين اگر امام باقرعليه السلام چنين پاسخى به جابر نمى داد همگان تصور مى كردند كه جابر به مقامى بس بزرگ رسيده است كه بلاهاى مادى و بيمارى را و در نهايت مرگ را بر عافيت خواهى، تندرستى و زنده بودن ترجيح مى دهد، اما پاسخ امام باقرعليه السلام اين مطلب را در دل ها و انديشه ها مى نشاند كه بايد به خواست خدا تن داد و از خواسته خويش - هرچه كه باشد - گذشت و لذا حضرتش فقر و غنا، سلامت و بيمارى و مرگ و زندگىِ خداخواسته را مى خواهد و مى پسندند.
بسيار شنيده ايم كه مرتاضان خود را در تنگنا قرار داده، از تمام لذايذ مباح و حلال چشم مى پوشند و كم مى خورند و اندك استراحت مى كنند تا نفس خود را - به اصطلاح - شفاف كرده، آن را بيالايند كه اين نيز خواسته نفس است. آثار آبادانى قلب به وسيله عبادت، جلوه ديگرى دارد، به اين معنا كه تسليم خواسته هاى الهى است، خواه - به ظاهر - شر باشد، خواه خير و البته از اين حقيقت نبايد دمى غفلت ورزيد.
دوم: استفاده از وقت است. بى ترديد صدها و صدها زن عالم در طول زمان بروز كردند كه دختر شهيد اول، همسر شيخ بهائى و در عصر ما حاجيه خانم امين اصفهانى - كه خداى شان رحمت كند - از آن جمله اند. برخى از اينان به مرتبه اى از دانش رسيدند كه فقيهان شيعى از محضرشان استفاده علمى مى كردند. پر واضح است كه رسيدن به چنين مراتبى تنها با خواندن چند متن و شركت در امتحان و كسب نمره قبولى ممكن نيست، بلكه تلاشى بى امان مى طلبد. بنا به گفته گذشتگانى كه در عرصه دانش مراتبى به دست آورده بودند، دانش با زبان حال، به جوينده علم مى گويد: «تمام خويشتن خود را به من واگذار تا اندكى از خود را در اختيارات گذارم».
پرواضح است كه حجم بسيار دانش اهل بيت عليهم السلام با عمر كوتاه بشر - حتى اگر صد عمر مفيد باشد - هيچ تناسبى ندارد. بنابراين طالب علم بايد از هدر دادن وقت بپرهيزد و تنها به اندازه ضرورت، تن به استراحت بدهد تا بتواند فقط اندكى و حتى كم تر از قطره اى از اقيانوس دانش خاندان رسالت برخوردار شود. از ديگر سو بايد توجه داشت كه انسان هر چه دانش اندوزد، همچنان نيازمند تحصيل آن است. چنانچه در مقام مقايسه، دو آيه زير را كنار يكديگر بسنجيم پى به اين حقيقت خواهيم برد. خداى متعال در توصيف پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: «وإنك لعلى خلق عظيم؛(11) و راستى كه تو را خويى والاست».
در مقابل، خطابى كه در عرصه دانش خواهى از سوى حضرت حق بدو مى رسد چنين است: «...وقل رب زدني علماً؛(12) و بگو: پروردگارا، بر دانشم بيفزاى».
در حالى اين آيه بر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نازل شده و او را مورد خطاب قرار داده است كه حضرتش سرآمد عالمان همه به دوران ها بود. بنابراين اگر طالب علم خواهان پيشرفت باشد بايد از تمام فرصت ها حتى فرصت هاى چند دقيقه اى استفاده كرده، بر دانش خويش بيفزايد.
در همين معنا نقل خاطره اى از پركارى و بهره جويى از خرده وقت ها و نتايج حاصل از آن را لازم و مفيد مى دانم:
«در سال هايى كه در كربلا بوديم، سفرى به همراه مرحوم اخوى(13) و دو تن از آقايان براى زيارت غديريه اميرالمؤمنين عليه السلام به نجف اشرف مشرف شديم و دو روز در نجف مانديم و در مدرسه آية اللَّه العظمى بروجردى قدس سره منزل گزيديم. در اين دو روز غالباً به منظور زيارت و گزاردن نماز به حرم مطهر - كه با مدرسه فاصله بسيار كمى داشت - مى رفتيم، سپس وقتى را به غذا خوردن و استراحت اختصاص مى داديم و در بقيه اوقات هر كس به كارى مى پرداخت. مرحوم اخوى بيشتر اوقات، قبل و پس از صرف غذا و زيارت، در جمع ما حضور نمى يافت و از ميان حاضران كسانى در پى ايشان روان مى شدند، اما وى را نمى يافتند.
براى يافتن او مدرسه را كاويدم و چون به زير زمين رفتم ايشان را در آن جا ديدم كه تنها و در حال نوشتن است. در تمام دو روزى كه در نجف اشرف بوديم، ايشان از فرصت هاى كوتاه ميان روز، فاصله ميان دو زيارت و حتى چند دقيقه اى استفاده كرد و چون به كربلا بازگشتيم، ايشان كتابى بيش از دويست صفحه اى به نام «الفضائل والاضداد» با موضوع اخلاق در دست داشت كه در همان فرصت هاى كوتاه و پراكنده دو روز حضور در نجف نوشته بود.

● خواستن توانستن است

در هر حال انسان اگر بخواهد با دو شرط مى تواند موفق شود، يكى عمارت و آبادانى قلب است، چرا كه با ويرانى قلب نبايد اميد موفقيت داشت. وانگهى ميزان موفقيت در گرو مقدار عمارت قلب است و هرچه آبادانى قلب بيشتر باشد، نسبت موفقيت بيشتر خواهد بود.
ديگرى استفاده از وقت و فرصت است. به ديگر سخن اين كه هر يك از شما بانوان گرامى 20 - 30 سال آينده به همان اندازه موفق خواهد بود كه دو شرط يادشده را بيشتر در خود فراهم كرده باشد و در آن صورت به مقام والاى علمى دست خواهد يافت.

● جايگاه عالم

نگاهى به آيات و روايات، ما را با مقام علم و عالم آشنا مى كند. به عنوان مثال، قرآن كريم به تبيين جايگاه عالمان و آنان كه نمى دانند و بهره اى از دانش نبرده اند پرداخته، مى فرمايد: «...قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون إنما يتذكر اولوا الألباب؛(14) بگو: آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پندپذيرند» و نيز مى فرمايد: «...يرفع اللَّه الذين آمنوا والذين اوتوا العلم درجات واللَّه بما تعملون خبير؛(15) خدا [رتبه] كسانى از شما را كه ايمان آورده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب ] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه مى كنيد آگاه است».
در روايتى در باب مقام عالم باتقوا آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «ركعتان يصليهما العالم أفضل من ألف ركعة يصليها العابد؛(16) دو ركعت نماز عالم از هزار ركعت نماز عابد برتر است».
در توضيح اين روايت عرض مى شود: دو برادر يا دو خواهر كه در تقوا همسنگ يكديگر هستند، اما يكى از آن دو عالم است و ديگرى عالم نيست. بر اساس روايت پيش گفته، نماز يك روز عالم معادل نماز پانصد روز فرد غير عالم است. اين توضيح نيز شايان توجه است كه عالم بودن به معناى مرجع تقليد نيست، چراكه علم داراى مراتب بوده و دارنده هر مرتبه از آن، عالم است. طبيعى است كه علم، مقامى نيست كه به آسانى به دست آيد، بلكه كوشش بى امان مى طلبد و البته اگر كسى در پى اميال خود باشد مشكل بتواند به چنين مقامى دست يابد و اين كار ممكن نخواهد بود كه از قديم گفته اند: «دو هندوانه را با يك دست نمى توان برداشت» چه رسد به اين كه كسى بخواهد ده هندوانه با يك دست بردارد. حال كسانى كه به دنبال تمايلات خود هستند و در عين حال مى پندارند در پى عمارت قلب و تحصيل دانش اند نيز حال كسى است كه بخواهد ده هندوانه را با يك دست بردارد.
در روايت ديگرى آمده است: «نوم العالم عبادة؛(17) خواب عالم عبادت است».
راستى چرا چنين مرتبه اى براى عالم لحاظ شده و او در حالى كه خواب است و فارغ از خدمت به مردم، صله رحم و مطالعه و تعليم علم عبادت عابد خوانده شده بلكه خواب او، عبادت عالى به شمار مى رود؟
لازم به يادآورى است كه در تعريف كلمه عالم و تعميم آن «قانون اشتراك» را بايد لحاظ داشت، زيرا بر اساس اين قانون، هر جا كه لفظ مذكر باشد - جز در موارد استثنا - مذكر و مؤنث را شامل مى شود، يعنى زمانى كه در قرآن مى خوانيم: «يا أيها الذين آمنوا؛ اى كسانى كه ايمان آورديد» مراد مردان و زنانى است كه ايمان آورده اند يا آن جا كه مى فرمايد: «حق الحسين واجب على كل مسلم؛(18) امام حسين عليه السلام بر هر مسلمان حقى واجب دارد» منظور مردان و زنان مسلمان است. بنابراين هنگامى كه گفته شود عالم، مرد و زن عالم را در برمى گيرد.

