درس هايى از عاشورا

درس هايى از عاشورا

     آية اللَّه العظمى سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله

فهرست مطالب:

عاشورايى ديگر  

ترس از عدل خدا  

سوگواران حسينى  

قاتلان سيدالشهداءعليه السلام  

افتخار كعبه و منزلت كربلا  

داده هاى عاشورا  

پاداش ذاكران حسينى  

ستيزه با دستگاه سيدالشهداءعليه السلام  

پاداش اندوه در عزاى اهل بيت عليهم السلام  

سيدالشهداءعليه السلام حسابرس مردم  

 حفظ دستاوردها  

 امانت دارى  

 الگوپذيرى از سيدالشهداء عليه السلام  

 چراغى را كه ايزد برفروزد  

 اسيران خاندان طهارت عليهم السلام در قتلگاه 


 عاشورايى ديگر

 بار ديگر در آستانه محرم و عاشورا قرار گرفته ايم. از روز شهادت حضرت سيدالشهداءعليه السلام تا به امروز بيش از هزار و چند صد بار عاشورا تجديد شده است و هر بار تعاليمى جديد از مكتب عاشورا بيان و به رهپويان آن حضرت عرضه كرده است. و بدين ترتيب فروغ اين قيام بزرگ تا به امروز روشن مانده و درخشش آن ديده ها را خيره تر مى كند. بيگانگان در برابر عظمت صاحب اين روز سر تسليم فرود آورده اند و دوستان از مكتب پر بار آن ره توشه سعادت دنيا و آخرت بر مى گيرند.

 فراموش نكنيم كه عاشوراها فراز و نشيب هاى فراوانى را پشت سر گذاشته اند و خدمات و فداكارى هاى نياكان ما و ديگر شيفتگان سالار شهيدان، سبب شده تا مكتب و فرهنگ عاشورا با اهداف مقدس و ستم ستيزش به دست ما برسد.

 زمانى مى توانيم خود را عاشورايى بخوانيم كه در راه آن و تحقق بخشيدن به اهداف آن از هيچ جانفشانى و تلاشى دريغ نكنيم و اين امانت حسينى، بلكه الهى را سالم و دست نخورده، امّا كارآمد و بدور از هر تحريف و شائبه اى به نسل هاى بعدى منتقل كنيم. البته اين امر زمانى محقق مى شود كه «من» و «تو»يى در كار نباشد و تنها هدف مان خدا باشد.

 خدمت به عاشورا و هرچه كه عاشورا را تداعى مى كند و زنده نگه مى دارد اوّلين وظيفه دوستداران اهل بيت عليهم السلام مى باشد. پر واضح است كه خدمت به عاشورا و دستگاه هاى وابسته به آن سختى هايى دارد، امّا اين سختى ها پاداشى فراتر از آنچه مى پنداريم در پى دارد.

 كسانى كه در راه امام حسين عليه السلام حسنات و خدماتى انجام داده، زحمت و رنج كشيده اند، كارهايشان با حروف و كلماتى از نور ثبت مى شود، از ديگر سو كسانى نيز هستند كه كوچك ترين ستمى نسبت به دستگاه امام حسين عليه السلام و عزادارى هايشان مرتكب شده و مى شوند، عملشان و نامشان با حروفى آتشين درج مى شود.

 آنان كه با عزادارى سيدالشهداءعليه السلام برخورد ناخوشايندى داشته باشند و با عبارت هايى چون: «وظيفه تو نيست، بگذار خودشان بكنند» يا اين كه مرد مانع همسرش شده باشد يا همسر مانع شوهرش، برادر مانع برادر، يا همسايه مانع همسايه شود و هر كسى كه به هر طريقى سنگى سر راه عزادارى امام حسين عليه السلام انداخته باشد، ريز و درشتش حساب و ثبت شده و خواهد شد.


 ترس از عدل خدا

هيچ يك از صفات خداوند متعال ترس آور نيست؛ نه رحمانيت خدا ترس دارد، نه رئوفيت، نه رازقيّت و نه غفاريتِ او. در دعاى جوشن كبير هزار اسم و صفت براى پروردگار عالم آورده شده كه هيچ يك ترس ندارد مگر يكى از آن ها، و آن عدل است. البته چند صفت ديگر از اين قبيل نيز در اين دعا وجود دارد كه بازگشت همه آن ها به عدل است و بايد از عدل او ترسيد.

