يادواره اربعين حسينى عليه السلام

يادواره اربعين حسينى عليه السلام

 

  اَلسَّلامُ عَلى وَلِيِّ اللهِ وَحَبيبِهِ، اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللهِ وَنَجيبِهِ، اَلسَّلامُ عَلى صَفِيِّ اللهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ، اَلسَّلامُ عَلى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ، اَلسَّلامُ على اَسيرِ الْكُرُباتِ وَقَتيلِ الْعَبَراتِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّكَ وَابْنُ وَلِيِّكَ وَصَفِيُّكَ وَابْنُ صَفِيِّكَ الْفائِزُ بِكَرامَتِكَ، اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ، وَاَجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ الْوِلادَةِ، وَجَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السادَةِ، وَقائِداً مِنَ الْقادَةِ، وَذائِداً مِنْ الْذادَةِ، وَاَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الاَْنْبِياءِ، وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِياءِ، فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعاءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ، وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ، وَقَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيا، وَباعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى، وَشَرى آخِرَتَهُ بِالَّثمَنِ الاَْوْكَسِ، وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فِي هَواهُ، وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِيَّكَ، وَاَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَْوْزارِ الْمُسْتَوْجِبينَ النّارَ، فَجاهَدَهُمْ فيكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فِي طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبيحَ حَريمُهُ، اَللّـهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبيلاً وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً اَليماً، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ الاَْوْصِياءِ، اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمينُ اللهِ وَابْنُ اَمينِهِ، عِشْتَ سَعيداً وَمَضَيْتَ حَميداً وَمُتَّ فَقيداً مَظْلُوماً شَهيداً، وَاَشْهَدُ اَنَّ اللهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ، وَمُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ، وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ، وَاَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللهِ وَجاهَدْتَ فِي سَبيلِهِ حَتّى اَتياكَ الْيَقينُ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اُشْهِدُكَ اَنّي وَلِيٌّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبي اَنْتَ وَاُمّي يَا بْنَ رَسُولِ اللهِ، اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِيابِها، وَاَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعائِمِ الدّينِ وَاَرْكانِ الْمُسْلِمينَ وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنينَ، وَاَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِيُّ الرَّضِيُّ الزَّكِيُّ الْهادِي الْمَهْدِيُّ، وَاَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى، وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْيا، وَاَشْهَدُ اَنّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَبِاِيابِكُمْ، مُوقِنٌ بِشَرايِعِ ديني وَخَواتيمِ عَمَلي، وَقَلْبي لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ وَاَمْري لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى يَأذَنَ اللهُ لَكُمْ، فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَرْواحِكُمْ وَاَجْسادِكُمْ وَشاهِدِكُمْ وَغائِبِكُمْ وَظاهِرِكُمْ وَباطِنِكُمْ آمينَ رَبَّ الْعالِمينَ .                    


از لحظه اى كه يزيد در دمشق احساس خطر كرد، متوجه شد كه اهل بيت امام حسين عليه السلام هر چه زودتر بايد از دمشق بروند و ماندنشان هر لحظه مسئله جديدى بر ضد او ايجاد مى كند.
بعد از سخنرانى امام زين العابدين عليه السلام و زينب كبرى عليها السلام، و اعتراضاتى كه بزرگان مجلس يزيد و حتى بزرگان يهودى و مسيحى و نيز فرستاده پادشاه روم و برخى اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله درباره قتل سيد الشهداء عليه السلام به يزيد كردند، او بعد از آن همه جسارت به سر مقدس امام و اهانت به اهل بيت عليهم السلام رسماً در برابر مردم اعلام كرد كه ابن زياد امام حسين عليه السلام را كشت، من دستور قتلش را نداده بودم!!
اين ادعا با آنچه در روزهاى قبل انجام داده بود كاملاً در تضاد بود. لذا كار به جايى رسيد كه خاندان خود يزيد هم به او معترض شدند و در مصيبت سيد الشهداء عليه السلام عزادارى بپا كردند.

● عزادارى اهل بيت عليهم السلام در شام

اينجا بود كه يزيد دستور داد اهل بيت امام حسين عليه السلام را از زندان بيرون آورند و از آنان رسماً عذر خواهى كرد. اقدام بعدى او فراهم سازى وسايل رفتن ايشان از دمشق بود. در يك ظاهر سازى نزد عموم آنان را بين اقامت در دمشق و بازگشت به مدينه مخير نمود، ولى در واقع مى خواست به مدينه بازگردند.
اهل بيت عليهم السلام در پاسخ به يزيد گفتند: «فعلاً مى خواهيم بر امام حسين عليه السلام گريه كنيم»!! يزيد مجبور شد منزلى واسع براى ايشان آماده كند، و تمام نيازهايشان را در اختيارشان بگذارد تا بتوانند به جاى آنچه تا امروز اجازه نداده بودند براى امام حسين عليه السلام گريه كنند، عزادارى جانانه اى براى مظلوم كربلا بر پا كنند.
«و جعلن يندبن على الحسين عليه السلام»؛ اشاره به اينكه تازه در اين منزل جديد، 84 زن و بچه شروع به گريه و اشك و سوگوارى بر امام حسين عليه السلام كردند. نتيجه فورى اين برنامه آن شد كه «لم يبق في دمشق قرشية إلا لبست السواد»: «تمام بانوان قريشى كه در دمشق بودند لباس مشكى پوشيدند» و عزادارى بر امام حسين عليه السلام در دمشق رسماً به راه افتاد، و هفت روز تمام در اين شهر عزا بر پا بود.

● درخواستى كه يزيد عاجز ماند!

روز هشتم يزيد كاملاً احساس خطر كرد، و شرايط را به گونه اى تغيير داد كه آنان هر چه زودتر از دمشق حركت كنند. او براى اينكه پشيمانى خود را نشان دهد به حضرت زين العابدين عليه السلام رسماً گفت: اكنون سه چيز از من بخواه كه قول مى دهم هر چه بخواهى وفا شود.
حضرت سه مسئله مطرح كردند. اول فرمودند: «أن تُريَني وجهَ سيِّدي و أبي و مولاي الحسين أتَزَوَّد منه و أنظر إليه و أُودِّعه»: «دلم مى خواهد سر مقدس آقايم و بابايم و مولايم حسين را ببينم و با او خداحافظى كنم». دوم فرمودند: «آنچه از ما غارت شده همه را برگردان». سوم فرمودند: «كسى را همراه اين زن و بچه بفرست تا آنان را محترمانه به مدينه بازگرداند».
يزيد در برابر اولين خواسته امام پاسخ داد: «أما وجه أبيك فلن تراه أبداً»: «سر پدرت را هرگز نخواهى ديد».
درباره بازگرداندن اهل بيت عليهم السلام، يزيد به صراحت گفت: كسى غير شما با اينها برنمى گردد؛ و وقتى شما خودت باشى نگرانى وجود نخواهد داشت.

● پيراهن فاطمه زهرا عليها السلام در كربلا

درباره بازگرداندن اموال غارت شده يزيد گفت: من چندين برابرش را به شما مى دهم! امام زين العابدين عليه السلام فرمود: ما اموال تو را نمى خواهيم. اگر هم به ما بدهى باز مى گردانيم. علت اينكه گفتم: آنچه از ما گرفته شده برگردانى به اين جهت بود كه «فيه مغزل فاطمة بنت محمد صلى الله عليه وآله و قلادتها و قميصها»: «چرخ نخ ريسى مادرم زهرا و گردن بند و پيراهن آن حضرت در اين اموال غارت شده بود».
اينجا بود كه يزيد چاره اى نديد جز آنكه دستور بازگرداندن آنها را بدهد؛ و معلوم شد كه آنچه غارت شده بود تا شام آورده بودند و تحويل داده بودند! و آنان به خوبى مى دانستند آنچه از اهل بيت گرفته شده ارزش خاصى دارد.
يزيد در كنار اموال غارت شده كه بازمى گرداند مقدارى اموال ديگر و پول هم گذاشت و خدمت امام زين العابدين عليه السلام فرستاد. آن حضرت فوراً آن اموال ديگر و پول را بين فقرا قسمت كرد، بدين معنى كه ما در عوض جنايت تو پول نمى گيريم!