● پاداش، صد هزار برابر

در روايت آمده است كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «اگر كسى دِرَمى به مرد يا زن مؤمن بدهد، خدا ده برابر به او پاداش خواهد داد و اگر به خويشان خود بدهد.....آن گاه درنگ نموده، سپس فرمود: و اگر دِرَمى به طالب علوم اهل بيت عليهم السلام بدهد، خداى منان يكصد هزار برابر پاداش آن را عطا خواهد فرمود».
مى بينيم كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم براى كسانى كه نماز شب مى خوانند، ذكر مى گويند، شب هاى قدر را تا صبح به عبادت و راز و نياز سپرى مى كنند و در زيارت و عبادت كوتاهى نمى كنند، چنين جايگاهى و منزلت مقرر نفرموده است. البته اگرچه افراد فوق با اعمال شان از عنايت الهى برخوردارند و اعمال شان والا و ارجمند است، اما مقام عالم فراتر از اين هاست. بايد توجه داشت كه مقام علم بالاترين مقام هاست و از همين رو با تمايلات و خواهش هاى نفسانى قابل جمع نيست. لذا بايد كسانى كه در طلب علم هستند، به تدريج و اندك اندك از خواهش هاى نفسانى و آنچه نفس بدان گرايش و تمايل دارد بكاهند تا موفقيت به دست آورند.

● دانش هاى بايسته فراگيرى

آنچه بايد در فراگيرى آن كوشيد و در واقع عمده علوم اهل بيت عليهم السلام به شمار مى رود سه چيز است:
1 - اصول دين؛
2 - احكام شرعى؛
3 - اخلاق و آداب اسلام.
لذا طالب علم بايد با پرهيز از هدر دادن فرصت ها و حتى اوقات كوتاه فراغت، تمام سعى خود را به كار بندد و با نظر معصومان عليهم السلام درباره اصول دين، احكام و اخلاق و آداب اسلامى آشنا شود و در آن ها كندوكاو كند تا خود در اصول دين و احكام به مرتبه اجتهاد نايل آيد. البته حداقل اجتهاد در اصول دين برهمگان واجب است و طلبه بايد اجتهاد را با گستره آن، يعنى اجتهاد در احكام و اخلاق و آداب اسلامى را به دست آورد و البته همان طور كه گفته شد، رسيدن به چنين مقامى مستلزم پاى بندى و تقيّد است، به اين معنا كه جوياى دانش از تفريح بى حساب، جلسه هاى دوستانه و وقت گذرانى خود بكاهد كه موفقيت در گرو بهره گيرى از فرصت هاست.

● نتيجه

از آن جا كه طلاب، به ويژه خواهران طلبه با تحصيل علوم دينى، از اهل بيت عليهم السلام پيروى مى كنند، به يقين مورد عنايت خاص حضرت ولى عصر - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - هستند. بنابراين بايد قلب را به طاعت خدا آباد كرد و در تحصيل علوم آل محمدعليهم السلام كوشيد، چه اين كه هر گاه امام زمان - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - بخواهند كسى را مورد عنايت قرار دهند، آبادانى قلب او و نسبت آن و نيز ميزان كوشش او را تحصيل علوم اهل بيت عليهم السلام لحاظ مى دارد.
اميدوارم در اين روزها كه به حضرت صاحب الزمان - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - تعلق دارد همگى مان مورد عنايت حضرتش قرار گيريم و در آباد كردن قلب مان به طاعت خدا و نيز استفاده كامل از وقت در راه كسب معارف و علوم اهل بيت عليهم السلام دو چندان موفق شويم، ان شاء اللَّه.

وصلى اللَّه على محمد وآله الطاهرين


1) متن تدوين شده سخنرانى حضرت آية الله العظمى سيد صادق شيرازى كه در تاريخ دهم ماه شعبان سال 1423ق. ايراد شده است.
2) زمر (39)، آيه 9.
3) كافى، ج 1، ص 3.
4) محمدبن مكى عاملى (متوفاى 678ق.) صاحب كتاب هاى: اللمعه، الدروس، الالفية والنفليه، القواعد والفوائد و ... .
5) جزين شهرى در جبلْ عاملِ لبنان.
6) الدروس، ج 1، ص 40.
7) همان جا.
8) اقبال الاعمال، ج 3، ص 350، مصباح المتهجد، ص 834 و مفاتيح الجنان، اعمال شعبانيه.
9) شهر حله حدود سيصد سال مركز مهم ترين حوزه علميه شيعه بود. ابن نما، سيدابن طاووس، ابن ادريس، محقق حلى، ابن فهد، فخرالمحققين و علامه حلى از عالمان و فقيهان بزرگ حله به شمار مى روند. از وسط اين شهر رودخانه بزرگى مى گذرد.
10) مسكن الفؤاد، ص 87.
11) قلم (68)، آيه 4.
12) طه (20)، آيه 114.
13) آية اللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى شيرازى قدس سره
14) زمر (39)، آيه 9.
15) مجادله (58)، آيه 11.
16) مكارم الاخلاق، ص 441.
17) بحارالانوار، ج 68، ص 308.
18) كامل الزيارات، ص 238

منبع: http://www.shirazi.ir/monasebat/06-jamadi-2/v_hazrate.zahra/03.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 15:59  توسط بنده خدای عزوجل   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