 مثلا، اگر خداوند حسنات و اعمال نيك ما را به دقت حسابرسى كند و مثقال ذره اى از آن ها را ناديده نگيرد، بسيار خوشحال كننده است، اما اگر گناهان را اين گونه حساب نمايد، روشن است چه وضعى در انتظار انسان گناهكار است. بدانيم كه خدا انسان را فقط يك بار نمى سوزاند و كار او را به پايان نمى رساند، بلكه هزاران سبب مرگ و زجر جمع مى شوند و انسان را در خود مى گيرند، اما انسان نمى ميرد و همچنان عذاب مى كشد. قرآن كريم درباره جهنم تعبيراتى دارد كه اگر آدمى، در آن ها كمى تأمل نمايد، شب ها خواب به چشمش نمى آيد: «وَيَأتيهِ المَوْتُ مِنْ كُلِ مَكان وَما هُوَ بِمَيِت؛ و مرگ از هر سوى او را در بر مى گيرد، ولى در عين حال مرده نيست»(1).

 تصور نكنيم كسى كه نان شب ندارد، يا انسانى كه گرفتار بند و زندان باشد و شكنجه شود، بدبخت بى چاره است؛ زيرا روزى زندانى از زندان و گرسنه بى نوا از گرسنگى رهايى مى يابد؛ بدبخت كسى است كه گرفتار عدل الهى شود و خداوند از گناهانش نگذرد.

 زمانى كه نامه اعمال افراد نزد پروردگار مى رود، تمام گناهانى كه از هر كسى و در هر جايى، چه كوچك و چه بزرگ سر زده، وارسى مى شود.

 در اين حسابرسى تنها كسانى كه پرونده حسناتشان پربار است، موفق و پيروز خواهند بود؛ كه از جمله بهترين آنها همان هايى هستند كه براى امام حسين عليه السلام زحمت كشيده اند و خسته شده اند؛ كه اگر براى امام حسين عليه السلام نبود هرگز تن به آن سختى ها نمى دادند.

 دستگاه امام حسين عليه السلام از چنان منزلت و مقامى برخوردار است كه حتى عالمان بزرگ و ارجمند، معتمدان و بزرگان شهر، شركت و خدمت در آن را براى خود افتخارى بزرگ مى دانند. به عنوان مثال همه ساله در كربلاى معلا و در روز عاشورا دسته عزائى برپا مى شد به نام عزاء طوريج(2)، و سيد بحرالعلوم رحمه الله(3) در آن عزا شركت مى كرد. ايشان فرموده بود كه آقا حضرت بقيه الله - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - را در آن عزا ديده است. اين دسته عزا تا زمانى كه من، در كربلا بودم، (33 سال قبل) هر ساله بر پا مى شد. هزاران نفر در اين دسته شركت مى كردند و با پاى برهنه مى دويدند و بر سر وصورت مى زدند. بارها مراجع تقليد را مى ديدم كه با پاى برهنه بر سر مى زدند و حسين حسين مى گفتند. بعضى از افرادى كه در اين عزادارى حضور مى يافتند وزير، وكيل و ثروتمند بودند... .

 اينها براى فوت پدرشان اين گونه نمى كردند و اگر تمام زندگى شان از بين مى رفت اين چنين زارى و بى تابى نمى كردند. خوشا به حالشان، خوشا به حالشان.


 سوگواران حسينى

عزاداران حسينى، با عزادارى براى امام حسين عليه السلام، در حقيقت به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم تعزيت مى گويند و با او همدردى مى كنند، امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده اند: «يعزّ على رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم مصرعهم ولو كان فى الدنيا يومئذٍ حياً لكان صلوات اللَّه عليه وآله هو المعزى بهم(4)؛ اگر رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم زنده مى بودند، بايد به ايشان تسليت بگويند».

 ما نمى توانيم درك كنيم كه در روز عاشورا بر قلب مطهر امام حسين عليه السلام چه گذشت؛ جداً نمى توانيم. گاهى اشاراتى از دور به ذهن انسان مى رسد، اما باز نمى تواند آن را تصور كند. نگوييم كه امام بايد مقاوم و صبور باشد؛ بى ترديد امام معصوم عليه السلام مهم ترين و عاقل ترين خلق خداست؛ روحيه اش بزرگ ترين روحيه در ميان تمام مخلوقات الهى است و به همين نسبت عاطفه اش هم بلندترين عاطفه ها و در كنترل كامل ترين عقل ها مى باشد، در عين حال عاطفه فشار خود را مى آورد.