● اموال را قبول نكردند

برنامه حركت كاروان به شدت پيگيرى مى شد. يزيد دستور داد شترها و كجاوه ها را به بهترين وجهى آراسته كنند. فرش هاى زيبا داخل كجاوه ها بياندازند و بيرون كجاوه ها را نيز زينت كنند. از سوى ديگر نعمان بن بشير را به عنوان رئيس پانصد سرباز قرار داد كه محافظ اهل بيت عليهم السلام باشند و همراه آنان حركت كنند.
وقتى كاروان آماده حركت شد يزيد اموال بسيار زياد ديگرى را تدارك ديد كه هنگام حركت تقديم اهل بيت عليهم السلام كند. «صب الأموال على الأنطاع»، يعنى دستور داد فرش ها و سفره هايى پهن كردند و اموال را روى آنها ريخت، و به زينب كبرى عليها السلام گفت: «در مقابل آنچه نسبت به امام حسين عليه السلام اتفاق افتاده اينها را از من قبول كن». به دنبال اين گفته سخن سوزنده ديگرى گفت: «و احسبي كأن قد مات»: «خيال كن امام حسين خودش از دنيا رفته است»!!
اينجا بود كه حضرت زينب عليها السلام پاسخ شكننده اى به او دادند و فرمودند: «ما أقسى قلبك! تقتل أخي وتعطيني عوضه مالاً»؟!! «عجب قلب قسى دارى! برادر مرا مى كشى و عوض آن به من مال مى دهى؟ نه! هرگز اين را قبول نمى كنم».

● قافله سياهپوش

هنگامى كه اهل بيت عليهم السلام را كنار كجاوه ها براى سوار شدن آوردند، زينب كبرى عليها السلام نگاهى به محمل هاى زينت شده كرد كه اين گونه با فرش هاى نرم آماده شده اند، در حالى كه از كربلا تا شام با شترهاى «بلا وطاء» يعنى بدون زير انداز آمده بودند. حضرت صدا زدند: نه! اين بساط مناسب حال ما نيست. ما سراسر حزن و گريه و اشكيم! اين كجاوه هاى زينت شده و زيبا هرگز!! اين بود كه تمام آن زينت ها را برداشتند و حال عزا به همان كجاوه ها دادند و آنها را سياه پوش كردند.
قافله از شهر دمشق حركت كرد، اما رقيه سه ساله آنجا در خرابه ماند. پانصد سرباز آنان را همراهى كردند. اين پانصد سوار يا جلوتر مى رفتند يا از پشت سر حركت مى كردند. معلوم است كه آنان از دو جهت مواظب قافله بودند: يكى اينكه سوء قصد و خطرى به آنان نرسد و ديگر اينكه مواظب بودند مردم با ايشان تماس نگيرند و مسائل جديدى پيش نيايد.

● ما را از كربلا عبور دهيد

همچنان كه قافله در حركت بود به جايى رسيدند كه راه مدينه از راه كربلا جدا مى شد، و اگر به سمت مدينه مى رفتند ديگر امكان ديدن و زيارت كربلا نبود. همين كه بانوان احساس كردند سر دو راهى هستند به رئيس قافله گفتند: «مر بنا على كربلاء»: «ما را از كربلا عبور بده»! يعنى نمى گوييم: برويم آنجا بمانيم. فقط خواهش مى كنيم ما را از مسير كربلا ببريد تا يك بار ديگر كربلا را ببينيم.
پيداست كه نعمان بن بشير موظف بود اهل بيت عليهم السلام را به مدينه ببرد، و آمدن به سمت كربلا راه را در يك مسير بسيار طولانى تغيير مى داد. حد اقل مسير حدود هزار كيلومتر فرق مى كرد، و اين خواسته به آسانى قابل پذيرش نبود. اما حال اهل بيت عليهم السلام و منقلب شدنشان و كيفيت مطرح كردن اين خواسته، به گونه اى بود كه گريزى از پذيرش آن نبود.

● مسافران كربلا

اين بود كه مسير عوض شد و به سمت كربلا حركت كاروان را ادامه دادند. مسيرى بسيار طولانى طى شد تا به نزديكى كربلا رسيدند. اتفاقاً جابر بن عبداللَّه انصارى با عده اى براى زيارت امام حسين عليه السلام از مدينه به كربلا آمده بودند. همچنين عده اى از بنى هاشم جداگانه براى زيارت امام حسين عليه السلام آمده بودند.
جابر نابينا شده بود. او اصرار داشت كه عطر حسينى را مى شناسد، و در حالى كه نابيناست اگر تربت سيد الشهداء عليه السلام را ببويد محل قبر آن حضرت را تشخيص خواهد داد. اين بود كه آهسته آهسته خود را نزديك مى كرد و خاك را مى بوييد تا به نزديكى قبر مطهر رسيد و مشتى از تربت حسينى را استشمام كرد و بى اختيار اشك از چشمانش جارى شد و صدا زد: «هذا قبر الحبيب»: «اينجا قبر محبوب من است»!
آنگاه سه بار صدا زد: «حبيبى يا حسين»! و آنگاه كه پاسخى نشنيد گفت: «حبيبٌ لايُجيب حبيبَه»؟ و سپس پاسخ خود را داد: «چگونه پاسخ دهد در حالى كه بين سر و بدن او جدايى افتاده است».

● به كربلا رسيدند

در حالى كه جابر و گروهى از بنى هاشم در كربلا بودند، صداى قافله اى كه به آنجا نزديك مى شد توجهشان را جلب كرد. با شنيدن صداى قافله، جابر به غلامش گفت: برو ببين قافله اى كه از دور مى آيد چه كسانى هستند؟ اگر خبر بياورى كه اهل بيت امام حسين عليه السلام هستند تو را آزاد مى كنم. او باورش نمى شد كه در كربلا باشد و امام زين العابدين عليه السلام و حرم امام حسين عليه السلام هم زمان به آنجا برسند. با ناباورى غلام را فرستاد، و وقتى خبر آورد كه زين العابدين عليه السلام همراه بانوان حرم به كربلا آمده اند بسيار منقلب شد.
اين قافله روز يازدهم محرم در حالى از كربلا برده شدند كه بدن هاى غرقه به خون امام حسين عليه السلام و جوانان و اصحابش روى زمين مانده بود، و با تازيانه آنان را از عزيزانشان جدا كردند. اكنون كه بازگشته اند آن همه خاطره تلخ در دل هاى آنان جان گرفته و شعله بر قلبشان مى زد. مى دانستند كه امام سجاد عليه السلام روز دوازدهم به كمك بنى اسد بدن هاى مطهر آنان را به خاك سپرده است.

● هذا قبر الحسين عليه السلام

در جستجوى قبر عزيزانشان، قبرى را ديدند كه بر آن نوشته شده بود: «هذا قبر الحسين بن على بن ابى طالب الذى قتلوه عطشاناً»؛ و كدام شاهدى نزديك تر از اهل حرم كه تا آخرين لحظه لبان خشكيده امام حسين عليه السلام را به چشم خود ديده بودند. قبر فرزند را كه پايين پاى پدر ديدند اشك براى «اشبه الناس خَلقاً و خُلُقاً و منطقاً برسول اللَّه» از ديده ها فرو ريخت. كنار علقمه قبر سقا را كه ديدند به ياد دو دست بريده آه از نهادشان برآمد.

● سه روز اشك در ايام اربعين

«فعند ذلك نزلوا كربلاء» كاروان متوقف شد و همه پا بر سرزمين كربلا گذاشتند و تربت بابا را بر ديده نهادند و خودشان را روى قبرها انداختند. مردم حاضر در آنجا به استقبالشان آمدند «و تلاقوا بالبكاء والحزن و اللطم». همه با هم صدا به گريه بلند كردند و بر سر و سينه زدند. بنى هاشم و همراهان جابر از يك طرف و اهل بيت امام حسين عليه السلام از طرف ديگر عزاى غريب كربلا را كنار تربت پاكش بپا كردند.
«جدَّدوا الأحزان و شقَّقوا الجيوب و نشَروا الشُعور و أبدَوا ما كان مكتوماً من الأحزان»: چشمشان كه به قبر امام حسين عليه السلام افتاد آن همه مصيبت كه در كربلا اتفاق افتاده بود را به يادشان آورد. اين بود كه بساط سوگوارى و مصيبت را دوباره به راه انداختند. گريبان ها را چاك زدند. موها را پريشان كردند. هرچه در دل نگه داشته بودند بيرون ريختند.
اطراف قبر ابى عبداللَّه عليه السلام حلقه زدند و ياد آن روزها را تازه كردند. يك يك مصيبت ها را به زبان مى آوردند. مردمى كه آنجا بودند و بنى هاشم كه آمده بودند و مردمى كه از اطراف و اكناف آمده بودند، هم ناله مى شدند و صداى گريه بالا مى رفت و هر لحظه اوج بيشترى مى گرفت.

● چه اشك ها كه ريخته شد

سه روز كنار قبر سيد الشهداء عليه السلام بساط عزادارى بر پا بود. در اين سه روز همچنان به جمعيت عزاداران اضافه مى شد، تا آنكه ديدند اين گونه عزادارى اهل بيت عليهم السلام برايشان خطرناك است. گفتند: اينان از شدت عزا بر سر و صورت مى زنند و موهايشان را پريشان مى كنند و گريبان چاك مى زنند و صورت و بدنشان را خراش مى دهند. لازم است هر چه زودتر از كنار قبر عزيزانشان برده شوند تا كمى آرام گيرند.

