دانش بدون تقوى سلاح كشنده اى است كه موجب دورى از خدا مى شود

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

مرجع عالى قدر حضرت آيت الله العظمى شيرازى:
دانش بدون تقوى سلاح كشنده اى است كه موجب دورى از خدا مى شود

 

حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله در ادامه ارشادات خود، جمعى از طلاب حوزه علميه كربلا، مدرسه علامه ابن فهد حلّى رحمه الله را به حضور پذيرفت. معظم له ضمن پرداختن به مقوله علم و ارزش آن و ضرورت پيوستگى دادنِ علم به تقوا فرمودند: اگر علم با تقوا همراه نباشد، به سلاحى تبديل مى شود كشنده، به گونه اى كه براى انسان بهتر است كه در اين صورت بدون علم بميرد، وعلمِ بدون تقوا نداشته باشد... .
آنچه شيطان را فريفت همين دانشِ فاقد تقواست. امام سجاد عليه السلام نيز فرموده اند كه اگر به علم عمل نشود، تنها مايه زيادى كفر مى شود و مايه دورى از خدا مى گردد.
ايشان در ادامه بر اين نكته تأكيد كردند كه آدمى هر چه بيشتر به علم خود عمل كند، به خدا نزديك تر مى شود، كه لازمه اين امر تقوا و پرهيزگارى است. همچنين صريحاً فرمودند: بر اهل علم فرض است كه علم خود را با تقوا و عمل صالح قرين كنند، تا در دنيا موفق شوند و در آخرت به سعادت كامل برسند. از اين رهگذر بسيارى از مردم از بركت عملشان بهره خواهند برد.
در ادامه راهكار پيوند علم و تقوا را از زبان اميرالمؤمنين على عليه السلام پرداختن به محاسبه نفس دانسته اند. ايشان به نقل از حضرت امير عليه السلام اين روايت را نقل كردند: «ليس منا من لم يحاسب نفسه كل يوم. فإن عمل خيراً حمد الله وإن عمل سوءاً استغفرالله؛(1) يعنى از ما نيست كسى كه هر روز خود را محاسبه نكند، كه اگر كار خوب كرده حمد خداى را به جاى مى آورد واگر عمل بد كرده استغفار مى نمايد».
در ادامه ضمن تأكيد بر محاسبه نفس فرمودند: بر همه ما واجب است كه براى چند دقيقه هم كه شده، خودمان را محاسبه كنيم، تا با اين كار كاستى ها را جبران نماييم.


1) عدّة الداعي، ص 239

مهم ترين امور در روزگار كنونى آشنايى با معارفِ والاى ولايى و فراگيرى آموزه هاى اسلام حقيقى

 

                                           بسم الله الرحمن الرحيم

 

آيت الله العظمى شيرازى:
مهم ترين امور در روزگار كنونى آشنايى با معارفِ والاى ولايى و فراگيرى آموزه هاى اسلام حقيقى
است

 مرجع عالى قدر، آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله با فرزند مرحوم آيت الله سيد يوسف حكيم قدس سره و جمعى از مسئولان كتابخانه آيت الله حكيم در نجف اشرف، ديدار كرد. ايشان در اين ديدار خطاب به آنان فرمودند: وظيفه ماست كه به نسل جوان، به ويژه، افزودن بار فرهنگى و دينى آنان، بپردازيم. در روزگار كنونى، كه عصر اطلاعات و فناورى پيشرفته ناميده شد، و درصد جرايم نيز در اين دوران افزايش يافته است، بايستى جوانان را دريابيم و ضمن تعالى دادن به فرهنگ عمومى آنان، با تعاليم گرانسنگ ائمه معصومين عليهم السلام و سيره و منش آنان آشنا سازيم. بايد مانعى بوجود بياوريم ميان جوانان ما و دام ها و جريانات مالامال تباهى، مكاتب منحرف، احزاب، گروه هاى گمراه و ضلالت بار اين دوران.
معظم له تأكيد كردند بايستى بر ميزان فعاليت هاى خود در كتابخانه بيفزايند و علاوه بر آن اقدام به تأسيس حوزه علميه يا مدرسه علوم دينى نمايند تا بيشتر از پيش جوانان را جذب كنند، و به آنان بفهمانند كه مهم ترين امور در روزگار كنونى تفقّه در دين و آشنايى با معارفِ والاى ولايى و فراگيرى آموزه هاى اسلام حقيقى است.
همچنين از جمله ديدارهايى كه با مرجع تقليد، حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله صورت گرفت، يك پزشك متخصص و جرّاح قلب و عروق، و يك مهندس متخصص توليد ماشين آلات كشاورزى در آمريكاست، كه هر دو نفر آنان در عرصه هاى فرهنگى فعال مى باشند. اين ديدار نيز در بيت معظم له در قم صورت گرفت. آيت الله العظمى شيرازى دام ظله در اين ديدار فرمودند: همواره بكوشيد كه يافته ها و بشارت علمى خود را بنويسيد، زيرا نوشتن در حكم عمرِ دوم و زيستنِ دوباره انسان است. انسان در اين دنيا هر چقدر عمر كند، لاجرم روزى مى ميرد، پس چه بهتر كه با انجام دادن كارهاى خوب، نام خود را جاودانه كند.
معظم له خطاب به اين دو متخصص توصيه ها و سفارش هايى كردند؛ از آن جمله فرمودند: شما دو بزرگوار چون موفق شديد كه به يارى خداى متعال مدرسه دينى بزرگى تأسيس كنيد، سعى نماييد كه همكاران خود را به انجام دادن چنين كارهايى تشويق و ترغيب كنيد و مانند شما به تأسيس هيئت يا مؤسسه اى در عرصه هاى دينى و علمى و اجتماعى روى بياورند، و شما نيز به قدر امكانات و توانتان ديگران را كمك كنيد.
در ادامه ديدارهاى صورت گرفته، جمعى از مؤمنان و مقلدان حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله از استان اصفهان با معظم له ديدار كردند. در اين ديدار فرزندشان، حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد شيرازى دام عزه طى سخنانى فرمود: خداى سبحان تمام مردم را بر اساس فطرتِ پاك آفريد كه بر اساس آن او را به يكتايى بپرستند و براى او شريكى قائل نشوند و به شريعت و احكامى كه مقرر فرموده است عمل كنند. بر اساس اين احكام ضمن پرستش بارى تعالى امر و نهى او را اطاعت نمايند و از حرام ها بپرهيزند، چنان كه قرآن كريم و روايات دينى ما از حضرات معصومين عليهم السلام بر اين امر تأكيد و تصريح كرده اند. بنابراين بايستى به اين امور، كه ريشه در فطرت پاك دارند، توجه كنيم.
معظم له در ادامه سخنان خود ضمن تأكيد بر ضرورت تمسك جستن به تعاليم اهل بيت عليهم السلام و عمل كردن به اوامر آنها، گفت: بر آدمى فرض است كه هرگز از خداى تبارك و تعالى غفلت نكند، زيرا سعادت انسان در دنيا و آخرت به توكل انسان و عمل كردن به آنچه مورد رضايت خداست بستگى دارد.

رهنمود حضرات معصومين عليهم السلام پيرامون ماه رجب چه بود؟

رهنمود حضرات معصومين عليهم السلام پيرامون ماه رجب چه بود؟

حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم:

ماه رجب ماه بزرگ خداست و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمي‌رسد و قتال با كافران در اين ماه حرام است و رجب، ماه خداست و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امّت من است.

كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خشنودى بزرگ خدا گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنّم بر روى او بسته گردد.

حضرت موسى بن جعفرعليه السلام:

هر كه يك روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنّم يك ساله از او دور شود و هر كه سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

رجب نام نَهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر هر كه يك روز از رجب را روزه دارد البتّه از آن نهر بياشامد.

حضرت صادق عليه السلام:

حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده اند: ماه رجب ماه استغفار اُمّت من است؛ پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش ‍ كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را اَصَبّ مى گويند؛ زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امّت من بسيار ريخته مى شود پس بسيار بگویيد اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ.

ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب به خدمت حضرت صادق عليه السلام رفتم. چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود: آيا در اين ماه، روزه گرفته‌اى؟ گفتم: نه والله! اى فرزند رسول خدا! فرمود: آن قدر ثواب از تو فوت شده است كه ارزش آن را به غير خدا كسى نمى‌داند.

بدرستي كه اين ماهي است كه خدا آن را بر ماه‌هاى ديگر فضيلت داده و حُرمت آنرا عظيم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده است. پس گفتم يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! اگر باقيمانده‌ی اين ماه را روزه بدارم، آيا به بعضى از ثواب روزه داران آن فايز مى گردم؟

فرمود: اى سالم! هر كه يك روز از آخر اين ماه را روزه بدارد خدا او را از شدّت سَكَراتِ مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر، ايمن گرداند و هر كه دو روز آخر اين ماه را روزه دارد بر صراط بآسانى بگذرد و هر كه سه روز آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد و بَرات بيزارى از آتش ‍ جهنّم به او عطا كنند.

و روايت شده كه اگر شخص ‍ قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد:

سُبْحانَ الاِْلهِ الْجَليلِ سُبْحانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبيحُ اِلاّ لَهُ سُبْحانَ الاْعَزِّ الاْكْرَمِ سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَهُوَ لَهُ اَهْلٌ

منزه است خداى بزرگ منزه است آنكه تنزيه و تسبيح جز براى او شايسته نيست منزه است خداى برتر و كريمتر منزه است آنكه لباس عزت در بردارد و شايسته آن است

التماس دعا

 

منبع: http://www.saafi.org/farsi/news/ShowNews.asp?NewsID=1665 

 

ويژه‌نامه ولادت امام جواد عليه السلام

                                  ويژه‌نامه ولادت امام جواد عليه السلام

قال الامام علی بن محمد بن النقی علیه السلام:

الثقه بالله تعالي ثمن لكل غال

اعتماد به خداوند تعالي بهاي هر چيز گران است.


نامش ذرقان بود؛ رفيق شفيق احمد بن ابي داود، قاضي زمان معتصم عبّاسی.

ذرقان مي‌گويد: روزي احمد از نزد معتصم بازگشت. چهره‌اش برافروخته و ناراحت بود. علت خشمش را پرسيدم گفت: از دست ابوجعفر فرزند علي بن موسي الرضا عليه السلام؛ آرزو داشتم بيست سال پيش مي‌مردم و امروز را نمي‌ديدم.

ذرقان پرسيد: مگر چه شده؟!

احمد گفت: دزدي را پيش خليفه آوردند كه به دزدي خود، اعتراف مي‌كرد. معتصم طريقة تطهير و حدّ او را پرسيد.

گفتم: از مچ دست بايد جدا شود.

پرسيد: به چه دليل؟

گفتم: به دليل اينكه دست، شامل انگشتان و كف تا مچ مي‌شود به دليل آيه‌ی تيمم كه مي‌فرمايد: فامسحوا بوجوهكم و ايديكم.

عده‌اي ديگر گفتند: بايد دست را از مرفق بريد.

خليفه پرسيد: چرا؟

گفتند: به دليل آيه‌ی وضو و ايديكم الي المرافق.

برخی ديگر فتواي قطع از شانه را دادند و استدلال كردند كه دست، شامل انگشتان تا شانه مي‌شود.

خليفه رو به محمد بن علي عليه السلام كرده گفت: يا اباجعفر! شما چه مي‌گویيد؟

حضرت جواد عليه السلام فرمود: علما نظر خود را دادند مرا معاف گردانيد.

خليفه، امام عليه السلام را قسم داد. امام عليه السلام فرمود: حال كه قسم دادي مي‌گويم اين حدودي كه علمای اهل سنت و علمای حاضر گفتند اشتباه است، درباره‌ی دزد بايد انگشتان او را بدون ابهام بريد.

خليفه پرسيد: چرا؟

امام پاسخ فرمود: پيغمبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلم فرمود: سجده بر هفت محل لازم است؛ پيشاني، دو دست، دو زانو، دو انگشت ابهام پا هر گاه دست را از مچ يا مرفق جدا كنند ديگر دستي براي سجده باقي نمي‌ماند در صورتي كه خداوند در قرآن مي‌فرمايد:

اِن المساجد لله

مواضع سجود اختصاص به خدا دارد.

و نيز مي‌فرمايد:

ما كان لله لم يقطع

هر چه براي خدا باشد بريده نمي‌شود.

معتصم از اين حكم شادمان شد و دستور داد انگشتان دزد را طبق نظر حضرت جواد عليه السلام ببرند.

ذرقان مي‌گفت: ابن ابي داود سخت افسرده بود و از حسادت به خود مي‌پيچيد.

(بحار الانوار 12/100)


رجب ماهي عظيم است خداوند در ماه رجب حسنات را زياد و سئيات را محو مي‌كند، هر كس سه روز از رجب را روزه بدارد بهشت بر او واجب مي‌گردد.

(من لا يحضره الفقيه 2/56)

منبع:http://www.saafi.org/farsi/news/ShowNews.asp?NewsID=1672

حضرت آيت الله العظمى صافى گلپايگانى (دامت بركاته) با جوانان- نامه 3

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آيت الله العظمى صافى گلپايگانى (دامت بركاته) با جوانان- نامه 3

محضر مرجع عاليقدر، حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ لطف الله صافى (دام ظله الشريف)

با سلام!

با توجه به اينكه جنابعالى با بزرگان زيادى مأنوس بوده ايد، مستدعى است نصيحتى را كه راهگشاى سعادت دارين باشد، مرقوم فرماييد كه: «فَاِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنينَ.»1

o بسم الله الرّحمن الّرحيم

عالم و هر چه در آن است و همه حوادثى كه در آن واقع مى شود، گردش سال و گذشت عمر و شب و روز، زمين و آسمان، فقر و توانگرى، تندرستى و بيمارى، جوانى و پيرى، زندگى و مرگ، ذلت و عزت و هر چه را مى بينيم و پيدايش هر چيز و نشو و نماى آن و تغييراتى كه در آن پيدا مى شود، تا مرگ و فناى آن، همه پند و نصيحت است.

اگر نظر انسان، نظر عبرت باشد و از ظاهر دنيا، باطن آن را بشناسد، نگاهش به هر چيزى و هر پديده اى او را از جهات متعدد هشيار و بيدار مى سازد و در هر ذرّه اى از ذرّات عالمِ امكان و هر برگى از برگهاى درختان، ابوابى از معرفت و راههايى براى نيل به سعادت مى يابد; به شرط اينكه در زمره آنان باشد كه: «وَ يَتَفَكّروُنَ فى خَلْقِ السَّماواتِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً»2 در شأن آنها است و از مردمانى كه وصف آنها «لَهُمْ قُلُوبٌ لايَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ اَعْيُنٌ لايُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ اذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها»3 است، نباشد.

بنابراين، كتاب تكوين ـ سراسرش و تمام ذرّاتش، كلمات، آيات و حروفش ـ پُر است از موعظه و نصيحت; به شرط اينكه، شخص، سواد خواندن آن و عقل فهم معانى آن را داشته باشد.

كتاب بزرگ وحى و تشريع قرآن مجيد نيز مثل همان كتاب تكوين، متضمّن هدايت، نصيحت و ارشاد است. هر چه انسان آن را بيشتر بخواند و در معانى آيات آن بيشتر تأمل كند، به مواعظ و نصايح بيش و بيشتر راهنمايى مى شود. شما در هر رشته اى نصيحت بخواهيد مى توانيد از اين كتاب اعظم آسمانى دريافت كنيد.

اوصاف عبادالرّحمن را در سوره مباركه فرقان بخوانيد.