 فرزند پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم، ابراهيم - كه يك سال ونيم بيش نداشت - از دنيا رفت. اشك حضرت در سوگ فرزند جارى شد. گريه ايشان آن قدر شديد بود كه شانه هايشان مى لرزيد. اصحاب عرض كردند: «يا رسول الله، شما ما را امر به صبر مى نماييد، اما خود در مصيبت اين گونه بى تابيد؟» حضرت فرمودند: «القَلبُ يَحتَرِق والدَّمْعَة تَجري؛ دل مى سوزد و اشك جارى مى شود»(5).

 پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم كه يك عزيز هجده ماهه از دست مى دهد، اين گونه در فراق و غم از دست دادن او مى گريد، امّا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا عزيزان و ياران رشيدى را از دست داد كه در ميان آنان حضرت ابوالفضل العباس، على اكبر و... ديده مى شدند. اگر بخواهيم آنان را به عنوان افراد بر شماريم، آرى هر يك، يك فرد بيش نبودند، اما نبايد غافل شد كه افراد عادى نبودند و غالب آنان در دامان امامت و عصمت پرورش يافته و در وفادارى و بزرگى منش و شخصيت، پس از معصوم عليه السلام سرآمد همگان بودند و نمى توان مانند آنان را در جهان يافت و البته توصيف جايگاه واقعى آنان نيز براى ما ممكن نيست.

 در مدتى كم تر از نصف روز اين همه داغ بر دل امام حسين عليه السلام نشست و آن حضرت تحمل كردند.

 خدا نيز شاهد بر اين مصيبت ها بود و صبر كرد، زيرا خداوند صبور است. اما زمانى هم پروردگار با حكمت عاليه خودش ديگر صبر را روا نخواهد دانست، و نوبت به عدل او، كه انتقام، يكى از فروع آن است، مى رسد.


قاتلان سيدالشهداء(عليه السلام)

در كتاب كامل الزيارات (يكى از منابع معتبر شيعه) آمده كه تمام كسانى كه در به شهادت رساندن حضرت سيد الشهداءعليه السلام شركت كردند به يكى از اين سه مرض گرفتار شدند: يا ديوانه شدند ، يا جُذام گرفتند و يا به پيسى مبتلا شدند(6).

 در همان روايت آمده كه اين بيمارى ها به نسل آن ها نيز منتقل شد؛ يعنى پسرانشان، دخترانشان، نوه هايشان و... همگى مبتلا شدند. هر چند نسل آن ها تقصير نداشتند و به ظاهر نمى بايست چنين شود، اما بايد بدانيم كه اين اتفاق، آثار وضعى عمل قاتلان امام حسين عليه السلام است. مثلاً پدرى كه شراب خوار باشد، بر نسلش نيز اثر مى گذارد. اگر پدرى اهل فساد باشد، روى نسلش اثر مى گذارد و اين مسأله، تكوينى است.

 در همان كتاب آمده است كه تمام قاتلان ، كشته شدند  و هيچ يك به مرگ طبيعى نمرد. امام صادق عليه السلام فرمودند: «همه آن ها كشته شدند، اَمّا لَمْ يُؤخَذ بِثأر الحسين(7)« يعنى كشته شدنشان كافى نيست، و خدا اكتفا نفرموده است، زيرا امام حسين عليه السلام را در مقام بلند و مهمى قرار داده است، و مرگ براى انتقام از چنين جنايتى كافى نيست؛ چيزى كه شيعه، سنى، مسيحى و... بدان اقرار دارد.


 افتخار كعبه و منزلت كربلا

پروردگار عالم كعبه را منتسب به خود نموده و بدين جهت بيت اللَّه خوانده مى شود كه اين اضافه، اضافه تشريفى است، زيرا خدا مكان ندارد و بى نياز از خانه است، اما اين منطقه را از اعماق زمين تا اوج آسمان شرافت داده و نام خود را بر آن نهاده است.

