در خصائص آن حضرت متعلق به قرآن مجید است و در آن پنج مقصد است:
مقصد اول: وجودش مانند وجود کلام الله
آن حضرت خود کلام الله ناطق و وجودش مانند وجود کلام الله است و مبیّن کلام الله است و از هم جدا نمی شوند و هر دو ودیعه پیغمبر می باشند در میان امّت ولی مخصوص است حضرت حسین علیه السلام در مقام ودیعه نهادن به اینکه او را با خود به منبر برد و فرمود: ای مردم این است حسین بن علی علیهما السلام پس او را بشناسید و بر همه کس تفضیل دهید (بحارالانوار جلد 43 صفحه 262) پس عرض کرد خدایا او را به تو می سپارم و به نیکان امّت خود. (بحارالانوار جلد 45 صفحه 118 و 167)
پس آن حضرت ودیعه پیغمبر خداست در نزد تمام امت حتی کسانی که در آن زمان نبوده اند بلکه در نزد ما نیز امانت است پس نیک ملاحظه نمائید خود را در حفظ این امانت ای امّت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم.
مقصد دوم: مشارکت آن حضرت با قرآن در جـميع صـفات
در مشارکت و موافقت آن حضرت با قرآن در جمیع صفات و خصایص و فضایل. پس اولاً هر یک از آن اوصاف را ببین و بعد ملتفت موافقت آن شو با آن حضرت. قرآن سبب هدایت مردمان و معجزه خاتم پیغمبران و موجب امتیاز حق از باطل است و امام حسین علیه السلام سبب هدایت به سوی ایمان، و آیتی از آیات رحمان و موجب امتیاز حق از باطل است. (بحار جلد 36 صفحه 205)
و قرآن در لیلة القدر نازل گردید (سوره قدر آیه 1) و شب ولادت امام حسین علیه السلام مانند شب قدر ملائکه نازل شدند به امر الهی و روح الامین سلام تهنیت از جانب خدا آورد (بحار جلد 43 صفحه 243)، قرآن شفاعت کننده است از برای کسانی که تلاوت آن را می نمایند و مداومت کنند (بحار جلد 74 صفحه 177) و امام حسین علیه السلام شفیع است کسانی را که به زیارت او روند یا بر او گریه کنند. (بحار جلد 44 صفحه 281)
قرآن معجزه است به فصاحت و اسلوب معانیش و امام حسین علیه السلام معجزه است به سرش و بدنش و خونش و خاکش، چنانکه از هر یک کرامتی ظاهر گردید که قبلاً اشاره شد.
قرآن همیشه تازه است و کهنه نمی شود و ملال نمی آورد هر چه تکرار کنند، امام حسین علیه السلام ذکر مصیبتش همیشه تازه است و ملال نمی آورد.
قرآن، تلاوتش و شنیدنش و نظر به سوی آن عبادت است، امام حسین علیه السلام مرثیه گفتن از برای او، شنیدنش و نشستن در مجلس عزایش و حزن بر او و گریه بر او و گریانیدن و تشبّه به گریه کننده گانش همه عبادت است. (بحار جلد 44 صفحه 289) و زیارتش از نزدیک و دور و زیارت زوّارش و آرزوی شهادت در رکابش همه عبادت است. (بحار جلد 44 صفحه 286)
قرآن احکام چندی دارد چون وجوب احترام و ترک هجران و عدم مسّ بدون طهارت و اینکه آن را در معرض بیع و شراء درنیاورند و امام حسین علیه السلام را نیز احکامی است موافق آن ولکن به آن عمل ننمودند بلکه هتک حرمتش کردند و او را به خاک و خون آلودند و دین خود را به قتل او فروختند و در عوض، دراهم معدوده گرفتند (بحار جلد 45 صفحه 59) و به خیال حکومت ملک ری که نصیب ایشان نگردید این امر بزرگ را مرتکب گردیدند. (بحار جلد 44 صفحه 384)
قرآن کلام الله صامـت و امام حسين عليه السلام کلام الله ناطـق
قرآن کلام الله صامت است و امام حسین علیه السلام کلام الله ناطق. قرآن کریم و شریف و مجید است و امام حسین علیه السلام کریم و شریف و مجید و شهید است. قرآن مشتمل است بر قصص و احوال انبیاء و بیان آنچه به ایشان وارد گردیده از صدمات و امام حسین علیه السلام آیت آن قصص و حالات است بالعیان. قرآن آیاتش به حسب ظاهر شش هزار و ششصد و شصت و شش آیه است و امام حسین علیه السلام زخم های بدنش بمنزله آیت است و به قولی چهار هزار بوده (بحار جلد 45 صفحه 50) و اگر زخم بر زخم نیز بشمارند و زخم های سمّ مرکبان را نیز ملاحظه نمایند به همان عدد آیات قرآنی می رسد.
قرآن مشتمل است بر بسمله در صد و چهارده موضع و امام حسین علیه السلام صد و چهارده زخم شمشیر داشت. قرآن مشتمل است بر اجزاء و سور و سطور و کلمات و حروف و نقاط و اعراب، و امام حسین علیه السلام بر بدنش بودسطرها از شمشیر و کلمات از اثر نیزه ها و نقاط از اثر تیرها. قرآن چهار قسم است: طُولٌ یعنی سوره های طولانی چون بقره و آل عمران و مئین که بعد از سوره محمد هستند بنابر قولی امام حسین علیه السلام نیز چهار قسمت شد، سرش به نیزه ها به سفر شام رفت و جسد در کربلا مقیم بر خاک بود و خونش بر بال مرغان (بحار جلد 45 صفحه 191) و شمّه ای بر ملائکه (بحار جلد 45 صفحه 3) و صغار مفصّل اجزاء بدنش متفرق در صحرا.
قرآن سی جزء است که هر یک را دو نصف شصت پاره گویند و نمی دانیم در بیان تطبیق این وصف چه بگوییم.
مراد آن است که بدن آن حضرت آن قدر پاره پاره بود که به حساب نمی آمد « اسفی علیک یا اباعبدالله».