تعليمات اخلاقى و اجتماعى را در مثل سوره اسرى، آيات 22 تا 39، قرائت كنيد. آيات بشارت و انذار آن، همه نصيحت و هشدار دهنده است. بيان اوصاف مؤمنين، اصحاب ميمنه، اصحاب يمين و اصحاب شمال، آموزنده و نصحيت است. قصص قرآن، سرگذشت انبيا و رجال الهى و سوء عاقبت كفّار، ارباب معاصى، فراعنه و جباران، پند و اندرز و هدايت به صراط مستقيم است; همه را بخوانيد و پيوسته تكرار كنيد و در مضامين آنها تأمل نماييد. در مثل اين آيات كريمه تأمل كنيد و سعى كنيد به حقيقت مفاد آنها برسيد: «تِلْكَ الدّارُ الاخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لايُريدُونَ عُلُوّاً فِى الاَرْضِ وَ لافَساداً وَ الْعاقِبةُ لِلْمُتَّقينَ»4، «وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ اَلحَيوةِ الدُّنْيا كَماء اَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَرْضِ فَاَصْبَحَ هَشيماً تَذَرُوهُ الرِّياحُ وَ كانَ اللهُ عَلى كُلِّ شَىء مُقْتَدِراً»5 ، «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرّاً يَرَهُ»6، «وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَة فِى السَّماواتِ وَ الاَرْضِ يَمُرّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضوُنَ»7، «كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنّات وَ عُيون وَ زُروع وَ مَقام كَريم وَ نَعْمَة كانُوا فيها فاكِهين»8، «أَفَرَأَيْتَ اِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنينَ ثُمَّ جاءَهُمْ ماكانوا يُوعَدُونَ ما اَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يُمَتَّعُونَ».9

خلاصه، قرآن نورى است كه اگر از آن روشنى طلب شود، همه تاريكيها را از ميان مى برد. اگر به زبان عربى، آشنايى نداريد، تفسير اين آيات را در تفاسير فارسى، مثل منهج الصادقين و تفسير ابوالفتوح رازى ، بخوانيد.

همراه با قرآن، مواعظ و نصايح رسول خدا، صلى الله عليه و آله، و مواعظ اميرالمؤمنين، عليه السلام، را در نهج البلاغه و كتابهاى ديگر، و نصايح ساير ائمه معصومين، عليهم السلام، را كه حاملان علوم قرآن و مفسران حقيقى كتاب خدا مى باشند، بخوانيد.

سعى كنيد در حدّى كه مى توانيد، حقوق برادران و خواهران ايمانى را رعايت كنيد; براى قضاى حوايج مردم، خصوصاً طبقات ضعيف تلاش كنيد; حضور در جماعات و جلسات دينى و مذهبى را ترك نكنيد.

توفيق به نماز شب را بسيار مهم و مغتنم بدانيد و از ياد خدا در هر حال غافل نباشيد; شبهاى جمعه دعاى كميل و روزهاى آن، دعاى ندبه را بخوانيد.

سخت تر از آنچه شخص در امور مالى، از شريك و طرف معامله خود حساب مى خواهد، خودتان به دقت، به حساب كارهاى خودتان برسيد كه فرمودند: «لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَوْم فَاِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزادَاللهُ وَ اِنْ عَمِلَ سَيّئاً اسْتَغْفِرِاللهُ مِنْهُ و تابَ اِلَيْهِ»10 .

نيت خود را خالص كنيد و خود را به هيچ كس و هيچ چيز، جز خدا و ثواب خدا نفروشيد.

با حضرت بقية الله، قطب عالم امكان، ارواح العالمين له الفداء، ارتباط قلبى را مستمر بداريد. فراموش نكنيد كه رعيت آن حضرت و تحت ولايت آن حضرت هستيم. هر چه بتوانيم كارهاى خودمان را به حساب ايشان و خدمت به اهداف و مقاصد بلند ايشان، كه اعلاء كلمه اسلام و عزت مسلمين است، بگذاريم و همه دوستان، شيعيان و منتظران ظهور آن بزرگوار را صميمانه دوست بداريم.

اميد است سعادتمند باشيد و به مقامات عاليه، كه فقط با پيروى از اهل بيت، عليهم السلام، حاصل مى شود، نايل گرديد.

خداوند، شما و ما و همه مؤمنين را، از گرفتار شدن در دامهاى شياطين انسى و جنّى و اهل بِدَع، حفظ فرمايد.

اگر در مظان اجابت دعوات، حقير را از دعاى خير، مخصوصاً براى سلامتى ايمان، حسن عاقبت و توفيق فراموش ننماييد، بسيار متشكر خواهم بود.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

لطف الله صافى


1 . ذاريات ، آيه 55 ; اندرز ، مؤمنان را سود دهد .

2 . آل عمران ، آيه 191 ; و در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند كه پروردگارا اين را بيهوده نيافريده اى !

3 . اعراف ، آيه 179 ; دلهايى دارند كه با آن در نمى يابند ، و ديدگانى دارند كه با آن نمى بينند ، و گوشهايى دارند كه با آن نمى شوند .

4 . قصص ، آيه 83 ; اين سراى آخرت است ، آن را براى كسانى كه در روى زمين نمى خواهند سركشى و تبهكارى كنند ، مقرّر داشته ايم ، و سرانجام نيك، از آن پرهيزكاران است .

5 . كهف ، آيه 45 ; و براى آنان زندگى دنيوى را به آبى مثل بزن كه آن را از آسمان نازل كنيم و به آن گل و گياه زمين آميزد ، و سرانجام خرد و خوار شود كه بادها پراكنده اش كنند ، و خداوند بر هر كارى تواناست .

6 . زلزال ، آيات 7 و 8 ; پس هر كس همسنگ ذرّه اى، عمل خير انجام داده باشد ، ]پاداش[ آن را مى بيند و هر كس همسنگ ذرّه اى عمل ناشايست انجام داده باشد ، ]كيفر[ آن را مى بيند .

7 . يوسف ، آيه 105 ; و چه بسيار نشانه ]و مايه عبرت[ در آسمانها و زمين هست كه بر آن مى گذرند و هم آنان از آنها رويگردانند .

8 . دخان ، آيات 25 ، 26 ، 27 ; چه بسيار باغها و چشمه ساران از خود باقى گذاردند ، و ]نيز [كشتزارها و خانه هاى نيكو و نعمتى كه در آن خوش و خرّم بودند .

9 . شعرا ، آيات 205 ، 206 و 207 ; ملاحظه كن كه اگر سالها برخوردارشان سازيم ، پس از آنچه بيمشان داده ايم ، به سراغ آنان آيد ، آن برخورداريشان به كار آنان نيايد .

10 . كلينى ، محمّد ; كافى ، ج 2 ، ص 453 .

منبع : http://www.saafi.org/index.asp?ec=31&f=CH3.HTM

 

حضرت آيت الله العظمى صافى گلپايگانى (دامت بركاته) با جوانان- نامه 1

بسم الله الرحمن الرحيم

 

محضر حضرت آيت الله العظمى صافى گلپايگانى (دامت بركاته)

سلامٌ عليكم

تقاضا دارم به سؤالات زير پاسخ بفرماييد:

با توجه به اينكه خداوند در سوره شمس، يازده قسم براى تزكيه نفس ياد كرده است، عدّه اى تزكيه و تهذيب نفس را واجب مى دانند، آيا صحيح است؟

o تزكيه و تصفيه نفس، واجب است و بر حسب آيه كريمه «قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكيّها»;1 هر كس تزكيه نفس كند، رستگار مى باشد.

مسأله پاكسازى، تهذيب اخلاق، تصفيه، تحليه، صفاى روح و جلاى قلب در برنامه هاى عبادى و اخلاقى و اعتقادى اسلام منظور شده است، و همه در صفاى باطن و بُردن زنگار از قلب و تهذيب نفس و تنوير ضمير مؤثرند.

بخشى از تعاليم عاليه اسلام، تزكيه و تصفيه و بخشى هم تكميل و تحليه و بلكه بيشتر يا همه تعاليم دين مبين، متضمن هر دو فايده تزكيه و تحليه است.

با جوانــان

نصــايح

توبه، استغفار، تقوا، اجتناب از محرّمات، اهتمام در حلّيت غذا، پوشاك، مسكن، كسب، شغل و انجام عبادات و رياضات شرعيه از نماز، دعا، ذكر خدا، روزه، حج، اداى زكات و ساير حقوق شرعيه و احسان به والدين، احترام معلم، صله رحم، كظم غيظ، ياد موت، زيارت مشاهد و قبور، اعتبار از حوادث روزگار، مجالست با نيكان و علما و بيشتر هدايتها و ارشادات دينى كه يا به عنوان واجب يا مستحب يا حرام يا مكروه عنوان شده است، همه اسباب صفاى باطن، كمال نفس، تزكيه و تحليه است، همه سير و سلوك است و مخصوصاً اعتقادات صحيح معرفة الله، معرفت انبياء، معرفت ائمه و ساير معارف كه بر اساس توحيد و ايمان به عالم غيب و جزا و پاداش و معاد، استوار است.

در اين خودسازى، انسان نقش اساسى و بنيادى دارد; انجام وظايف و تكاليف و عبادات و ترك گناه كه ادامه يافت، روشنى باطن بيشتر و بيشتر مى شود، و سفر آنان الى الله و به سوى خدا شتاب مى گيرد تا تمام قلب، روشن و منوّر گردد; و به عكس ارتكاب محرّمات، گناهان و ترك عمل به هدايتهاى دينى قلب را تاريك و سياه و روح را آلوده و تباه مى سازد.

بنابراين، دين، همه اش سلوك و سير الى الله و تهذيب و تصفيه و تحليه و تكميل است. اين سير و سلوك، عمل است كه «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَر اَو اُنْثى و هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»2 موجب حيات طيّبه مى گردد و با عمل، التزام، ايمان، تعهد، خلوص نيت و خلاصه، دو بال علم و عمل، انسان به اين مقامات نايل مى شود و در مشاهد عاليه، حضور مى يابد.

پير، مرشد، قطب و تلقينِ ذكر از اين و آن غير از قرآن و احاديث اهل بيت عصمت و طهارت، عليهم السلام، نمى خواهد و نبايد به اسم سير و سلوك، افرادى دين را به شريعت و طريقت تجزيه نمايند و گروه بندى كنند و حتى علما را به اين عناوين تقسيم بندى كرد و برنامه هايى را كه اصالت اسلامى ندارند، عنوان نمايند.

سير و سلوك همه كتابهايى مثل مصباح المتهجّد شيخ توسى، انجام فرايض، نوافل، امر به معروف و نهى از منكر و سعى در اعلاى كلمه اسلام و عزّت مسلمين و قضاى حوايج مؤمنين و انتظار واقعى فرج، به ظهور حضرت مهدى، ارواح العالمين له الفداء، است.

خداوند متعال همگان را به دين خود، در راه راست ـ كه اسلام است ـ هدايت فرمايد.

گاهى گفته مى شود اگر كسى مى خواهد به كمالات معنوى برسد بايد ادعيه و اذكار را مانند دارو بداند و آن را زير نظر طبيب روحانى و مجتهد مصرف كند; زيرا ادعيه ما داراى مراتب روحى است، آيا صحيح است؟

o در اين جهت، همين مقدار كه ادعيه و اذكار را از كتابهاى معتبر مثل كتابهاى علاّمه مجلسى و كتاب مصباح شيخ توسى و مفاتيح الجنان بخواند كافى است و نيز نظر شخص خاص و اجازه، لازم نيست; بلكه بعضى برنامه هايى به اين عناوين ـ كه بايد با اجازه باشد و صوفيه و بعض ديگر عنوان كرده و مى كنند ـ بى اصل و بعضى صورتهاى آن بدعت و حرام است; غرض اينست كه برنامه هاى دعا و عبادت و همه وظايف از شرع و از حضرات معصومين، عليهم السلام، رسيده باشد و شخص از اختراعات اشخاص تقليد ننمايد.

قم / لطف الله صافى


1 . شمس ، آيه 9 ; به راستى هر كس آن ]نفس[ را پاكيزه داشت ، رستگار شد .

2 . نحل ، آيه 97 ; هر كس از مرد يا زن ، كه كار نيك كند و مؤمن باشد ، به زندگانى پاك و پسنديده اى زنده اش مى داريم و به بهتر از آنچه كرده اند پاداششان را مى پردازيم

منبع : http://www.saafi.org/index.asp?ec=31&f=CH1.HTM

حضرت آيت الله العظمى صافى گلپايگانى (دامت بركاته) با جوانان- نامه 2

باسمه تعالى

حضور مبارك مرجع عظيم الشأن شيعه، حضرت آيت الله العظمى صافى (دام ظله العالى)

با سلام!

حضرت آيت الله; محيط زندگانى براى اينجانب بسيار مشكل شده و اين به خاطر عدم پاى بندى اعضاى خانواده مان، به وظايف و دستورات اسلامى است. به همين جهت تصميم به ترك خانه را دارم تا در جايى ديگر، با فراغ بال، به وظايف شرعيم رسيدگى كنم. در ضمن حافظه ام نيز قوى نيست و اين مشكلى ديگر براى من است.

خواهشمندست در اين دو مورد اينجانب را، با اندرزهاى گهربارتان، راهنمايى نماييد.

o بسم الله الرحمن الرحيم

مرقوم شما واصل شد. از خداوند متعال مسألت مى نمايم مشكلات شما به احسن وجه حل شود و حسن عاقبت داشته باشيد.

احساسات دينى، علاقه و تعهّد شما به احكام و وظايف شرعى مورد تقدير است. انشاءالله مشمول الطاف حضرت بقية الله، ارواح العالمين له الفداء، باشيد. فعلاً اگر چه محيط خانواده براى انجام وظايف مذهبى چنانكه لازم است آماده نباشد، ولى شما استقامت كنيد و با همين شرايط، وظايف خود را انجام دهيد. به نظر مى رسد تغيير وضع زندگى قبل از پايان تحصيلات، موجب اشكالات بيشتر براى شما شود.

شما وضع مسلمانان صدر اسلام را در نظر بگيريد كه جوانهايى در خانواده هاى كفر اسلام آوردند و با وجود چه مشكلات و متاعبى، استقامت مىورزيدند. انشاءالله شما موفّق مى شويد. مأيوس نباشيد. ضعف حافظه هم مسأله اى نيست. بسيار ديده شده اشخاص با هوش و استعداد در حافظه ضعيف بوده اند و بعكس هم اتفاق افتاده است كه آن ضعف را آن قوت جبران مى نمايد.