 كعبه با شرافت و عظمت، بجايى رسيده كه خدا آن را محترم گردانده و زائرانش را فرمان داده تا به هنگام ورود به شهر مكه و خانه كعبه لباس هاى خود را به دور افكنده با لباس احرام و ممنوع از بسيارى از لذت هاى مباح دنيوى وارد آن شوند، روزى به سرزمين هاى ديگر گفت: «من از شما شريف تر هستم»(8). و بدين ترتيب شرافت خود را بيان كرد. در روايت آمده است كه خدا - عزّوجل -  به كعبه فرمود: «ساكت شو! شريف تر و با فضيلت تر از تو كربلاست»(9).

 خدا كعبه را خانه خودش قرار داده است، اما كربلا چه؟ كربلا مگر چه خصوصيتى دارد؟ ديگر سرزمين ها به كربلا گفتند: «تو نظرت چيست؟»

 كربلا گفت: «اين شرافت را پروردگارم به من داده و من از خودم هيچ ندارم».

 بايد منشأ «من» كعبه و پاسخ كربلا را جست وجو كرد. اين مطلب از آن رو بيان شد تا در مقام عمل، خود را هيچ بدانيم و هر كارى كه در اين راه انجام مى دهيم را از خدا و عنايت حضرتش بدانيم.

 اگر موفق شديم تا مجلس روضه تشكيل دهيم، براى امام حسين عليه السلام كارى انجام بدهيم و در راه او خسته شويم، در عزادارى ها شركت كنيم، بگوئيم: «الحمد لله كه خداوند توفيقمان داد؛ الحمدلله كه نظر لطف امام حسين عليه السلام شامل ما شد؛ توفيقى بود از خدا تا در راه حضرت خسته شويم».


 داده هاى عاشورا

 بسيارى از آنچه داريم از فرهنگ برجاى مانده از فداكارى هاى سيدالشهداءعليه السلام است؛ اگر انسانيت، بندگى، نوع دوستى، خدمت به ديگران، مهربانى با زير دستان، روحيه دفاع از ستمديدگان در ما وجود دارد، نتيجه قيام عاشوراست. به همين جهت نبايد آن حماسه را فراموش كنيم و براى حفظ آن بايد هر آنچه در توان داريم در اين راه هزينه كنيم تا سرفرازى هميشگى را براى خود و نسل هاى بعدى رقم زنيم.

 ما در زندگى مان پول هاى زيادى خرج مى كنيم، اما بدانيم آن مقدارى كه در راه امام حسين عليه السلام صرف مى كنيم، از همه اش بهتر است. در راه زندگى، چقدر اعصاب مى گذاريم ؟ براى فرزند، همسر، مسكن، شغل، تجارت و... امّا هر مقدار در راه امام حسين عليه السلام اعصابمان را مصرف كنيم، ارزش و قيمتش بالاتر است. اين را نيز بدانيم هر گامى كه در راه اين خاندان برداريم، پاداش آن را از اهل بيت عليهم السلام خواهيم گرفت.


پاداش ذاكران حسينى

دو عالم بزرگوار بودند كه يكى نسبت به مراسم عزادارى حضرت سيدالشهداءعليه السلام بسيار كوشا و پر تلاش بود و از هيچ خدمتى، چه مالى، چه زبانى و... در اين راه دريغ نمى كرد، اما فرد ديگر، نسبت به اين قضيه تقريباً بى تفاوت بود. و سرانجام هر دو به ديدار حق شتافتند و اكنون ساليانى چند از فوت آنان مى گذرد. پاداشى كه آن عالم خدمتگذار سيدالشهداءعليه السلام گرفت اين است كه فرزندان و نوادگان او در سراسر گيتى پراكنده شده اند و همگان مؤلف، مدرس، مرجع و... هستند، اما نفر ديگر هيچ اثرى از خود بر جاى نگذارده است و اين، نتيجه خدمت يكى و عدم توجه ديگرى به دستگاه سيدالشهداءعليه السلام است. بنابراين هر خدمتى كه به دستگاه و مكتب سيدالشهداءعليه السلام شود، بى ترديد بى پاسخ نخواهد ماند.

 نمونه ديگرى از هزاران هزار موردى را كه اهل بيت عليهم السلام جبران نموده اند عرض مى كنم. البته ممكن است هر يك از شما نيز موارد متعددى از عنايات اهل بيت عليهم السلام را در زندگى خود يا نزديكانتان ديده باشيد.