قرآن را خداوند به چند قسم یاد نموده است که به قدر سی و دو اسم می رسد و همه آنها بر امام حسین علیه السلام صادق است مثلاً قرآن مبارک است چنانکه فرموده است: « و هذا ذکر مبارک» (سوره انبیاء آیه 50) و خداوند موضع تکلّم با موسی را شجره مبارکه نامیده (سوره قصص آیه 30) و شجره زیتونه در آیه نور مبارکه نامیده (سوره نور آیه 35) و عیسی را مبارک خوانده (سوره مریم آیه 31) و آب باران را مبارک نامیده (سوره ق آیه 9) و شب قدر را مبارک خوانده (سوره دخان آیه 3) و امام حسین علیه السلام در وحی بلاواسطه مبارک نامیده شد در آن حدیث عجیبی که فرمودند: مبارک است این مولود و بر او باد صلوات و برکات و رحمت من. (بحار جلد 44 صفحه 238)
قرآن شفا و رحمت است برای مومنین (سوره اسراء آیه 82) و امام حسین علیه السلام شفا است از امراض باطنه و تربتش شفا است از امراض ظاهره و او رحمت است از برای مومنین که بیشتر فوزهای ایشان به آن حضرت است. (بحار جلد 98 صفحه 123) قرآن نور است و امام حسین علیه السلام نور است. قرآن روح است و امام حسین علیه السلام ریحانه رسول خدا است (بحار جلد 43 صفحه 264) و راحت است از برای خلائق.
قرآن حکیم است که معالجه می کند قلوب را به هدایت، و امام حسین علیه السلام حکیم است که معالجه کرد جمعی را به هدایت و جمعی را معالجه نمود به شفاعت. (بحار جلد 43 صفحه 259)
قرآن بشیر و نذیر و کتاب مبین است و امام حسین علیه السلام بشیر و نذیر و امام مبین است که جدا نمود حق را از باطل.
قرآن ذکر است از برای مومنین و امام حسین علیه السلام ذکر بود از برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در تمام عمرش و همچنین از برای مومنین. قرآن در آن است آیة الکرسی و آیه نور و در امام حسین علیه السلام کرسی که معدن علم الهی است و در او آیت نوری است که خاموش نگردید در ظلمت شب و نه در خاک و خون.
منازل چهارده گانه قرآن از برای شفاعت و خصومت
قرآن مشتمل است بر آیات شفا و آیات رجاء و آیات رحمت و امام حسین علیه السلام در اوست آیات و صفاتی از برای شفا و اسبابی از برای رجاء و علت های تامه از برای رحمت. قرآن از برای آن است چهارده منزل از اول وجودش تا وقتی که در بهشت مستقر گردد و بیانش آن است که قرآن شخص جلیلی است که از برای نطق است و منازلی داشت که از آن نزول نموده، از برای شفاعت و خصومت و اول منزلش در لوح بوده (سوره بروج آیه 22) دوم: قلب اسرافیل که ناظر به لوح است. سوم: قلب میکائیل که از اسرافیل تلقی می نماید. چهارم: قلب جبرئیل که از میکائیل می گیرد. پنجم: بیت المعمور در شب قدر. (بحار جلد 94 صفحه 25) ششم: نزولش بالتمام یک دفعه بر قلب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب اول رمضان از برای اینکه خودش بداند آن را نه از برای تلاوت بر مردم. (بحار جلد 89 صفحه 38) هفتم: نزولش بر آن حضرت از برای تلاوت بر مردم در اول بعثت. هشتم: نزولش در هر شب قدر بر امام عصر علیه السلام. نهم: منزلش در گوشها. دهم: منزلش در زبانها. یازدهم: منزلش در کاغذها. دوازدهم: منزلش در دلها، سیزدهم: منزلش در محشر که به صورت بسیار خوبی وارد می شود. (بحار جلد 7 صفحه 319 ) چهاردهم: منزلش در بهشت و از برایش درجاتی است که گفته می شود به قاری: بخوان و بالا رو در آنها (بحار جلد 89 صفحه 197) چنانکه این منازل از مجموع اخبار مستفاد می شود و تفصیل آن مقام دیگر می خواهد و برخی آن را در کتاب روضات الجنّات ایراد نموده ام و از برای امام حسین علیه السلام نیز چهارده منزل است در فضایل و چهارده منزل است در مصائب که انشاء الله هر دو را به اختصار بیان می نمائیم:
منازل چهارده گانه فضائل امام حسين عليه السلام
اول: منزل خلقتش بود که قبل از امر خلق خلایق نوری بود مشتق از نور جدّش خاتم الانبیاء. (بحار جلد 53 صفحه 142 )
دوم: منزلش در عرش بود به چندین حالت: گاهی به عرش طواف می نمود و گاهی در یمین عرش و گاهی بالای آن و گاهی حامل آن، و گاهی پیش روی آن و گاهی در ظلّ آن و گاهی گوشوار و زینت آن. (بحار جلد 3 صفحه 433)
سوم: منزلش در بهشت به چندین کیفیت: گاهی درختی بوده در آن و گاهی ثمره درخت و گاهی گوشوار حضرت زهرا سلام الله علیها و گاهی زینت بهشت و گوشوار بهشت و زینت ارکان بهشت. (بحار جلد 43 صفحه 275 )
چهارم: نوری بود در اصلاب طاهره. (بحار جلد 98 صفحه 200 )
پنجم: نوری بود در ارحام مطهره خصوصاً در وقتی که نوبت حملش به حضرت زهرا سلام الله علیها رسید که می فرمودند: چون حامله شدم به امام حسین علیه السلام محتاج به چراغ نبودیم در شبهای تار. (بحار جلد 43 صفحه 273 )
ششم: در دست لعیای حوریه که قابله آن حضرت بود. (منتخب طریحی جلد 1 صفحه 86)
هفتم: در بدن پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و از برای آن حضرت در این منزل و از برای آن حضرت در این منزل چند مجلس بود گاهی بر گردن و گاهی شانه و گاهی دامان و گاهی سینه و گاهی پشت و از برای هر یک کیفیتی بوده است. چنانکه از برای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بر جسد امام حسین علیه السلام منازلی بوده. منزل زبانش دهان امام حسین علیه السلام بود که او را شیر می داد (بحار جلد 43 صفحه 243 ) و منزل ابهامش حلق آن سرور بود که غذا به کامش می نهاد (بحار جلد 43 صفحه 254 ) و منزل لبهای پیغمبر گاهی بر پیشانی امام حسین علیه السلام و گاهی بر گلویش (بحار جلد 44 صفحه 188) و اینها غالب اوقات بود و گاهی بالای نافش. (بحار جلد 43 صفحه 295 )
هشتم: سینه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.