خداوند متعال شما را يارى كند.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

لطف الله صافى

منبع: http://www.saafi.org/index.asp?ec=31&f=CH2.HTM

زمين خالى از حجّت نيست

زمين خالى از حجّت نيست

احمد دينورى مى گويد: يكى دو سال از شهادت امام حسن عسكرى(عليه السلام) نگذشته بود كه از اردبيل به قصد سفر حج خارج شدم. وقتى به دينور ـ شهرى نزديك كرمانشاه كه گويا شهر و زادگاه خود او بوده است ـ رسيدم مردم در امر امامت سرگردان و متحيّر بودند. آنها به خوبى از من استقبال نمودند، و گروهى از شيعيان گرد من جمع شدند و گفتند: حدود شانزده هزار دينار سهم امام جمع آورى شده است. استدعا داريم آن را به آنجايى كه بايد تحويل داده شود، تسليم نماييد. گفتم: اى مردم! الان اوضاع مشخص نيست و من دقيقاً نمى دانم بايد به كجا مراجعه كنيم! گفتند: تو خود اختياردار اين مال باش، كه ما مطمئن تر از تو سراغ نداريم، كارى كن كه بدون حجّت و دليل روشن از دستت خارج نشود. احمد گويد: اموال را در كيسه هايى كه نام اشخاص يكى يكى بر آنها نوشته شده بود به من تحويل دادند، من نيز تحويل گرفته و حركت كردم، وقتى به كرمانشاه رسيدم، به خدمت احمد بن حسن بن حسن كه در آن شهر مقيم بود براى عرض سلام رفتم. وقتى مرا ديد، خوشحال شد. او نيز هزار دينار در كيسه اى نهاد و به همراه بسته اى به من تحويل داد و گفت: اين ها را با خود ببر و بدون حجّت و دليل روشن از دستت خارج مكن. من آنها را نيز گرفتم و به راه خود ادامه دادم، هنگامى كه وارد بغداد شدم، مشغول پيدا كردن فردى از نايبان حضرت حجت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه ـ شدم، و جز اين، كارى نداشتم. سپس متوجّه شدم كه سه نفر در بغداد به نام هاى: باقطانى، اسحاق احمر و ابوجعفر عثمان بن سعيد ادعاى نيابت مى كردند. اول نزد باقطانى رفتم، ديدم پيرمردى با هيبت است، و ظاهراً آثار جوان مردى در او پيداست. اسبى عربى و غلامان بسيارى داشت، مردم گرد او اجتماع كرده و مشغول گفت و گو بودند. نزد او رفتم و سلام كردم، او به گرمى از من استقبال كرده، مرا به خود نزديك نموده و بسيار خوشحال شده و با من به خوبى رفتار نمود. ساعتى نزد او نشستم. تا بيشتر مردم رفتند. آنگاه او از مذهب من پرسيد. به او گفتم: مردى از دينور هستم، خدمت رسيدم در حالى كه مقدارى سهم امام دارم و مى خواهم آن را تحويل دهم. گفت: آنها را به من بده. گفتم: دليلى براى اثبات نيابت شما مى خواهم. گفت: فردا دوباره نزد من بازگرد. فردا نزد او رفتم، ولى دليلى ارائه نداد و روز سوّم هم نزد او رفتم باز نتوانست دليلى ارائه دهد! پس از آن به نزد اسحاق احمر رفتم. او را جوانى پاكيزه منظر ديدم، خانه اش از خانه باقطانى بزرگ تر بود و اسب و غلامانى بيشتر از باقطانى داشت، و ظاهراً از او جوان مردتر به نظر مى رسيد، و عدّه بيشترى نسبت به مجلس باقطانى گرد او جمع شده بودند. من داخل شده و سلام كردم، مرا به خوبى استقبال كرده، و به خود نزديك نمود. صبر كردم تا جمعيّت كمتر شد پرسيد: كارى داشتى؟ همانطور كه به باقطانى گفته بودم به او نيز جواب دادم. او نيز سه روز مرا چرخاند و آخر هم نتوانست دليلى ارائه دهد! آنگاه به نزد ابو جعفر، عثمان بن سعيد رفتم، او پيرمرد متواضعى بود. لباس سپيد پوشيده و در اطاقى كوچك روى گليمى نشسته بود نه غلامى داشت و نه ظاهر چشم گيرى و نه اسبى، بر خلاف آنچه نزد آن دو نفر ديده بودم. خدمت او رفتم و سلام كردم، جوابم را داد، و مرا به خود نزديك كرد، و براى من جايى باز نمود، از احوالم پرسيد، خود را معرّفى كرده و گفتم: از ناحيه جبال كردستان آمده ام و مالى با خود آورده ام. گفت: اگر دوست دارى كه آن را به محلّش برسانى، برو به سامرّا و سراغ خانه ابن الرضا وكيل امام(عليه السلام) را بگير. در خانه ابن الرضا كسانى هستند كه مربوط به اين كار مى باشند و آنچه را كه مى جويى آنجاست. سپس از او جدا شده، به طرف سامرا حركت كردم. به خانه ابن الرضا رفته، سراغ وكيل امام(عليه السلام) را گرفتم. دربان به من گفت: او در خانه مشغول كارى است و به زودى خارج خواهد شد. كنارِ در نشستم و منتظر خروج او شدم، بعد از يك ساعت او را ديدم كه از خانه خارج شد. برخاستم و سلام كردم، دست مرا گرفت و به خانه خود بُرد و حالم را جويا شد و اين كه چرا نزد او آمده ام؟ خودم را معرفى كردم و او را در مورد مالى كه به همراه داشتم آگاه نمودم، و اين كه دليلى مى خواهم تا آن را تحويل دهم. گفت: باشد! آنگاه براى من طعامى حاضر كرد، و گفت: ميل كن و كمى استراحت نما كه خسته هستى و تا موقع نماز نيز يك ساعت فرصت هست و به موقع به كارت رسيدگى مى كنم. من هم غذا خورده، خوابيدم، نزديك وقت نماز برخاستم و پس از اداى نماز براى استحمام خارج شدم و دوباره بازگشتم. پاسى از شب نگذشته بود كه آن مرد بازگشت در حالى كه نامه اى بدين مضمون با خود داشت: «بسم الله الرحمن الرحيم. احمد بن محمّد دينورى با شانزده هزار دينار در فلان و فلان كيسه آمده، آنگاه يك يك كيسه ها را با نام صاحب آنها نام برد كه در كيسه زره ساز شانزده دينار موجود است». وقتى تا اينجاى نامه را خواندم شيطان مرا وسوسه نمود كه چطور او بهتر از من از محتواى آنها آگاه است؟ قسمت زيادى از نامه به همين ذكر نام صاحبان كيسه ها پرداخته بود، و در انتها مرقوم فرموده بود: «از كرمانشاه نيز از جانب احمد بن حسن مادرائى، برادر پشم فروش كيسه اى حاوى هزار دينار به همراه دارد، همراه با چندين تخته پارچه فلان شكل و فلان رنگ». و تا آخر نامه نوع و رنگ پارچه ها را يك يك برشمرد. در اين حال، خداى را به جهت منّتى كه بر من نهاده و ترديدم را به يقين تبديل كرده بود، شكر كردم. طبق آن نامه مأمور بودم كه تمام مال را به ابوجعفر عثمان بن سعيد تحويل دهم و آن چنان كه او دستور مى دهد، عمل نمايم. به بغداد بازگشتم و به خدمت ابو جعفر رفتم در حالى كه رفت و برگشتم سه روز به طول انجاميد. وقتى ابو جعفر مرا ديد گفت: چرا به سامرا نرفتى؟ گفتم: اى آقاى من! اكنون از سامرا بازگشته ام. من در حال بازگو نمودن ماجرا به ايشان بودم كه نامه اى از سوى مولايمان صاحب الامر(عليه السلام) به او رسيد كه مضمون آن درباره كيفيّت و كميّت اموالى كه نزد من بود، درست مانند مضمون نامه اى بود كه من به همراه داشتم علاوه بر اين كه فرموده بود: بايد اموال و پارچه ها را به ابوجعفر محمّد بن احمد بن جعفر قطّان قمى تحويل بدهم. ابو جعفر، عثمان بن سعيد لباس خود را پوشيده و گفت: آنچه با خوددارى به منزل محمّد بن احمد بن جعفر قطّان قمى ببر. من نيز اطاعت كردم و پس از تحويل آنها به حجّ مشرّف شدم. هنگامى كه به دينور بازگشتم مردم گرد من جمع شدند، من هم نامه اى را كه وكيل حضرت حجّت(عليه السلام) از سوى ايشان براى من آورده بود، براى مردم خواندم. وقتى به آن قسمت از نامه كه در آن به آن مرد زره ساز و كنيه او اشاره شده بود، رسيدم، يكى از حاضرين بيهوش به زمين افتاد. وقتى بهوش آمد، سجده شكرى به جاى آورده و گفت: خداى را شكر كه بر ما منّت نهاد و هدايت فرمود، اكنون دانستم كه هيچ گاه زمين از حجّت حق تعالى خالى نمى ماند. اين كيسه را همان مرد زره ساز به من داده بود، و هيچ كس جز خدا از اين موضوع اطّلاعى نداشت. از دينور به كرمانشاه رفتم و ابوالحسن مادرائى را نيز ملاقات كردم، و او را از جريان مطلع ساخته نامه را برايش قرائت نمودم. او گفت: سبحان الله! در هر چيزى مى توانى شكّ كنى جز در اين كه خداوند زمين را خالى از حجّت خود واگذارد. آنگاه داستان بعدى را برايم نقل كرد

سه گنه کار خوش عاقبت (داستان زیبای سوره توبه)

سه گنه کار خوش عاقبت (داستان زیبای سوره توبه)

علاوه بر آن که در سفر تَبوک، گروهی از منافقین مدینه، و بهانه جویان اَعراب با رسول خدا (ص) همراهی نکردند و در مدینه ماندند سه نفر از مردان با ایمان هم بی هیچ شک و نفاقی و با نداشتن هیچ عذر و بهانه ای توفیق همراهی با رسول خدا را نداشتند و در مدینه ماندند: « کَعب بن مالک»، « مرارة بن ربیع» و « هلال بن امیه واقفی» که از نیکان صحابه رسول خدا بودند اما از همراهی با وی کناره گرفتند و در جنگ تبوک همراه مسلمانان بیرون نرفتند بلکه به انتظار بازگشت رسول خدا در مدینه ماندند، و کاری مانند کار منافقان مدینه و اعراب اطراف مدینه مرتکب شدند (همان کسانی که جان خود را از رسول خدا دریغ داشتند، و آسودگی را بر رنج و مشقت جهاد ترجیح دادند و از پیشامدهای جنگ به هراس افتادند. همانان که خدای متعال در آیه¬های سورۀ توبه آن¬ها را نکوهش می کند و به سختی مورد ملامت و سرزنش قرار می¬دهد پیامبرش را می فرماید که: اگر مردند بر آن¬ها نماز نگزارد و بر گورهاشان نایستد و پس از این هم همراهی آنان را قبول نکند)

خدا خوش نداشت که از این سه نفر مؤمن با إخلاص، کاری کم یا بیش شبیه کار منافقان سر زند و در پایان کار هم به صریح قرآن مجید توبۀ آنان را پذیرفت. یکی از این سه نفر «کعب بن مالک» شاعر رسول خدا است و او خود داستان تخلف از رسول خدا و مشکلاتی که د راین راه پیش آمد و تأدیبی که رسول خدا فرمود و سرانجام قبول توبه را مطابق آنچه مورخان و محدثان اسلامی از جمله:این اسحاق در سیره و بخاری و مسلم در دو کتاب خودشان روایت کرده¬اند، چنین شرح می دهد و می گوید: « در هیچ یک از جنگ های رسول اکرم جز در جنگ « تبوک» کناره گیری نکردم، چرا، در جنگ بدر هم همراه نبودم اما رسول خدا أحدی را در تخلف از بدر مورد ملامت قرار نداد زیرا که او فقط به قصد کاروان تجارت قریش بیرون رفته بود و خدای متعال را مسلمانان و مشرکان را بدون پیش بینی آنان در مقابل هم قرار داد.» من در شب عقبه هنگامی که پیمان اسلام می بستیم، در حضور رسول خدا بودم و هر چند آوازه و شهرت جنگ بدر در میان مردم بیشتر است ,لیکن من دوست ندارم که به جای شرکت در بیعت عقبه در جنگ بدر شرکت می کردم. داستان من در جنگ تبوک این بود که من هرگز نیرومندتر و توانگر تر از روز تبوک که همراه رسول خدا نرفتم – نبودم. به خدا سوگند هرگز پیش از آن روز نشده بود که من دو شترسواری داشته باشم، اما آن روز دو شتر آمادۀ سواری داشتم. رسول خدا هیچ گاه رهسپار جنگی نمی¬شد، مگر آن که به عنوان دیگری مقصد خود را نهفته می¬داشت تا آن که این غزوه پیش آمد و چون رسول خدا(ص) در گرمای شدید تابستان حرکت می کرد و راهی دور و بیابانی هولناک در پیش داشت و با دشمنی انبوه روبه¬رو می¬شد مقصد خود را آشکار برای مسلمانان بیان داشت تا چنان که باید آمادۀ جنگ شوند

مسلمانانی که همراه رسول خدا رفته بودند بسیار بودند و دفتری هم که نام آنان را ثبت کند در کار نبود و هر مردی می خواست کناره¬گیری کند گمان می داشت که تا وحی خدا دربارۀ او نازل نشود امر او بر رسول خدا پوشیده خواهد ماند. رسول خدا (ص) هنگامی رهسپار تبوک می شد که میوه¬ها و سایه¬ها دل پذیر بود. شخص رسول خدا ومسلمانان با توفیق خود را آمادۀ حرکت ساختند. من هم بامداد از خانه بیرون آمدم تا خود را آمادۀ سفر کنم اما بی آن که کاری انجام دهم به خانه بازگشتم و با خود می گفتم هنوز می توانم همراهی کنم, اما توفیق پیدا نمی کردم تا مردم سفری شدند, و پیغمبر و همراهانش روبه راه نهادند و هنوز من هیچ گونه آمادگی برای حرکت و همراهی نداشتم .با خود گفتم: یکی دو روز بعد آماده می شوم و خود را می رسانم.

با مدادی پس از حرکت رسول خدا از خانه بیرون آمدم تا خود را مجهز کنم اما کاری نکرده به خانه بازگشتم. بامداد فردا به همان قصد از خانه بیرون آمدم باز کاری نکرده به خانه بازگشتم. وضع من این بود تا لشگریان اسلامی با شتاب پیش رفتند، و هرچند می¬خواستم به هر وضعی شده حرکت کنم و خود را به آنان برسانم- و کاش رفته بودم- اما توفیق نیافتم. پس از رفتن رسول خدا(ص) هر گاه از خانه بیرون می رفتم و در میان مردم می گشتم، از این که جز منافقی بدنام، یا ناتوانی معذور، کسی را نمی¬دیدم افسرده خاطر می¬شدم.

رسول خدا (ص) تا تبوک نامی از من نبرده بود، اما هنگامی که در تبوک در میان اصحاب نشسته بود پرسیده بود کعب چه کرد؟ مردی از « بنی سلمه » پاسخ داده بود: ای رسول خدا، جامه¬های فاخر و کبر فروشی او را در مدینه نگه داشته است.« مُعاذ بن جبل» گفته بود: چه بد گفتی، به خدا سوگند ای رسول خدا ما از کعب جز خوبی ندیده¬ایم و رسول خدا دیگر سخن نگفته بود. چون خبر را یافتم که رسول خدا (ص) به مدینه باز می گردد، اندوه من تازه شد. در فکر بهانه جویی و دروغ گفتن بر آمدم. با خود گفتم که با خشم رسول خدا چه خواهم کرد؟ و از هر خردمندی که در خاندانم بود کمک می خواستم. پس چون گفتند که ورود رسول خدا نزدیک شده، اندیشۀ باطل از من دور شد و دانستم که هرگز با دروغ پردازی از خشم او رهایی نخواهم داشت، و تصمیم گرفتم که نزد وی راست بگویم. رسول خدا (ص) از راه رسید، و به عادت معمول خویش ابتدا به مسجد رفت و دو رکعت نماز خواند، و سپس برای ملاقات با مردم نشست، و چون این کار به انجام رسید، بازماندگان از جهاد که هشتاد و چند نفر بودند، شرفیاب می شدند، و نزد آن حضرت به عذر خواهی و قسم خوردن می پرداختند. رسول خدا هم اظهارات آنان را می پذیرفت و با آنان بیعت می کرد و بر ایشان از خدا مغفرت می خواست، و باطنشان را به خدا وامی گذاشت.

من هم شرفیاب شدم. چون سلام کردم تبسّمی کرد که نشانی از خشم داشت. سپس گفت: پیش بیا. جلو رفتم و در پیش روی او نشستم آن گاه به من گفت: چرا عقب ماندی؟ مگر شتر سواری خود را نخریده بودی؟ گفتم: چرا، به خدا سوگند ای رسول خدا اگر نزد شخص دیگری از مردم دنیا نشسته بودم تصوّر می کردم که با معذرت خواهی از خشم وی در امان خواهم ماند، اما اکنون به خدا سوگند یقین دارم که اگر امروز با سخنی دروغ، تورا از خود خشنود سازم، به زودی خدا تورا از راه وحی بر من به خشم خواهد آورد. اما اگر راست بگویم و از آن در خشم شوی امیدوارم در نتیجه آن راستی خدا از من بگذرد. نه به خدا سوگند عذری نداشتم، به خدا سوگند هرگز نیرومندتر و توانگرتر از روزی که با تو همراهی نکردم، نبوده ام .رسول خدا گفت: راست گفتی، برخیز تا خدا درباره ات چه فرماید. برخاستم و می رفتم که مردانی از «بَنی سَلِمَه»نیز برخاستند و به دنبال من آمدندو گفتند: به خدا سوگند پیش از این از تو گناهی ندیده ایم اما امروز تو را درمانده یافتیم

چرا تو هم مانند دیگران نزد رسول خدا عذر نیاوردی تا برای توهم استغفار کند و گناه تو هم آمرزیده شود؟به خدا سوگند به قدری اصرار ورزیدند که خواستم برگردم و خود را در آنچه گفته بودم، نزد رسول خدا تکذیب کنم. اما از آنان پرسیدم که آیا شخص دیگری نیز مانند من گرفتار شده است؟ گفتند: آری. دو مرد دیگر هم مانند تو اعتراف کردند و همان پاسخی را که رسول خدا به تو گفت شنیدند. گفتم: آن دو مرد کیستند؟ گفتند:«مُرارة بن رَبیع امری» و«هِلال بن أُمَیَّۀ واقفی». بدین ترتیب دو مرد شایسته از اهل بدر را نام بردند که شایستگی پیروی داشتند، و با شنیدن نام آن دو از تردید بیرون آمدم. رسول خدا(ص) از میان همه کسانی که همراه او نرفته بودند تنها مسلمانان را از سخن گفتن با ما سه نفر بازداشت کرد، و ناچار از مردم کناره گرفتیم و آنها هم از ما رمیدند و کار ما به آنجا کشید که من حتی خودم را هم نمی شناختم و زمین در نظرم بیگانه و جز آن زمینی بود که می شناختم، و پنجاه شب و روز وضع ما به این ترتیب برگزار شد. مُرارَه و هِلال بیچاره خانه نشین شدند و کار آن دو نفر گریه بود. لیکن من که از آن دو جوانتر و شکیباتر بودم از خانه بیرون می رفتم و به نماز جماعت مسلمانان حاضر می شدم و در بازار ها رفت و آمد می کردم، اما هیچ کس با من سخن نمی گفت.