موقوفات حضرت فاطمه سلام الله عليها

زندگى كوتاه زهراى مرضيه عليهاالسلام بركات بى شمارى را به دنبال داشت، بركات معنويش سراسر تاريخ اسلامى را فرا گرفت، حكايت هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام از رفتار خداپسندانه اش بالاترين مدرسه انسان سازى آنان بود، مفسران ژرف انديش در ذيل سوره كوثر، فاطمه صلوات الله عليها و فرزندانش را مصداق حقيقى كوثر - خير كثير - دانسته اند (1) ، كه خداوند آنها را به پيامبرش عنايت كرد پس نمى توان بركات وجودى فاطمه سلام الله عليها را منحصر در امور معنوى تنها دانست، عملكرد و سيره پيامبرگونه اش در امور مادى و معنوى هر دو بركت را به دنبال داشت. او در باب صدقات و موقوفات برترين بانوى جهان بوده و هست، هر چه را مالك بوده بر اساس سيره پدر بزرگوارش تقديم به فقراء و مستمندان مى نمود و علاوه بر كمك هاى مقطعى كمك هاى جاويدان و مستمرى - موقوفات و صدقات - داشته است.
علامه عاليمقدار مجلسى (ره) مى گويد: سيد بن طاووس(ره) رو به فرزندش نمود، گفت: پسرم، موقوفات و صدقات جده ات فاطمه زهرا عليهاالسلام همانند العوالى - حيطان سبعه - و ... از اموالى بود كه رسول خدا صلى الله عليه وآله آنها را بدون جنگ و درگيرى مالك گرديد و كسى در آن شريك نبوده و ملك خالص آن حضرت شد و «فئ » محسوب شد. بعدا پيامبر خدا صلى الله عليه وآله آنها را در زمان حيات خويش به دخترش به صورت هبه (بخشش) واگذار كرد. فاطمه سلام الله عليها هم آنها را در راه خدا وقف نمود - غير از فدك كه توضيحش خواهد آمد - و سپس «موقوف عليهم » - كسانى را كه مى توانند از آن موقوفات استفاده نمايند - مشخص كرد.
سپس سيد بن طاووس(ره) اضافه كرد و گفت فرزندم: در ارزش آنها همين قدر بس كه بعضى از آن اموال سالانه بين 24000 تا 70000 درهم درآمد داشته است. (2)

● اسامى صدقات صديقه طاهره صلوات الله عليها:

الف) «ام العيال »: چشمه اى است كه به بركت آن روستايى بزرگ در كنارش ساخته شده، اين روستا در نزديكى قلعه هاى «آرة » كه بين راه مكه و مدينه است واقع شده، در آن روزگار بيش از 20000 نخل خرما داشته است و امروز هم در آنجا ميوه هاى مختلف مانند: ليمو، انگور، موز به عمل مى آيد، «ام العيال » در يكصد و هفتاد كيلومترى مدينه منوره و پنجاه و شش كيلومترى شرق «سقيا» قرار دارد. (3)
عرام بن اصبغ سلمى كه شخصى مورد اطمينان است و در سال هاى 275 هجرى قمرى زندگى مى كرده و در شناسايى منطقه «تهامه » از خبرگى ويژه اى برخوردار بود (4) مى گويد: «ام العيال » قرية صدقة فاطمة الزهراء بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله)؛ روستاى ام العيال صدقه و موقوفه فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله است. (5)
امروز هم فرزندان فاطمه سلام الله عليها از آن بهره مى گيرند.
اين چشمه و اين سرزمين از سوى صديقه طاهره عليهاالسلام بر سادات حسينى وقف گرديده است. (6)
چه بسا وقف بر سادات حسينى از آن جهت بوده كه بنا بر پيش بينى فاطمه سلام الله عليها امامت در نسل و فرزندان حسين بن على - عليهما السلام - استمرار پيدا مى كرده و از سوى ديگر بعد از شهادت ابا عبدالله الحسين عليه السلام فرزندان آن حضرت بيشتر مورد غضب و ناخوشايندى حاكمان بنى اميه واقع مى شدند و نياز به يك پشتوانه مالى خاص داشتند. از اين رو ««ام العيال » » را وقف سادات حسينى مى نمايد و در بين مسلمانان روشن و مسلم است كه اموال موقوفه بايد صرف «موقوف عليهم » گردد.
سمهودى نيز مى نويسد: «ام العيال »، چشمه اى است كه متعلق به فاطمه زهرا سلام الله عليها بوده سپس آن را وقف نمود. توسط اين چشمه بيش از بيست هزار نخل آبيارى مى گرديده و جعفر بن طلحة بن عبيدالله تيمى دويست هزار دينار جهت احياء آن و اطراف آن صرف كرده است. (7)
ب: ديگر موقوفات صديقه طاهره در وصيت نامه اش به على بن ابيطالب عليه السلام چنين آمده است: ابوبصير مى گويد: امام محمد باقرعليه السلام فرمود: آيا وصيت نامه مادرم فاطمه عليهاالسلام را در اين مورد بخوانم؟ ما تقاضا و درخواست نموديم كه قرائت كند. حضرت ظرف كوچك (و يا زنبيلى) را بيرون آورد و نوشته اى را از آن ميان به دست گرفت و چنين قرائت كرد:
«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما اوصت به فاطمة بنت محمد رسول الله - صلى الله عليه و آله - اوصت بحوائطها السبعة، العواف و الدلال و البرقة و الميثب و الحسنى و الصافية و ما لام ابراهيم الى على بن ابى طالب فان مضى على فالى الحسن فان مضى الحسن فالى الحسين فان مضى الحسين فالى الاكبر من ولدى. شهد الله على ذلك و المقداد بن الاسود و الزبير بن عوام و كتب على بن ابى طالب - عليه السلام -»؛ (8) اين وصيت نامه اى است كه فاطمه زهرا صلوات الله عليها دختر محمد پيامبر خدا صلى الله عليه وآله بدان وصيت نمود. در آن وصيت نمود كه زمين ها و باغ هاى ديوار شده هفت گانه: العواف، الدلال، البرقه، المثيب، الحسنى، الصافيه و مشربه ام ابراهيم، در اختيار على بن ابى طالب صلوات الله عليه است و چنانچه على از دنيا رفت در اختيار فرزندم حسن بن على - عليهما السلام - قرار مى گيرد و چنانچه او از دنيا رفت در اختيار فرزند ديگرم حسين بن على - عليهما السلام - خواهد بود و بعد از او در اختيار بزرگترين فرزندانم قرار خواهد گرفت. گواهى مى دهد بر اين وصيت نامه خداوند متعال و سپس افرادى همانند مقداد بن اسود كندى و زبير بن عوام. كه وصيت نامه توسط اميرمؤمنان على بن ابيطالب عليه السلام نوشته شد.
همانند روايت فوق با اندكى اختلاف از امام صادق و امام رضا - عليهما السلام - نقل گرديده و مضمون گذشته را مورد تاكيد قرار داده اند.
سمهودى درباره باغ هاى هفتگانه به نقل از واقدى گفته است: مخيريق در ميان يهود بنى نضير عالم انديشمند و متعهدى بود كه ايمان به پيامبر خدا صلى الله عليه وآله آورد سپس اموالش را در اختيار آن حضرت قرار داد و اين اموال همان باغ هاى ديوار كشيده هفتگانه بوده است. و همچنين از محمد بن كعب نقل كرده كه: كه اين اموال متعلق به مخيريق يهودى بوده، چون جنگ «احد» فرا رسيد رو به ديگر يهوديان كرد و گفت: چرا محمد - (صلى الله عليه و آله) - را يارى نمى كنيد؟ سوگند به خدا همه شما مى دانيد كه يارى دادن به او وظيفه و تكليف همه شماها است. جواب دادند:
امروز شنبه است [روز عبادت و تعطيلى است] مخيريق گفت: شما از وظيفه فرار مى كنيد شنبه يعنى چه؟! سپس خود شمشير بر گرفت و همراه با رسول گرامى اسلام با دشمنان آن حضرت جنگيد تا سخت مجروح گرديد و چون در بستر افتاد چنين وصيت كرد:
«اموالى الى محمد يضعها حيث يشاء؛ دارائى هاى من در اختيار محمد صلى الله عليه وآله خواهد بود هر كجا مى خواهد و صلاح مى داند مصرف كند.» (9)
رسول خدا در سال هفتم هجرت اموال مخيريق را جزء صدقات قرار داد (10) ولكن امام رضا عليه السلام فرمود: رسول خدا آن ها را وقف بر فاطمه نمود، و سپس فاطمه آنها را بر بنى هاشم و بنى المطلب وقف نموده است. (11)