● خانم رباب در كربلا ماند

روز چهارم قرار بر حركت قافله شد. هيچ كدام از اهل بيت عليهم السلام نمى توانستند از كربلا دل بكنند، اما خانم رباب به خاطر على اصغرش حال ديگرى داشت. شخصاً خجالت مى كشيد خواسته اش را مطرح كند. كسى را خدمت امام زين العابدين عليه السلام فرستاد كه اگر حضرت اجازه دهند نزد فاميل خود بماند و به زيارت بيايد و كنار بدن عزيزش اباعبداللَّه عليه السلام عزادارى كند. امام به او اجازه داد.

● خداحافظى با پدر

شترها را آماده كردند، و همچنان كه شترها روى زمين نشسته بودند اهل بيت يكى يكى سوار شدند و در كجاوه ها نشستند. مى خواهند از قبر ابى عبداللَّه عليه السلام جدا شوند. همين كه خواستند حركت كنند و هنوز شترها از جا بلند نشده بودند، ناگهان يكى از دختران امام حسين عليه السلام فرياد زد: «ألا إرجعن إلى قبر أبي لِنُوَدِّعه»: «بياييد با قبر پدرم خداحافظى كنيم».
به اين نيّت تمام اهل حرم از كجاوه ها بيرون آمدند و دور قبر سيد الشهداء عليه السلام حلقه زدند. دختر امام حسين عليه السلام قبر حضرت را در آغوش گرفت و به شدت گريست تا بيهوش شد و روى قبر افتاد. پس از لحظاتى چشمانش را باز كرد، و خانم ها كنار او حلقه زدند.
در آن حال اشعار عجيبى بر زبانش جارى شد كه يك بار ديگر صداى گريه بانوان را بلند كرد:
«رَحِلْنا يا أبي بِالرَّغم مِنّا»: بابا، دلمان نمى خواهد برويم ولى به زور ما را مى برند. «ألا فانظر إلى ما حلَّ فينا»: ببين چه بلايى سرمان آمده؟ بعد زمين كربلا را خطاب كرد: «ألا يا كربلا أودَعتَ جِسماً بلا غسلٍ و لا كفنٍ دفيناً»: آى كربلا، جسمى را در خود جاى داده اى كه بى غسل و كفن دفنش كردند. «ألا يا كربلا أودَعتَ نوراً لبارِ الخلق أجمعينا»: آى زمين كربلا، تو نورى را در خود جاى داده اى كه از نور خالق خلق است. «ألا يا كربلا أودَعتَ كنزاً و ذخراً القاصدين الزائرينا»: اى كربلا، تو گنج و ذخيره اى را براى قاصدين و زيارت كنندگان در خود جاى داده اى.
اين گونه با قبر پدر خداحافظى كردند و دوباره سوار شدند. با حسرتى به قبر امام حسين عليه السلام و قمر بنى هاشم عليه السلام نگاه كردند و حركت كردند. «ثم انفصلوا من كربلاء طالبين المدينة»: سپس به قصد مدينه از كربلا حركت كردند.

● خانم رباب زير آفتاب

وقتى قافله حركت كرد خانم رباب تنها آمد و كنار قبر امام حسين عليه السلام در آفتاب نشست و زارى و ناله و گريه را شروع كرد. هر روز كارش همين بود، و هر چه مى گفتند: در سايه بنشين و اشك بريز، قبول نمى كرد. مى گفت: آقايم ابا عبداللَّه را زير آفتاب گذاشتيم رفتيم. غذا و آب كم مى خورد. پوست واستخوانى از او باقى مانده بود. آن قدر درآفتاب نشست و عزادارى كرد كه بدنش از حرارت آفتاب سوخت.

● كاروان بيرون مدينه

قافله كربلا به مدينه نزديك شدند. در آنجا امام زين العابدين عليه السلام دستور دادند قبل از ورود به مدينه در دو سه كيلومترى شهر قافله متوقف شود و خيمه ها را برپا كنند. با اينكه نزديك شهر بودند و مى توانستند به خانه هايشان بروند ولى بيرون شهر خيمه زدند و از شترها پياده شدند.
امام سجاد عليه السلام بشير بن جذلم را صدا زدند و فرمودند: مى توانى شعر بگويى؟ برو و خبر شهادت ابى عبداللَّه عليه السلام را براى مردم مدينه با شعر بيان كن. بشير سوار شد و به طرف شهر آمد و وارد شهر شد. مردم از حركت او احساس مى كردند خبر خاصى دارد. او به مسجد مدينه رسيد و صدايش را بلند كرد واين شعرها را خواند: «يا أهلَ يَثربَ لا مُقامَ لكم بها، قُتِلَ الحسين فأدمُعي مِدرارُ»: اى اهل مدينه، ديگر براى شما جاى ماندن نيست. امام حسين عليه السلام را كشتند و اشك هاى من مثل سيل جارى است. «الجِسمُ مِنهُ بِكربلا مُضَرَّجٌ، وَ الرَّأس منه عَلَى الْقَناةِ يُدارُ»: جسم او در كربلا به خون آغشته است، و سر او بر سر نيزه ها مى گردد. «يا أهل يثرب شيخُكم و إمامُكم، و هَل فيكُمو أحدٌ عليه يُغارُ»: اى اهل يثرب، امام حسين عليه السلام بزرگ و امام شما بود. آيا كسى بين شما هست كه از اين مصيبت غيرتش به جوش آمده باشد؟

● به استقبال زينب كبرى عليها السلام

كنار مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله همه جمع شدند تا ببينند بشير چه مى گويد. او با صداى بلند فرياد زد: آى مردم، «هذا على بن الحسين مع عمّاته و أخواته قد حَلُّوا بساحتكم»: اين امام زين العابدين است كه با عمّه ها و خواهرانش بيرون مدينه توقف كرده اند. آن حضرت مرا فرستاده تا به شما خبر دهم كه آنجا توقف كرده اند.
با اين اعلام بشير در مدينه، نه تنها مردان بلكه زنان از خانه ها بيرون آمدند. همه بر سر و صورت زنان با فرياد «واويلا» از شهر بيرون ريختند. كجا؟ به استقبال اهل بيت امام حسين عليه السلام. مردم رسيدند به آنجايى كه محل توقف اهل بيت امام حسين عليه السلام بود. همين كه با زينب كبرى و دختران و خواهران امام حسين عليه السلام رو به رو شدند مصيبت به اوج خود رسيد، از يك طرف صداى ناله و گريه خاندان ابى عبداللَّه عليه السلام و از سوى ديگر صداى بنى هاشم و ساير زنان مدينه برخاست.
همه وارد آن خيمه بزرگى شدند كه امام زين العابدين عليه السلام براى جمع شدن مردم قرار داده بودند و عده زيادى بيرون خيمه ماندند. بشير خواست خدمت حضرت بيايد و انجام وظيفه خود را خبر دهد، ولى راه نبود. با اسب نتوانست جلوتر بيايد. از اسب پياده شد و از بين جمعيت پياده آمد تا خود را به خيمه حضرت نزديك كرد.

