|
سلام به همه همراهان قدیم و جدید ، این وبلاگ دوباره هر روز بروز رسانی می گردد. ضمناً ، لینک دوربین های پخش زنده اماکن مقدس در سمت راست وبلاگ قرار گرفته است (البته برای لود آن بایستی کمی شکیبا باشید) لطفا نظرات و انتقاد یادتون نره یا حق
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 23:59  توسط بنده خدای عزوجل
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 16:11  توسط بنده خدای عزوجل
|
امام علي (ع) از ديدگاه انديشمندان غيرمسلمان حضرت علي (عليه السلام) شخصيتي بزرگ و بي بديل است که در طول تاريخ همواره مورد مدح و ستايش بزرگان قرار گرفته و حتي کساني که به امامت علي (عليه السلام) باور ندارند نيز ، او را در نوع خود يگانه و بي نظير مي دانند؛ مطلبي که پيش رو داريد نمونهاي است از گفتار انديشمندان غير مسلمان درباره علي (عليه السلام) ... : "جبران خليل جبران" که از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد: "به عقيده من علي بن ابيطالب (پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکيهاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسي که طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."جبران معتقد بود که: "دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها (ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."جبران اضافه مي کند که : "علي (عليه السلام) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر ، بلد ، قوم ، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت." جبران هميشه نام علي (عليه السلام) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد ، تعظيم ميکرد و مي گفت علي از جهان رفت در حالي که هنوز رسالتش را به کمال، تبليغ نکرده بود. "شبلي شميل" دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت ، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه "قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست و تا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود.وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي (عليه السلام) سر تعظيم فرود آورده و در مورد او چنين ميگويد: "امام و پيشواي انسانها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخهاي است که با اصل خود «پيامبر(صلي الله عليه و آله)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است." "ميخائيل نعيمه" که از دانشمندان مسيحي است در مقدمهاي که بر کتاب "صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (عليه السلام) چنين ميگويد: "پهلواني امام (عليه السلام) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشنبيني، پاکدلي، بلاغت، سحر بيان ، اخلاق فاضله ، شور ايمان، بلندي همت ، ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگرچه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هرگاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم.""جرج جرداق" مسيحي، نويسنده معروف لبناني در کتاب "صوت العدالة الانسانية " درباره علي (عليه السلام) چنين مينويسد: اي دنيا چه ميشد اگر همه نيروهايت را در هم ميفشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب، زبان و شمشير نمودار ميکردي؟""کارلايل" فيلسوف انگليسي ، هر گاه به نام علي (عليه السلام) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريکش ميکرد که از بحث علمي بيرون ميشد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او ميکرد ، او درباره علي چنين ميگويد: "ما نميتوانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاعتر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود: اگر زنده ماندم خود ميدانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر ميخواهيد او را قصاص کنيد يک ضربه بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديکتر است." "لامنس" يک کشيش بلژيکي است که در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (عليه السلام) ميگويد: "براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه ميگيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چه گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت.""مادام ديالافوا" ، در مقام تعريف حضرت علي (عليه السلام) چنين مينويسد: "احترام علي (عليه السلام) در نزد شيعه به منتهي درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداکاريهايي که براي پيشرفت اسلام کرد، در دانش ، فضائل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود و نسلي پاک و مقدس نيز از خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي کردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي (عليه السلام) کسي است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار ميکرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي کسي است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود. ""مادام ديالافوا " در ادامه اين بحث مي گويد:" چشمان من گريه کنيد، اشکهاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر که مظلومانه شهيد شدند، عزاداري کنيد." "پطروشفسکي" استاد دانشگاه لنينگراد ميگويد: "علي (عليه السلام) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود." منبع : http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=115
+ نوشته شده در شنبه یکم آبان 1389ساعت 12:0  توسط بنده خدای عزوجل
|
انسانِ فاقد اخلاق
انسان فاقد اخلاق بويي از انسانيت نبرده و نخواهد برد، زيرا انسانيت در گرو داشتن روحيات والايي است كه با حيوانيت در تضاد است. انسان فاقد اخلاق جامعهاي ميسازد كه همواره گرفتار كشمكش با ديگران است، جنگ ساز ميشود، صلح را نابود ميكند، حقوق را پايمال مينمايد، خلاصه كالبد انسانيت را از درون تهي ميسازد. انسان فاقد اخلاق، در حقيقت خود است يعني او در ميان جامعه انساني غريب است و ماهيت انساني ندارد. انسان فاقد اخلاق خدا را از دست ميدهد و خلاصه به آخرين حد هويتي ميرسد ... و در نهايت انسان فاقد اخلاق بيمار است آن هم بيماري موحشي از نوع از خود فراموشي ...