● باغ هاى هفتگانه موقوفه فاطمه سلام الله عليها

«حيطان سبعه » همان باغ ها و مزارع هفت گانه اى است كه اطراف آن ديوار كشيده شده بود و بيشتر آنها در منطقه «العوالى » و شرق مدينه منوره واقع شده بود.
1- العواف: بعضى آن را - الاعواف - دانسته اند و لكن ابن شبه مى گويد صحيح در نزد من «العواف » است، و آن جايگاه وسيعى است در نزديكى شهر مدينه كه مردم آن اموال خويش - گوسفندان و شتران و ... - را در آن جا نگهدارى مى كردند، اين وادى از سرچشمه «مهزور» آبيارى مى گرديد. (12)
ابو غسان گفته است: الاعواف جزء معروف بالعالية (13) ؛ اعواف؛ قطعه زمين شناخته شده اى است كه در منطقه باب العوالى واقع شده است.
2 - الصافية: اين باغ در قسمت شرقى مدينه واقع شده و به قطعه «زهيره » (14) معروف است اين مكان از جمله اموالى بود كه از يهود بنى قريظه بدست آمد و چون هيچگونه درگيرى وجود نداشت جزء اموال خالص پيامبر خدا صلى الله عليه وآله محسوب شد و كسى در آن سهمى نداشت. پيامبر آن را به دخترش فاطمه عليهاالسلام واگذار كرد او هم آن را وقف نمود.
3 - الدلال: قطعه زمينى بود كه در قسمت شرقى مدينه قبل از صافيه واقع شده، آن را بنى ثعلب يهود مالك بودند، امام باقر عليه السلام فرمود: دلال متعلق به يك زن يهودى از بنى نضير بود كه سلمان(ره) در نزد او در بردگى بسر مى برد، آن زن طى قراردادى با سلمان بنا را بر اين گذاشتند كه سلمان آن سرزمين احيا كند و درختكارى نمايد سپس آن زن مسلمان را آزاد نمايد، رسول خدا صلى الله عليه وآله از اين پيمان و قرارداد آگاه شد، به نزد مسلمان در محل كاشتن درختها آمد و به او كمك كرد و در مدت كوتاهى درختان بزرگ شدند و به ثمر نشستند، پس از مدتى كه اسلام قدرت پيدا كرد. آن سرزمين به عنوان غنيمت - فئ - به تصرف پيامبر خدا درآمد، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را به دخترش فاطمه داد. فاطمه صلوات الله عليها هم آن را وقف در راه خدا نمود. (16) و بعضى محدثان از «الدلال » تعبير به «الكلاب » كرده اند و گفته اند: آن نهر آب مورد توجهى بود كه در مدينه جارى مى گشت و مردم از آن بهره مى بردند.
4 - برقه: اين باغ در قبله مدينه به سمت مشرق قرار گرفته بود، قبلا از اموال يهود بنى قريظه محسوب مى گرديد لكن بعد از اينكه به دست رسول خدا صلى الله عليه وآله افتاد سلمان(ره) در آن درختكارى كرد و بعد هم به حضرت فاطمه عليهاالسلام واگذار شد كه آن حضرت آن را وقف بر بنى هاشم و بنى المطلب نمود. (17)
5 - الميثب: جايش معين نيست و لكن جزء غنائمى است كه بدون جدال به دست پيامبر صلى اله عليه وآله افتاد، او هم آن را به دختر خويش داد و بعد هم فاطمه عليهاالسلام وقفش نمود، بكرى مى گويند: از موقوفات عام رسول خدا صلى الله عليه وآله است. (18)
6 - حسنى: موضعى است كه در نزديكى «الدلال » واقع شده و مشهور به «الحسينيات » مى باشد، اين محل از وادى «مهزور» آبيارى مى گردد. (19)
7 - مشربه ام ابراهيم: در آخر باب العوالى مدينه منوره، بستانى است كه چون ام ابراهيم - ماريه قبطيه - همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله را در آنجا درد زايمان عارض شد، دستش را به چوبى گرفته بود كه بعد از لحظاتى فرزندش «ابراهيم » به دنيا آمد بدين جهت مشربه ام ابراهيم نام گرفت اين بستان در نزديكى مدارس يهودى آن روز قرار داشت و درختان آن بستان از وادى «مهزور» آبيارى مى گرديد. (20) مشربه به اطاق مسكونى اطلاق مى شود، پيامبر خدا صلى الله عليه وآله ماريه قبطيه را آنجا سكونت داده بود. (21)

● آيا فدك جزء موقوفات بوده يا نه؟

در باره فدك توجه به دو مطلب حائز اهميت است: اولا: فدك در 140 كيلومترى مدينه منوره واقع شده و بعضى مانند ياقوت حموى فاصله بين فدك و مدينه منوره را دو تا سه روز دانسته اند و فدك را غير از حيطان سبعه مى دانند زيرا حيطان سبعه همگى در اطراف مدينه بوده و تمليك آن ها توسط مخريق در سال دوم و سوم هجرت بعد از غزوه احد بوده و آنها را به رسول خدا صلى الله عليه وآله واگذار نموده. و حدود و جايگاه آن هم معين شده همان طورى كه گذشت.
فدك را كسى جزء صدقات و موقوفات آن حضرت ندانسته اند بلكه بر اساس كلام فاطمه سلام الله عليها فدك ملك طلق او بوده و نيز خلفاء بنى اميه و بنى عباس هم كه در بعضى از مقاطع تاريخى به فرزندان فاطمه عليهم السلام واگذار كردند آن را ميراث آن حضرت دانستند.
در نامه مامون عباسى به هنگام واگذارى فدك به فرزندان فاطمه عليهم السلام خطاب به فرماندار مدينه (قثم بن جعفر) نوشت: «انه كان رسول الله صلى الله عليه وآله اعطى ابنته فاطمة سلام الله عليها فدك و تصدق عليها بها و ان ذلك كان امرا ظاهرا معروفا عند آله - عليه الصلاة و السلام - ثم لم تزل فاطمة تدعى منه بما هى اولى من صدق عليه. و انه قد راى ردها الى ورثتها و تسليمها الى محمد بن يحيى بن الحسين زيد بن على بن الحسين بن على ابى طالب [عليه السلام] و محمد بن عبدالله بن الحسين بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب - رضى الله عنهم - ليقوموا بها لاهلها». (22)
همانا رسول خدا صلى الله عليه وآله فدك را به دخترش «فاطمه » سلام الله عليها بخشيد و بر او روا داشت، اين مطلب در نزد اهل بيت رسول خدا عليهم السلام روشن و آشكار است بعد همچنان فاطمه عليهاالسلام مدعى آن بود كه فرمايش آن بانو سزاوارتر به تصديق و قبول است، پس مصلحت در اين است كه فدك به ورثه فاطمه عليهاالسلام بازگردانده شود و به محمد بن يحيى و محمد بن عبدالله نوه هاى على بن الحسين[عليه السلام] واگذار كنيد تا آنها به اهلش برسانند.