هنگامی که رسول خدا (ص) بعد از نماز می نشست نزد وی می رفتم و سلام می کردم و با خود می گفتم: آیا جواب سلام مرا هر چند آهسته هم باشد داد، یا نه! سپس نزدیک او به نماز می ایستادم و زیر چشمی به او می نگریستم. هر گاه سرگرم نماز خود بودم به من می نگریست اما چون به او متوجه می شدم از من روی گردان می شد. چون از بی مهری مردم به ستوه آمدم، به راه افتادم و از دیوار باغ پسر عموی خود «اَبو قَتاده» که او را بیش از هم کس دوست می داشتم بالا رفتم و بر او سلام کردم، اما به خدا سوگند که جواب سلام مرا نداد. گفتم: ای «ابو قتاده» تو را به خدا سوگند، می دانی که من خدا و رسولش را دوست می دارم؟ جوابی نداد. دیگر بار او را سوگند دادم باز خاموش ماند، سومین بار که سخن خود را تکرار کردم و او را سوگند دادم گفت: خدا و رسولش بهتر می دانند. پس اشک من فرو ریخت و از همان راهی که آمده بودم باز گشتم وسپس روانه بازار شدم.

در بازار مدینه راه می رفتم که ناگاه یکی از « نََبَطیان » شام که برای فروش خواروبار به مدینه آمده بود از من سراغ می گرفت و می¬گفت: « کعب بن مالک » را که به من نشان می دهد؟ مردم مرا به او نشان دادند تا نزد من آمد، و نوشته ای از پادشاه «غسّانی» (جبلة بن أیهم، یا حارث بن ابی شمر غسانی) به من داد که در آن نوشته بود:« اما بعد، خبر یافته ام که سرورت بر تو جفا کرده است. با آن که تحمل خواری و زبونی را خدا بر تو واجب نکرده است، نزد ما بیا تا با تو همراهی کنیم». چون نامه را خواندم گفتم: این هم جزء گرفتاری است، راستی کار من بجای کشیده است که مردی مشرک در من طمع ورزد. آنگاه بر سر تنور آتش رفتم و نامه را در تنور افکندم.

چهل روز از گرفتاری ما گذشته بود که ناگاه، «خُزَیمَة بن ثابت» فرستادۀ رسول خدا (ص) نزد من آمد و گفت: رسول خدا (ص) می فرماید: که از همسرت کناره¬گیری کنید. گفتم: طلاقش دهم؟ وگرنه باید چه کنم؟ گفت: نه، بلکه از او کناره گیری کن و نزدیکش مرو رسول خدا نزد هِلال و مُراره کس فرستاد تا از زنان خود کناره گیری کنند. پس به همسرم گفتم: پیش پدر و مادرت برو و نزد آنان بمان تا خدا تکلیف مارا روشن سازد. زن «هلال بن اُمیه» (خَوله دختر عاصم) نزد رسول خدا رفت و گفت: ای رسول خدا، « هلال بن امیه» پیری از کار افتاده است، و خدمت گذاری ندارد، اجازه می دهی اورا خدمت کنم؟ فرمود: عیبی ندارد، اما به تو نزدیک نشود. زن هلال گفت: به خدا سوگند که اورا به من رغبتی نیست، و از روزی که این پیشامد شده است تا امروز کار او گریه است و چشم او در خطر است.

یکی از بستگانم به من گفت: اکنون که رسول خدا (ص) زن هلال را اجازه دادتا نزد شوهرش بماند و او را خدمت کند، کاش تو هم برای زنت اجازه می گرفتی. گفتم: به خدا سوگند در این موضوع از رسول خدا چیزی نمی خواهم، چه من مرد جوانی هستم و نمی دانم که هر گاه با وی صحبت کنم به من چه پاسخ خواهد داد. ده روز دیگر هم بدین وضع سپری شد،و مدتی که مردم به فرمان رسول خدا (ص) با ما سخن نمی گفتند به پنجاه روز رسید. بامداد شب پنجاهم بود که روی بام یکی از اطاق های خانۀ خود نماز صبح را خواندم و در حالی که از جان خود به تنگ آمده بودم، و زمین فراخ پهناور به من تنگ آمده بود (چنان که خدای متعال در قرآن مجید یادآور شده است )، ناگهان آواز فریاد کننده ای از بالای کوه «سَلع» به گوشم رسید که با صدای بلند فریاد می کرد:ای«کَعب بن مالک» مژده باد تورا. پس به سجده افتادم و دانستم گشایشی پیش آمده است.رسول خدا (ص) بعد از نماز صبح، قول توبه ما را نزد پروردگار اعلام کرده بود، و مردم برا ی بشارت دادن به ما به راه افتاده بودند.

کسانی برای مژده رساندن نزد هلال و مراره رفتند، و اسب سواری (زُبَیر بن عَوّام) هم برای بشارت دادن به من بتاخت می آمد. در این میان مردی از قبیلۀ «أسلَم»(حمزة بن عَمرو أسلمی) بر کوه سلع بالا رفت و فریاد کرد: و صدای او تندروتر از اسب بود و زودتر رسید، و بدین جهت هنگامی که خودش برای بشارت دادن نزد من آمد، دو جامۀ خود را از تن بیرون آوردم و به مژدگانی بر تن او پوشاندم، با آنکه به خدا سوگند در آن روز، جز همان دو جامه لباسی نداشتم و دو جامۀ دیگر عاریه گرفتم و پوشیدم. آنگاه نزد رسول خدا رهسپار شدم. در بین راه مردم دسته دسته، به من می رسیدند و به عنوان تهنیت می گفتند: مبارک باد تو را که خدا توبه ات را پذیرفت. وارد مسجد شدم و دیدم که رسول خدا (ص) در میان مردم نشسته است

1- سورۀ توبه، آیۀ 118.

منبع : http://www.imamhadi.com/html/dos/gonah.htm

سوالاتی پیرامون امام زمان

:: رضايت امام زمان و برآوردن نيازها ::

 سؤال: آيا عملى هست كه با انجام آن، رضايت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف به دست آيد، دعا قبول شود ونيازهايمان برآورده گردند؟
? جواب: كسى كه مى خواهد رضايت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف را به دست آورد بايد پاى بند به سه كار باشد: 1. واجبات را با اخلاص انجام دهد؛ 2. محرمات را با ورع و ترس از خدا ترك كند. 3. اخلاق و آداب اسلامى را در همه چيز و با همه مردم به ويژه پدر و مادر، فاميل، همسر و فرزندان رعايت نموده، با اخلاق نيكو رفتار كند و به همه مردم با خلوص نيت خدمت نمايد.

 

:: منكرين وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف ::

سؤال: به منكرين وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف چه جوابى مى توان داد؟
? جواب: از لحاظ علمى و همچنين عرف مردم، اگر وجود مطلبى به حدّ تواتر رسيد ديگر قابل انكار نيست و منكر آن مانند منكر وجود آفتاب خواهد بود، مثلاً: بودن مكه مكرمه، كربلاى معلا، نجف اشرف، كاظمين و مشهد مقدس به حدّ تواتر رسيده، لذا حتى افرادى كه مكه نرفتند، كربلا و عتبات مشرفه را زيارت نكردند حق انكار آن را ندارند و همچنين بودن سامرا و محل ولادت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف و صلوات الله عليه و محل غيبت آن حضرت كه به «سرداب غيبت» معروف است به حدّ تواتر رسيده، لذا منكر آن مانند منكر آفتاب است و عقلاى عالم حاضر نيستند درباره اثبات آفتاب با او بحث كنند، براى تفصيل به كتاب «شبهات و ردود» كه به زبان عربى است و به فارسى هم ترجمه شده مراجعه فرماييد.

 

:: حكم ديدن امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف ::

 سؤال: برخى از مردم ادعا مى كنند كه امام زمان حضرت مهدى سلام الله عليه را ديده اند. حكم شرعى اين مسأله چيست؟ نيز معامله ومعاشرت با چنين افرادى چه حكمى دارد؟ آيا جايز است چنين افرادى را مفتضح كرد يا خير؟
? جواب: در حديث شريف آمده است: «كن في الناس ولا تكن مع الناس؛ يعنى در ميان مردم باش، ولى با آنان [هم فكر وعقيده ودر كارهاى ناپسند شريك] نباش». به عبارت ديگر، بر اساس اين حديث شريف، آدمى بايستى در جامعه باشد، ولى در رفتارهايى كه با نظر قرآن حكيم وسيرت پيامبر وآله وامامان معصوم عليهم السلام همسو نيست، تأثيرپذير نباشد؛ بلكه بايستى با جديت وعزم راسخ به آموزه هاى قرآن واهل بيت ملتزم وپايبند باشد، وبه خوبى وبا احسان با مردم معاشرت وهمزيستى نمايد واز ارشاد ونصيحت آنان دريغ نكند، با موعظه حسنه آنها را ارشاد وتوجيه نمايد، روايات شريفه خاندان عصمت را براى آنان بازگو كند، مانند آنچه در كتاب احتجاج مرحوم طبرسى، ج2 روايت شده كه: صحيح نيست كسى دعوى رؤيت حضرت حجت سلام الله عليه وامورى مانند آن كند، زيرا آن حضرت از ديده ها پنهان هستند ودر دوران غيبت كبرى به سر مى برند وكسى ايشان را نمى بيند، تا آن كه خداى سبحان به ايشان اذن دهد كه ظهور نمايد. نيز بايد گفت كه تلاش كردن در امر گسترش اين فرهنگ، كه فرهنگ قرآن واهل بيت است،كارى است به جا وخداپسندانه ودر واقع راهى است مناسب ويگانه براى پيشگيرى از چنين جريانات فكرىِ مخالفِ آموزه هاى قرآن واهل بيت عليهم السلام.

 

:: احتجاج امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف ::

 سؤال: رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرموده اند: وقتى حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف در ميان ركن ومقام مى ايستند، خطبه مى خوانند ومى فرمايند: «هركه درباره حضرت آدم با من احتجاج كند، من از همه مردم به آدم سزاوارترم؛ هركه درباره حضرت نوح با من احتجاج كند، من از همه مردم به نوح سزاوارترم». تا آن جا كه فرمودند: «هركه با من درباره حضرت محمد صلى الله عليه وآله احتجاج كند، من از همه مردم به حضرت محمد سزاوارترم، وهركه با من درباره قرآن احتجاج كند، من از همه مردم به قرآن سزاوارترم». درحالى كه نفرموده اند: هركه درباره حضرت على بن ابى طالب عليه السلام با من احتجاج كند، من از همه مردم به على بن ابى طالب عليه السلام سزاوارترم. چرا؟
? جواب: حضرت مهدى، امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف به پدران واجداد معصومشان عليهم السلام از همه مردم سزاوارترند. ولى اينكه آن حضرت در اين خطبه از اميرالمؤمنين على عليه السلام واجداد معصومشان ذكرى نمى فرمايند، شايد به اين علت است كه پيروان اهل بيت دليل نمى خواهند زيرا آنان حضرت را قبول داشته ومعتقد به ايشان مى باشند، اما پيروانِ ساير اديان، غير از اسلام، وپيروان ساير مذاهب، غير از شيعه، چه بسا امام را نشناسند وخواهان دليل بر حقانيت ايشان باشند، وبه همين علت است كه آن حضرت تنها نام رسولان وپيامبران عليهم السلام را كه ديگران معتقدند ذكر مى كنند.

 

:: حضرت مهدى وسنّت دو تن از پيامبران ::

 سؤال: در حديث آمده: در حضرت مهدى عليه السلام سنّت دو پيامبر موجود است، آن دو پيامبر كدامند وآن دو سنّت چه هستند؟
? جواب: آن دو پيامبر: حضرت نوح شيخ المرسلين وموسى كليم الله هستند وآن دو سنّت: غيبت طولانى وبه عقب افتادن فرج ورهايى از دشمنان است.

 

:: برخاستن هنگام ذكر نام امام زمان ::

 سؤال: كتابى درباره امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف مى خوانم كه نام «قائم» در آن زياد تكرار شده، آيا لازم است هربار كه آن نام را مى خوانم برخيزم؟
? جواب: مستحب است كسى كه درباره حضرت مهدى نام مخصوص «قائم» را تلفظ مى كند يا مى شنود برخيزد ودست راست خود را براى احترام به امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف بر سر بگذارد، اما اگر آن نام را تلفظ نكند چيزى بر او نيست.

 

:: معناى غيبت حضرت مهدى ::

 سؤال: معناى غيبت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف چيست؟ آيا به اين معناست كه ايشان ظاهرند ولى مردم آن حضرت را نمى شناسند؟ يا شخصاً غايب هستند وما آن حضرت را نمى بينيم؟
? جواب: غيبت آن حضرت به معناى اول است، يعنى آن حضرت بين مردم هستند ولى مردم آن حضرت را نمى شناسند.

منبع: http://www.shirazi.ir/estefta/s-shirazi/aghaed/letter4.htm

مرجع عالى قدر: اخلاص براى خدا، كليد رستگارى در دو سراست

بسم الله الرحمن الرحيم

مرجع عالى قدر: اخلاص براى خدا، كليد رستگارى در دو سراست

در روز جمعه هجدهم ماه جمادى الثانى سال جارى مصادف با 22 خرداد 1388 جمعى از مردان و زنان متدين و با ايمان شهر «سيهات» عربستان سعودى در شهر مقدس قم با مرجع عالى قدر حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله ديدار كردند. معظم له ضمن سخنانى با يادآورى اين مطلب كه به مناسبت ميلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بايد از آموزه ها و رهنمودهاى آن حضرت بهره گيريم، روايتى از آن بزرگ بانو نقل كرد كه فرمودند: «من أصعد إلى الله خالص عبادته أهبط الله عزّ وجلّ إليه أفضل مصلحته؛(1) هر كس خالص ترين اعمال خود را به سوى خدا فرستد، خداى متعال برترين [چيزى كه] مصلحت او را [تأمين كند] برايش فرو مى فرستد».
ايشان افزود: به يقين، كليد رستگارى انسان در دنيا و آخرت، همانا اخلاص براى خداست. پس كسى كه براى خدا اخلاص ورزد، حضرت بارى تعالى، آنچه را كه به مصلحت دين، دنيا و آخرت بنده باشد، برايش فرو مى فرستد. از اين رو سزاوار است كه انسان در تمام اعمال عبادى، داد و ستدها، معاشرت با مردم و ديگر امور خود اخلاص ورزد.
آيت الله العظمى شيرازى در ادامه فرمود: در وصيت رسول خدا صلّى الله عليه وآله به ابوذر آمده است: «يا أباذر ليكن لك في كل شيءٍ نيّة حتى في النوم واﻷكل؛(2) اى ابوذر، در هر چيزى و كارى، حتى در خوردن وخفتن نيت [وقصد قربت] داشته باش».
ايشان در توضيح اين آموزه نبوى گفت: كسى كه تشنه مى شود و آهنگ نوشيدن آب دارد، شايسته است نيت كند كه آب را نوشيده، سيراب شود تا بتواند بندگىِ خدا كند. فرد جوان كه قصد ازدواج دارد نيز بايد به اين نيت ازدواج كند كه فرمان خدا را عملى كرده باشد و در نظر داشته باشد كه ازدواج، انسان را از فساد و گناه دور مى دارد و ديگر اين كه خداى متعال مؤمن همسردار را دوست مى دارد. بنابراين، مى سزد انسان، مصمم شود كه تمام اعمالش را براى خدا انجام دهد.
معظم له در پايان، خطاب به حاضران اظهار داشت: شما مردان و زنان مؤمن، چنان باشيد كه نيت تان در هر كارى خشنودى خدا باشد تا خداى سبحان بهترين مصالح تان براى زندگى تان را فرو فرستد و همين را ارمغان اين سفر خود بدانيد.
يادآورى مى شود كه حجت الاسلام و المسلمين سيد جعفر شيرازى نيز در جمع اين ميهمانان مطالبى را بيان كرد.