نهم: در دست حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در وقتی که او را بلند می کرد و نگاه می داشت تا حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم جمیع اعضای او را می بوسید و می گریست و عرض می کرد: ای پدر چرا گریه می کنی؟ می فرمود: می بوسم موضع شمشیرها. (بحار جلد 44 صفحه 261 )
دهم: دوش و گردن جبرئیل بود که مکرّر آن حضرت را به دوش می گرفت بلکه گاهی خواهش می نمود از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که او را به او دهد تا به دوش گیرد. (بحار جلد 43 صفحه 316 )
یازدهم: منبر رسول خدا در روز غدیر با خود به منبر برد و فرمود: هر کس من مولای اویم علی مولای اوست لکن امام حسین علیه السلام را به منبر برد به نزد خود نشانید یا بر دامان خود، و فرمود: مردم این است حسین بن علی علیهما السلام پس او را بشناسید و بر همه کس تفضیل دهید چنانکه خدایش تفضیل داده. پس خبر داد مردم را به قتلش و نفرین کرد بر قاتلش و خاذلش (بحار جلد 44 صفحه 248 ) پس او را سپرد به همه امّت از موجودین و غیر ایشان، حتّی به شما هم سپرده است چنانکه از عموم کلامش مستفاد می شود (بحار جلد 44 صفحه 118 ) پس مردم گریستند حضرت فرمودند: آیا گریه می کنید بر او و او را یاری نمی کنید؟
دوازدهم: سینه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در وقت احتضار.
سیزدهم: قلب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بود چنانکه همیشه می فرمود: که حسین را در قلب من موقعیتی است که از برای احدی نیست و حالت احتضارش هم در ذکر آن حضرت بود و می فرمود: یزید را با من چه کار است؟! خدا او را مبارک نکند و در ذکر او بود تا روح شریفش از جسد مطهر مفارقت نمود. (بحار جلد 44 صفحه 266)
چهاردهم: قلوب مومنین است که از برای آن حضرت در آن قلوب محبت مخصوصی است که حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از آن تعبیر فرمودند: به اینکه آن محبت مکنون است در باطن ایشان (بحار جلد 43 صفحه 272) پس هر گاه شخص مومن ملاحظه نماید قلب خود را خواهد گفت: صدق رسول الله.
منازل چهارده گانه ی مصائب آن حضرت
منازل مصائبش که مصائب منازل است پس آن نیز چهارده مورد است:
اول: منزل اصلی که مدینه منوره طیبه بود و او را (مجبور) نمودند به جلا و بسیار بر او صعب بود پس شکایت به خداوند نمود و عرض کرد: خدایا ما عترت پیغمبر تو هستیم که ما را از وطن بیرون کردند (بحار جلد 44 صفحه 383) و شکایت به پیغمبر کردند آن وقتی که به نزد قبرش آمد از برای وداع و گفت: منم حسین پسر فاطمه دختر تو، مرا امت واگذاشتند و ضایع نمودند. (بحار جلد 44 صفحه 327)
دوم: منزلش در مکه معظمه که محل امن بود از برای هر چیزی از ایشان و حیوان و مرغان و وحوش و درخت و علف، و این حرم امان مقام خوف آن حضرت گردید که خواستند او را در آن جا به قتل برسانند پس از آن کوچ کرد. (بحار جلد 44 صفحه 363)
سوم: مابین مکه و کوفه که در هر محلی می رسید او را تخویف می کردند از رفتن کوفه، و از یاری او امتناع می کردند.
چهارم: کربلا بود که در آن نازل شد به قصد اقامت و توطّن، و فرمود: بارها را فرود آورید که دیگر از اینجا کوچ نخواهیم کرد. (بحار جلد 44 صفحه 383)
پنجم: در مرکز میدان بود که هر وقت از قتال خسته می شد در آن مرکز می ایستاد و می فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله. (بحار جلد 45 صفحه 50)
ششم: مصرعش بود که در علم الهی از برایش اختیار شده، و در ظاهر آن باقی ماند سه روز یا چهار روز، و بعد به بطن آن زمین قرار گرفت که قبر معظّم آن حضرت است. (بحار جلد 45 صفحه 107)
هفتم: منزل سر مبارکش بود شب یازدهم محرم در خانه خولی زیر اجانه یا تنور در روی خاکستر، چنانکه در السنه مشهور است که نور نازل شد در تنور. (بحار جلد 45 صفحه 125)
هشتم: منزل آن سر، مجلس ابن زیاد در میان طبق پیش روی آن لعین و او اظهار خوشحالی می نمود و تبّسم می کرد و شاید این تبّسم اعظم است از زدن به خیزران و زدن ببینی و چشمان شریف آن حضرت. آه (بحار جلد 45 صفحه 116)
نهم: منزلش کوفه بالای درخت. (مناقب ابن شهر آشوب جلد 3 صفحه 218)
دهم: منزلش در مابین کوفه و شام و گاهی بالای نیزه ها و گاهی در میان صندوق و در هر شهر و بلد از آن سر منّور علامتی است.