1- التفسير الكبير، فخر رازى، ج 32، ص 124؛ مجمع البيان، ج 10، ص 549.
2- سفينة البحار، شيخ عباس قمى، ج 7، ص 45؛ بحارالانوار، ج 29، ص 123، ح 5.
3- معجم معالم الحجاز، عاتق بن غيث بلادى، ج 1، ص 21.
4- اعلام زركلى، ج 4، ص 223.
5- معجم معالم الحجاز، ج 6، ص 194.
6- عمدة الاخبار فى مدينة المختار، احمد بن عبدالحميد عباسى، ص 241.
7- وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ج 4، ص 1130.
8- فروع كافى، ج 7، ص 48، ح 5؛ بحارالانوار، ج 43، ص 235،ح 1.
9- وفاء الوفا، ج 3، ص 990 و 825.
10- تاريخ المدينة المنوره، ابن شبه، ج 3، ص 173 - 175.
11- فروع كافى، ج 7، ص 47 و 48، ح 1 - 4.
12- تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 174.
13- بحارالانوار، ج 22، ص 299.
14- همان.
15- تاريخ المدينة المنوره، ج 1، ص 174؛ بحارالانوار، ج 22،ص 299.
16- بحارالانوار، ج 22، ص 300.
17- همان.
18- معجم معالم الحجاز، ج 8، ص 309.
19- وفاءالوفا، ج 4، ص 1291.
20- تاريخ المدينة المنورة، ج 1، ص 173؛ بحارالانوار، ج 22، ص 299؛ وفاءالوفا، ج 4، ص 1291.
21- همان.
22- معجم معالم الحجاز، عاتق بن غيث البلادى، ج 7، ص 7 -26

منبع:http://www.shirazi.ir/monasebat/06-jamadi-2/v_hazrate.zahra/02.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 15:53  توسط بنده خدای عزوجل   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)

● مقدمه

بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامى، فاطمه زهرا عليها السلام محبوبترين چهره دينى، علمى، ادبى، تقوايى و اخلاقى در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مى رود. شخصيت فاطمه زهرا عليها السلام سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگويى تام و تمام براى تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است. در دامن پاک فاطمه زهرا عليها السلام بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشرى، حضرت امام حسن عليه السلام مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسين عليه السلام سرور شهيدان تربيت يافتند، و نيز زينب کبرى عليها السلام حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در سخنورى و حق طلبى که پيام حسينى و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ريا و پستى و دنياپرستى را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد. کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران، سهم بسيار زيادى دارد، و فاطمه زهرا عليها السلام بود که روح آموزش و پرورش اسلامى را در مهد عفت و کانون تقواى خانوادگى به پسران و دختران خود آموخت.
پدر و مادر: فاطمه يگانه دختر بازمانده پيغمبر صلى الله عليه وآله از خديجه کبرى مى باشد. چه بگويم درباره پدرى که پيغمبر خاتم و حبيب خدا و نجات دهنده بشر از گمراهى و سيه کارى بود؟ چه بگويم درباره پدرى که قلم را توان وصف کمالات اخلاقى او نيست؟ و فصيحان و بليغان جهان در توصيف سجاياى او عاجز مانده اند؟ و اما مادرش خديجه دختر خويلد از نيکوترين و عفيفترين زنان عرب قبل از اسلام و در دوره اسلامى نخستين زنى که به پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله، شوهرش، ايمان آورد و آن چه از مال دنيا در اختيار داشت - در راه پيشرفت اسلام - کريمانه بذل کرد.
درجه وفادارى خديجه عليها السلام نسبت به پيامبر صلى الله عليه وآله را در بذل مال و جان و هستى اش، تاريخ اسلام هرگز فراموش نخواهد کرد. همچنان که پيامبر اکرم نيز تا خديجه زنده بود زنى ديگر نگرفت و پيوسته از فداکاريهاى او ياد مى کرد.
از عايشه، زوجه پيامبر صلى الله عليه وآله، نقل شده است که گفت: " احترام هيچ يک از زنان به پايه حرمت و عزت خديجه نمى رسيد. رسول الله صلى الله عليه وآله پيوسته از او به نيکى ياد مى کرد و به حدى او را محترم مى شمرد که گويا زنى مانند خديجه نبوده است ".
عايشه سپس نقل مى کند: روزى به پيغمبر صلى الله عليه وآله گفتم: او بيوه زنى بيش نبوده است، پيغمبر سخت برآشفت به طورى که رگ پيشانى اش برآمد. سپس فرمود: به خدا سوگند بهتر از خديجه کسى براى من نبود. روزى که همه مردم کافر و بت پرست بودند، او به من ايمان آورد. روزى که همه مرا به جادوگرى و دروغگويى نسبت مى دادند، او مرا تصديق کرد، روزى که همه از من روى مى گردانيدند، خديجه تمام اموال خود را در اختيار من گذاشت و آنها را در راه من بى دريغ خرج کرد. خداوند از او دخترى به من بخشيد که مظهر پاکى و عفت و تقوا بود. عايشه سپس مى گويد: به پيغمبر عرض کردم از اين سخن نظر بدى نداشتم و از گفته خود پشيمان شدم.
بارى، فاطمه زهرا عليها السلام چنين مادرى داشت و چنان پدرى. گفته اند: خديجه از پيغمبر صلى الله عليه وآله هفت فرزند آورد:
قاسم که کنيه ابو القاسم براى پيغمبر از همين فرزند پيدا شد. وى قبل از بعثت در دو سالگى درگذشت. عبد الله يا طيب که او هم قبل از بعثت فوت شد. طاهر، که در آغاز بعثت متولد شد و بعد از بعثت درگذشت. زينب که به ازدواج ابو العاص درآمد. رقيه که ابتدا با عتبه و پس از آن با عثمان بن عفان ازدواج کرد و در سال دوم هجرت درگذشت. ام کلثوم که او نيز به ازدواج عثمان - پس از رقيه - درآمد و در سال چهارم هجرت درگذشت. هفتم فاطمه زهرا سلام الله عليها که به ازدواج حضرت على عليه السلام درآمد و سلاله پاک امامان بزرگوار ما ثمره اين ازدواج پر شوکت و برکت است.
ولادت فاطمه زهرا عليها السلام را روز بيستم جمادى الثانى سال پنجم بعثت مى دانند که در مکه اتفاق افتاد. بنابراين در هنگام هجرت، سن آن بانوى يگانه نزديک نه سال بوده است.
نامها و لقبهايى که فاطمه عليها السلام دارد، همه بازگوينده صفات و سجاياى ملکوتى اوست، مانند: صديقه طاهره، زکيه، زهرا، سيدة النساء العالمين و خير النساء و بتول.... کنيه هاى آن حضرت: ام الحسن، ام الحسنين، ام الائمة.... و شگفت تر از همه " ام ابيها " يعنى " مادر پدرش " مى باشد که نشان دهنده علاقه بسيار زياد فاطمه عليها السلام است به پدر بزرگوارش و اين که با همه کمى سن از آغاز کودکى پناهگاه معنوى و تکيه گاه روحى - بعد از خداوند متعال - مانند خديجه براى پدر بزرگوارش بوده است.
لقب ام ابيها را پيغمبر صلى الله عليه وآله به دختر عزيزش عنايت کرد. چون کلمه " ام " علاوه بر مادر، به معنى اصل و منشأ هم به کار مى رود و مانند " ام الخبائث " که به شراب ( سرچشمه همه زيانها و بديها ) مى گويند و " ام القرى " که به مکه معظمه گفته مى شد، بنابراين ام ابيها به معنى منشأ و اصل و مظهر نبوت و ولايت است، و براستى زهرا سلام الله عليها درخت سايه گسترى بود که ميوه هاى شيرين امامت و ولايت را به بار آورد.