 دو نفر در يكى از كشورها زندگى مى كردند؛ يكى از آن ها كاسبى عادى بود با درآمدى بسيار ناچيز و ديگرى يكى از ثروتمندان شهر بود )كه البته هر دوى آن ها اكنون فوت كرده اند(. آن كاسب عادى، هر روز از صبح تا شب زحمت مى كشيد و عرق مى ريخت و شب به خانه برمى گشت و تمام درآمد روزانه اش را حساب مى كرد و يك سوّمش را جدا مى گذاشت و مى گفت: «اين پول براى امام حسين عليه السلام است». هر سال هم اگر از آن دو سوم اضافه اى مى آمد، خُمسش را مى پرداخت. او به نام امام حسين عليه السلام پولى جمع كرد و در خارج از شهر زمينى خريد. مردم به او مى گفتند: «چرا در بيابان زمين خريدى، جايى كه نه آب است و نه آبادانى؟»

 مى گفت: «پولم آن قدر نبود كه بتوانم در شهر زمين بخرم. آن جا را به نام امام حسين عليه السلام خريده ام، به اميد آن كه روزى حسينيه اى بشود».

 امروزه آن شهر گسترش يافته و آن زمين در ميان شهر قرار گرفته و تبديل به حسينيه اى بسيار بزرگ شده است؛ حسينيه اى كه در أكثر روزهاى سال محل برگزارى مجالس عزا و جشن اهل بيت عليهم السلام، و مراسم مختلف مى باشد.

 چندى پيش پسر آن كاسب، در سفرى كه به ايران آمده بود به من مى گفت كه دولت آن كشور مى خواست حسينيه را بخرد و به مكانى عمومى تبديل كند و در ازاى آن پولى معادل پنج ميليارد تومان به او بپردازد؛ اما قبول نكرديم و گفتيم: «اين جا وقف است و متعلق به ما نيست؛ اين جا متعلق به امام حسين عليه السلام مى باشد».

 خدمات آن كاسب در دنيا محفوظ است و مراسمى كه در حسينيه او برگزار مى شود، نام وى را زنده تر كرده و پاداش ديگرى بر اجر او مى افزايد و پاداش اخروى او نيز محفوظ است.

 از ديگر سو من نشنيده ام كه آن ميليونر حتى يك وجب هم به نام امام حسين عليه السلام مِلكى از خود برجا گذاشته باشد. پول هايش هم بين ورثه تقسيم شد و هيچ اثرى از خود بر جاى نگذاشت.

 بنابراين، مسأله امام حسين عليه السلام مسأله اى است تكوينى؛ يعنى هركس خدمتى براى آن حضرت انجام دهد، در همين دنيا، و قبل از آخرت، پاداشش را مى گيرد.


ستيزه با دستگاه سيدالشهداء(عليه السلام)

 همان طور كه خدمت به سيدالشهداءعليه السلام و دستگاه او پاداش مادى و معنوى دارد، دشمنى و مبارزه با آن نيز فرجامى سخت در پى دارد.

 چنانچه كسى دانسته يا نادانسته مشكلى براى دستگاه امام حسين عليه السلام و يا عزاداران آن حضرت ايجاد كند، حتى اگر تقصير هم نداشته باشد، در همين دنيا و قبل از آخرت، گرفتار مى شود.

 به عنوان مثال اگر كسى  به اشتباه به جاى دارو، سم بخورد مى ميرد. مبارزه با امام حسين عليه السلام نيز اين گونه است. البته پاداش حقيقى اعمال در آخرت داده مى شود، امّا بدكارِ نسبت به سيدالشهداءعليه السلام در اين دنيا نيز قبل از عالم آخرت كيفر خواهد ديد.

 مطلب ديگر كه بايد به آن توجه داشت نعمتى است كه خدا در عوض خدمت به سيدالشهداءعليه السلام به بندگانش عطا كرده است. پس بايد اين نعمت را همانند ديگر نعمت هاى الهى غنيمت شمرده، آن را از دست ندهيم كه بعدها حسرت اين فرصت ها را خواهيم خورد كه چرا بهره اى از آن نبرده ايم. البته در آن زمان ديگر وقتى و فرصتى براى جبران نخواهيم داشت و بازگشتى بدين جهت نداريم.

 مطلب ديگرى كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه اگر ما اكنون موفق به عزادارى امام حسين عليه السلام مى باشيم، اين را مرهون زحمات پدرانمان و نسل هاى پيشين بدانيم. پس آن ها را هم فراموش نكنيم و اين را هم بدانيم كه خود ما نيز هر قدر به حضرت سيدالشهداءعليه السلام خدمت كنيم، در نسل مان اثر خواهد گذارد.