یازدهم: منزلش در دیر راهب و در این منزل او را اکرام نمودند و با مشک و کافور او را مطیّب کردند و تحیّت و سلام گفتند و جواب شنیدند. (بحار جلد 45 صفحه 185- 186)
دوازدهم: منزلش در شام مجلس مجلس یزید عنید لعنة الله علیه در میان طشت طلا که پیش روی او گذاشته بودند و همه مصیبت ها بر آن حضرت در این مجلس جمع بود، که از بیست مصیبت متجاوز است که بعضی در آن مجلس حادث شد و بعضی در آنجا تازه گردید. (بحار جلد 45 صفحه 157)
سیزدهم: منزل او که در بر خانه یزید آویزان نمودند و هند زوجه یزید متحمل این اهانت نشد و با سر برهنه بیرون آمد و فریاد کرد: ای یزید این سر پسر فاطمه سلام الله علیها است که بر در خانه من آویخته ای ؟ یزید لعنة الله علیه برخاست و او را پوشانید و به حرم خود برگردانید و گفت: ای هند، نوحه کن بر فرزند رسول خدا و بزرگ قریش، پس امر کرد سر را به زیر آورند. (بحار جلد 45 صفحه 142)
چهاردهم: منزلش بر در دروازۀ شام که آن را بر آنجا آویخته بودند و این اهانت آن قدر بزرگ بود که صبر امامت حضرت سجاد علیه السلام متحمل آن نگردید و فریاد زد: ای یزید لعنة الله علیه حیا نمی کنی که سر فرزند فاطمه را بر دروازه شهر آویخته اند و حال آنکه او ودیعه پیغمبر است. (بحار جلد 45 صفحه 136)
پس در این مقام صبر نکرد با اینکه چون دید سر را در طشت نزد یزید لعنة الله علیه گذاشتند و با چو خیزران اشاره به لب و دندان او می کرد، صبر کرد و سخن نگفت.
و از برای آن حضرت حسین علیه السلام بعد از این منازل، چون قرآن کریم، منزلی است مخصوص، در مدفن و محشر به هیئت مخصوصی، تا وقتی که منتهی شود به منزل مخصوص در بهشت در آن درجاتی که جدّش فرمود: نمی رسد به آنها مگر به شهادت (بحار جلد 44 صفحه 113) و اعلای آنها آن است که در حدیث اشاره شده به آن که ملحق شدن به خاتم الانبیاء است در منزل و درجه او (بحار جلد 44 صفحه 221).
مقصد سوم: آياتی که در مرثيه آن حضرت نازل شد
مقصد سوم در آیاتی است که در مرثیه آن جناب نازل شد و آن چند آیه است:
اول در بیان حمل و ولادت او است آیه: ﴿ و وصینا الانسان بوالدیه احساناً حملته أمّه کرهاً و وضعته کرهاً و حمله و فصاله ثلاثون شهراً ﴾ یعنی انسان را در مورد پدر و مادرش به نیکی توصیه کردیم، مادرش او را با مشقت حامله شد و با مشقت وضع نمود، مدت حمل و شیرخوارگی اش سی ماه است تا آخر آیه که در سوره احقاف است در کامل و بحار به سندهای معتبر روایت شده که چون فاطمه زهرا سلام الله علیها به حسین علیه السلام حامله شد نازل گردید جبرئیل، و عرض کرد: ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم خدایت سلام می رساند و تو را بشارت می دهد به مولودی که از فاطمه سلام الله علیها متولد می گردد و امّت او را می کشند. عرض کرد: مرا حاجت نیست به مولودی که امّت او را بکشند، پس جبرئیل عروج نمود و نزول کرد و همان سخن را گفته و همان جواب شنید، باز عروج و نزول نمود و گفت: خداوند تو را بشارت می دهد به اینکه امامت و ولایت و وصایت در ذریه او خواهد بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: راضی شدم پس حضرت به حضرت فاطمه علیها السلام پیغام داد کلمات جبرئیل را که اول گفته بود حضرت فاطمه سلام الله علیها همان جواب پیغمبر را داد، بعد آن سخن آخر را که شنید راضی گردید ولکن در حمل و وضع با کراهت بود، یعنی محزون بود از برای کشته شدنش، و مدت حمل و رضاعش سی ماه {شد} و از جمله دعایش این بود که: « اصلح لی في ذریتي» و اگر می فرمود: « واصلح لی ذریّتي» تمام ذریه او امام می باشند.
و آن حضرت از هیچ زنی شیر نخورد، ولکن او را به خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می آورند پس ابهام خود را به دهان او می گذاشت، پس می مکید تا به حدّ کفایتش تا دو روز یا سه روز از غذا، پس روئید گوشت او از گوشت رسول خدا و خونش از خون آن حضرت و هیچ مولودی در شش ماه متولّد نشده که بماند مگر یحیی بن زکریا و حسین بن علی علیهما السلام. (بحار جلد 44 صفحه 232- 233)
و بدان که کعنی کرهاً آن است که اشاره شد یعنی با حزن و تأسف و این قسم بود حمل آن حضرت، و وضع او و پرستاری او و شیر دادن و تربیت او و بازی او و ادخال سرور بر او از جدّش، یا از پدرش یا برادرش یا مادرش، و همه ایشان در وقت وفات خود، بر آن حضرت محزون بودند، و خواهرش در وقت مفارقتش از قتلگاه؛ با کراهت و حزن بود، چگونه کراهت و حزنی، که به بیان نمی آید بلکه با ندبه و نوحه و افغان بود، که تمام دوست و دشمن از آن به گریه درآمدند. (بحار جلد 45 صفحه 58- 59)
خروج آن حضرت از مدينه
آیه دوم: در بیان خروج آن حضرت از مدینه و آن این آیه است: ﴿ اذن للذین یقاتلون بأنّهم ظلموا و انّ الله علی نصرهم لقدیر الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقو لوا ربنا الله ﴾ یعنی رخصت داده شده به آنانکه پیکار می شوند برای اینکه مورد ستم قرار گرفته اند، خداوند به یاری آنها تواناست، آنانکه بیرون رانده شده اند از دیار خود به ناحق، تنها برای اینکه گفته اند: پروردگار ما الله است. (سوره حج آیه 40)
چنانکه در خبری از امام صادق علیه السلام منقول است که این آیه نازل گردید در شأن حضرت علی علیه السلام و جعفر و حمزه و جاری شد در حسین بن علی علیهما السلام. (بحار جلد 44 صفحه 219)