1) تفسير منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام، ص327.
2) وسائل الشيعه، ج1، ص48، حديث90

منبع : http://www.shirazi.ir/news/news1430/06/25.htm

و بار ديگر ليلة الرغائب، شب آرزوها

و بار ديگر ليلة الرغائب، شب آرزوها


لیلة الرغائب ( شب آرزوها )
امشب اوّلین شب جمعه‌ی ماه رجب است. شبي که آن را ليلة الرَّغائب می‌گويند؛ يعني شب آرزوها

 

 

اهمیت نماز اولین شب جمعه‌ی ماه رجب ( لیلة الرغائب)

حضرت رسول صلی الله علیه و آله در این شب، نماز بسیار مهمّی را توصیه کرده‌اند که فضيلت بسیاری دارد:
 
گناهان بسيار به سبب این نماز، آمرزيده  و حاجت‌هایی روا شود.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله:
قسم به آنكه جانم در دست اوست هيچ بنده يا كنيزي از بندگان و كنيزان خداي اين نماز را به جاي نمي‌آورد مگر اينكه خداوند گناهان او را ببخشد اگر چه گناهان او مانند كف دريا و به عدد شن و به وزن كوه‌ها و به عدد برگ‌هاي درختان باشد؛ و روز قيامت هفتصد نفر از خويشان خود را كه همگي سزوار آتش باشند شفاعت مي‌كند.
 هر كس اين نماز را بگذارد چون شب اوّل قبر او شود حقّ تعالى ثواب اين نماز را به سوى او به نيكوتر صورتى، با روى گشاده و درخشان و زبان فصيح بفرستد. پس به او گويد: اى حبيب من! بشارت باد تو را كه از هر شدّت و سختى، نجات يافتى!  آن فرد گويد: تو كيستى؟ به خدا سوگند! كه من رویى بهتر از روى تو نديدم و كلامى شيرين‌تر از كلام تو نشنيده‌ام و بویى بهتر از بوى تو نبویيدم. گويد: من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردى. امشب نزد تو  آمدم تا حقّ تو را ادا كنم و مونس تنهاییت باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود من در عرصه‌ی قيامت بر سر تو  سایه خواهم افكند. پس خوشحال باش كه  هیچ خيری را از دست نخواهی داد.

نحوه‌ی خواندن نماز این شب

روز پنجشنبه‌ی اوّل ماه رجب را روزه می‌دارى و چون شب جمعه‌ی آن فرا رسد بين نماز مغرب و عشا، دوازده ركعت نماز ( به صورت 6 نماز دو رکعتی) مى گذارى.
در هر ركعت از این دوازده رکعت، يك مرتبه حمد و سه مرتبه اِنّا اَنْزَلْناهُ و دوازده مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ مى خوانى.
پس از پایان نماز،70 مرتبه مى گویى: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ وَعَلى آلِهِ
 پس به سجده می‌روى و 70 مرتبه مى گویى: سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ
 پس سر ازسجده برمي‌دارى و 70 مرتبه مى گویى: رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِىُّ الاَعْظَمُ
پس باز به سجده می‌روى و 70 مرتبه مى گویى: سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ
 پس حاجت خود را مى طلبى كه انشاءالله برآورده خواهد شد.

منبع : http://www.saafi.org/farsi/news/ShowNews.asp?NewsID=1666

رهنمود حضرات معصومين عليهم السلام پيرامون ماه رجب چه بود؟

رهنمود حضرات معصومين عليهم السلام پيرامون ماه رجب چه بود؟



حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم:

ماه رجب ماه بزرگ خداست و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمي‌رسد و قتال با كافران در اين ماه حرام است و رجب، ماه خداست و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امّت من است.

كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خشنودى بزرگ خدا گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنّم بر روى او بسته گردد.

حضرت موسى بن جعفرعليه السلام:

هر كه يك روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنّم يك ساله از او دور شود و هر كه سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

رجب نام نَهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر هر كه يك روز از رجب را روزه دارد البتّه از آن نهر بياشامد.

حضرت صادق عليه السلام:

حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرموده اند: ماه رجب ماه استغفار اُمّت من است؛ پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش ‍ كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را اَصَبّ مى گويند؛ زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امّت من بسيار ريخته مى شود پس بسيار بگویيد اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ.

ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب به خدمت حضرت صادق عليه السلام رفتم. چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود: آيا در اين ماه، روزه گرفته‌اى؟ گفتم: نه والله! اى فرزند رسول خدا! فرمود: آن قدر ثواب از تو فوت شده است كه ارزش آن را به غير خدا كسى نمى‌داند.

بدرستي كه اين ماهي است كه خدا آن را بر ماه‌هاى ديگر فضيلت داده و حُرمت آنرا عظيم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده است. پس گفتم يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! اگر باقيمانده‌ی اين ماه را روزه بدارم، آيا به بعضى از ثواب روزه داران آن فايز مى گردم؟

فرمود: اى سالم! هر كه يك روز از آخر اين ماه را روزه بدارد خدا او را از شدّت سَكَراتِ مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر، ايمن گرداند و هر كه دو روز آخر اين ماه را روزه دارد بر صراط بآسانى بگذرد و هر كه سه روز آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد و بَرات بيزارى از آتش ‍ جهنّم به او عطا كنند.

و روايت شده كه اگر شخص ‍ قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد:

سُبْحانَ الاِْلهِ الْجَليلِ سُبْحانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبيحُ اِلاّ لَهُ سُبْحانَ الاْعَزِّ الاْكْرَمِ سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَهُوَ لَهُ اَهْلٌ

منزه است خداى بزرگ منزه است آنكه تنزيه و تسبيح جز براى او شايسته نيست منزه است خداى برتر و كريمتر منزه است آنكه لباس عزت در بردارد و شايسته آن است

التماس دعا

 

منبع : http://www.saafi.org/farsi/news/ShowNews.asp?NewsID=1665

گوشه اى از فعاليت ها و مبارزات آيت الله شهيد حاج سيد حسن شيرازى

گوشه اى از فعاليت ها و مبارزات
آيت الله شهيد حاج سيد حسن شيرازى قدس سره

آيت الله شهيد حاج سيد حسن شيرازى قدس سره

درسال 1345 قمری با ولادت طفلی مبارک از این نسل مطهر، خاندان شیرازی باردیگر به خود بالید وسادات به برکت این مولود پاک خدا را شکر کردند. و نام او را چون جدّ مظلومش حسن نامیدند.
پس از گذراندن دوران کودکی در جوار بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام عشق به مکتب اهلبیت علیهم السلام سید حسن را به تحصیل در علوم حوزوی کشانید تا با اقتدا به اجداد پاک و مطهرش رهروی صادق برای اهلبیت عليهم السلام باشد. سالها گذشت و او روح و جانش را با اشتیاق در زیر آّبشار علوم آل الله شستشو داد تا مفتخر به اجتهاد گردید. آن شهید والا مقام در حیات پر افتخارش در ممالک متعددی از جمله سوریه و لبنان و عراق و مصر سعی وافری در خدمتی خالصانه به اسلام داشت و سالیانی دراز دلیرانه به مبارزه با ظلم وستم پرداخت و بارها تا مرز شهادت پیش رفت.
او در عراق با انتشار مجلات و تالیف کتب مختلف به زبان عربی ضمن ایجاد تحوّل در نحوه فراگیری ادبیات عرب نقشی بسزا در اعتلای سطح فرهنگی مردم شیعه عراق ایفا نمود. در همین سالها به مخالفت با جریانهای ضد دینی که در عراق شکل می گرفت می پرداخت و مقالالت کوبنده ای را منتشر می ساخت.
در سوریه با تاسیس حوزه علمیه " زینبیه" خدمت بزرگی به مسلمانان این کشور نمود و در همین راستا توانست با فعالیتهای گسترده و نگرشی عالمانه در راستای اصلاح فرقه های علی اللهی و اهل حق که از عقاید منحرفی برخوردار بودند خدمت شایانی از خود به یادگار گذارد.
ایشان در لبنان با تاسیس پایگاه علمی و فرهنگی و سازمانی به نام "جماعة العلماء" برگ زرین دیگری بر افتخارات خود افزود. وهمچنین تاسیس مدرسه "الامام المهدی" از دیگر اقدامات ایشان در لبنان بود.
ایشان به دعوت بازرگانان مهاجر لبنان به کشور ساحل عاج رفته و در اندک زمان توقف خود در انجا اقدام به ساخت بنای مرکز اسلامی نمود.
ایشان همچنین در نبرد با حزب بعث که در سوریه شکل گرفته بود به مبارزه علنی پرداخت، و در این راه هم متحمل سختیهای بسیار گشت.
سرانجام در روز جمعه 12 اردیبهشت سال 59 آنگاه که تصمیم داشت در مجلس یادبود شهید محمد باقر صدر شرکت کند مورد حمله قرار گرفت و به شهادت رسید و پیکر پاک ایشان پس از انتقال به قم و خواندن نماز توسط آیت الله العظمی مرعشی نجفی در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
درود خدا و ملائک بر روح پاک شهید مظلوم آیت الله سید حسن شیرازی قدس سره. او که در طول عمر کوتاه اما پربرکت خود همواره در حال جهاد و مبارزه با ظلم، بی عدالتی و بی دینی بود و در این راه متحمل ناملایمات و شکنجه های طاقت فرسائی شد. سالهاست که مسلمانان عراق، لبنان و سوریه و دیگر کشورهای اسلامی از برکات وجودی این عزیز بی نصیب مانده اند.
شرح شهادت آیت الله شهید سید حسن شیرازی از روزنامه بیروتی النّهار
عصر دیروز بوسیله گلوله های مسلسل دو نفر مجهول در محله رملة البیضاء آیت الله سید حسن شیرازی ترور شد. او ریاست "جماعة العلماء الشیعه" درلبنان و ریاست "حوزه علمیه زینبیه" در دمشق را بعهده داشت. از طرف مقامات رسمی لبنان این ترور سخت محکوم و مورد اعتراض قرار گرفت و نائب رئیس مجلس شیعیان از ترور ایشان اظهار تاسف نموده و گفت: این جنایت ناشایست، بر ضدّ ما و ضدّ اسلام انجام گرفته است.
و ادامه میدهد: آیت الله شیرازی ایرانی الاصل بوده و از سال 1974 میلادی در لبنان زندگی میکرده. تحقیقاتی که بوسیله دستگاه امنیتی انجام گرفته است نشان می دهد که آيت الله سيد حسن شيرازى ساعت شش عصر از هتل بیروت بیرون آمده، سوار تاکسی عمومی زرد رنگ شده، در بین راه دو اتومبیل حامل افراد مسلّح از دو طرف، اتومبیل سید را احاطه کرده و به طرفش آتش گشودند، چند گلوله به سر ایشان اصابت میکند و آيت الله سيد حسن شیرازی در حالتی که خون از سر و چشمان و بینیشان می ریخته است روی صندلی عقب ماشین می افتد و...