● دوران زندگى فاطمه زهرا عليها السلام

فاطمه زهرا سلام الله عليها وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خديجه بود - در جود وبخشش و بلندى نظر و حسن تربيت وارث مادر و در سجاياى ملکوتى وارث پدر و همسرى دلسوز و مهربان و فداکار براى شوهرش على عليه السلام بود. در لوح دلش جز خداپرستى و عبادت خالق متعال و دوستدارى پيامبر صلى الله عليه وآله نقشى نبسته و از ناپاکى دوران جاهليت و بت پرستى به دور بود. نه سال در خانه پر صفاى مادر و در کنار پدر و نه سال ديگر را در کنار شوهر گرانقدرش على مرتضى عليه السلام دوش به دوش وى در نشر تعليمات اسلام و خدمات اجتماعى و کار طاقت فرساى خانه، زندگى کرد. اوقاتش به تربيت فرزند و کار و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مى گذشت. فاطمه عليها السلام دخترى است که در مکتب تربيتى اسلام پرورش يافته و ايمان و تقوا در ذرات وجودش جايگزين شده بود.
فاطمه در کنار مادر و آغوش پر مهر پدر تربيت شد و علوم و معارف الهى را از سرچشمه نبوت فراگرفت و آنچه را به سالها آموخته، در خانه شوهر به مرحله عمل گذاشت و همچون مادرى سالخورده و کدبانويى آزموده که تمام دوره هاى زندگى را گذرانده باشد - به اهل خانه و آسايش شوهر و تربيت فرزندان - توجه مى کرد و نيز آنچه را در بيرون خانه مى گذشت، مورد توجه قرار مى داد و از حق خود و شوهرش دفاع مى کرد.

● چگونگى ازدواج فاطمه عليها السلام و على عليه السلام

از آغاز معلوم بود و همه مى دانستند که جز على عليه السلام کسى همسر ( کفو ) فاطمه دختر پيامبر عاليقدر اسلام نيست. با وجود اين، بسيارى از ياران و کسانى که خود را به پيغمبر صلى الله عليه وآله نزديک احساس مى کردند، به اين وصلت چشم داشتند و اين آرزو را در دل مى پروردند.
نوشته اند: پس از اين آزمونها عده اى از اصحاب به حضرت على عليه السلام مى گفتند: چرا براى ازدواج با يگانه دختر پيغمبر صلى الله عليه وآله اقدام نمى کنى؟ حضرت على عليه السلام مى فرمود: چيزى ندارم که براى اين منظور قدم پيش نهم.
آنان مى گفتند: پيغمبر صلى الله عليه وآله از تو چيزى نمى خواهد.
سرانجام حضرت على عليه السلام زمينه را براى طرح اين درخواست آماده ديد. روزى به خانه رسول اکرم صلى الله عليه وآله رفت. اما شدت حيا مانع ابراز مقصود شد. نوشته اند دو سه بار اين عمل تکرار گرديد. سومين بار پيغمبر اکرم صلى الله عليه وآله از على عليه السلام پرسيد: آيا حاجتى دارى؟
على عليه السلام گفت: آرى. پيغمبر فرمود: شايد براى خواستگارى زهرا آمده اى؟
على عرض کرد: آرى. چون مشيت و امر الهى بر اين کار قرار گرفته بود و پيامبر از طريق وحى بر انجام دادن اين مهم آگاه شده بود، مى بايست اين پيشنهاد را با دخت گراميش نيز در ميان بگذارد و از نظر او آگاه گردد.
پيامبر صلى الله عليه وآله به دخترش فاطمه گفت: تو على را خوب مى شناسى، على نزديکترين افراد به من مى باشد. در اسلام، سابقه فضيلت و خدمت دارد. من از خدا خواستم براى تو بهترين شوهر را برگزيند.
خداوند مرا به ازدواج تو با على امر فرموده است. بگو چه نظر دارى؟ فاطمه ساکت ماند. پيغمبر سکوت او را موجب رضا دانست و مسرور شد و صداى تکبيرش بلند شد. آن گاه پيامبر صلى الله عليه وآله بشارت اين ازدواج را به على عليه السلام فرمود و مهر فاطمه را 400مثقال نقره قرار داد و در جلسه اى که عده اى از اصحاب بودند، خطبه عقد را قراءت کرد و اين ازدواج فرخنده انجام شد. گفتنى است که على عليه السلام جز يک شمشير و يک زره و شترى براى آب کشى چيزى در اختيار نداشت. پيغمبر صلى الله عليه وآله به على فرمود: شمشير را براى جهاد نگه دار، شترت را هم براى آب کشى و سفر حفظ کن، اما زره خود را بفروش تا وسايل ازدواج فراهم شود. پيغمبر صلى الله عليه وآله به سلمان فرمود: اين زره را بفروش. سلمان زره را به پانصد درهم فروخت. سپس گوسفندى را کشتند و وليمه عقد ازدواج دادند. اين جشن در ماه رجب سال دوم هجرت انجام شد. تمام وسايلى که به عنوان جهيزيه به خانه فاطمه زهرا عليها السلام دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه وآله آورده شده است، از 14قلم تجاوز نمى کند: چارقد سرانداز - دو عدد لنگ - يک قطيفه - يک طاقه چادر پشمى - 4 بالش - يک تخته حصير - قدح چوبى - کوزه گلى - مشک آب - تنگ آبخورى - تختخواب چوبى - يک طشت لباسشويى - يک آفتابه - يک زوج دستاس و مقدارى عطر و بخور. اين است جهيزيه و تمام اثاث خانه فاطمه زهرا زوجه على عليه السلام سرور زنان عالم. در شب زفاف - به جاى خديجه که به جهان باقى شتافته بود، سلمى دختر عميس مواظبت از فاطمه زهرا را بر عهده داشت - و رسول اکرم صلى الله عليه وآله خود شخصا با عده اى از مهاجر و انصار و ياران باوفا در مراسم عروسى شرکت فرمود - از بانک تکبير و تهليل فضاى کوچه هاى مدينه روحانيتى خاص يافته بود و موج شادى و سرور بر قلبها مى نشست. پيامبر گرامى دست دخترش را در دست على گذاشت و در حق آن زوج سعادتمند دعاى خير کرد و آنها را به خداوند بزرگ سپرد. و بدين سان و با همين سادگى عروسى بهترين مردان و بهترين زنان جهان برگزار شد

منبع: http://www.shirazi.ir/monasebat/06-jamadi-2/v_hazrate.zahra/01.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 15:51  توسط بنده خدای عزوجل   | 

:: تاريخ شهادت حضرت زهرا عليها السلام ::

v سؤال: فاطميه ى اول به لحاظ تاريخى معتبر تر است يا فاطميه ى دوم؟
? جواب: ايام فاطميه به حسب روايات بيش از ده تا پانزده قول بوده ولى آنچه شهرت دارد، سه قول است:
1.روايت «40» روز بعد از شهادت رسول الله صلى الله عليه وآله كه مصادف با 8 تا 10 ربيع الثانى است.
2.روايت «75» روز و مصادف با 13 تا 15 جمادى الاولى است.
3.روايت «95» روز كه مصادف با 1 تا 3 جمادى الآخره مى باشد.
و خوب است مؤمنين همه اين سه قول را عزادارى نمايند.


:: هتك حرمت به حضرت زهرا عليها السلام در كتب عامه ::

v سؤال: آيا دليل مستند و محكمى بر شكسته شدن پهلوى حضرت زهرا عليها السلام وجود دارد؟
? جواب: در قضايا و جريانات تاريخى بايد به كتب و منابع موثق تاريخى رجوع كرد؛ و هجوم به خانه ى حضرت زهرا عليها السلام و ضرب و جسارت به آن حضرت از مواردى است كه در كتابها و منابع معتبر تاريخى و حديثى شيعه و سنّى آمده است و حتى به جزئيات آن نيز پرداخته شده و البته ذكر اين واقعه از طرف علماى عامّه تأكيد دو چندانى بر صدق آن وقايع براى مخالفين خواهد بود و در اين مجال به ذكر چند نمونه از آن اكتفا مى شود:
 ـــ در كتاب «الامامة والسياسة» نوشته إبن قتيبه دنيورى، كه از علماى عامه است آمده: «وان أبابكر تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند على [عليه السلام]، فبعث إليهم عمر، فجاء فناداهم وهم في دار على، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذى نفس عمر بيده: لتخرجنّ أو لا حرقنّها على مَن فيها فقيل له: يا أباحفص! ان فيها فاطمة [عليها السلام]؟ فقال: وَإن؛ ابوبكر دريافت كسانى كه از بيعت با او سر باز زده اند، در خانه على [عليه السلام] هستند؛ لذا عُمر را به سوى آنان فرستاد. عمر به درِ خانه على [عليه السلام] آمد و آنها را صدا كرد [كه بيايند با ابوبكر بيعت كنند]؛ اما آنها ابا كردند. در اين هنگام عمر دستور داد هيزم آوردند [و پشت درِ خانه حضرت جمع كردند] و گفت: سوگند به كسى كه جان عمر بدست اوست، بايد از خانه خارج شويد و يا اينكه [حتماً و به يقين] آن را و هر كس كه در آن باشد را آتش خواهم زد. به او گفتند: اى عمر! در اين خانه، فاطمه [عليها السلام] هست! گفت: حتى با وجود او [اين كار را خواهم كرد]!!»