یعنی اینکه علی و جعفر و حمزه را از دیار خود بیرون نمودند و ایشان را کشتند بی گناه و بدون حق که موجب قتل ایشان باشد، بلکه به جهت اقرار به توحید الهی، و این حالت جاری گردید در امام حسین علیه السلام به نحو خاصی زیرا که آن حضرت را بیرون نمودند از دیارش، بلکه از جمیع دیارها و از برایش در هیچ مکانی امان نبود، حتی اینکه فرمود: اگر در سوراخ جانوران داخل شوم مرا بیرون خواهند آورد و مرا خواهند کشت (بحار جلد 45 صفحه 99) پس او را کشتند کشتن مخصوصی و ظلم بر او نمودند و بر اولاد و اطفال و عیالش ظلم مخصوصی و در آن حضرت ظاهر گردد قدرت به نصرت و یاریش به دست حجّت منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف
در بيان کمی يارانش
آیه سوم در بیان کمی یارانش نازل گردید: ﴿ الم تر الی الذین قیل لهم کفّوا ایدیکم و اقیموا الصّلوة و اتوا الزّکاة فلمّا کتب علیهم القتال اذا فریق منهم یخشون النّاس کخشیة الله او اشدّ خشیة و قالوا ربنا لم کتبت علینا القتال لولا اخرّتنا الی اجل قریب ﴾ یعنی آیا ننگریستی به آنانکه، به آنها گفته شد: باز دارید دستهای خود را، نماز با بپا دارید و زکات را بدهید. چون پیکار بر آنها نوشته شد، گروهی از آنها از مردم می ترسند همانند ترس ترس از خدا و یا شدیدتر از آن، و می گویند: پروردگارا ! چرا برای ما جنگ نوشتی؟! ای کاش ما را تا مدت کوتاهی مهلت می دادی. (سوره نساء آیه 77)
در روایت است از حسن به زیاد عطار که از حضرت صادق علیه السلام سئوال نمودم از این آیه شریفه فرمود: صدر آن در صلح امام حسن علیه السلام است و ذیلش در حرب امام حسین علیه السلام و خداوند نوشته بود بر آن حضرت قتال را، و بر تمام اهل زمین که با آن جناب باشند. (بحار جلد 44 صفحه 217- 218)
علی بن اسباط گوید: بعضی از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده اند که فرمودند: اگر تمام اهل زمین در رکاب آن حضرت قتال می کردند البته همه کشته می شدند. (بحار جلد 44 صفحه 217- 218)
و در تفسیر عیاشی روایت کرده است از ادریس مولای عبدالله بن جعفر از حضرت صادق علیه السلام در تفسیر این آیه که فرمودند: ﴿ کفّوا ایدیکم ﴾ یعنی دست نگهدارید یعنی با حضرت امام حسن علیه السلام و ﴿ کتب علیهم القتال ﴾ یعنی جنگ بر آنها نوشته شد یعنی با حضرت امام حسین علیه السلام و ﴿ الی اجل قریب ﴾ یعنی تا مدت کوتاه یعنی وقت خروج حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف. (بحار جلد 44 صفحه 217- 218)
در مجمل بيان شهادت آن حضرت
آیه چهارم در مجمل بیان شهادتش و مکان و حالات آن آیه ﴿ کهیعص ﴾ چنانکه مروی است در حکایت حضرت زکریا.
امام حسين عليه السلام نفس مطمئنه است
آیه پنجم: ﴿ یا ايتها النفس المطئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة ﴾ یعنی نفس آرام و آسوده، به سوی پروردگارت خشنود و خشنود شده باز گرد. (سوره والفجر آیه 28) از حضرت صادق علیه السلام مروی است که مراد در این آیه امام حسین علیه السلام است که او بوده است صاحب نفس مطمئنه، راضیه مرضیه. (بحار جلد 44 صفحه 218- 219) بیان این مطلب آن است که هر کس شناخت خدا را و دانست عظمت و شأن او را، دوست خواهد داشت او را و چون دوست دارد او را راضی خواهد بود به هر چه از جانب او وارد گردد و اصلاً کراهتی و تزلزلی در وجودش حاصل نشود، بلکه در وقت نزول اشدّ مصائب طمانینه و رضایش شدیدتر می شود و مصداق این مطلب به کمال ظهور رسید در حضرت حسین علیه السلام .
مراد از ظلم، شهادت امام حسين عليه السلام است
آیه ششم: ﴿ و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فی القتل ﴾ یعنی کسی که به ستم کشته شود برای خونخواهش فرمانروایی قرار دایم در کشتار زیاده روی نکند. (سوره اسراء آیه 33)
از حضرت باقر علیه السلام مروی است که مراد حضرت حسین علیه السلام است که او را به ظلم شهید کردند و ولیّ ام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. (بحار جلد 44 صفحه 218)
ظاهر آیه شریفه حکمی است عام، از برای همه مردم، یعنی کسی را که به ظلم بکشند، پس از برای ولی او است شرعاً حق قصاص بر قاتلش، و اسراف نکند به کشتن غیر او، و بنابراین این معنی از برای ولی حضرت حسین علیه السلام است که قصاص نماید از قاتلش، ولکن باید دید که قاتل آن حضرت، یزید لعنة الله علیه بوده؟ یا پسر زیاد لعنة الله علیه؟ یا پسر سعد لعنة الله علیه؟ یا شمر یا سنان یا صالح بن وهب که نیزه بر آن حضرت زد که اسب بر زمین افتاد لعنة الله علیهم اجمعین و یا آن ملعونی که تیر سه شعبه به قلب مبارکش زد پس فرمود: بسم الله و بالله، یا غیر ایشان؟
و تحقیق آن است که از برای آن حضرت صد هزار قاتل بوده بالاستقلال حقیقة، پس یک قاتل بالاستقلال یزيد لعنة الله علیه است چنانکه در اخبار انبیاء ذکر شده است. (بحار جلد 44 صفحه 242- 244)
و دیگری ابن زیاد لعنة الله علیه است چنانکه یزید لعنة الله علیه گفت: قتله ابن مرجانة. (بحار جلد 45 صفحه 131 و 162) و دیگری عمر بن سعد لعنة الله علیه بود که چون اصحاب (علی) او را می دیدند در کودکی می گفتند این قاتل امام حسین علیه السلام است (بحار جلد 44 صفحه 263) و دیگری شمر حرامزاده است و دیگری سنان و خولی و زننده تیر سه شعبه لعنة الله علیهم اجمعین و تشنگی و غیرت و گریه.