● سخنان امام سجاد عليه السلام

امام زين العابدين عليه السلام در خيمه اى كه پشت خيمه بزرگ بود تشريف داشتند. حضرت از آنجا به طرف خيمه بزرگ حركت كردند در حالى كه دستمالى در دستشان بود و پى در پى اشكشان را با آن پاك مى كردند. پشت سر حضرت خادمى يك صندلى با خود مى آورد. آمدند تا آن جايى كه مردم جمع بودند. خادم صندلى روى زمين را گذاشت و امام زين العابدين عليه السلام روى آن نشستند، اما اشك به حضرت مهلت سخن نمى داد. با ديدن حضرت صداى ناله مردم بلند شد. صداى ناله زنان و دختران به آسمان رسيد، و مردم از هر طرف شروع به تسليت گفتن كردند و همچنان صداى گريه بلند بود. امام بعد از مدتى گريه دستشان را بلند كردند و فرمودند: آرام باشيد.
مردم آرام گرفتند و حضرت چنين فرمودند: «الحمدللَّه رب العالمين، مالك يوم الدين، بارئ الخلائق أجمعين، الذي بَعُدَ فَارتَفع علَى السموات العُلى و قَرُبَ فَشَهِدَ النَّجوى».
بعد اشاره به ماجراى كربلا كرده فرمودند: «نَحمَدُهُ علَى عَزائمِ الأُموُرِ وَ فَجائِع الدُّهوُر...»: يعنى خدا را شكر مى كنيم بر كارهاى بزرگ، و فجيع ترين فجايعى كه در روزگار رخ مى دهد و دردى كه اين فجايع دارد وتلخى اى كه اين اتفاقات دارد و مصيبت عظيم و مصائب شكننده و كمر شكن كه آنها را فرو داديم و صبر كرديم.
بعد فرمودند: «أيها القوم، إن اللَّه و له الحمد ابتلانا بمصائب جميلة... في الإسلام عظيمة»: اى جمعيت، خداوند - كه او را سپاس باد - ما را مبتلا كرد به مصيبت هاى بزرگ و شكستى در اسلام كه عظيم بود.
همه منتظر بودند حضرت چه مى خواهند بگويند. فرمودند: «قُتِلَ أبوعبد اللَّه و عترته و سُبِيَ نساؤه و صبيته و داروا برأسه فى البلدان...» آى مردم، مى دانيد چه شده است؟ حضرت اباعبداللَّه و عترتش را كشتند. زنان و دخترانش را اسير گرفتند. سر مقدسش را در شهرها بر سر نيزه ها گرداندند.
بعد فرمودند: «فهذه الرزيَّة التي لا مثلها رزية! فَأَيُّ رجالاتٍ يَسُرُّونَ مِنْكُمْ بعدَ قَتلِهِ، أم أيَّهَ عينٍ منكم تَحبِسُ دَمعَها؟ أتَضِنُّ بِانهِمالِها؟ فلقد بَكَتِ السَّبعُ الشِّدادُ لِقَتْلِهِ و بَكَتِ الْبِحارُ بِأَمْواجِها»: اين مصيبتى است كه مثل آن پيدا نمى شود. كدام يك از مردان شما بعد از قتل او خوشحال مى شوند؟ ديگر كدام چشم است كه بخواهد اشكش را نگه دارد و نگذارد جارى شود؟ آسمان هاى هفتگانه بر قتل او گريستند. درياها با امواجشان، آسمان ها با اركانشان، زمين با پايه هايش، درختان با شاخه هايشان و حتى ماهى ها در اعماق تاريك دريا، ملائكه مقرب و اهل سماوات همگى بر او گريه كردند.
بعد فرمودند: «أيها الناس، أيُّ قلبٍ لايَتَصَدَّعُ لِقَتلِهِ»: كدام قلب است كه براى قتل سيد الشهداء نشكند، و كدام قلبى است كه براى او ناله نكند؟ يا كدام گوشى است كه اين مصيبت را بشنود و از چنين خبرى وحشت نكند. اى مردم «أصبحنا مُطرَّدين، مُشرَّدين، مزودين، شاسعين عن الأمصار»: ما اهل بيت پيامبر را طرد كردند، ما را در به در كردند، ما را از وطنمان دور كردند، ما را اسير گرفتند. «من غير جرم اجترمناه، و لا مكروه ارتكبناه. ما سمعنا بهذا فى آبائنا الاولين»: جرمى مرتكب نشده بوديم، كار نامناسبى انجام نداده بوديم، جايى از اسلام را ضربه نزده بوديم. ما درباره پدران اولمان چنين چيزى نشنيده بوديم.
بعد فرمودند: «إنا للَّه وإنا إليه راجعون من مصيبةٍ ما أعظمها»: عجب مصيبت بزرگى، عجب مصيبت دردناكى، عجب مصيبت فجيعى، عجب مصيبتى كه قلب را از هم مى شكند. عجب مصيبت فجيعى، عجب مصيبت تلخى. «فعند اللَّه نحتسب ما أصابنا و بلغ بنا إنه عزيز ذو انتقام».

● به طرف قبر پيامبر صلى الله عليه وآله

بعد از آن خيمه ها را جمع كردند، و جمعيت همراه قافله به سوى مدينه به حركت درآمدند. بار ديگر بشير بن جذلم زودتر از مردم حركت كرد، و همينطور كه پيش مى رفتند اين اشعار را مى خواند و مردم ناله مى زدند: «جاؤوا برأسك يابن بنت محمد، مترملاً بدمائه ترميلاً، لا يوم أعظم حسرة من يومِهِ أبداً، ولا شبه الحسين قتيلاً، و كأنما بك يابن بنت محمد، قتلوا جهاراً عامدين رسولاً، ويكبِّرون إذا قُتِلتَ و إنما قتلوا بك التكبير و التهليلا...».
اين اشعار را مى خواند تا نزديك مسجد مدينه شدند. منظره عجيبى در آن لحظات اتفاق افتاد كه همه را منقلب كرد. ام البنين و خانم هاى بنى هاشم و حتى خانم هايى كه راه رفتن برايشان بسيار سخت و مشكل بود، همه به استقبال زينب كبرى عليها السلام آمدند. صداى ناله زينب و ام كلثوم عليهما السلام و بقيه را كه شنيدند همه منقلب شدند تا جلوى در مسجدِ پيامبر صلى الله عليه وآله رسيدند و در آنجا غوغايى بپا شد.

● درد دل زينب كبرى عليها السلام با پيامبر صلى الله عليه وآله

زينب كبرى عليها السلام اشك ريزان آمد و دستهايش را بر دو طرف در مسجد گذاشت. نگاهى به قبر پيامبر صلى الله عليه وآله كرد و صدا زد: «السلام عليك يا جداه! إني ناعية إليك ولدك الحسين»: سلام بر تو اى جد بزرگوار! خبر مرگ فرزندت حسين را آورده ام. در آن لحظه صداى ناله بلندى از قبر بلند شد و دوباره صداى ناله مردم بلند شد.
امام زين العابدين عليه السلام وارد مسجد شد و خود را روى قبر پيامبر صلى الله عليه وآله انداخت و سر و صورت خود را بر قبر مى كشيد و ناله مى كرد، و در آن حال اشك از ديدگان حضرت جارى بود. زينب كبرى عليها السلام كه جلوى در بود وارد مسجد شد و خود را روى قبر انداخت و بيهوش شد. بانوان سراسيمه جلو آمدند و كم كم خانم به هوش آمد.

● به طرف خانه هاى بنى هاشم

مردم كمك كردند و اهل بيت امام حسين عليه السلام را به طرف خانه هاى بنى هاشم بردند. زين العابدين عليه السلام تا چشمش به خانه هاى خالى افتاد اشك از چشمانش جارى شد، چرا كه از اين خانه ها با سيد و مولاى خود اباعبداللَّه عليه السلام حركت كرده بودند. از اين خانه ها با قمر بنى هاشم عليه السلام حركت كرده بودند. از اين خانه ها با على اكبر و قاسم عليهما السلام حركت كرده بودند. با جوانان بنى هاشم حركت كرده بودند. اكنون مردانشان شهيد شده بودند. در حالى كه زين العابدين عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام اشك مى ريختند، داخل آن خانه ها شدند.
با آنكه شهر مدينه در شرايط فوق العاده بود، و فرستاده يزيد آنجا بود، ولى پانزده روز تمام مردم مدينه بدون هيچ ترس و واهمه اى مجالس عزاى امام حسين عليه السلام را بر پا كردند. گذشته از اين بانوان بنى هاشم و به خصوص حضرت ام البنين عليها السلام برنامه دائمى عزادارى داشتند، كه دوست و دشمن را به گريه وامى داشت.

----------------------------------------------------

1 - مناقب ابن شهر آشوب، 4، ص 263
2 - مثير الاحزان ابن نما، ص 85
3 - بحار الانوار، ج 45، ص 144، 196، 198، 244
4 - مدينة المعاجز، ج 4، ص 76، 108
5 - شجره طوبى، ج 2، ص 286
6 - لواعد الاشجان، ص 239، 242
7 - عوالم العلوم، ج امام حسين، ص ۴۴۶

------------------------------------------------

منبع :http://www.shirazi.ir/monasebat/02-safar/arbaeen.htm

الواح كشتي نوح (عليه السلام)

الواح كشتي نوح (عليه السلام)

گفته مي شود در اثناي جنگ جهاني هوانوردي روسي به هنگام پرواز اكتشافي يقاياي يك كشتي بسيار بزرگ را مشاهده كرد. اخيراً توسط ماهواره، جستجويي در باره ي بقاياي كشتي نوح به عمل آورده اند و آن را در ارمنستان كنوني يافته اند.
وقتي باستان شناسان روسي در وادي قاف مشغول حفاري بودند به چند تخته ي قطور پوسيده برخوردند كه بعداً معلوم شد قطعات جدا شده از كشتي نوح (عليه السلام) مي باشد.