(الامامة والسياسة، ج1، ص19)

 ـــ در كتاب «الملل والنحل» تأليف شهرستانى، به نقل از «القطام» و دو نفر از علماء مشهور عامه آمده است: «انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقيت الجنين (المحسن) من بطنها وكان يصيح: أحرقوا الدارها بمن فيها؛ وما كان في الدار غير على وفاطمة والحسن والحسين؛ همانا عمر در روز بيعت گرفتن [براى ابابكر] به شكم فاطمه [عليها السلام] ضربه زد كه در اثر آن جنينش را (كه محسن نام داشت) سقط كرد و فرياد مى زد: اين خانه و هر كه در آن است را بسوزانيد و اين در حالى بود كه در خانه، كسى جز على و فاطمه و حسن و حسين [سلام الله عليهم] نبودند.»

 (الملل والنحل، ج1، ص51، ط2، دارالكتب العلميه، بيروت)

 ـــ و همچنين ابن ابى الحديد معتزلى كه از علماى بزرگ عامه است مى گويد: «والصحيح عندي أنها ماتت وهى واجدة على أبى بكر وعمر، و أنها أوصت أن لا يصليها عليها...؛ صحيح در نزد من آن است كه فاطمه [عليها السلام] از دنيا رفت در حالى كه بر ابابكر و عمر غضبناك بود و همچنين وصيت كرده بود كه آن دو بر او نماز نخوانند.»

(شرح نهج البلاغه، ج2، ص20)

 ـــ البته نقل اين واقعه در بسيارى از كتب عامه يافت مى شود، مانند «العقد الفريد» و «لسان الميزان» و «الإستيعاب» و... كه ما به چند نمونه از آن اشاره كرديم.
 ـــ و اما شرح اين واقعه از طرف شيعه در منابع بسيارى آمده است كه براى نمونه مى توانيد به كتابهاى: «بحارالانوار»، «الغدير» و كتاب «سليم بن قيس» مراجعه نماييد

 


:: هجوم به خانه حضرت زهرا عليها السلام ::

v سؤال: آيا هنگام هجوم به خانه حضرت زهرا عليهاالسلام، اميرمؤمنان على عليه السلام در مسجد بودند؟
? جواب: حمله اى كه به خانه حضرت زهرا عليهاالسلام شد ـــ خانه اى كه امين وحى خدا، جبرئيل عليه السلام بدون اجازه وارد آن نمى شد و حتى رسول اكرم صلى الله عليه وآله نيز تا اجازه نمى گرفتند وارد آن خانه نمى شدند ـــ به خاطر بيرون آوردن اميرمؤمنان على عليه السلام براى بيعت با ابوبكر بود، و بدين جهت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام مقابل آنان ايستاد تا شايد حرمت رسول خدا صلى الله عليه وآله را نسبت به ايشان رعايت كنند؛ ولى آنان هيچ حرمتى نگه نداشته و حتى از حدود جاهليت نيز تجاوز كردند، زيرا در زمان جاهليت، با همه جهلشان، به زنان حمله نمى كردند و هر كه به زنى حمله مى كرد او و تمام فاميل او را سرزنش كرده و ذليل مى دانستند و چنانچه وصيت رسول خدا صلى الله عليه وآله و به مخاطره افتادن اسلام، اميرمؤمنان على عليه السلام را مقيّد نمى كرد كه حقش را بگيرد، احدى جرأت نمى كرد اين چنين حمله ناجوانمردانه اى انجام دهد ولى آنان مى دانستند آن حضرت مقيّد به وصيّت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله است، لذا كردند آنچه كردند، براى آگاهى بيشتر به كتاب سليم بن قيس «اسرار آل محمد عليهم السلام» مراجعه گردد

 


:: عصمت حضرت زهرا سلام الله عليها ::

v سؤال: عصمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ذاتى است يا اكتسابى؟
? جواب: عصمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ذاتى است، چون خداى متعال ايشان را به صريح آيه تطهير، معصوم آفريد: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؛ به تحقيق كه خدا مى خواهد هرگونه بدى و زشتى را فقط از شما خاندان پيامبر بزدايد و شما را طاهر و مطهر گرداند».(احزاب(33)، آيه33)

 


:: ناراضى بودن حضرت زهرا سلام الله عليها از عمر و ابابكر ::

v سؤال: رواياتى كه نشان مى دهد ابوبكر وعمر نزد خانم حضرت زهرا سلام الله عليها آمدند واز ايشان خواستند از آنها راضى شود، تاچه اندازه صحت دارد؟ آيا آن حضرت پيش از شهادت از آنان راضى شد؟
? جواب: هرگز، آن حضرت پيش از شهادت از ايشان خشنود نشد بلكه تاريخ نشان مى دهد كه ايشان در حالى به شهادت رسيد كه نسبت به آن دوتن غضبناك بود. ابن ابى الحديد آورده است: «والصحيح عندى أنها ماتت وهى واجدة على ابى بكر وعمر؛ نظر درست نزد من آن است كه او [حضرت زهرا سلام الله عليها] در حالى درگذشت كه نسبت به ابوبكر وعمر خشمگين بود».شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 50

 در صحيح بخارى آمده است: «فقال أبوبكر... فهجرته فاطمة فلم تكلمه حتى ماتت؛ ابوبكر گفت ... پس از آن حضرت زهرا [سلام الله عليها] از او رو برتافت وبا او سخن نگفت». صحيح بخارى، ج 8، ص 3.

همچنين در جاى ديگرى از كتاب صحيح بخارى آمده است: «...پس فاطمه بر ابوبكر غضب كرد وبا او قهر نمود وتا هنگام وفات با او سخن نگفت...» (صحيح بخارى، ج5، ص82، چاپ استانبول).