چه ولادتی زیبا و چه رجعتی خونین داشت!
در جوار بارگاه ملکوتی امیرالمومنین علیه افضل الصلوة و السلام در نجف اشرف چشم به جهان گشود و در آستانه نورانیت سید الشهداء ابا عبدالله الحسین علیه السلام در کربلای معلّی رشد کرده و درس جهاد و مقاومت آموخت. او به سالار شهیدان اقتدا کرد و خونین بال بسوی مولایش شتافت.
این شهیدعزیز دارای ویژگیهای خاصی بود که در کمتر کسی یافت میشود. دانشی سرشار، اخلاقی پیامبرگونه، فکری اصیل و منطقی داشت. سینه او سرشار از احساسات الهی و سوز اهلبیت عليهم السلام بود. سخنی شیرین و اخلاقی خوش، شخصیتی استوار، با وقار و هیبت الهی داشت.
او روز وشب بدون خستگی برای نشر معارف اسلامی و انجام تکلیف الهی می کوشید و تنها هدفش الله بود و در برابر هیچ نوع فشاری تسلیم نمی شد.
زهد و تقوی در زندگی بی پیرایه او هویدا بود و با آنکه دهها موسسه دینی، فرهنگی و اجتماعی با دست مبارکش تاسیس نمود و مدیر حوزه علمیه زینبیه بود. با این حال حتی یک ملک مسکونی در این دنیای فانی برای خود خریداری ننمود.
شهید سید حسن شیرازی در خاندانی اصیل و ریشه دار، رشد و تربیت یافت. تاریخ تشیع کمتر خاندانی، مانند خاندان شیرازی که در علم، تقوا و جهاد معروف بوده، به خود دیده است. این خاندان در طول یکصد و پنجاه سال اخیر تعداد بسیاری از مراجع بزرگ، فقهاء، نویسندگان، ادبا و شعراى اهلبیت عليهم السلام و متدینیّن نمونه و بی نظیر در خود پرورش داده است.
شهید سید حسن نیز از جمله آنان است که از خردسالی تحصیل علوم دینی را آغاز نمود و پس از اتمام دوره سطح و درس خارج به درجه اجتهاد نائل گردید. او از اساتیدی همچون آیت الله سید هادی میلانی، آیت الله میرزا مهدی شیرازی، آیت الله شیخ محمد رضا اصفهانی و برادر بزرگوارش آیت الله العظمى سید محمد شیرازی تلمّذ نمود. در سال 1393 هجری قمری مدرسه علمیه زینبیه را تاسیس نمود، و مدتی مشغول تدریس درس خارج در آنجا گردید.
بیش از یک قرن و نیم است که در این خاندان، رشته مرجعیت قطع نشده است. از سال 1282 قمری که مرحوم شیخ الفقهاء شیخ مرتضی انصاری دیده از جهان فرو بست، مجاهد بزرگ سید میرزا محمد حسن شیرازی، معروف به مجدد شیرازی (صاحب نهضت مشهور تنباکو در ایران) رضوان الله تعالی علیه به مرجعیّت و رهبری جهان تشیع برگزیده شد. پس از شهادت این مرجع بزرگ در سال 1312 قمری، شاگرد او شهید بزرگ و امام مجاهد آیت الله محمد تقی شیرازی رحمة الله علیه (رهبر انقلاب 1920 عراق) به عنوان مرجع تقلید اعلم و زعيم جهان تشیع شناخته شد. پس از مسمومیت و شهادت ایشان در سال 1338 هجری قمری، مرحوم آیت الله میرزا علی آقا شیرازی قدّس سره مرجع تقلید شیعیان جهان گردید.
پس از رحلت این مرجع بزرگ دو عالم بزرگ دیگر از این خاندان به مرجعیت رسیدند.
آيت الله سید میرزا عبدالهادی شیرازی قدس سره، آيت الله سیدمیرزا مهدی شیرازی قدس سره که پدر بزرگوار شهید سید حسن بودند. پس از رحلت پدر، آیت الله العظمى سید محمد شیرازی ( برادر بزرگ او ) بعنوان مرجع اعلم به مرجعيت رسيد. او بیش از هزار و دویست کتاب نوشته که دوره فقه صد وپنجاه جلدی یکی از آنها است و ایشان لقب سلطان المؤلفین را از اتحادیه بین المللی نویسندگان کشورهای عربی دریافت نموده است.
مقلدین آن بزرگوار وشیعیان و دوستداران اهلبیت در تقلید و فتوی به برادر بزرگوارش آيت الله العظمى سید صادق شیرازی حفظه الله رجوع نمودند و او را مجتهد اعلم زمان می دانند. بدین ترتیب خط مرجعیت و رهبریت شیعه در این خاندان زهد و تقوی تا کنون استمرار داشته و خواهد داشت انشاءالله. امید واریم خدای تعالی آنان رااز شرّ ظالمان زمان حفظ نماید.
پس از بیست و پنج سال هنوز در آسمان شهادت نام شهید آیت الله سید حسن شیرازی می درخشد و یاد او راه جهاد ومقاومت را به رادمردان و آزادگان جهان می آموزد. او جان خود را در راه اطاعت و رضایت حق تعالی بر طبق اخلاص نهاده، برای دفاع از دین، قرآن و اهلبیت از دنیا و آنچه در آن است چشم پوشی نموده و زندگی سخت و پر رنج و مشقت را در این راه با رضایت تمام پذیرفت. او که این درس را از اجداد معصومش علیهم السلام گرفته بود همچون شیعه ای مخلص و یاوری برای امام زمانش قدم در راه اطاعت و رضایت آنان گذاشت و به دلیل فعالیت های زیادی که داشت تا پایان عمر شریفش موفق به ازدواج و تشکیل خانواده نشد.
خاندان شیرازی همچنانکه در علم و اجتهاد، زهد و تقوی نمونه و سرآمد روزگار هستند. در سیاست، جهاد و شهادت نیز کم نظیر می باشند. جدّ بزرگوار این خاندان سید میرزا محمد حسن شیرازی قدس سره یک قرن و نیم پیش با استعمار انگلستان در جریان نهضت تنباکو مبارزه کرد و در رهبری و جهاد خود سخت کوشید و استقامت کرد تا آنکه استعمار انگلستان را از کشور مسلمان ایران بیرون راند. و در همین راه بوسیله سم مسموم شده و به فیض شهادت نائل آمد.
بعد از ایشان ميرزا محمد تقی شیرازی قدس سره فتوی به جهاد با استعمارانگلیس را در عراق داد و نهضت ثورة العشرین را رهبری نمود، که سرانجام انگلیسی ها از سرزمین اسلامی عراق بیرون رانده شدند و ایشان هم به دست عوامل مزدور انگلیسی مسموم شده و به درجه شهادت نائل گردید. این مبارزه و جهاد همچنان توسط آیت الله سید میرزا عبدالهادی شیرازی وآيت الله سید میرزا مهدی شیرازی قدس سرهما ادامه پیدا کرد. و انقلابی را بر علیه کمونیستها در اوائل حکومت عبدالکریم قاسم رهبری نمودند و در اثر فتوای این دو مرجع بزرگ و فتوای دیگر مراجع تقلید مانند آیت الله سید محسن حکیم پیروزی بزرگی نصیب مسلمانان عراق شد و کمونیستها شکست سختی خوردند.
همین مسیر مبارزاتی را آيت الله شهید سید حسن و برادر بزرگوارشان آيت الله العظمی سید محمد شیرازی ادامه دادند و نهضتی را بر ضدّ حکومت بعث ستمگر عراق رهبری کردند. که در نیمه راه آيت الله سید حسن به دست مزدوران بعثی و آمریکایی به شهادت رسید و برادر بزرگوارشان همچنان با عزمی راسخ به مبارزه ادامه داد. ایشان در مجلس یاد بود برادر شهیدشان فرمودند:
"این اولین قربانی از خاندان ما نیست که در راه خدا دادیم، و همانگونه که آخرین قربانی هم نخواهد بود، و ما خاندان شهادت هستیم و همچنان در این راه ایستادگی خواهیم کرد تا به یاری خدا دماغ ستمگران و مستکبران را به خاک بمالیم، خدا با ما است و ما را یاری خواهد فرمود همانگونه که خود فرموده است ما فرستادگان خود و ایمان آورندگان را یاری خواهیم نمود. "
آيت الله العظمی سید محمد شیرازی که در سال 1349 ش بالاجبار و پس از صدور حکم اعدامش از طرف حزب بعث عراق، ابتدا به کویت مهاجرت کرد و پس از پیروزی انقلاب در سال 57 به ایران آمد و در شهر قم سکنی گزید. او کسی بود که اردشیر زاهدی داماد شاه و وزیر خارجه وقت پس از واقعه 15 خرداد 42 درباره وی گفت: صدای انقلاب از کربلا به گوش می رسد.
ایشان با نظریات خویش از جمله شورای مراجع، نفی حکومتهای فردی و دیکتاتوری، امت واحده اسلامی، لغو مرزهای مصنوعی بین کشورهای اسلامی، سیاست عدم خشونت، تعدد احزاب سیاسی و ... روح تازه ای در اسلام دمید. این بزرگ مرجع جهان تشیع، با داشتن دهها میلیون مقلد در سرتاسر جهان، تربیت هزاران مبلّغ، روشنفکر و واعظ، تألیف بیش از 1200 کتاب در موضوعات گوناگون، تاسیس صدها موسسه، حسینیه، کتابخانه، قرض الحسنه، بیمارستان و ... در بیش از 100 کشور جهان وزنه بزرگی در میان مراجع حاضر به شمار می رفت.

فعالیتها و مبارزات
آیت الله شهید سید حسن شیرازی با الهام از انوار روشن الهی و سیره اهل بیت علیهم السلام مسیر نجات ملتهای مسلمان را ترسیم نمود و همواره تاکید می کرد که تشکیل یک جامعه قانونی و ایجاد ضوابط و قوانین صحیح ممکن نیست، مگر از طریق اسلام و معصومین علیهم السلام و هر قانونی که مخالف اسلام باشد موجب محدودیّت و هدم آزادیهای شخصی و اجتماعی می شود، لاجرم مردود و محکوم به شکست است.
این شهید بزرگوار از دوران جوانی وحتی کمتر از سن بیست سالگی فعالیت و مبارزات خود را در برابر حکام زمانه آغاز نمود. کشور عراق در آن زمان، روزگار بسیار دردناکی را می گذراند، موج فساد همه جا را فرا گرفته بود و مراکز فروش شراب و قمارخانه ها توسط دولت وقت در شهرها و روستاها دایر می شد. در شهرهای مقدس نجف اشرف، کربلا، کاظمین و سامرا فساد بصورت مخفیانه رایج بود و تنها قمارخانه ها بصورت آشکار در همه جا به چشم می خوردند. در شـهر کــربـلا هفـتصد مرکـز قماربازی سرشماری شده بود.آیت الله العظمی سید محمد شیرازی و آیت الله شهید سید حسن شيرازى قدس سرهما با کمک عده ای از خطبا، علمای نجف و صاحبان نفوذ در بغداد در طی یک سال زحمت خستگی ناپذیر این مراکز فساد را تعطیل نمودند.
شهید سید حسن شيرازى قدس سره در زمان حکومت نوری سعید از راههای مختلف به مبارزه با حکومت فاسد و ظالمانه وقت پرداخت. از یک طرف به طور مستمر به ملاقات شخصیت های سیاسی، مقامات و مسئولین کشور می رفت و از طرف دیگر با مقالات کوبنده خود ملت مسلمان را به آگاهی و بیداری دعوت می نمود. در جریان ملاقاتهایش با مسئولین به آنان هشدار می داد که در جریانات کشور به مسئولیتهای شرعی خود عمل کنند. بخصوص در مورد بی اعتنایی به زیارتگاههای شیعیان و مراسم مذهبی آنان تذکر می داد.
این بزرگوار آنقدر تماس ها و خواسته های خود را دنبال می کرد که مقامات بغداد از دست او به تنگ می آمدند. گاهی با احترام به او وعده هایی می دادند و گاهی با تندی او را تهدید میکردند. اما او همیشه در جهاد و بیداری بسر می برد و از تهدیدات آنان به خود هراس راه نمی داد. ایشان با مقالات کوبنده با اسلوبی ادبی و عالی که خود می نگاشت و با قصائد و اشعار جذاب و آتشینی که می سرود و منتشر می ساخت، ملت مسلمان را آگاه و بیدار می کرد.
آیت الله العظمی سید محمد شیرازی قدس سره با برادر شهیدش مجله " الاخلاق و الآداب" را با تیراژ پنچ هزار نسخه ای در شهر مقدس کربلا منتشر می کردند. شهید سید حسن که سردبیر مجله بودند، با مقالات کوبنده و بیدار کننده خود در هر شماره، صاعقه ای کشنده بر سر حکومت عراق فرود می آورد. خصوصاً در جریان "پیمان بغداد" که نوری سعید با شاه ایران و دیگر ایادی استعمار در منطقه بسته بود، شهید سید حسن شیرازی پیشاپیش رجال مبارزی بود که این پیمان را محکوم کرد و مردم را نسبت به خطرات و مفاسد این پیمان در آینده آگاه ساخت. پس ازامضای "پیمان بغداد" مجله با سر مقاله ای پیرامون محکوم ساختن پیمان های استعماری و همکاری با کفار منتشر شد. در این مقاله به پهلوی ملعون که همه چیز ملت ایران را به استعمار فروخته، دین و ملت را نابود کرده بود، به سختی حمله شد.
در اثر انتشار این مجله شاه ایران سخت به خشم آمد و از بغداد دستورهایی به کربلا رسید و شهید سید حسن شیرازی را سخت تهدید کردند و حکومت بغداد که از مقالات سید حسن به شدت بر آشفته بود، دستور تعطیل شدن و دستگیری و زندانی کردن سید حسن و سید محمد شیرازی و تمام همکاران این مجله را صادر کرد. اما تقدیر الهی مانع اجرای این حکم ظالمانه شد و انقلابی بر ضد رژیم سلطنتی عراق به راه افتاد و با نابودی حکومت وقت مجله نیز به کار خود ادامه داد.
یکی از بزرگترین و ارزنده ترین قسمت از فعالیت ها و مبارزات شهید سید حسن شیرازی در آن زمان، نجات مسلمانان مخصوصا جوانان از موج سریع و تند افکار کمونیستها و قیام علیه حزب کمونیست بود. عراق در زمان حکومت عبدالکریم قاسم که یک وابسته غربی بود، پس از قیام علیه ملک فیصل دوم بلافاصله زمینه تسلط مکتب کمونیست ها را فراهم نمود. مکتب کمونیست به هیچ چیز پایبند نبود، نه به دین، نه به عقل و نه به عرف. آنها معتقد بودند خدایی وجود ندارد، اخلاق و دین مفهومی ندارد، خانواده فاقد هر گونه ارزش است و در زیر لوای همین شعارها به هر فسادی دست می زدند و زمینه هر بی بند و باری را فراهم می کردند.
در ابتدا آنان افکار به ظاهر جالب خود را در مغز جوانان زیبا جلوه دادند، و ظاهرسازی نمودند که بیشتر مردم متدین در مقابل موج سریع و تندرو آنان ناامید شدند و آیه یأس خواندند و دست از فعالیتهای دینی برداشتند. اما افراد آگاهی چون شهید سید حسن که می دانستند این احزاب همانند کفِ روی آب می مانند که مدتی روی آب می ایستند ولی به مرور زمان از بین خواهند رفت، دست به فعالیتهای گسترده زدند.
این شهید بزرگوار جلساتی در کربلا براى جوانان متدین به نام "الشباب الحسینی" تشکیل داد. با جلسات و مجالس مناظره برای جوابگویی به شبهات کمونیستها و نشر و توزیع کتابچه های مختلف، سعی در آگاه کردن مردم به خصوص جوانان نسبت به خطر کمونیست داشت.
در همین ایام دست به ابتکار بسیار زیبایی زد. با تشویق و حمایت پدر و برادر بزرگوارشان در سیزده رجب به مناسبت ولادت امیر المومنین علی علیه السلام جشن بزرگ و با شکوهی را در کربلا ترتیب داد. هدف و فلسفه این جشن ایجاد یک موج نیرومند در مقابل کمونیستها بود، بلکه فستیوالی دینی و جنبشی مذهبی ضد تمام احزاب کفر و استعمار در عراق بود.
سیزده رجب، تمام کربلا را زینت کردند و در تمام میدانهای شهر یکی از داستانهای تاریخ اسلام را با وسایل الکتریکی مجسّم کردند. از تمام شخصیتهای دینی، علمی و سیاسی عراق دعوت به عمل آمد تا در این جشن شرکت کنند. تمام سفرای کشورهای اسلامی و وزرای عراق و بزرگان دولت و ارتش در این جشن حضور پیدا کردند. محل برگزاری، حسینیه تهرانی ها جنب صحن مقدّس امام حسین علیه السلام بود. این جشن در سال اولش که پدیده ای جدید بود سر و صدای زیادی از خود بجا گذاشت، تا جایی که رادیو بی بی سی لندن اخبار آن را منعکس کرد. از طرف مرحوم آیت الله شیرازی و آیت الله حکیم و شخصیتهای مذهبی و ارتش مقاله خوانده شد. از لبنان جرج جرداق ادیب بزرگ عرب سخنرانی نمود.
سخنرانان یکی پس از دیگری جلوی تریبون قرار گرفتند و مردم برای آنان ابراز احساسات می کردند و به سخنرانی آنان گوش می دادند. در اوج گرمی جشن، پشت میکروفون اعلام شد که اکنون سید حسن شیرازی به دیدارتان می آید. مردم مخصوصا جوانان به مجرد شنیدن نام ايشان ناگهان از جای برخواستند و دیگر هیچ نیرویی نتوانست جلوی ابراز احساسات آنان را بگیرد. صدای کف زدن مداوم مردم دیوار حسینیه تهرانی ها و خانه های شهر کربلا را به لرزه درآورده بود.
سید حسن از میان مردم برخاست، بسوی تریبون رفت و با دست خود از ابراز احساسات مردم تشکر نمود، ولی مردم مگر دست برمی داشتند؟! جوانان اداره کنندۀ جشن با اشاره دست از مردم تقاضای سکوت و نشستن کردند و پس از چند دقیقه فضای مجلس آرام شد و سید حسن شروع به سخن کرد. در شب سیزده رجب سال 1960 میلادی در زمان حکومت حزب کمونیست عراق، در محضر علمای بزرگ شیعه و بکری، مرحوم آیت الله حکیم، هشت وزیر عراق، نماینده عبدالکریم قاسم، بزرگان ارتش عراق، سفرای کشور های اسلامی، نماینده رئیس مجلس السیاده، ادبای بزرگ لبنان و سوریه، جوانان عراق و مردم کربلا، حدود نیم میلیون نفر مردم در صحن مقدس امام حسین علیه السلام و خیابانهای اطراف ایستاده بودند و از بلندگو به سخنرانیهای جشن گوش می دادند.
مردم آماده برای شنیدن آخرین بیانیه نماینده روحانیت شیعه بودند در حالیکه از قتل و غارت کمونیست ها به ستوه آمده بودند و ناامید شده بودند. سخنرانی شهید آیت الله سید حسن شیرازی آنچنان کوبنده و مهیّج بود که همچون صاعقه ای آتشین و پتکی آهنین بر سر کمونیست ها و فرمانروایان بغداد فرود آمد و پس از آن نیروهای متدین و مذهبی احساس شخصیّت و غرور کردند و خود را توانا و قادر بر هر چیز می دیدند. آن روزها استاندار کربلا عبد الشوک بود که قبل از تشکیل مجلس با اصرار زیادی از شهید سید حسن خواسته بود تا او را ملاقات کند و گفته بود اگر سروده سيد حسن را قبل از جلسه مطالعه نکنم، مجلس جشن را تعطیل خواهم کرد. اما آیت الله شهید پافشاری داشت تا با استاندار ملاقات نکند. ولی ناچار قسمتی از اشعار خود را که چندان اهمیتی نداشت را برای او فرستاد. استاندار که دید قصیده چندان پر حرارت و کوبنده نیست و به سیاست آنان لطمه نمی زند، اجازه داد.
شهید بزرگوار وقتی پشت تریبون قرار گرفت، سروده کوبنده خود را از حفظ خواند و آنچه می خواست بیان فرمود. استاندار سخت برآشفته بود، و از طرفی هم به خاطر مهمانان خارجی و رجال و شخصیتهای مهم و رسمی عراق نمی توانست مجلس را ترک کند و از ادامه آن نیز قادر نبود جلوگیری کند.
ترجمه قسمتی از این اشعار:
مردم، کلمه ســــلام و صلح شما را فریب ندهد (السّلام شعار کمونیست ها بود)
که این جنگ بی ایمانی است بر علیه وطن ما و فرمانروایان ما.
گفتند شعار ما صلح است، اما دیدیم که شعارشان
کشیدن طنابهای اعدام و شکنجه اجسام بود.
به پیامبر اسلام و کتابش توهین کردند.
و خدا و اسلام را به باد مسخره گرفتند.
تمام استعمارگران گوش فرا دهند
ما خواهان برقراری حکومت اسلام هستیم
مردم! بنام خدا و قرآن قیام کنید.
برای بنیان گذاری حکومت اسلام!
سخنان شهید در آن زمان و در آن مجلس باشکوه جشن، بنیان کفر و الحاد کمونیست ها را بر سرشان ویران کرد، در حالیکه قبل از برگزاری آن جشن، کمونیست ها تلاش کردند مجلس را به هم بزنند و مانع برگزاری آن شوند، ولی به یاری خدای متعال توطئه هایشان خنثی شد و موفق نشدند کاری کنند. آنجا بود که خود نیز دریافتند جز کفی روی آب بیش نیستند و امواج سهمگین آب دریا را نمی توانند در زیر سیطره خود درآورند. دریافتند که عمق دریا را نیروهای دینی در قدرت خود دارند و اعتراف کردند که: "ارتجاع کربلا! حزب را نیم قرن عقب انداختند". حزب کمونیست که احساس شکست نموده بود، دست و پای خود را جمع و جور کرد و تهدید به قتل نمود.
شهید آیت الله سید حسن شیرازی برای جلوگیری از انتشار افکار مخرّب و ظلم و فساد حزب کمونیست به قاهره مسافرت نمود و با شیخ محمود شلتوت رئیس جامع الازهر ملاقات کرد و از او درخواست نمود تا با تمام قدرت از انتشار این حزب جلوگیری کند. زیرا که اگر این دشمن بتواند در یکی از کشورهای عربی نفوذ کند، ضررش به تمام کشورهای عربی و اسلامی خواهد رسید و شیخ شلتوت هم با این پیشنهاد موافقت نمود و اقداماتی را انجام داد.
عراق در دوره کمونیست ها اوضاع نابسامانی داشت و کسی حقّ اظهار نظر نداشت. آنها به بهانه های مختلف مردم بی گناه را می کشتند. ظلم و جور، شکنجه مردم بی گناه و هتک و حرمت نوامیس از کارهای رایج آنها بود. از جمله کارهای وحشیانه آنان این بود که پاهای یک انسان را به ماشین می بستند و او را زنده زنده در خیابانهای کربلا و دیگر شهرهای عراق می کشیدند و اوج توحّش زمانی بود که فردی را به دو ماشین می بستند و آنها را در دو جهت مخالف به حرکت در می آوردند تا آن انسان از وسط به دو نیم شود. در روستایی نزدیک کربلا به نام" شقاثة " معلمی را به همین روش به قتل رساندند و پس از آن، عدّه ای از جوانان را در اطراف بدنش جمع کردند و در حالیکه دستهایشان را به خون آن معلّم آغشته کرده بودند فریاد می زدند: "این سزای خیانت کنندگان است."
جوانان فاسد در مراکز تجمّع حزب کمونیست جمع می شدند و بعضی از آنان در مقابل دیدگان سایرین مشغول به زنا با زنان و لواط با پسران می شدند.
راهپیماییهایی را به راه می انداختند و شعارهایی پوچ و بی معنا سر می دادند و هزاران دختر جوان را به خیابانها می کشاندند و شعار می دادند "مهریه و خطبه عقد معنایی ندارد و حاکم شرع را در رودخانه می اندازیم." فساد در زمان عبدالکریم قاسم به اوج خود رسیده بود. زنا آنقدر شایع شد که دختران از این راه باردار می شدند و به همین دلیل عبدالکریم قاسم هفت پزشک متخصص را از غرب برای سقط جنین ها دعوت کرده بود که شبانه روزی به این کار مشغول بودند.
کمونیست ها برای پیشبرد اهداف خود از افراد فاسدی که به هیچ چیز پایبند نبودند استفاده می کردند. من جمله : حسن الرّکاع که قبل از انقلاب کمونیستی در شهر مسیّب ( شهری بین کربلا و بغداد ) به پینه دوزی مشغول بود، بعد از انقلاب او را بر مردم مسلط کردند و مانند یک حاکم بی قید و بند هر کاری می خواست انجام می داد. یکی از ظلم هایش این بود که شخص بی گناهی را می گرفت، برهنه می کرد و بر زمین می بست، عقرب های زیادی را که از قبل جمع آوری کرده بود روی بدنش می ریخت و منتظر می شد تا آن شخص در اثر نیش عقرب ها از دنیا برود.
در این زمان پدر بزرگوار شهید سید حسن، مرجع تقلید شیعیان جهان آيت الله العظمی سید میرزا مهدی شیرازی قدس سره که اوضاع را کاملاً ضدّ دین می دید نماینده ای را به نزد استاندار شهر مقدس کربلا فرستاد تا از کارهایی که هتک حرمت زن مسلمان، عزّت و شرف مسلمانان را از بین می برد دست بردارد. استاندار در جواب فرستاده ایشان گفته بود به سید شیرازی بگویید: " اگر این کارها را دوست نمی دارد، کربلا را رها کند، کربلا که شهر او نیست!! "
آيت الله سید میرزا مهدی شیرازی قدس سره در جواب استاندار فرمودند: "به او بگویید که اگر او چنین کارهایی را دوست دارد کربلا را ترک کند زیرا که شهر، شهر ماست. این ما بودیم که در "انقلاب ثورة العشرین" عراق را به استقلال رساندیم. (رهبر ثورة العشرین مرحوم شیخ محمد تقی شیرازی دایی پدر شهید سید حسن بود و سید میرزا مهدی شیرازی با عده ای از علما ایشان را در این نهضت یاری می کردند.)
یکی دیگر از کارهای کمونیست ها که آثار بسیار مخربی داشت از بین بردن نظام خانواده بود. آنان به خوبی می دانستند که خانواده سهم بسزایی در ثبات جامعه دارد و جامعه را به سوی خوبیها سوق می دهد و چون کانون خانواده را مخالف برنامه هایشان می دیدند لذا در صدد از بین بردن نظام خانوادگی شدند. کمونیست ها اعتقاد داشتند که یک زن اختصاص به یک مرد ندارد. بلکه هر کس هر وقت که خواست می تواند از او بهره جنسی ببرد و زن می تواند خودش را در اختیار هر کس حتی پدر، برادر، پسر و ... قرار دهد. یکی از کمونیست ها با کمال افتخار فریاد می زد که زن من آزاد است که خودش را در اختیار هر مردی قرار دهد. همان گونه که او مرا آزاد گذاشته است تا با هر زنی که می خواهم معاشرت کنم. این گروه منحرف اقتصاد را بهانه ای برای رسیدن به اغراض حیوانی خود قرار داده بودند و این نتیجه ای جز از هم پاشیدگی جامعه نداشت.
از دیگر مشکلات و فجایع این دوران:
* استهزا و تمسخر دین توسط مقامات مملکتی، مدیران، استانداران و سایر مسئولینی که کمونیست بودند.
* کشتار مردم بی گناه بدون هیچ دلیلی، غارت اموالشان و ایجاد ترس و رعب در دل مردم.
* ضرب و شتم شدید زائرین کربلا و عتبات عالیات.
* برای تقویت کمونیست ها ظلم و بی عدالتی حالت رسمی و قانونی پیدا کرده بود. دستور صادرشده بود که اگر کمونیستی با کسی دیگر نزاع پیدا کرد، حق را به شخص کمونیست بدهید. بدون در نظر گرفتن اینکه حق با اوست یا نه !!! و شخص معارض را زندانی کنید.
مرجع فقید آيت الله العظمی سید محمد شیرازی با برادر شهیدشان سید حسن قدس سرهما برای جلوگیری از این منکرات فعالیت های زیادی می کردند. از جمله به همراه شخصیت های مردمی عراق به ملاقات استاندار کربلا و وزیران مختلف در شهر بغداد می رفت تا آنها را وادار کند از این منکرات جلوگیری کنند و یا حداقل بتواند از شدت آن بکاهند.
شهید سید حسن چندین بار به همراه شیخ عبدالزهراء کعبی، سیّد ناجی عمیدی، سید صادق شهرستانی و شیخ حمزه زبیدی به بغداد رفت تا با سران کشور در رابطه با جلوگیری از فساد گفتگو نمایند. برای مبارزه با کمونیست ها و جلوگیری از فساد و ظلم هایی که مرتکب می شدند، مرجع تقلید شیعیان جهان آيت الله العظمی سید میرزا مهدی شیرازی پدر بزرگوار شهید سید حسن و مرحوم آيت الله العظمی سید محسن حکیم و آيت الله العظمی سید عبد الهادی شیرازی و علماء دیگر فتوا بر کفر و الحاد کمونیست ها دادند.