و حقیقت امر آن است که خود فرمود: « قتلت مکروباً» (بحار جلد 44 صفحه 279) یعنی کربت و حزن مرا کشته و از این جهت او را صاحب کربلا نامند، پس همین لفظ اشاره است به سبب قتل آن بزرگوار.
از برای کشته شدن مظلوم چند معنی است که همه منطبق است بر آن حضرت به طریق حقیقت.
یک معنی اینکه کشته شده باشد در حالتی که مظلوم باشد، یعنی تعدّی بر او نموده باشند و ملک و مال و اولاد و اصحابش را برده باشند، بلکه همه اعضا و جوارحش از ظاهریه و باطنیه به ضرب تیر و تیغ و نیزه و تشنگی از دستش گرفته باشند، و حقیقت این صفت در آن حضرت بوده که از طعن سیوف و رماح، تمام جوارح و اعضای او متغیر گشته بود، حتی گلوی مبارکش، و بر مال و عیال و اطفالش دست تعدی گشودند و او را از بلاد آواره نمود، تنها و بی کس بر خاک انداختند و در این حالت او را کشتند، پس هر کسی که مصداق کلّی این صفت است همان حسین تنها است و از این جهت لفظ مظلوم که وصف است علم شده است از برای او، این است که در دعا وارد است: « انشدک دم المظلوم» یعنی تو را قسم می دهم به خون مظلوم. (بحار جلد 83 صفحه 235) و در حدیث است که: ترک مکن زیارت مظلوم را، راوی عرض کرد: که کیست مظلوم؟ فرمود: مگر نمی دانی که او است حضرت حسین علیه السلام شهید کربلا. (بحار جلد 98 صفحه 66)
معنی دوم مظلوم بودن، در اصل کشتن است، یعنی او را بکشند بدون حق شرعی که موجب اباحه قتل او باشد، مانند قصاص، یا حدّ، یا افساد و اظهر افراد این معنی حسین است چنانکه خود فرمود: وای بر شما از من چه طلب دارید؟ آیا کسی را از شما کشته ام؟ پس می خواهید قصاص کنید، یا مالی از شما گرفته ام؟ یا شریعتی را تبدیل کرده ام؟ (بحار جلد 45 صفحه 7)
معنی سوم مظلوم بودن در کیفیت قتل است، چون که خداوند احسان را در هر معنای نیکو به کار برده است، حتی در کشتن قربانی مستحب است که کارد را تیز کنند و او را به ذبیحه ننمایند و در پیش روی ابناء جنس نکشند، و دست و پایش نبندند و او را مثله نکنند (یعنی اعضایش را جدا نکنند پیش از خروج روحش) و او را آب دهند و هیچ یک از این احسان ها را در کشتن آن حضرت مراعات ننموده اند بلکه در کیفیت آن ظلم کردند.
معنی چهارم مظلومیت بعد از کشتن است به سلب لباس و به قطع اعضاء و پامال کردن (بحار جلد 45 صفحه 59) و انداختن بر روی خاک ها بی کفن و دفن، و این هم منحصر است به آن حضرت حتی اینکه آن جامه کهنه پاره را هم بر بدنش نگذاشتند. (بحار جلد 45 صفحه 57- 58)
در بيان انتقام از قاتلان آن حضرت
آیه هفتم در بیان انتقام از کشندگان او در روز قیامت و این آیه است: ﴿ و اذا الموؤدة سئلت بایّ ذنب قتلت ﴾ یعنی هنگامی که از دفن شده پرسیده شود که به چه گناهی کشته شد؟ (سوره تکویر آیه 8- 9) از حضرت صادق علیه السلام مروی است که این آیه در شأن امام حسین علیه السلام نازل شد. (بحار جلد 44 صفحه 220)
چون این آیه شریفه در سیاق وقایع عظیمه قیامت، مانند: تکویر شمس، و انکدار نجوم و تسییر جبال، واقع شده باید مراد از این سئوال مطلب بزرگی باشد، که سبب انقلاب اهل محشر شود، که شامل جمیع ایشان باشد، و موجب خوف تمام خلایق گردد و سئوال مؤدۀ جاهلیت که دختران را زنده در خاک دفن می کردند با اینکه گناهی و تقصیری نداشتند و ایشان را به این کیفیت می کشتند یعنی زنده دفن می کردند هر چند امر عظیمی است لکن سئوال از شخصی که او را احاطه نمودند، و بر او سخت گرفتند و او را به این کیفیات که در سابق اشاره شد کشتند با اصحاب و اولاد و اطفالش البته اعظم است و شاید این وجه باشد در آنچه فرمود حضرت صادق علیه السلام که: این آیه در شأن امام حسین علیه السلام نازل شده و عاشورا پیش از شهادتشان زیرا که زحمت مؤوده امام حسین علیه السلام است با عیال و اطفالش روز عاشورا پیش از شهادتشان زیرا که زحمت مؤوده به حبس نمودن زیر خاک و حبس نفس ایشان است با تشنگی و تنگی مکان، و خوف مردم و همه ایشان از صبح تا عصر متصف به این اوصاف بودند، و هیچ استراحت نداشتند، پس ایشانند موؤده، که سئوال می شود از ایشان، که به چه گناه کشته شدند؟ و به چه گناه به این کیفیت کشته شدند؟ و به چه گناه اطفالشان به این کیفیت کشته شدند؟!
مراد به ذبح عظيم امام حسين عليه السلام است
آیه هشتم: ﴿ و فدیناه بذبح عظیم ﴾ ( سوره صافات آیه 107) در خبر است که مراد از ذبح عظیم امام حسین علیه السلام است. (بحار جلد 44 صفحه 225- 226)
و وارد نیاید اینکه مفدی باید اعظم از فدا باشد زیرا که باء سببیه است نه تفدیه و معنی آن است که: ما فدا نمودیم او را به آنچه فدا نمودیم به سبب ذبح عظیمی که مقدّر بوده در صلب او، یا اینکه مراد این باشد که مبدّل شد فدا شدن او در راه خدا به فدایی بزرگتر از او، و این مرتبه عظمی که فدای راه خدا شدن باشد از برای حسین علیه السلام حاصل شد.