در سال ديگر به بررسي و حفاري ادامه دادند و به تخته ي قطور ديگري برخوردند كه به صورت لوحي كهن ترين خطوط بر روي آن منقوش بود؛ بي آنكه پوسيده باشد؛ گفته ميشود هم اكنون اين لوح در موزه آثار باستاني مسكو در معرض ديد توريست هاست.
اداره كل باستان شناسي شوروي هيأتي مركب از هفت نفر خط شناس روسي و چيني را مأمور بررسي و تحقيق كرد. اين هيأت پس از هشت ماه مطالعه و مقايسه چنين گزارش دادند:
1: اين لوح از همان جنس پاره تخته هاي كشتي نوح است.
2: حروف آن به لغت ساماني يا سامي است كه ريشه و اصل لغات منسوب به سام بن نوح است.
3: معني كلمات اين چنين است: اي خداي من! و اي ياور من! به رحمت و كرمت مرا ياري نما و به پاس خاطر نفوس مقدسة پارقليطا مئدمئد، ايليا، طيطه، شبر و شبير، آنان كه همه بزرگان و گرامي هستند و جهان به بركتشان برپاست، به احترام آنان مرا ياري كن، تنها تويي كه مي تواني مرا به راه راست هدايت كني.
برخي، اين پنج نام را به ترتيب به نامهاي پنج تن آل عبا – محمد (ص)، علي (ع)، فاطمه(س)، حسن (ع) و حسين (ع) منطبق دانسته اند.
نقل از مجله راه قرآن

منبع: http://www.imamhadi.com/html/mqa/nooh.htm

:: پرهيز از يارى ستمگران ::

انوار حسينى

:: پرهيز از يارى ستمگران ::

نكته اى كه بايد دائماً بدان توجه داشت دورى از گناه است.
دورى از گناه هميشه ضرورت دارد امّا اين ضرورت در ماه محرم و براى عزاداران امام حسين(عليه السلام) بيشتر است. بايد از هر گناه ـ هر چند كوچك به نظر آيد ـ دورى جست و صد البته لازم است پيش از آن، محرمات و گناه ها را شناخت، زيرا كسى كه مرز حلال و حرام را نمى شناسد و به اندازه لازم در اين زمينه معرفت حاصل نكرده است نمى تواند خود را از افتادن در چاه معصيت نگاه دارد. بدين منظور لازم است انسان محرمات نامشهور را نيز بياموزد و از آن ها دورى كند. براى مثال كمك به ستمگران به هر شكل، از جمله حرام هايى است كه كم تر شناخته شده است.
صفوان جمّال، از اصحاب امام صادق(عليه السلام) و حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) بود و از آن رو كه شغل شتربانى داشت، جمّال «شتربان» خوانده مى شد و از راه كرايه دادن شترهايش به مسافران، روزگار مى گذراند. حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) روزى به او فرمودند:
«كُلُّ شَيْء مِنْكَ حَسَنٌ جَميلٌ إلاّ إكْراؤُكَ جِمالَكَ مِنْ هذا الرَّجُلِ(1)؛ همه چيز تو خوب است جز آن كه شترهايت را به اين مرد (هارون) كرايه مى دهى».
اين تعبير حضرت كه فرمودند: «همه كار تو خوب است جز يك كار» كم تر درباره كسى از اصحاب ائمه(عليهم السلام)به كار رفته است و نشان از خوبى و ولاى صفوان نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) دارد.
وانگهى هارون ـ كه قلمرو حكومتش از چين تا اروپا و افريقا گسترده بود ـ كم ترين نيازى به شترهاى صفوان نداشت و از چنان موقعيتى برخوردار بود كه در روز جمعه بر فراز صدهاهزار منبر به نام او به عنوان خليفه و امام مسلمانان خطبه مى خواندند. در تاريخ آمده است كه هارون روزى نگاهى به آسمان انداخت و خطاب به ابرها ـ كه در حال حركت بودند ـ گفت: هر كجا خواستيد بباريد چون حاصل بارش شما به دست من مى رسد! چنين كسى با چنان اقتدارى به يقين نيازى به صفوان و شتران او نداشت، بلكه، به دنبال چيز ديگرى بود. هارون كه از ارادت صفوان به حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) آگاه بود مى خواست تا شايد بدين وسيله، صفوان را به خود متمايل كند. شايد فكر مى كرد اين كار باعث مى شود صفوان يكى دوبار در سال نزد او رفت و آمد كند و همين اندازه هم براى هارون مهم بود، اما حضرت باعث شدند همين مقدار ارتباط هم گسسته شود.
وقتى حضرت همين مقدار را هم نادرست دانستند، صفوان شترهايش را يك جا فروخت. بى ترديد حضرت مى دانست كه بدون شترهاى صفوان نيز كار هارون متوقف نمى ماند، ولى شايد قصدشان اين بود كه چنين گناهى نيز در نامه عمل اين مؤمن نباشد.
يكى از ياران امام صادق(عليه السلام) به حرفه بنّايى اشتغال داشت و بنا به شغلى كه داشت، ساختمان هاى گوناگونى مى ساخت، از جمله كاخ هاى باشكوه، خانه هاى مجلل و مسجد، كه البته كاخ ها را به دستور و براى حاكمان عباسى بنا مى كرد. روزى به حضور امام صادق(عليه السلام) رسيد و به حضرتش عرض كرد: اى فرزند رسول خدا، از اين پس از ساختن كاخ و بناهاى باشكوه و سلطنتى براى عباسيان خوددارى خواهم كرد و فقط براى آنان مسجد مى سازم.
امام صادق(عليه السلام) به او فرمودند:
«لا تُعِنْهُمْ في بِناءِ مَسْجِد(2)؛ ستمگران را در ساختن مسجد نيز يارى مكن».
با اين پاسخ امام(عليه السلام) به اهميت پرهيز از يارى ظالم حتى در ساختن مسجد پى مى بريم.
بنابراين دوست دار وعزادار امام حسين(عليه السلام)بايد بكوشد كه دست به هيچ حرامى نزند و از اين قبيل معاصى كه كم تر شناخته شده نيز دورى نمايد. بايد كوشش شود در دستگاه امام حسين(عليه السلام)تنها امورى كه به امام حسين(عليه السلام) مربوط است انجام گيرد و از نزاع و اختلاف و تصفيه حساب هاى فردى و درگيرى هاى لفظى اجتناب شود و اقامه عزا را به نحو خالص به جاى آورد.


(1). وسائل الشيعه، ج 16، ص 259، حديث 21508.
(2). تهذيب الاحكام، ج 6، ص 338.
 

:: تأثير كردار پيش از گفتار ::

 

انوار حسينى(۱)

:: تأثير كردار پيش از گفتار ::

يكى از توصيه ها به متوليان عزادارى امام حسين(عليه السلام)اين است كه اگر فرصتى براى شما فراهم شد جهت تبليغ و اقامه شعائر، چند نفر را كه صلاحيت دارند انتخاب كنيد تا هميشه با شما معاشرت داشته باشند. اين افراد بيش از آن كه از گفتار شما چيزى بياموزند، از كردار شما ـ كه به مراتب درس آموزتر و مؤثرتر است ـ درس مى آموزند. خود ما نسبت به كسانى كه به آنان اعتقاد داريم چنين هستيم و بيشتر از آن كه از گفتارشان معرفت بياموزيم، از كردارشان عبرت مى آموزيم. اين افراد كه از نزديك نماز خواندن، نشست و برخاست، وضو گرفتن، نحوه برخورد با مردم، نماز شب و دقايق افعال شما را در نظر دارند، بيش از ديگران از شما بهره خواهند برد و چه بسا بر اثر مطالعه احوال شما، آسان تر و زودتر سخن شما را قبول كنند.

منبع : http://www.shirazi.ir/librari/anvar/05.htm

اقامه مجالس عزادارى در لندن

اقامه مجالس عزادارى در لندن

بسم الله الرحمن الرحيم

حسينيه رسول اعظم صلى الله عليه وآله (كربلايى ها) واقع در شهر لندن امسال نيز مانند سال هاى گذشته پذيراى سوگواران دل سوخته حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام بود.
در اين سلسله مراسم كه هر شب با تلاوت آيات وحى وقرائت زيارت عاشورا آغاز مى شد، حجت الاسلام والمسلمين عبدالرحمن حائرى به القاى گفتارهاى فقهى وعقايدى مى پرداخت وپس از وى حجت الاسلام والمسلمين شيخ عبدالحسن اسدى درباره بخش هايى از تاريخ عاشورا ومناقب ومصائب حسينى سخنانى ايراد مى كرد.
مرثيه خوانى مداحان اهل بيت عليهم السلام حاج ملا مصطفى نائب، سيد ابو باقر، حاج صالح كربلايى وسيد مهدى آل طعمه پايان بخش اين مراسم بود.
از ديگر بخش هاى اين مراسم مى توان به راهپيمايى دسته هاى عزادارى در معابر واظهار اندوه اين مصيبت عظمى اشاره كرد.
اين مراسم از اول تا چهارم محرم ادامه يافت وپس از آن مجلس عزادارى كردهاى فِيلى به مدت سه شب ومجلس عزادارى هيئت امام رضا عليه السلام به مدت يك شب در لندن برگزار شد.