تعريف اخلاق:
اخلاق يعني صفات و كمالاتي كه در روح نفوذ كرده و آدمي با آن خو گرفته است به گونه اي كه كارهاي خير و يا شر را به آساني انجام ميدهد مانند: راستگويي، عدالت، استقامت، سخاوت و... از كسي كه اين صفات را دارد و مثل ظلم و ناتواني و بخل و حسد از كسي كه داراي اخلاق زشت است.
سعادت در گرو پاكي روح
قرآن مجيد به عنوان زبان گوياي مكتب اسلام مي فرمايد: قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها (سوره شمس، آيه 9 و 10) قطعاً رستگار شد كسي كه روح خود را پاكيزه كرد و زيان كرد، كسي كه آنرا آلوده ساخت. و در سوره مباركه آل عمران آيه 631 مي فرمايد: يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه خداوند بر مؤمنين منت نهاد، زيرا پيامبري از خودشان براي آنها فرستاد كه آيات الهي را بر آنها بخواند و روح آنها را از اخلاق ناپسند پاك مي كند و به آنها كتاب و حكمت ميآموزد. و خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هدف از بر انگيختن خود را تكميل مكارم الاخلاق معرفي كرده و مي فرمايند:
انما بعثت اتمم مكارم الاخلاق (تفسير مجمع البيان، علامه طبرسي) من براي تكميل اخلاق پسنديده برانگيخته شدم . اقدام عملي براي بدست آوردن اخلاق خوب اولين گام در راستاي تهذيب نفس شناخت اخلاق ناپسند از اخلاق پسنديده است، و اينجا عنصر آگاهي و نقش آن در تهذيب نفس مشخص ميشود. گام دوم در تهذيب نفس بعد از اقدام عملي است. نتيجه اين اقدام عملي مراقبت از روح است بسان محافظت از جسم. براي نايل آمدن به اين مهم به نكات زير توجه فرماييد: 1ـ در هر امر مخصوصاً در راه تهذيب نفس بايد به خداوند متعال توجه كرد و از او استمداد نمود. 2ـ از محيطهاي آلوده و افراد نالايق و ناپاك دوري جست. 3ـ به نماز اول وقت اهتمام ورزيد كه مايه سلامتي روح و روان آدمي است. 4ـ نسبت به از بين بردن صفت زشت و متخلق شدن به صفت پسنديده متناسب عمل كنيم مثلاً براي بدست آوردن ملكه سخاوت بايد بسيار بخشش نمود. براي رسيدن به صفت شجاعت بايد از كارهاي مشكل استقبال كرد و براي بدست آوردن خصيصه تواضع بسيار به مردم كمك كرد و در راه قضاء حوايج مردم همت نمود. 5ـ مراقبت از كارهاي خوبي كه در طول روز انجام ميدهيم و محاسبه كردن اعمال و تكرار آنها و تمرين و پشتكار در مبارزه با هواهاي نفساني و عادتهاي ناپسند پيش شرط موفقيت در تهذيب نفساني است
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 16:0  توسط بنده خدای عزوجل
|
بسم الله الرحمن الرحیم ويژگيهاى زن موفق ● درآمددانش وسيله بازشناختن راه از بى راهه و چراغ فرا روى جويندگان راه مستقيم است و دانشمندان - با لحاظ داشتن مراتب علمى شان - راهنمايان جامعه بشرى به مقصد اصلى، يعنى راه يافتگى و كمال هستند. قرآن كريم در تبيين برترى مقام عالم بر غير عالم مى فرمايد: «...هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون إنما يتذكر اولواالأباب؛(2) بگو: آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پند مى پذيرند». ● دانش اندوزىپيامبر گرامى اسلام حضرت محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه وآله وسلم در باره علم و جايگاه آن فرمود: «طلب العلم فريضة على كل مسلم ومسلمة؛(3) [در] طلب علم [بودن ] بر هر مرد و زن مسلمان واجب است». ● دختر شهيد اوليكى از آنان دختر شهيد اول(4) بود. وى فاطمه و كنيه اش ام الحسن بود. فاطمه در تحصيل دانش سخت مى كوشيد و پس از تحمل زحمت هاى فراوانى، عالمه و مجتهده شد تا آن جا كه او را «ست المشايخ» (بانو وسرآمد فقيهان) لقب دادند. در والايى مقام علمى او همين بس كه علما و فقيهان شيعه، معضل هاى علمى خود را در عرصه: فقه، اصول، تفسير، حديث و ... با او در ميان گذاشته و به وسيله او حل مى كردند. ● كتاب، ميراث برگزيدهترجمه نويسانى كه شرح حال عالمان و فقيهان را نگاشته اند، از پرداختن به شرح حال اين بانوى ارجمند و عالم عفلت نورزيده، آورده اند: «چون شهيد اول چشم از جهان فروبست، وارثان او دو پسر به نام هاى: شيخ محمد و شيخ على و فاطمه مورد بحث بودند. آنان بر آن شدند تا ميراث پدر را - كه شامل زمين، مزرعه، باغ و جز آن بود - تقسيم كنند. در ميان ارث بر جاى مانده از پدرشان چند كتاب وجود داشت. آن بانوى عالمه و دانش دوست با دو برادر خود از در گفت و گو درآمده، گفت: تمام سهم خود را از ارث پدر، در مقابل اين كتاب ها با شما مصالحه مى كنيم. ● همسر شيخ بهائىامر ازدواج و لوازم آن براى همگان روشن و بسيار طبيعى است. به عنوان مثال، هنگامى كه عروس به خانه شوهر مى رود، لوازم متعارف زندگى، مانند: فرش، لباس، يخچال و... با خود مى برد، اما جهيزيه اى كه همسر شيخ بهائى به خانه شوهر برد، همانندى نداشت و هيچ مؤرخى مانند آن را نقل نكرده است. در جهيزيه آن بانوى گرانقدر مقدار قابل توجهى كتاب بود كه اين خود نشان از دانش دوستى و دانش اندوزى او دارد. ● شرط موفقيتبى ترديد دو بانوى يادشده - به عنوان نمونه اى از بسيار بانوان دانشمند و عالم - همانند ديگران، دوران كودكى و نوجوانى را بسان همگنان سپرى كردند، اما در بزرگسالى به چنان موفقيتى دست يافتند كه اين موفقيت را مى توان در گرو دو چيز دانست كه در هر كس فراهم آيد و آن را با كوشش همراه كنند به يقين به مقام هاى والاى علمى دست خواهد يافت. ● خواستن توانستن استدر هر حال انسان اگر بخواهد با دو شرط مى تواند موفق شود، يكى عمارت و آبادانى قلب است، چرا كه با ويرانى قلب نبايد اميد موفقيت داشت. وانگهى ميزان موفقيت در گرو مقدار عمارت قلب است و هرچه آبادانى قلب بيشتر باشد، نسبت موفقيت بيشتر خواهد بود. ● جايگاه عالمنگاهى به آيات و روايات، ما را با مقام علم و عالم آشنا مى كند. به عنوان مثال، قرآن كريم به تبيين جايگاه عالمان و آنان كه نمى دانند و بهره اى از دانش نبرده اند پرداخته، مى فرمايد: «...قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لايعلمون إنما يتذكر اولوا الألباب؛(14) بگو: آيا كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پندپذيرند» و نيز مى فرمايد: «...يرفع اللَّه الذين آمنوا والذين اوتوا العلم درجات واللَّه بما تعملون خبير؛(15) خدا [رتبه] كسانى از شما را كه ايمان آورده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب ] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه مى كنيد آگاه است». ● پاداش، صد هزار برابردر روايت آمده است كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «اگر كسى دِرَمى به مرد يا زن مؤمن بدهد، خدا ده برابر به او پاداش خواهد داد و اگر به خويشان خود بدهد.....آن گاه درنگ نموده، سپس فرمود: و اگر دِرَمى به طالب علوم اهل بيت عليهم السلام بدهد، خداى منان يكصد هزار برابر پاداش آن را عطا خواهد فرمود». ● دانش هاى بايسته فراگيرىآنچه بايد در فراگيرى آن كوشيد و در واقع عمده علوم اهل بيت عليهم السلام به شمار مى رود سه چيز است: ● نتيجهاز آن جا كه طلاب، به ويژه خواهران طلبه با تحصيل علوم دينى، از اهل بيت عليهم السلام پيروى مى كنند، به يقين مورد عنايت خاص حضرت ولى عصر - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - هستند. بنابراين بايد قلب را به طاعت خدا آباد كرد و در تحصيل علوم آل محمدعليهم السلام كوشيد، چه اين كه هر گاه امام زمان - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - بخواهند كسى را مورد عنايت قرار دهند، آبادانى قلب او و نسبت آن و نيز ميزان كوشش او را تحصيل علوم اهل بيت عليهم السلام لحاظ مى دارد. وصلى اللَّه على محمد وآله الطاهرين 1) متن تدوين شده سخنرانى حضرت آية الله العظمى سيد صادق شيرازى كه در تاريخ دهم ماه شعبان سال 1423ق. ايراد شده است. منبع: http://www.shirazi.ir/monasebat/06-jamadi-2/v_hazrate.zahra/03.htm