سرانجام کار کمونیست ها و پایان حکومت عبدالکریم قاسم
عبدالکریم قاسم در شهری به نام "ام الطیول" در نزدیکی بغداد هیجده افسر را که به "احرار" معروف بودند اعدام کرد. این کار او باعث شروع تحرکاتی علیه وی از شهر موصل شد. پس از آن، حرکت کردها شدت پیدا کرد. شاه ایران هم کردهای عراق را حمایت و تقویت می کرد و عبدالکریم قاسم برای پاسخ به حرکت شاه ایران دستور اخراج ایرانیان مقیم عراق را صادر کرد و ایرانیان با خشونت شدید و مصادره اموال و داراییهایشان از عراق اخراج شدند. البته تعداد زیادی از عراقیها هم به اسم ایرانی از عراق رانده شدند. بعد معلوم شد که این یک نقشه انگلیسی علیه شیعه ها بوده است.
سرانجام ناسیونالیست ها و بعثیها در یک کودتای نظامی عبدالکریم قاسم را کشتند و عبدالسلام عارف که یک افسر ارتش عراق بود به ریاست جمهوری رسید و دستور دستگیری مزدوران عبدالکریم قاسم را داد. پس از دستگیری آنها را در بغداد جمع آوری و لباسهایشان را از تن در آورده و پمپهای باد را به ایشان وصل کرده و آنقدر آنان را باد نمودند تا بدنهایشان متلاشی گشت.
یکی از فعالیتهای ارزنده شهید سید حسن شیرازی که خود در آن دخالت مستقیم فکری و عملی داشت، آماده کردن روحانیون و اعزام آنها در روستاها و شهرهای عراق بود، تا بتوانند دین و ملت را در مقابل فعالیت های خرابکارانه حزب کمونیست حفظ نمایند. لذا تصمیم بر این شد که جوانان متدیّن و شجاع پس از مدتی درس خواندن و کسب مدارج علمی و عملی به روستاها و شهرهای مختلف اعزام شوند. این کار عملا فایده زیادی داشت. با آمدن افراد فعّال بسیاری از مناطق عراق از نظر دینی آباد شد و مجالس زیادی تشکیل و مردم نسبت به مسائل دینی و عقیدتی آگاه شدند.
به دنبال آن، کار ارزنده تری که انجام دادند فعالیت ادبی بود. شهید سید حسن معتقد بود که روحانیت باید به زبان مردم آشنا باشد و کتابهای اسلامی را باید از سبک قدیم بیرون آورد، لذا مجالس ادبی جالبی تشکیل داد و خودش هم در این مورد فعالیت و تحقیق زیادی نمود و روز به روز ادبیات در نوشته های روحانیون کربلا گسترش نمود، و روحانیت جوان با شعر و ادب آشنا شد.
این شهید بزرگوار کتابی در ادبیات عرب بنام " الادب الموجه " نگاشت و در این کتاب راه ادیب شدن و نویسندگی را با سبک روان بیان نموده است و همچنین یکی از مفید ترین تالیفات و اقدامات این شهید والا مقام در آن زمان تالیف کتاب "اقتصاد اسلامی" بود. چرا که با ظهور کمونیست ها و انتشار افکار ضد دینی، جوانان سئوالهای زیادی درباره دین و اقتصاد اسلامی می نمودند. در آن زمان هیچ کتابی به هیچ زبانی در عالم تشیّع در مورد اقتصاد اسلامی نگاشته نشده بود.
پس از کشته شدن عبد الکریم قاسم ناسیونالیست ها به رهبری عبدالسلام عارف قدرت را در دست گرفتند و دوباره ظلم و ستم شروع شد. شهید سید حسن شیرازی و شیخ عبدالزهراء رحمة الله علیهما به همراه عده ای از علماء به ملاقات عبدالسلام عارف رفتند تا با او برای اصلاح امور کشور گفتگو نمایند، این ملاقات و گفتگو هیچ نتیجه ای نداشت و معلوم شد که او به تمام معنا دشمن شیعه است. خصوصا با حوزه های علمیه نجف و کربلا دشمنی عجیبی داشت.
عبدالسلام عارف روزی برای ملاقات با آیت الله حکیم قدس سره به نجف رفت و هر چه اصرار نمود تا با ایشان ملاقات کند آیت الله حکیم به عنوان اعتراض به اعمال ناپسند و خلاف شرعش، او را نپذیرفت. عبدالسلام عارف در ابتدای حکومتش از محبوبیت خاصی برخوردار بود، زیرا که توانسته بود با از بین بردن کمونیست ها جایگاه ویژه ای در بین مردم پیدا کند، اما این محبوبیت چندان دوامی نداشت. وی پس از مدت کوتاهی با وضع قوانین غیر شرعی و ظلم و ستم بر مردم بیگناه، مورد تنفر مردم قرار گرفت. خصوصا وقتی که به دستور جمال عبدالناصر و اربابان استعمارگرش قانون و مرام "اشتراکی" را برای عراق آورد و به اوج منفوریّت خود رسید و همین کارش باعث نابودیش شد.
شهید سید حسن به همراه برادر بزرگوارشان عالم فرزانه آیت الله العظمی سید محمد شیرازی و جمعی دیگر از علما مانند: سید محمد صادق قزوینی، شیخ جعفر رشتی رحمة الله علیهما و سید مرتضی قزوینی حفظه الله برای دیدار و کسب تکلیف در رابطه با مسئله اشتراکیت به دیدار آيت الله سید محسن حکیم قدس سره به نجف اشرف رفتند. آیت الله حکیم به سید مرتضی قزوینی فرمودند: به منبر برو و بگو: حکیم مخالف اشتراکیت است، و هر خطری هم که شما را تهدید کند من حمایتتان میکنم. پس از بازگشت به کربلا سید مرتضی قزوینی در صحن مطهر امام حسین علیه السلام منبر رفت و اعلام کرد که سید حکیم و سید شیرازی و دیگر علما مخالف اشتراکیت هستند و مردم را از خطرات آن آگاه کرد. پس از این سخنرانی به دستور عبدالکریم عارف سید مرتضی قزوینی دستگیر و به بغداد و از آنجا به تکریت تبعید شد. آيت الله حکیم تلاشهای زیادی برای آزادی ایشان کردند تا اینکه خدای متعال ایشان را نجات داد.