مقصد چهارم: در بيان ثبوت خصائص سوره حـمدو بسم الله از برای آن حضرت
سوره حمد امّ الکتاب و امام حسین علیه السلام ابوالائمة الاطیاب است. (بحار جلد 43 صفحه 295)
سوره حمد کنز طاعت است و امام حسین علیه السلام اسباب شفاعت است. (بحار جلد 44 صفحه 242)
سوره حمد وافیه است و امام حسین علیه السلام وافی به اسباب مغفرت است.
سوره حمد شافی است و امام حسین علیه السلام تربتش شفا است (بحار جلد 44 صفحه 221) و خونش شفا بوده چنانکه در قضیه دختر یهودی معروف است (بحار جلد 45 صفحه 192) و اشکی که بر او ریخته می شود شفا است که خاموش می کند، چنانکه در حدیث است. (بحار جلد 45 صفحه 290)
سوره حمد کافیه است و امام حسین علیه السلام محبتش کافی است سوره حمد معادل قرآن است و امام حسین علیه السلام شریک قرآن و معادل قرآن است در ودیعه گذاشتن پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم.
سوره حمد سبع المثانی است چون هفت آیه است و دو دفعه نازل شده و امام حسین علیه السلام از برای او خصیوصیتی است که آن حضرت دو مرتبه نازل شده است از آسمان، و دو مرتبه صعود نموده.
پس روحش نزول نموده وقت ولادتش و (صعود نموده) وقت وفاتش مانند باقی ائمه و انبیاء و جسد آن حضرت را بالا بردند باز فرمود آوردند، و این از خصایص آن حضرت بود، چنانکه در روایت است که چون آن حضرت را شهید نمودند و سر مبارکش را به نیزه کردند و به کوفه بردند، ملائکه نازل شدند و آن جسد شریف را با همان حالت به آسمان پنجم بردند و با صورت حضرت علی علیه السلام در آنجا نگاه داشتند، و اهل آسمانها به او نظر نمودند که به خون آلوده است، پس بر قاتلش لعنت کردند، آنگاه برگردانیدند او را به محلش در کربلا. (بحار جلد 45 صفحه 229)
و در این امور حکمت های خفیّه است که فهم ما به کنه آن نمی رسد، و خدا عالم است به آن.
سوره حمد، کسی آن را بخواند، و مومن باشد به ظاهر و باطن آن، خداوند او را عطا کند به هر حرف حسنه ای که افضل باشد از تمام دنیا (بحار جلد 89 صفحه 227) و امام حسین علیه السلام هر کس او را ذکر نماید و گریه کند عطا کند خدا به او به هر اشکی حسنه ای که بهتر است از دنیا و مافیها، و هر کس او را زیارت کند عطا کند خداوند او را به هر حرفی حسنه ای که افضل است از تمام دنیا.
بسم الله عنوان هر سوره و صدر آن است و امام حسین علیه السلام عنوان شهداء و سید ایشان است.
بسم الله در صدر چهارده موضع از قرآن است و امام حسین علیه السلام صد و چهارده چیز دارد که همه اسباب غفرانند.
بسم الله مذکور می گردد در وقت ذبح و نحر (نحر به معنای کشتن شتر، و ذبح به معنای سر بریدن حیوانات دیگر است) به جهت تکلیف شرعی و امام حسین ذکر می شود در وقت ذبح، و نحر و قتل، به جهت اشدّیّت قتل و نحر او از هر قتل و نحری چنانکه در حدیث نبوی مذکور است. (بحار جلد 44 صفحه 264)
مقصد پنجم: در مجامع صفاتی که متعلق است از قرآن به آن حضرت
در قرآن آیاتی است که از برای آنها اسماء و صفات و خواصّی هست، مانند آیة الکرسی و آیه نور و آیه تطهیر و آیات شفا و آیات سجده و امام حسین علیه السلام در او است کرسی رفیع، که شامل است همه انسانها و زمین ها را یعنی علم او و در اوست دو آیه:
یکی از سر مبارکش که تجلی نمود از برای جماعتی در راه شام (بحار جلد 45 صفحه 125- 126)، و از برای زید بن ارقم، در وقتی که آن سر را از مقابل غرفه اش عبور دادند، پس شعاع او را که از روزنه داخل گردیده و تعجب کرد، چون نظر کرد، دید آن نور از سر انور آن حضرت است و سوره کهف تلاوت می فرماید. (بحار جلد 45 صفحه 121)
و یکی از بدن اطهرش، که آن مرد زارع از طایفه بنی اسد در شب دید وقتی که آمد به تماشای کشتگان، می گوید: دیدم در میان آنها جسدی را که می درخشید مانند آفتاب، و دیدم شیری را که می آید در نزد آن جسد می نشیند.
و در آن حضرت است آیات شفا؛ از برای امراض باطنیه در محبتش و از برای امراض ظاهریه در تربتش، و در جسد آن حضرت آیات اربعه بوده است، که مانند آیات سجده شایسته است از برای تصور آنها شخص به زمین بیفتد و خود را به خاک آلوده سازد.
یکی تیر سه شعبه که بر قلب شریفش رسید و از پشتش سر به در کرد. (بحار جلد 45 صفحه 53)
دوم اثر نیزه صالح بن وهب مزنی بود، که بر تهی گاهش رسید و از اسب در غلطید. (بحار جلد 45 صفحه 55)
سوم اثر شمشیر بود که بر گلوی مطهرش رسید و سر را از بدن جدا نمود، ولی اثر آن از جانب قفا وارد گردید و اینها آیاتی است که لازم می کنند بر دوستان آن حضرت که در وقت تصور، یا استماع آن، ارکان وجودشان متزلزل شود و قامتشان خم گردد و بر زمین بیفتد و خاک بر سر کنند.
مقصد ششم: تمام سوره های قرآن در حق آن حضرت
در بیان یک یک از سوره های قرآنی، و آنچه از آن متعلق است به حضرت سیدالشهداء علیه السلام به اشاره، یا به مناسبت یا به حسب باطن، پس می گوییم که: سوره فاتحه در مقصد سابق بیان شد.