     

منبع :http://www.shirazi.ir/news/news1429/01/26.htm

 

بيانيه آيت الله العظمى شيرازى به مناسبت دومين سالگرد فاجعه دردناك سامرا

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله الذى لا يحمد على مكروه سواه، والصلاة والسلام على محمد وآله الطاهرين الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا، ولعنة الله على أعدائهم أجمعين إلى قيام يوم الدين.
خداى متعال مى فرمايد: «وَقَدْ مَكَرُواْ مَكْرَهُمْ وَعِندَ اللّهِ مَكْرُهُمْ وَإِن كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ* فَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ؛(1) آنها نهايت مكر ونيرنگ خود را به كار بردند، وهمه نيرنگ هايشان نزد خدا آشكار است. هرچند مكرشان چنان باشد كه كوه ها را از جا بر كند، گمان مبر خدا از وعده اى كه به پيامبرانش داده تخلف كند، چراكه خدا قادر وانتقام گيرنده است».
از جنايت شرم آور منفجر كردن مرقد مطهر امام هادى وامام حسن عسكرى عليهماالسلام وسرداب مقدس حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف دو سال سپرى شد.
از اين جنايت دو سال مى گذرد ولى هنوز آوارهاى فرو ريخته اين مكان را بر نداشته اند ودر بازسازى آن گامى برداشته نشده است، جز وعده هايى كه به آن عمل نشده واميد مى رود جامه تحقق پوشد.
دو سال از اين جنايت مى گذرد وميليون ها تن از مؤمنان همچنان از زيارت حرم عسكريين عليهماالسلام محرومند.
اين جنايت ودست زدن به عمليات انفجارى با همه احكام شرعى وانسانى منافات دارد وبا ساده ترين قواعد بين المللى در تعارض است. همان طور كه بازسازى نشدن اين دو بارگاه مصيبت بزرگى است كه با قواعد شرع، عرف وحقوق بشر نمى سازد.
شهر مقدس سامرا بقيع ديگرى است كه ما را به ياد ديگر مراقد اهل بيت عليهم السلام در بقيع مى اندازد كه از 85 سال پيش تاكنون همچنان ويران مانده است وپيكر پاك ائمه مسلمين امام حسن مجتبى، امام زين العابدين، امام محمد باقر وامام جعفر صادق عليهم السلام را در خود جاى داده است.
آنچه بر عمق فاجعه آميز اين جنايت مى افزايد دستاويز قراردادن نام اسلام عظيم براى سرپوش نهادن رفتار ناصبيان ودشمنان اسلام است وآنچه بيش از پيش اسباب اندوه مى شود موضع توأم با بى توجهى وتماشاگرانه حكومت ها، سازمان ها وافراد صاحب شأن ونفوذ است كه براى پايان بخشيدن اين جنايت كم ترين اقدامى نمى كنند.
اين جانب ضمن عرص تسليت مجدد همه اين مصائب به ساحت مقدس مولايمان بقيةالله حضرت مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه الشريف، از پروردگار نزديك وفريادرس مسئلت دارم در انتقام ستاندن از ستمگرانى كه دست به اين جنايت زدند ونيز نيروهاى مفسد فى الارض وگمراهى كه در پسِ آنان ايستاده اند شتاب كند ودر ميان مؤمنان كسانى را بر انگيزد كه از سر اخلاص وآگاهى اين فاجعه را در شهر مقدس سامرا وبقيع عزيز پايان بخشند. وهو المستعان

                                                                                                           وانا لله وانا اليه راجعون

 

صادق شيرازى
22 محرم الحرام 1429ق

 

 


 1. ابراهيم(14)، آيات 46و47.

منبع : http://www.shirazi.ir/news/news1429/01/23.htm

انتشار نوشته هايى از سوى وهابيان كه در آن به دروغ ...

انتشار نوشته هايى از سوى وهابيان كه در آن به دروغ
وجود طرحى شيعى براى تخريب كعبه ونابودى مسلمانان به رهبرى حضرت مهدى عليه السلام ادعا شده است

بسم الله الرحمن الرحيم

پيش از عاشوراى امسال، شمارى از سلفى هاى تندرو در منطقه «دمام» عربستان دست به توزيع ونشر نوشته هايى زدند كه در آن به دروغ از طرحى شيعى براى ويران كردن مسجد الحرام واز ميان بردن كعبه ومسجد نبوى ونابودى مسلمانان به رهبرى امام مهدى سخن رفته است.
بنا به گزارش خبرگزارى «اباء» در يكى از اين نوشته ها با عنوان «طرحى جنايتكارانه براى نابودى امت اسلامى» ادعا شده است كه ساعت صفرِ شروع اين طرح، روز جمعه 9محرم 1428ق (28دى ماه86) با شعار خروج امام مهدى بوده است.
اين نوشته ها كه هويت توزيع كنندگان آن روشن نيست در مساجد واماكن تجارى توزيع گرديد.
توليدكنندگان اين اعلاميه ها اظهار اطمينان كرده اند كه طرحِ ادعاشده «جزئيات دقيق طرح مهدى براى تسلط بر جهان ونابودن كردن اسلام» را دربر دارد كه از آن جمله مى توان به منهدم كردن مسجدالحرام، ويران كردن كعبه ومسجد نبوى، انتقال حجرالاسود به كوفه، قتل عام عرب ها ومسلمانان «به جز رافضيان»، رونمايىِ كتاب جديدى غير از قرآن كريم وملغى كردن قوانين اسلامى اشاره كرد.
در اعلاميه اى كه نويسنده آن امام مهدى را «سفاح» توصيف مى كند اين احتمال وارد شده كه «توطئه» يادشده به رهبرى او با كشتن امام جماعت مسجدالحرام در روز جمعه وبيعت گرفتن در روز بعدى يعنى دهم محرم آغاز شود.
توليدكنندگان اين نوشته ها امام مهدى را «جبار، طاغوت ونابود كننده اى توصيف كرده اند كه هيچ يك از زندگان ومردگان اهل اسلام از او جان به سلامت نخواهند برد» وافزوده اند: «اين آن مهدى است كه رافضيان در انتظار اويند وبرايش اين گونه دعا مى كنند: اللهم عجل فرجه ونيز: ارواحنا وارواح العالمين له الفداء».
اين اعلاميه ها همچنين اطلاعات گمراه كننده ونادرستى درباره مسلمانان شيعه به دست مى دهد از جمله اين كه هركس دوازده امام را قبول نداشته باشد «كافر وريختن خونش حلال است؛ هرچند نام مسلمان را بر خود نهاده باشد». ديگر اين كه دوازده امام عالِم به غيب هستند ومردگان را زنده مى كنند واين حق را دارند كه آنچه خدا حرام كرده حلال، يا حلال خدا را حرام نمايند.
از نظر ناظران اين اقدام در راستاى گرايشِ وهابىِ جديدى است كه به سوء استفاده وترويج برخى پيش بينى هاى موجود در كتاب هاى ميراث اسلامى دست مى زند تا از اين راه پيروان مذاهب اسلامى را به جان هم اندازد.
همين گروه تروريستى در ماه گذشته و از طريق اينترنت مدعى توطئه اى شيعى شد كه ترور شخصيت هاى سياسى مكه وبر هم زدن موسم حج را هدف گرفته بود.
اما كشف شبكه اى تروريستى در مكه مكرمه وشهرهاى ديگر از سوى مقامات سعودى اين باور را ايجاد نمود كه القاعده در حال رهبرى جريانى است كه قصد گمراه كردن نيروهاى امنيتى سعودى از طريق ترساندن آنان از شيعيان را دارد.
مقامات سعودى همچنين خاطرنشان كردند كه گروه تروريستىِ يادشده برنامه «كامل ومجهزى» براى ترور شخصيت هاى سياسى ودينى سعودى وانجام عمليات تروريستى در موسم حج داشته است.

منبع : http://www.shirazi.ir/news/news1429/01/28.htm

گفتگو با جوانی که به تازگی به مذهب تشیع مشرف شده است .