رؤیای شیخ عبدالزهراء کعبی رحمة الله علیه
روزی شیخ عبدالزهراء کعبی به دیدن آیت الله العظمی سید محمد شیرازی رحمة الله علیه آمد و برای ایشان تعریف کرد که در عالم رؤیا به زیارت حرم مقدس امام موسی بن جعفر علیه السلام مشرف شدم، دیدم امام کاظم علیه السلام در ضریح مبارک خود نشسته اند و با امیرالمؤمنین علیه السلام صحبت مى کنند، شنیدم که حضرت موسی بن جعفر به امیرالمؤمنین علیهما السلام فرمودند: دلم از این مرد ( اشاره به عبدالسلام عارف ) آزرده است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عبدالسلام اشاره ای کردند، من در کمال تعجب دیدم که او به آسمان رفت و در حالی که آتش گرفته بود پایین می آمد.
عبدالسلام عارف پس از ظلم و جورهای فراوان به همین ترتیبی که شیخ عبدالزهراء در عالم رؤیا دیده بود، به درک واصل شد. روزی او سوار هواپیما شد ولی هرگز به زمین بازنگشت، چرا که غربیها حکم قتل او را صادر کرده بودند که با منفجر کردن هواپیما این حکم اجرا شد.
پس از مرگش گوشتهای سوخته را به اسم بدنش آوردند و به خاک سپردند. پس ازنابودی ناسیونالیستها و مرگ عارف، بعثیها قدرت را در دست گرفتند.
شهید بزرگوار سید حسن شیرازی که شجاعت را از اجداد طاهرینش به ارث برده بود. با روی کارآمدن رئیس جمهور جدید "عبدالرحمان عارف" به ملاقات او رفت و با شجاعت و صراحت تمام عبدالرحمن را نصیحت کرد. او نیز مانند گذشتگان پند نگرفت و راه آنان را رفت تا اینکه منجر به نابودیش شد. پس از او حزب بعث احمد حسن البکر را رئیس جمهور عراق کرد. حزب بعث که بدست میشل عفلق در سوریه تاسیس شده بود در عراق هم شروع به فعالیت کرد و حکومت را در دست گرفت. (میشل عفلق شخصی مسیحی که پدرش یونانی و مادرش فرانسوی بود و با استعمار فرانسه به مناطق سوریه و لبنان آمده بود.)
سید حسن رحمة الله علیه این بار با تمام قوا وارد میدان مبارزه شد و با تشکیل اجتماعاتی از طبقات مختلف مردم و شخصیتهای سیاسی عراق به آنها گوشزد کرد که این بار حزب بعث با ماسک دین و ناسیونالیسم می خواهد پیشرفت کند. در جشن بزرگ میلاد امیرالمومنین عليه السلام در کربلا مردم دوباره منتظر شنیدن سخن روحانیت شیعه در مورد این حزب بودند. نماینده مردم و روحانیت شیعه سید حسن شیرازی پشت میکروفون قرار گرفت و در این سخنرانی با اشعار خود مردم را متوجه خطرها و ماهیت ضدّ ملی و دینی حزب بعث کرد.
ترجمه قسمتی از اشعار شهید:
رفقا ( کمونیست ها ) ثروت مردم را گرفتند
آنگاه در حیرت ماندند و دیدند که ثروتی نمانده
نه از فقر فقراء کاسته شد.
ونه ثروتی برای اغنیاء باقی ماند
در حالی که سوسیالیستها بورژوا شدند
در جمع مال یکسانند...
عفّت دختران را بر باد دادند زیرا آنان
خود بچّه های سر راهی و بی پدرانی بودند
این بعثی ها همان کمونیستها هستند تنها با یک تفاوت
که بر اینها کثــافـــت امــــویّت هم اضافه شده است
اگر اینها بی دین نبودند رضایت نمی دادند
که مشرکین بیگانه با آنان در حکومت شرکت داشته باشند
ولی اینان به حکومت میشل عفلق تن در دادند
مگر او با کینه جنگهای صلیبی و خونخواهی آنان نمی آید؟
پدرش بعنوان استعمار به سوریه آمد
آمدند با لعنتی سرخ
رفتند با شادمانی و سرور برای مردم
وای بر عراق که ظلمت شب را سپری نخواهد نمود
مگر آنگاه که حکومت اسلام را بر پا کند.
این سخنان شهید سید حسن همه جا نقل مجالس گشته، سر زبانها و دست به دست مبادله می شد. حزب فاشیستی بعث از دست سید حسن به شدت عصبانی شد و نقشه ترور یا دستگیری و زندان او را از همان زمان کشیدند.
احمد حسن البکر که از افراد حیله گر روزگار بود از طرف میشل عفلق مامور دستگیری سید حسن شد و تاکید شده بود که به طور طبیعی و بی سر و صدا دستگیری او انجام گیرد. او برای اجرای این دستور بعضی از شخصیتها را فرستاد تا از سید حسن برای حلّ پاره ای از مشکلات دعوت بعمل آورند. پس از این دعوت، سید حسن به سوی بغداد حرکت کرد تا با حسن البکر اتمام حجت نماید. به محض رسیدن سید به بغداد او را دستگیر کردند و به "قصر النهایه " انتقال دادند. از همان بدو ورود مورد اذیّت و آزار و شکنجه های وحشیانه قرار گرفت.

خلاصه ای از چگونکی شکنجه های آن شهید مظلوم در زندان بعث به نقل از خود شهید و نزدیکانش:
* ضربات سخت شلاق مخصوص
* اتو کردن پشت و سینه و شکم با اتو برقی مکرراً
* سوزاندن قسمتهائی از بدنش مانند صورت و... با آتش سیگار
* کندن موی صورت و ابروانش با وسائل برقی
* آتش زدن موهای صورتش (دو مرتبه)
* ضربات باتوم چوبی و آهنی، که در نتیجه چندین جای بدنش و دست و پا و انگشتانش شکست که حتی تا روز شهادتشان از درد بعضی از مواضع بدنش ناراحتی داشت.
* او را وارونه آویزان می کردند.
* او را به پنکه سقفی می بستند.
* انواع و اقسام توهین و تحقیر و........
در هنگام شکنجه لیست اسامی حدود سیصد نفر از علماء و مراجع تقلید و شخصیتهای اسلامی را می آوردند و از وی می خواستند که اقرار کند خودش و این افراد برای اجانب جاسوسی می کنند. اما شهید سید حسن شیرازی با ایمانی راسخ و صبر و ثبات فوق العاده ای که داشت تمام شکنجه ها را برای خدا تحمل کرد بدون آنکه خودش یا دیگران را متهم سازد.
نقل می کنند هنگام شکنجه میشل عفلق و صدام و دیگر رهبران حزب بعث که سخت از دست سید ناراحت بودند شخصا بر بالین سید حاضر می شدند و می خندیدند و آتش سیگار خود را به بدن سید نزدیک می کردند. بعثی ها چون دیدند با شکنجه به اهداف خود نمی رسند. واز طرفی فشارها و اعتراضات علما و مردم برای آزادی شهید زیاد است سید را به بیمارستان ارتش بردند و از آنجا هم او را به زندان بعقوبه انتقال دادند و به بستگان و دوستانش اجازه ملاقات دادند. مادر شهید رحمة الله علیها اولین ملاقات کننده بود آنقدر چهره فرزندش عوض شده بود که وقتی سید به مادر سلام کرده و دست او را می بوسد. مادر هر چه بصورت فرزند خود نگاه میکند او را نمی شناسد و میگوید تو که هستی؟ من حسن را می خواهم، حسن کجاست؟! و صورت خود را بر مى گرداند. شهید میگوید: مادر، من پسرت حسن هستم قیافه ام تغییر کرده است. مادر از صدای فرزندش او را شناخته، در آغوشش می گیرد آنقدر می گرید تا از حال میرود.
حزب بعث حکم اعدام سید حسن را صادر کرد که با دعاها و توسلات پی در پی این حکم تغییر پیدا کرد. از خود شهید نقل شده است که: یک روز در زیر دست شکنجه گرها متوسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شدم و نذر کردم که اگر خدا مرا از زندان رهایی بخشد کتابی درباره امام زمان علیه السلام می نویسم. ایشان پس از خروج از زندان بلافاصله عراق را ترک کرد و به سوریه و از آنجا به لبنان رفت و بعد از معالجه و درمان، فعالیتهای خود را از سر گرفت و بر اثر اشتغال زیاد نتوانست نذرش را عملی سازد، شبی در عالم رویا خدمت وجود مقدس امام زمان صلوات الله علیه میرسد و حضرت کتاب را از او مطالبه کردند. شهید با دیدن این رویا فوراً نذر خود را عملی می سازد، و بلافاصله کتاب "کلمة الامام المهدی" را می نویسد.
بدین ترتیب فعالیت ها و مبارزات آیت الله شهید سید حسن شیرازی در عراق پایان پذیرفت، و رفت تا در بیروت در سطح وسیعتری بجنگ طاغوتهای عالم برود و در راه عظمت اسلام و مسلمین جهادی همه جانبه و گسترده تر را آغاز کند. آیت الله شهید سید حسن شیرازی - قدس سره - پس از آزادی از زندان بعث بلافاصله به بیروت هجرت نمود و مدتی در بیمارستانهای لبنان تحت درمان و معالجه آثار وخیم شکنجه های رژیم سفاک بعث بود و بعد از آن دوباره به میدان جهاد و مبارزه با ظلم و بی عدالتی برگشت.
شهید سید حسن در لبنان زندگی می نمود و لیکن افکار تابناک، روح بلند و فعالیتهای خستگی ناپذیر آن سید بزرگوار در تمام جهان پرتو افکنده بود. آن بزرگوار لبنان را مرکزی برای نشر مذهب اهلبیت علیهم السلام قرارداده بود و روزنامه ها و مجلات لبنان و کشورهای دیگر قسمتهایی از فعالیتهای ایشان را پخش می کردند. رژیم بعث همواره توطئه و فشارهای خود را بر علیه سید حسن و برادر بزرگوارشان حضرت آیت الله العظمی سید محمد شیرازی قدس سرهما گسترش می داد.
گوشه ای از ظلم های رژیم بعث به این دو بزرگوار:
* نشر انواع تهمت ها و دروغ پردازیها در مورد ایشان
* مراقبت دائمی از آن دو بزرگوار و مرتبطین و متعلقین به ایشان
* استخدام جاسوسها و ماموران در داخل و اطراف بیت و در مدارس و مؤسسات ایشان
* جلوگیری و مانع تراشی در راه نشر افکار و کتابها و مؤسسات ایشان
* ممنوعیّت چاپ و انتشار کتب ایشان و به آتش کشیدن، آنچه از ایشان چاپ شده بود.
* استراق سمع و کنترل نامه ها و پیام های ایشان
* ممنوعیّت خروج وابستگان ایشان حتی جلوگیری از انجام فریضه حج
* منع و نهی طلاب علوم دینی از حضور در درس خارج آیت الله العظمى سید محمد شیرازی قدس سره
* منع مردم از حضور در نماز جماعت معظم له که در صحن امام حسین علیه السلام برگزار مى شد.
* ضبط و مصادره تمام مؤسسات مربوط به ایشان از جمله درمانگاه قرآن کریم، کتابخانه های عمومی، صندوقهای قرض الحسنه، مدارس حفّاظ قرآن کریم و ...
* توقیف کلیه نشریات و مجلاتی که در جهت حل مسائل و مشکلات اجتماعی و دینی منتشر مى شد.
* مصادره اموال و وجوهات شرعی که برای آیت الله العظمی سید محمد شیرازی فرستاده می شد.
* بازداشت بسیاری از وابستگان و دوستان ایشان
فشارهای وحشیانه و صدور حکم اعدام مرجع عالى قدر آيت الله العظمى سید محمد شیرازی قدس سره از طرف رژیم بعث باعث شد که معظم له به ناچار از کربلا به کویت هجرت نمودند و در کویت همچنان به فعالیت و جهاد مستمر خود ادامه دادند. که بیان آن خود کتابی جداگانه را می طلبد. بعد از پیروزی انقلاب، به ایران مهاجرت کردند و همواره به فعالیتهای فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی خود از طریق نوشتن کتابها، ایراد سخنرانی ها، ایجاد مؤسسات مختلف و... برای بیداری جامعه و اعتلای کلمه حق در رویارویی و جهاد با حکومتهای استعمارگر سعی وافر داشتند. اما پاداش آن همه خدمات و زحمات چه بود؟!!
 

اقدام براى بازسازى قبور امامان معصوم عليهم السلام در بقيع

یکی از فعالیت ها و تلاشهای مهم و خداپسندانه شهید آيت الله سید حسن شیرازی قدس سره اقدام برای بازسازی قبور امامان معصوم علیهم السلام در بقیع بود. شهید آيت الله سید حسن برای نیل به اهداف بلندی که داشت چندین بار به سفر حجّ مشرف شد، و می فرمود: چرا شیعیان برای تعمیر قبور ائمه خود در بقیع همت نمی کنند؟ در صورتیکه تمام مذاهب جهان همواره سعی در حفظ میراثهای خود دارند و از آنها حمایت و محافظت می کنند. آن بزرگوار در این سفر معنوی با شخصیت های مهم دینی آنجا، از قبیل رئیس دانشگاه اسلامی مدینه، شیخ محمد بن ابراهیم مفتی سعودی که این شخص آخرین عالمی بود که به هدم قبور بقیع فتوا داده بود، و رئیس آمرین به معروف ملاقات نمود و سرانجام پس از مباحثه های فراوانی، راه را برای اقدام جدّی در مورد بازسازی بقیع باز نمود. در پایان سفر، شهید آيت الله سید حسن رحمة الله علیه با فیصل پادشاه عربستان ملاقات نمود و بطور مفصل موضوع بقیع را با او در میان گذاشت. او هم مشروط به اجازه علمای دینی آنجا، موافقت خود را اعلام کرد. پس از رفت و آمدهای بسیار، پافشاری و اصرار فراوان، سید بزرگوار با زحمت زیاد موفق شد تسهیلاتی در اجازه ساخت بقیع از مقامات سعودی بگیرد. ولی متاسفـــــــــــانه یک گروه به اصطلاح شیعی مذهب با کمک حکومت عراق با خرج پولهای زیاد و صحبت های فراوان مانع انجام این کار شدند. جای بسی تعجب و اندوه است وقتی که شدت دشمنی وهابیّون با بعضی گروههای منحرف که نام تشیع را هم به خود می بندند را می بینیم! مرجع راحل آيت الله العظمی سید محمد شیرازی قدسّ سره از برادر شهیدشان نقل می کردند: در یکی از نشست ها و گفتگوهایی که درباره مسائل اعتقادی با علمای وهابی داشتم، یکی از علمای بزرگ آنها به من گفت: فلانی! اگر خدا جبرئیل را بفرستد و به پیامبر امر کند که علی را به عنوان خلیفه بعد از خودش قرار بدهد، من این امر خدا را قبول نخواهم کرد! می بینیم که این مطلب حکایت از بغض، کینه و تعصّب شدید وهابیها علیه اهلبیت علیهم السلام و حق و حقیقت را می رساند!
یکی از اهداف بلند شهید آيت الله سید حسن در سفر حج تشکیل بعثه بود، که این سنت حسنه را ایشان پایه گذاری نمود تا این مرکز در ایام حج به مسائل شرعی و مشکلات شیعیان زائر بیت الله الحرام رسیدگی کند. شهید آيت الله سید حسن در ایام حج با مسلمانان کشورهای مختلف تماس می گرفت تا از مسائل و مشکلات کشورهای اسلامی آگاهی پیدا کند و اسلام اصیل و فرهنگ غنی اهلبیت علیهم السلام را ترویج نماید، و راه حلهایی در مورد نواقص و کاستیهای جوامع اسلامی ارائه می نمود.
یکی دیگر از اهداف شهید آيت الله سید حسن شیرازی رحمة الله علیه در راستای اعطاء آزادی های بیشتر به شیعیان در ابراز حب و ارادت مشروع خودشان در طول مراسم حج، از جمله بوسیدن ضریح مطهّر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، آزادی زیارت قبور ائمه طاهرین علیهم السلام در بقیع، گزاردن مهر در نماز و غیره، همچنین دادن آزادی به شیعیان ساکن کشور عربستان در انجام مراسم مذهبی خود سعی وافر نمود. تلاش مخلصانه این شهید عزیز موفقیت آمیز بود و شیعیان حجاز توانستند از طرف دولت حاکم، آزادی هایی برای انجام مراسم دینی خود تحصیل نمایند. در طول ایّام سفر معنوی حج، ایشان کنفرانسهائی متشکل از علماء، بزرگان دینی و خطباء تشکیل می داد، و بر ارشاد مردم و معرفی مکتب نورانی اهل البیت علیهم السلام به عموم مسلمانان شرکت کننده در مراسم حج سفارش و تشویق می نمود. خودشان نیز با انتشار دهها هزار کتاب به زبانهای مختلف، نسبت به بیان عقائد و نظرات مذهب حقه شیعه و دفع شبهات وارده از سوی دشمنان اهلبیت علیهم السلام اقدام می نمود.

منبع : http://www.shirazi.ir/monasebat/06-jamadi-2/shahid.shirazi/01.htm