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 15:59  توسط بنده خدای عزوجل
|
بسم الله الرحمن الرحیم موقوفات حضرت فاطمه سلام الله عليها زندگى كوتاه زهراى مرضيه عليهاالسلام بركات بى شمارى را به دنبال داشت، بركات معنويش سراسر تاريخ اسلامى را فرا گرفت، حكايت هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام از رفتار خداپسندانه اش بالاترين مدرسه انسان سازى آنان بود، مفسران ژرف انديش در ذيل سوره كوثر، فاطمه صلوات الله عليها و فرزندانش را مصداق حقيقى كوثر - خير كثير - دانسته اند (1) ، كه خداوند آنها را به پيامبرش عنايت كرد پس نمى توان بركات وجودى فاطمه سلام الله عليها را منحصر در امور معنوى تنها دانست، عملكرد و سيره پيامبرگونه اش در امور مادى و معنوى هر دو بركت را به دنبال داشت. او در باب صدقات و موقوفات برترين بانوى جهان بوده و هست، هر چه را مالك بوده بر اساس سيره پدر بزرگوارش تقديم به فقراء و مستمندان مى نمود و علاوه بر كمك هاى مقطعى كمك هاى جاويدان و مستمرى - موقوفات و صدقات - داشته است. ● اسامى صدقات صديقه طاهره صلوات الله عليها:الف) «ام العيال »: چشمه اى است كه به بركت آن روستايى بزرگ در كنارش ساخته شده، اين روستا در نزديكى قلعه هاى «آرة » كه بين راه مكه و مدينه است واقع شده، در آن روزگار بيش از 20000 نخل خرما داشته است و امروز هم در آنجا ميوه هاى مختلف مانند: ليمو، انگور، موز به عمل مى آيد، «ام العيال » در يكصد و هفتاد كيلومترى مدينه منوره و پنجاه و شش كيلومترى شرق «سقيا» قرار دارد. (3) ● باغ هاى هفتگانه موقوفه فاطمه سلام الله عليها«حيطان سبعه » همان باغ ها و مزارع هفت گانه اى است كه اطراف آن ديوار كشيده شده بود و بيشتر آنها در منطقه «العوالى » و شرق مدينه منوره واقع شده بود. ● آيا فدك جزء موقوفات بوده يا نه؟در باره فدك توجه به دو مطلب حائز اهميت است: اولا: فدك در 140 كيلومترى مدينه منوره واقع شده و بعضى مانند ياقوت حموى فاصله بين فدك و مدينه منوره را دو تا سه روز دانسته اند و فدك را غير از حيطان سبعه مى دانند زيرا حيطان سبعه همگى در اطراف مدينه بوده و تمليك آن ها توسط مخريق در سال دوم و سوم هجرت بعد از غزوه احد بوده و آنها را به رسول خدا صلى الله عليه وآله واگذار نموده. و حدود و جايگاه آن هم معين شده همان طورى كه گذشت. 1- التفسير الكبير، فخر رازى، ج 32، ص 124؛ مجمع البيان، ج 10، ص 549. منبع:http://www.shirazi.ir/monasebat/06-jamadi-2/v_hazrate.zahra/02.htm
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 15:53  توسط بنده خدای عزوجل
|
بسم الله الرحمن الرحیم زندگى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) ● مقدمهبدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامى، فاطمه زهرا عليها السلام محبوبترين چهره دينى، علمى، ادبى، تقوايى و اخلاقى در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مى رود. شخصيت فاطمه زهرا عليها السلام سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگويى تام و تمام براى تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است. در دامن پاک فاطمه زهرا عليها السلام بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشرى، حضرت امام حسن عليه السلام مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسين عليه السلام سرور شهيدان تربيت يافتند، و نيز زينب کبرى عليها السلام حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در سخنورى و حق طلبى که پيام حسينى و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ريا و پستى و دنياپرستى را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد. کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران، سهم بسيار زيادى دارد، و فاطمه زهرا عليها السلام بود که روح آموزش و پرورش اسلامى را در مهد عفت و کانون تقواى خانوادگى به پسران و دختران خود آموخت. ● دوران زندگى فاطمه زهرا عليها السلامفاطمه زهرا سلام الله عليها وارث صفات بارز مادر بزرگوارش خديجه بود - در جود وبخشش و بلندى نظر و حسن تربيت وارث مادر و در سجاياى ملکوتى وارث پدر و همسرى دلسوز و مهربان و فداکار براى شوهرش على عليه السلام بود. در لوح دلش جز خداپرستى و عبادت خالق متعال و دوستدارى پيامبر صلى الله عليه وآله نقشى نبسته و از ناپاکى دوران جاهليت و بت پرستى به دور بود. نه سال در خانه پر صفاى مادر و در کنار پدر و نه سال ديگر را در کنار شوهر گرانقدرش على مرتضى عليه السلام دوش به دوش وى در نشر تعليمات اسلام و خدمات اجتماعى و کار طاقت فرساى خانه، زندگى کرد. اوقاتش به تربيت فرزند و کار و نظافت خانه و ذکر و عبادت پروردگار مى گذشت. فاطمه عليها السلام دخترى است که در مکتب تربيتى اسلام پرورش يافته و ايمان و تقوا در ذرات وجودش جايگزين شده بود. ● چگونگى ازدواج فاطمه عليها السلام و على عليه السلاماز آغاز معلوم بود و همه مى دانستند که جز على عليه السلام کسى همسر ( کفو ) فاطمه دختر پيامبر عاليقدر اسلام نيست. با وجود اين، بسيارى از ياران و کسانى که خود را به پيغمبر صلى الله عليه وآله نزديک احساس مى کردند، به اين وصلت چشم داشتند و اين آرزو را در دل مى پروردند. منبع: http://www.shirazi.ir/monasebat/06-jamadi-2/v_hazrate.zahra/01.htm
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 15:51  توسط بنده خدای عزوجل
|
:: تاريخ شهادت حضرت زهرا عليها السلام :: v سؤال: فاطميه ى اول به لحاظ تاريخى معتبر تر است يا فاطميه ى دوم؟
:: هتك حرمت به حضرت زهرا عليها السلام در كتب عامه :: v سؤال: آيا دليل مستند و محكمى بر شكسته شدن پهلوى حضرت زهرا عليها السلام وجود دارد؟ (الامامة والسياسة، ج1، ص19) ـــ در كتاب «الملل والنحل» تأليف شهرستانى، به نقل از «القطام» و دو نفر از علماء مشهور عامه آمده است: «انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقيت الجنين (المحسن) من بطنها وكان يصيح: أحرقوا الدارها بمن فيها؛ وما كان في الدار غير على وفاطمة والحسن والحسين؛ همانا عمر در روز بيعت گرفتن [براى ابابكر] به شكم فاطمه [عليها السلام] ضربه زد كه در اثر آن جنينش را (كه محسن نام داشت) سقط كرد و فرياد مى زد: اين خانه و هر كه در آن است را بسوزانيد و اين در حالى بود كه در خانه، كسى جز على و فاطمه و حسن و حسين [سلام الله عليهم] نبودند.» (الملل والنحل، ج1، ص51، ط2، دارالكتب العلميه، بيروت) ـــ و همچنين ابن ابى الحديد معتزلى كه از علماى بزرگ عامه است مى گويد: «والصحيح عندي أنها ماتت وهى واجدة على أبى بكر وعمر، و أنها أوصت أن لا يصليها عليها...؛ صحيح در نزد من آن است كه فاطمه [عليها السلام] از دنيا رفت در حالى كه بر ابابكر و عمر غضبناك بود و همچنين وصيت كرده بود كه آن دو بر او نماز نخوانند.» (شرح نهج البلاغه، ج2، ص20) ـــ البته نقل اين واقعه در بسيارى از كتب عامه يافت مى شود، مانند «العقد الفريد» و «لسان الميزان» و «الإستيعاب» و... كه ما به چند نمونه از آن اشاره كرديم.