من پيش اگفتگو با جوانی که به تازگی به مذهب تشیع مشرف شده است .ز تشرف با علماي مذهب شافعي صحبت کردم سوالاتم را پرسيدم جواب‌هاي نامعقول و غيرقابل قبول آنها بحث را به جايي کشانيد که خادم مسجد من را از مسجد بيرون انداخت

«هـ.ح» جواني 18 ساله مي‌باشد که علي‌رغم ميل بسياري از اطرافيان به مذهب تشيع گراييده است. او که پيش از اين مثل بقيه اعضاي خانواده و فاميل سني مذهب بوده است از فرقه شافعي به شيعه 12 امامي تغيير مذهب داده است. گفتگوي زير براي شيعيان و همچنين برادران اهل تسنن که جوياي حقيقت مي‌باشند مي‌تواند خواندني باشد:

چه مسئله‌اي باعث شد که شما به مذهب شيعه دوازده امامي مشرف شديد؟
من از مدت‌ها پيش برايم اين سوال مطرح بود که تفاوت شيعيان و اهل تسنن در چيست. اين انگيزه ابتدايي و اوليه من بود که البته خفيف هم بود،دوست داشتم دليل اکثريت بودن اهل تسنن و اقليت شيعيان را بدانم اما اين انگيزه براي حرکت کافي نبود. روزي در شهر اروميه کتابي از يکي از علماي شافعي خريدم. با جواني هم صحبت شدم او جناب آقاي دکتر محمد تيجاني را به من معرفي کرد و به من پيشنهاد داد که به کتاب‌هايش نگاهي بيندازم من اين اسم را يادداشت کردم ولي مدت زيادي در ذهنم نماند.

من ارتباطي با مسجد محل داشتم. روزي تصميم گرفتم که به پايگاه بسيج مسجد سري بزنم. وقتي که مسئول پايگاه بسيج از شافعي بودن من مطلع شد نه تنها تندي نکرد بلکه ابراز برادري کرد وب ر نقاط مشترک ميان دو مذهب تاکيد کرد. اين رفتار براي من بسيار جالب و در نوع خود بديع بود. بدين ترتيب ارتباطم با پايگاه بسيج و مسجد قوي‌تر شد و دوستاني نيز پيدا کردم.

در يکي از اردوها وقتي از مناطق جنگي و جبهه‌هاي جنوب کشور به قصد زيارت حضرت معصومه‌(س) عازم قم بوديم يکي از دوستانم سوالاتي در مورد تاريخ اسلام و مصايب دختر رسول گرامي اسلام حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در فاصله چند روزه پس از رحلت حضرت رسول(ص) از من پرسيد. من اظهار بي‌اطلاعي کردم. مطالبي گفت که تا به حال نشنيده بودم. مسائلي که با عقايدم بسيار تعارض داشت. نام دکتر محمد تيجاني را به خاطر آوردم ديگر اينقدر کنجکاو شدم که تحقيقاتم را شروع کردم.

حدود دو تا سه سال از آن جرقه‌هاي اولي مي‌گذشت. نهايتا در اينترنت با دکتر محمد تيجاني بيشتر آشنا شدم. کتاب‌هاي ايشان را خواندم و به اين نتيجه رسيدم که تشيع،‌مذهب حقاني است.


از دکتر تيجاني نام برديد. چقدر ايشان را مي‌شناسيد‌؟
ايشان در مرکز «العالم الاسلاميه» در کشور عربستان سعودي تحصيل مي‌کردند. در کتابخانه دانشگاه متوجه قسمتي مي‌شوند که اصطلاحا «منطقه ممنوعه» خوانده مي‌شده و دسترسي به کتب آن قسمت براي عده معدودي و مخصوصي ميسر بوده است او با پرداخت مبلغي به کارمند و نگهبان آن قسمت شبانه و پنهاني ساعاتي به خواندن کتب آنجا مي‌پردازد و متوجه پايه‌هاي سست و شيطاني وهابيت مي‌شود. به فاصله اندکي «أشهد» خود را مي‌گويد و با تحقيقات گسترده‌تر به مذهب تشيع مشرف مي‌شود.

ايشان تا کنون بسياري از مسلمانان غيرشيعه را با حقايق و معارف شيعه آشنا کرده و حدود دو ميليون نفر از طريق ايشان به تشيع گرويده‌اند. اميدوارم که خدا توفيقاتش را برايشان نازل کنند. من کتاب «آن‌‌گاه هدايت شدم» ايشان را خواندم کتب ديگري هم دارند مثل «مع الصادقين» با راستگويان و...


واکنش اطرافيان شما نسبت به تشرف شما چه بوده است؟
من پيش از تشرف با علماي مذهب شافعي صحبت کردم سوالاتم را پرسيدم جواب‌هاي نامعقول و غيرقابل قبول آنها بحث را به جايي کشانيد که خادم مسجد من را از مسجد بيرون انداخت!

واقعا اطلاعات برخي اهل تسنن نسبت به مذهبشان بسيار کم است. همين سبب شده است که بسياري از حقايق را آن طور که بايد متوجه نمي‌شوند. براي وقايع متقن و استواري مثل غديرخم دلايلي غيرمنطقي ذکر مي‌کنند در صورتي که با سياق خطابه مفاهيم بسيار واضح است. (کلمه ولايت را مي‌گويم پس از جمله معروف «من کنت مولاه فهذا علي مولاه» تعابير «من اولي بکم من انفسکم» از حضرت رسول مويد و مصدق نظريات شيعيان است. حال از احاديث يوم الدار، سفينه نوح،آيات تطهير و.. بگذريم.)

به هر حال، وقتي دو سه روز پيش از عيد غدير به تشيع مشرف شدم تا حدي که مي‌دانستم اعمالم را بر طبق احکام آنها عوض کردم. ولي متاسفانه به‌طور اتفاقي پدرم متوجه شد. متاسفانه او ديگر با من صحبت نمي‌کند. مرا تحريم اقتصادي کرده است‌؛ از ارث محرومم کرده و... مادرم هم خيلي ناراحت شد. متاسفانه اگرعلماي مذهب هم بفهمند اگر حکم قتلم را صادر نکنند، به ديوانگي متهمم مي‌کنند.


پس با اين تفاسير چه چيز باعث شده که حاضر به مصاحبه شده‌اي؟
اينکه جوانان سني که اطلاعات زيادي در مورد عقايدشان ندارند و حق جو هستند اين سوال را از خود بپرسند که : «چرا امثال من شيعه شده‌اند؟» اين باعث مي‌شود که آنها تحقيقات جدي خود را شروع کنند و به دين و مذهب پدرانشان تکيه نکنند چرا که در مقابل خدا جوابي نخواهند داشت‌.


چه آرماني داري؟
مي‌خواهم به اميد خدا تحقيقاتم را بيشتر کنم،اطلاعاتم بيشتر شود و چندين زبان دنيا را بياموزم تا بتوانم معارف شيعه را به مردم نقاط مختلف دنيا برسانم. دوست دارم راه دکتر تيجاني را بپيمايم.

خيلي خوشحالم از اينکه نامم در زمره شيعيان مولا اميرالمومنين علي (عليه السلام) ثبت شده است.داستان مردي که ادعاي شيعه بودن مولا را داشت برايم جالب بود. مولا فرمود: «تو دروغ مي‌گويي! چرا که ما نام شيعيانمان را از ازل تا ابد نزد خود داريم‌! نام تو را در آنها نديدم!» اين براي من افتخار است که نامم در ليست شيعيان حضرت بوده است.


اهل بيت همگي نورند و از يک منبع که حق‌تعالي باشد طلب فيض مي‌کنند اما به دلايل زماني و اقتضائات موجود يکي درخشش بيشتري کرده و ديگري کمتر تابيده است اما ميان اهل بيت عصمت وطهارت و 14 معصوم با کدام يک ارتباط بيشتري داري؟

من ارادت خاصي به مولا اميرالمومنين علي(عليه‌السلام) و همچنين حضرت صديقه کبري، فاطمه زهرا (سلام الله عليها) دارم. طبيعي است که سيدالکونين حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام ) را هم بسيار دوست دارم.


چه آرزويي داري؟
آرزو دارم که شهيد بشوم. دوست دارم اگر شهيد شدم مثل آقا ابي‌عبدالله الحسين (عليه السلام‌) بي سر شوم. مثل آقا قمر بني هاشم (عليه السلام‌) بي دست شوم. و در آن دنيا مثل بي بي دو عالم حضرت صديقه کبري (س) قدرت عنايت به ديگران را داشته باشم.


مسئله ديگري هست که عنوان نماييد؟
دوست دارم مردم جداي از دين آبا واجدادشان دست به تحقيقات بزنند. واقعا پيگير دين الهي باشند چرا که کسي واقعا دنبال مسير حقيقت تلاش کند خداوند متعال راه را برايش نمايان مي‌سازد. «من يتق الله يجعل له مخرجا» اين قدر در قرآن به تفکر وتعقل سفارش شده است.

واقعا فکر کنند تحقيق و پژوهش کنند و آخرت دائمي را به دنياي زودگذر نفروشند‌.همچنين دوست دارم که به جوان‌ترها بگويم فکر نکنيد که فرصت زياد داريد.