براى آگاهى بيشتر در اين زمينه نك به: الغدير، ج 9، ص 387

 


:: حمله به خانه حضرت زهرا عليها السلام ::

v سؤال: به كسى كه مى گويد حمله عمر به خانه حضرت زهرا وكتك زدن ايشان موجب هتك حرمت وديدن آن حضرت بدون حجاب است چه جوابى بدهيم؟
? جواب: در روايت آمده است: حضرت زهرا سلام الله عليها وقتى حمله گروه را با آتش بر خانه خود ديد پشت در آمد وبا آنان سخن گفت وبه آنان گوشزد كرد كه اين خانه، از اولين خانه هايى است كه خداى متعال در حقّ آن فرموده: «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ؛ (نور/36) در خانه هايى كه خدا رخصت داده كه قدر ومنزلت آنها رفعت يابد ونامش در آنها ياد شود». واين خانه همان خانه اى است كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله وجبرئيل عليه السلام بدون اجازه وارد نمى شدند، علاوه بر آن، مقام واحترام شخص بزرگ به فرزندان او منتقل شده وبايد فرزندانش گرامى داشته شوند وحضرت زهرا تنها فرزندى بود كه به يادگار از رسول اكرم صلى الله عليه وآله مانده بود. حضرت فاطمه زهرا توقع داشتند آنان اين سخنان را بپذيرند ومنصرف شوند ولى آنها آن گونه بودند كه خداى متعال درباره شان فرموده: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ؛ (آل عمران/144) ومحمد، جز فرستاده اى كه پيش از او هم پيامبرانى آمده وگذشتند، نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود، از عقيده خود بر مى گرديد؟». وشيخ اصفهانى (كمپانى) در ارجوزه خود آن واقعه را چنين سروده است:
ولى [حضرت زهرا] براى حفظ حجاب به پشت در پناه آورد، وقتى متوجّه شدند كه حضرت پشت در قرار دارد در را فشار دادند، فشارى كه به جانم سوگند خواست با حسرت بميرد، گفت اى فضّه مرا به سينه ات تكيه ده، با دشمنى شان جنينم را كشتند

 


:: ديدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در بهشت ::

v سؤال: آيا بهشتيان مى توانند حضرتِ فاطمه زهرا يا حضرت خديجه يا حضرت زينب سلام الله عليهم را ببينند، يا اينكه ديدن آنها تنها شامل سادات ونسلِ آنهاست؟
? جواب: بر اساس ظاهر آيات قرآنى وروايات ائمه معصومين عليهم السلام حرمت هاى الهى در بهشت نيز رعايت مى شوند؛ زيرا مبنا وخواستگاه اين محرمات شرعى، عقل وفطرت، پاكيزگى وطهارتِ جان است، لذا همين مبنا در بهشت نيز رعايت ولحاظ مى گردد. بر اساس اين استدلال بايد گفت كه در بهشت برين بهشتيان نمى توانند حضرت فاطمه زهرا ومادرش حضرت خديجه كبرى ودخترش حضرت زينب سلام الله عليهم را ببينند، مگر فرزندانشان كه محرم هستند

 


:: سيلى زدن به حضرت زهرا عليها السلام ::

v سؤال: اگر گفته شود لازمه سيلى زدن به فاطمه زهرا عليها السلام آن است كه حضرت بى حجاب باشد پاسخ چيست؟
? جواب: شاعر نيل حافظ ابراهيم كه يكى از اهل تسنن مى باشد در قصيده معروفش چنين سروده است: «عُمر سخنى به على گفت، بر شنونده بسيار گران وسخت است: اگر بيعت نكنى خانه ات را آتش مى زنم گرچه دختر مصطفى در آن باشد». كسى كه جرأت دارد خانه وحى را مورد اهانت قرار دهد از روى حجاب هم سيلى مى زند، دليلى ندارد كه سيلى زدن، بدون حجاب انجام گرفته باشد.

منبع:http://shirazi.ir/estefta/s-shirazi/aghaed/letter7.htm

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:29  توسط بنده خدای عزوجل   | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

گزيده اى از بيانات عالم جليل القدر آيت الله سيد محمد رضا شيرازى قدس سره

v مبادا كسى بگويد ما نمى توانيم. ما اگر آستين همت بالا زنيم و بر خدا توكل كنيم و وقت كافى صرف كنيم به يارى خدا قادر به پيشرفت خواهيم بود.
v
وابستگى فرهنگى خطرناك ترين نوع وابستگى هاست. چون اگر وابستگى از بيرون بر انسان اعمال شود معمولاً ديرى نمى پايد ولى اگر منشأ آن درون انسان باشد و شخص به اراده خود برده شود، اين بردگى طولانى و چه بسا ابدى خواهد شد.
v
شيوه فكر كردن مسئله اى مستقل وجدا نيست بلكه بر همه تصميمات خرد و كلان شخص در زندگى اثر مى گذارد.
v
از همه نعمت هاى اخروى برتر، احساس خشنودى خداى متعال از شخص است.
v
وقتى انسان به دور از افكار دنيوى و در فضاى اخروى زندگى كند دچار تحول شگفتى مى شود و ضمن دور شدن از حضيض دنيا، به فضاهاى گسترده آخرت بال مى گشايد.
v
بايد سال هاى اندكى را كه از عمرمان باقى است غنيمت بشماريم. عمر ما در اين دنيا فقط بخش كوچكى از عمر حقيقى ماست و دمى كه در اين دوره كوتاه به سر مى بريم راستى كوتاه است.
v
نبايد به عمل كم قانع شويم، بلكه بايد تا اجل مان در نرسيده است اعمال بيشترى انجام دهيم.
v
انسان تمايلى فطرى براى شناخت غيبت دارد. اگر اين خلأ به صورت صحيح پر نشود با خرافات و امور باطل پر خواهد شد.
v
خانواده اى كه در آن توقع نباشد خانواده خوشبختى، و جامعه بدون توقعات جامعه اى سعادتمند است. توقعات از مهم ترين اسباب بروز مشكلات و اختلافات خانوادگى و همچنين از مهمترين دلايل بروز جنگ ها است.
v
هرقدر نهادهاى اجتماعى قوى تر و بيشتر باشد جامعه از نيرومندى و همبستگى بيشترى برخوردار و روابط افراد سالم تر و متين تر خواهد بود.
v
چند روز ديگر هيچ يك از ما در قيد حيات نخواهيم بود و همه اموالمان از دست خواهد رفت و فقط اعمال شايسته ما به جا مى ماند. پس بكوشيم هرقدر مى توانيم اعمال شايسته بيشترى انجام دهيم كه يكى از آنها مشاركت در مجالس آقا ابا عبدالله الحسين عليه السلام است.
v برادران، اين ظواهرى كه مى بينيم با گذشت چند روز از ميان خواهد رفت و از اين وجود زنده و متحرك و تپنده تنها يك نام بر سنگ قبر باقى خواهد ماند. بدانيم كه امروز فقط عمل است و از حساب خبرى نيست و فردا فقط حساب است و مجالى براى عمل نخواهد بود

منبع : http://www.shirazi.ir/news/news1429/06/04.htm

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:11  توسط بنده خدای عزوجل   | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

پاره اى از رهنمودهاى فقيد سعيد آيت الله سيد محمد رضا شيرازى قدس سره

 

 

آنچه در پى مى آيد عبارت است از سفارش ها و رهنمودهاى عالم وارسته فقيد سعيد آيت الله سيد محمد رضا شيرازى قدس سره الشريف خطاب به خواهران و برادران ايمانى كه به خواهش يكى از برادران فاضل از كشور عمان مرقوم داشتند:

بسم الله الرحمن الرحيم

1. پايبندى به تقواى الهى.
2. اخلاق حسنه.
3. ياد گرفتن فن خطابه و منبر و تسلط بر آن.
4. آموختن نويسندگى به دليل نياز جامعه (و به ويژه جوانان) به اين مسئله.
5. راه اندازى مؤسسات فرهنگى، اجتماعى ودينى.
6. تشويق همگان به كوشش، پويايى، حركت و راه اندازى مؤسسات به گونه اى كه هر كس خود به تنهايى يك پروژه و مؤسسه باشد.
7. اختصاص پنج دقيقه در شبانه روز براى محاسبه نفس.
8. بهره گيرى از فرهنگ اسلامى به ويژه در زمينه عقايد، احكام، اخلاق، تفسير و حديث.
9. مطالعه احوال اولياى الهى.
10. توجه به امور و نيازهاى تهى دستان، نيازمندان و يتيمان.

والله ولى التوفيق
محمد رضا شيرازى

منبع:http://www.shirazi.ir/news/news1429/06/78.htm

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:6  توسط بنده خدای عزوجل   |