:: هجوم به خانه حضرت زهرا عليها السلام :: v سؤال: آيا هنگام هجوم به خانه حضرت زهرا عليهاالسلام، اميرمؤمنان على عليه السلام در مسجد بودند؟
:: عصمت حضرت زهرا سلام الله عليها :: v سؤال: عصمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ذاتى است يا اكتسابى؟
:: ناراضى بودن حضرت زهرا سلام الله عليها از عمر و ابابكر :: v سؤال: رواياتى كه نشان مى دهد ابوبكر وعمر نزد خانم حضرت زهرا سلام الله عليها آمدند واز ايشان خواستند از آنها راضى شود، تاچه اندازه صحت دارد؟ آيا آن حضرت پيش از شهادت از آنان راضى شد؟ در صحيح بخارى آمده است: «فقال أبوبكر... فهجرته فاطمة فلم تكلمه حتى ماتت؛ ابوبكر گفت ... پس از آن حضرت زهرا [سلام الله عليها] از او رو برتافت وبا او سخن نگفت». صحيح بخارى، ج 8، ص 3. همچنين در جاى ديگرى از كتاب صحيح بخارى آمده است: «...پس فاطمه بر ابوبكر غضب كرد وبا او قهر نمود وتا هنگام وفات با او سخن نگفت...» (صحيح بخارى، ج5، ص82، چاپ استانبول). براى آگاهى بيشتر در اين زمينه نك به: الغدير، ج 9، ص 387
:: حمله به خانه حضرت زهرا عليها السلام :: v سؤال: به كسى كه مى گويد حمله عمر به خانه حضرت زهرا وكتك زدن ايشان موجب هتك حرمت وديدن آن حضرت بدون حجاب است چه جوابى بدهيم؟
:: ديدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در بهشت :: v سؤال: آيا بهشتيان مى توانند حضرتِ فاطمه زهرا يا حضرت خديجه يا حضرت زينب سلام الله عليهم را ببينند، يا اينكه ديدن آنها تنها شامل سادات ونسلِ آنهاست؟
:: سيلى زدن به حضرت زهرا عليها السلام :: v سؤال: اگر گفته شود لازمه سيلى زدن به فاطمه زهرا عليها السلام آن است كه حضرت بى حجاب باشد پاسخ چيست؟ منبع:http://shirazi.ir/estefta/s-shirazi/aghaed/letter7.htm
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:29  توسط بنده خدای عزوجل
|
بسم الله الرحمن الرحيم
گزيده اى از بيانات عالم جليل القدر آيت الله سيد محمد رضا شيرازى قدس سره
v مبادا كسى بگويد ما نمى توانيم. ما اگر آستين همت بالا زنيم و بر خدا توكل كنيم و وقت كافى صرف كنيم به يارى خدا قادر به پيشرفت خواهيم بود.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:11  توسط بنده خدای عزوجل
|
بسم الله الرحمن الرحيم
پاره اى از رهنمودهاى فقيد سعيد آيت الله سيد محمد رضا شيرازى قدس سره
آنچه در پى مى آيد عبارت است از سفارش ها و رهنمودهاى عالم وارسته فقيد سعيد آيت الله سيد محمد رضا شيرازى قدس سره الشريف خطاب به خواهران و برادران ايمانى كه به خواهش يكى از برادران فاضل از كشور عمان مرقوم داشتند: بسم الله الرحمن الرحيم 1. پايبندى به تقواى الهى. والله ولى التوفيق منبع:http://www.shirazi.ir/news/news1429/06/78.htm
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 12:6  توسط بنده خدای عزوجل
|
|
|