نگوييد: الان هر کاري خواستيم مي‌کنيم. وقت پيري مکه مي‌رويم و توبه‌اي مي‌کنيم و تازه مسير حق را مي‌رويم. خير‌. اين اشتباه است. جوانترها فرصت را از دست ندهند و سريع‌تر جهت‌گيري خودشان را ايجاد کنند.


منبع خبر: روزنامه رسالت، اول بهمن 1386

منبع: http://www.valiasr-aj.com/persian/menu.php?id=pages.php?bank=khabar&id=111

ماه محرم الحرام آزمون بزرگى براى همگان، به ويژه اهل علم است

در بيانات مرجع عالى قدر  آیت ا.. العظمی سید صادق حسینی شیرازی

 در گردهمايى بزرگ مبلغان عنوان شد:

ماه محرم الحرام آزمون بزرگى براى همگان، به ويژه اهل علم است

بسم الله الرحمن الرحيم

 

نسخه بردارى

شنيدن


آيت الله العظمى سيد صادق شيرازى دام ظله در گردهمايى بزرگ مبلغان اصفهان ونقاط ديگرى از كشور كه ديشب (12 دى ماه 1386) در شهر مقدس قم انجام شد بيانات مهمى ايراد داشتند.
ايشان در ابتدا با اشاره به نزديكى ماه محرم الحرام، اين ماه را آزمون مهمى براى همگان وبه ويژه اهل علم دانستند وفرمودند: وظيفه مبلغان در همه حال وبه ويژه در اين ماه بسيار سنگين است. وظيفه عالمان نيز به قدرى سنگين است كه درباره آنان گفته اند: اگر راه صلاح ودرستى بپويند تمام عالَم به صلاح ودرستى خواهد آمد واگر خطا كنند تمام عالَم راه خطا خواهد پيمود. در روايت آمده است كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند: «صِنفانِ مِن أُمَتي إِذا صَلَحا صَلَحَت أُمَتي وَإِذا فَسَدا فَسَدَت أُمَتي. قيلَ يا رَسولَ اللهِ وَمَن هُما؟ قالَ: الفُقَهاء وَالأُمَراء؛(1) دو گروه از امت من هستند كه اگر صالح باشند تمام امت به صلاح مى آيند واگر دچار تباهى شوند همه امت را به تباهى خواهند كشيد. از حضرت سؤال شد اين دو گروه كدامند؟ فرمودند: فقها وپادشاهان».
معظم له در ادامه طلاب وفضلا را به تأمل هرچه بيشتر در روايات معصومين درباره سيدالشهدا عليه السلام فرا خواندند وفرمودند: در صحيحه حسن بن عطيه به نقل از امام صادق عليه السلام زيارتى نقل شده كه در آن آمده است: «لعن الله امة خذلتك ولعن الله أمة خذلت عنك؛(2) نفرين خدا بر امتى كه از يارى تو سر باز زدند ونفرين خدا بر امتى كه ديگران را نيز به ترك نصرت تو فرا خواندند».

بى شك ظلم به سيدالشهدا ودستگاه آن حضرت نزد بارى تعالى ـ كه حتى يك ذره ظلم را نيز مورد حسابرسى قرار مى دهد ـ مغفول نخواهد ماند

روشن است كه «خذلتك» با تعبير «خذلت عنك» تفاوت دارد. مرحوم علامه مجلسى رحمةالله عليه در بحارالانوار درباره تفاوت لغوى اين دو فرموده اند: خذلان به معنى ترك نصرت مظلوم است. در حالى كه «خذلت عنك» به معناى خوددارى از كمك به ياران مظلوم ودعوت آنان به ترك يارى است. توجه داشته باشيم كه «خذلت عنك» ناظر به نكته ظريفى است وچه بسا شخص به صورت غير عمدى مرتكب آن شود. مثلاً به صورت ناخواسته موجب هراس عزادار سيدالشهدا گردد اين امر مصداق «خذل عنك» است ومرتكب آن مشمول لعن حضرت صادق خواهد بود. «خذلت عنك» مراتب متعددى دارد واز جمله آزار وتهدد وارعاب تا سبك شمردن ومسخره كردن عزاداران را شامل مى شوند. همه اينها دنيا وآخرت شخص را تباه، آسايش وى را سلب وموجب نزول بلا مى شود. چه بسا يك كلمه منفى عليه عزاداران حضرت سيدالشهدا موجب بروز گرفتارى هايى براى شخص شود كه جز خودش كسى خبر نداشته باشد. بى شك ظلم به سيدالشهدا ودستگاه آن حضرت نزد بارى تعالى ـ كه حتى يك ذره ظلم را نيز مورد حسابرسى قرار مى دهد ـ مغفول نخواهد ماند.
آورده اند كه روزى عبدالله بن رباح قاضى از شخصى درباره علت نابينايى اش سؤال كرد. وى در پاسخ گفت: من در كربلا حاضر بودم ولى نبرد نكردم. يك شب در خواب مرد ترسناكى را ديدم كه به من گفت: رسول خدا صلى الله عليه وآله تو را فرا مى خواند. به او گفتم: من تاب ديدن پيغمبر را ندارم. اما آن مرد مرا كشيد ونزد رسول الله برد. ديدم آن حضرت اندوهگين است ودر دستش سلاحى، ودر برابرش سفره اى چرمى قرار داشت وملكى با شمشيرى آتشين ايستاده بود كه گردن مردمان را با آن مى زد وبر اثر آن آتش مى گرفتند ومى سوختند، سپس زنده مى شدند ودوباره آنان را مى سوزاندند. گفتم: درود خدا بر تو اى رسول الله، به خدا قسم كه من نه شمشير زدم، نه نيزه اى به دست گرفتم، ونه تيرى پرتاب كردم. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: آيا موجب افزايش سياهى لشكر دشمن نشدى؟ سپس از طشت پر خونى كه در برابرشان بود مقدارى خون برداشتند وبر چشمانم ماليدند. در آن هنگام چشمانم آتش گرفت واز خواب پريدم. وقتى از خواب بيدار شدم ديدم نابيا شده ام.(3)
آيت الله العظمى شيرازى در بخش ديگرى از سخنانشان درباره اهميت احكام الهى فرمودند: احكام خدا اهميت والايى دارد. رسول خدا، مولاى متقيان، حضرت صديقه كبرى، امام حسن مجتبى وحضرت سيدالشهدا عليهم السلام همگى براى اقامه احكام الله جان عزيزشان را فدا كردند وبر حسب روايات، وجود مبارك حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف نيز جان مباركشان را بر سر همين راه واقامه احكام الهى فدا خواهند كرد. از اين رو شايسته است كه فتوا دادن واظهار نظر در شعائر حسينى را به فقها ومراجع تقليد واگذاريم كه از هر شخص ديگر به اين كار خبره تر هستند. اگر درباره يكى از انواع عزادارى ها از ما سؤالى شد اگر به نحو مثبت برخورد نكرديم دست كم منفى برخورد نكنيم.

هدف سيدالشهدا نجات دادن مردم از گمراهى وشك وتيرگى است. ايشان در عين اختيار خود را فدا كردند تا مردمان هدايت شوند. بكوشيم ما نيز با اين هدف والا همسو شويم ودست ضعيفان را بگيريم وآنان را با معارف واصول وفروع دين آشنا كنيم واز كج راهه شبهات و... نجات دهيم

ايشان همچنين فرمودند: هدف سيدالشهدا ـ بر حسب روايات ـ نجات دادن مردم از گمراهى وشك وتيرگى است. ايشان در عين اختيار خود را فدا كردند تا مردمان هدايت شوند. بكوشيم ما نيز با اين هدف والا همسو شويم ودست ضعيفان را بگيريم وآنان را با معارف واصول وفروع دين آشنا كنيم واز كج راهه شبهات و... نجات دهيم.
مرجع عالى قدر در پايان مبلغان محترم را به اخلاص، تلاش هرچه بيشتر، ومقدم دانستن فعاليت هاى ثمربخش تر توصيه كرده، فرمودند: ميزان موفقيت هريك از شما در تبليغ دين ودر نتيجه كسب رضايت حضرت بقيةالله الاعظم در پايبندى شما به اين سه اصل نهفته است. به گونه اى كه هرقدر به اين سه امر اهتمام بيشترى داشته باشيد تقربتان به خدا وامام زمان ان شاءالله افزون تر وميزان موفقيتتان بيشتر خواهد بود.


1. بحارالانوار، ج2، ص49 (باب11ـ صفات العلماء واصنافهم...، حديث15).
2. همان، ج98، ص150 (باب18ـ زياراته صلوات الله...).
3. همان، ج45، ص303.

منبع :http://www.shirazi.ir/news/news1428/12/32.htm