سوره بقره در آن است اول مراثی آن حضرت که آیه ﴿ اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء ﴾ (سوره بقره آیه 30) باشد، چنانکه در حدیث است که ملاحظه نمودند ملائکه واقعه آن حضرت را در کربلا، و دانستند آن را به جهت اموری که ایشان را دلالت کرد بر آن، پس چنین سخنی گفتند.
سوره آل عمران در وقتی که حضرت علی اکبر علیه السلام به سوی اعداء روانه شد حضرت این آیه را تلاوت کرد: ﴿ انّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ﴾ (بحار جلد 45 صفحه 43 _ آیه 33 و 34 سوره آل عمران)
سوره نساء مشتمل است بر آیه دوم از آیاتی مراثی آن حضرت، یعنی ﴿ اامستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلاً ﴾ (بحار جلد 45 صفحه 95 _ آیه 98 سوره نساء) اظهر افراد، اشخاص اصحاب و عیال و اطفال آن حضرت است.
سوره مائده، از برای آن حضرت مائده بود مطابق مائده طعام، و آن از آب کوثر بود که به جهت آن حضرت و اصحابش نازل گردید بدون اینکه عرض کنند مانند حواریین ﴿ انزل علينا مائدة ﴾ [برای ما مائده نازل کن]. بلکه تمام تشنگی و گرسنگی و زخم و زحمت و کشته شدن را بر خود قبول نموده بودند. و بر ایشان گوارا بود بیشتر از گوارایی هر طعام و شرابی.(بحار جلد 44 صفحه 297)
سوره اعراف آن حضرت خود اعراف است بنابر بعضی تفاسیر و از جمله رجالی است که بر اعرافند بنابر تفسیر دیگر (تفسیر فرات صفحه 46 و 47 سوره اعراف آیه 46) و از برای امام حسین علیه السلام معرفت خصوصی است به سیمای زوّارش، زیرا که از برای ایشان علامت مخصوصی است در روز قیامت چنانکه در خواص زیارت ذکر شد. (بحار جلد 45 صفحه 182)
سوره انفال حق آن حضرت و ائمه طاهرین است (بحار جلد 45 صفحه 129) و ایشان را منع نمودند از آن، بلکه آن حضرت را از حق مشترک مابین جمیع مردم منع کردند بلکه از حق مابین جمیع حیوانات منع کردند که آب باشد که هر صاحب روحی در آن حق دارند حتی کفّار و حیوانات. (بحار جلد 71 صفحه 369)
سوره برائت ، هر چه در این سوره از آیات جهاد است، تمام منطبق است بر جهاد اصحابش، و در آن است آیه (اشتری) یعنی ﴿ انّ الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنّة ﴾: [خداوند از مؤمنان جانها و مالهای ایشان را خرید، که در مقابل برای آنان است بهشت] (سوره توبه آیه 111). و هر کسی در این بازار معامله کرده، ولیکن آن حضرت را در آن معامله مخصوصی است که تسلیم مثمن، و تسلیم ثمن و نقل متاع، و کیل و وزن، و حفظ و بذل آن، همه یک نحو خصوصیتی داشته، که از آن ملاحظه مجموع خصایصش ظاهر می شود.
سوره یونس از برای امام حسین علیه السلام از یونس صورت و صفت و سیرتی بوده در وقتی که بر روی خاک با بدن مجروح افتاد ولی به عوض شجرۀ یقطین، شمشیرها و نیزه ها و بال مرغها بود. (بحار جلد 45 صفحه 55 الی 92)
سوره هود، آن حضرت از این سوره آیات مخصوصه تلاوت نمود، آن وقتی که در میان میدان ایستاده و خطبه خواند این آیه را تلاوت کرد: ﴿ قال انّی اشهد الله واشهدوا انّی بری ممّا تشرکون ﴾: [گفت: من خدا را گواه می گیرم، شما نیز گواه باشید که من از آنچه شما شرک می ورزید بیزارم] (سوره هود آیه 45) تا آخر.
سوره یوسف، و در بعضی روایات است از طرف عامّه که این سوره نازل گردید بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم تا تسلیت باشد از برای او از آنچه جاری می شود بر امام حسین علیه السلام.
سوره رعد، در حدیث است که هیچ ابری نیست رعد و برق داشته باشد مگر اینکه لعنت می نماید قاتل امام حسین علیه السلام را. (بحار جلد 45 صفحه 219)
سوره ابراهیم، در این است قضیه ی ساکن نمودن ابراهیم ذریه خود را در وادی بی ذرع، و منطبق است بر آن کیفیت ساکن نمودن امام حسین علیه السلام ذریه خود را در کربلا، و مطابق است تکلم کردن ابراهیم با ایشان و وداع نمودن او، با تکلم امام حسین علیه السلام و وداع او با اهل بیتش علیهم السلام، می آورد. (بحار جلد 45 صفحه 47)
از برای امام حسين عليه السلام معراج مخصوصی است در کربلا
سوره اسری، از برای امام حسین علیه السلام معراج مخصوصی بود در کربلا، از آثار او است اینکه کربلا معراج ملائکه شده است (بحار جلد 98 صفحه 110) و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج به این زمین مرور نمود، چنانکه در خبر است. (بحار جلد 44 صفحه 239)
سوره کهف، سر حضرت زمانی که بر نیزه بود از این سوره آیاتی تلاوت نمود، چنانکه زید بن ارقم شنید در کوفه این آیه را: ﴿ ام حسبت انّ اصحاب الکهف و الرّقیم کانوا من آیاتنا عجباً ﴾: [ِآیا گمان کردی که اصحاب کهف و رقیم از نشانه های شکفت ما بودند] و جماعتی در شام شنیدند این آیه را: ﴿ انّهم فتیة آمنوا بربهم و زدناهم هدیً ﴾: [آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم] و از برای اینها حکمت هایی است حکمت هایی است که ایشان به آن ابصرند. (بحار جلد 45 صفحه 121)
و دیگر سوره ها مانند سوره های مریم و طه و ... در خصوص آن حضرت دارای آیاتی می باشد.
منبع : http://www.shaaer.com/monasebat/1429/moharam/htm/08.htm