 پاداش اندوه در عزاى اهل بيت(عليهم السلام)

به جاست از زبان امام معصوم عليه السلام كار خودمان را ارزيابى كنيم و ببينيم عزادارى ها و اندوه ما در مصيبت اهل البيت عليهم السلام چه ارزشى دارد. در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است: «نَفَسُ المَهموم لِظُلمِنا تَسبيحٌ وَهَمّهُ لَنا عِباده؛ نفس كسى كه به خاطر مظلوميت ما غمگين است تسبيح، و اندوه او عبادت مى باشد»(10).

 شما به جهت تمام ظلم هايى كه بر امام حسين عليه السلام شده است، اندوهگين هستيد. در چنين حالى نفس كشيدن شما تسبيح است و فرشتگان تعداد آن را ثبت كرده و در كارنامه اعمالتان براى هر يك نفس،سبحان الله نوشته اند. علاوه براين، خداوند غم و اندوه شما را نيز، عبادت قرار داده است و اين دو ثواب بزرگ جداى از ثواب هايى است كه در راه خدمت به حضرت كسب مى نماييد.

 هر كسى كه در راه خدمت به آن حضرت، بيشتر زحمت بكشد و مقدار بيشترى از خواب و آسايش خود را وقف دستگاه ابا عبد اللَّه عليه السلام كند، و سختى هاى افزون ترى را تحمل نمايد، پاداش بيشترى دارد. يكى از بهترين مثال هايى كه مناسب سخن و موضوع ماست، خوابى است كه براى دو تن از فقهاى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام نقل شده است(11).

 يكى  از آن دو تن مرحوم شيخ انصارى رحمه الله است كه بيش از 150 سال است تمام حوزه هاى علميه از علم ايشان استفاده مى كنند، وديگرى مرحوم دربندى رحمه الله است. اين دو بزرگوار در جوانى، هم دوره بودند و هر دو در درس مرحوم شريف العلماى مازندرانى حاضر مى شدند و بعدها هر دو مرجع تقليد و صاحب رساله شدند. درآن زمان حدود نود درصد از مرجعيت، مربوط به شيخ انصارى  و تنها ده درصد - يا كمتر - متعلق به مرحوم دربندى بود.

 يك روز يكى از شاگردان شيخ انصارى - كه از شاگردان خوب وى بود و هم فضيلت علمى داشت و هم فضيلت تقوايى - خواست به ايران سفر كند. شيخ انصارى هم ايشان را با پاى پياده تا بيرون از شهر بدرقه كردند و سپس خودشان به شهر بازگشتند. آن شاگرد قصد سفر به كربلا و سپس كاظمين و سامرا و بعد هم ايران را داشت، ولى فرداى آن روز، به كربلا نرسيده، از ميان راه بازگشت.

 شيخ انصارى وقتى كه شاگردش را در نجف ديد، پرسيد: «چرا بازگشتى؟».

 شاگرد جواب داد: «ديشب هنگامى كه در ميان راه، در صحرا بودم به خواب رفتم. ملَكى را در خواب ديدم كه به من مى گفت: «در اين صحرا كجا مى روى؟ تو سه روز ديگر مى ميرى». من كه نمى دانستم آنچه ديده ام «رؤياى صادقه» است يا نه، بازگشتم تا اگر سه روز ديگر مُردم در نجف باشم نه در صحرا، و اگر هم نمردم سفرم را ادامه مى دهم».

 آن شاگرد بعد از سه روز فوت شد. همين شخص براى شيخ انصارى نقل كرده بود كه: در همان خواب، قصر مجللى ديدم و پرسيدم: «اين قصر براى كيست؟» گفتند: «براى شيخ انصارى است». مقدارى آن طرف تر قصر ديگرى ديدم كه از اين قصر مجلل تر بود. پرسيدم: «اين مال كيست؟» گفتند: «اين قصر دربندى است».

 آن روز، هم مرحوم شيخ انصارى و هم مرحوم دربندى زنده بودند. مرحوم شيخ انصارى در نجف اشرف بود و مرحوم دربندى در كربلاى معلا. مرحوم دربندى مرجع تقليد بود، اما علاوه بر مرجع تقليد بودن، براى حضرت سيدالشهداءعليه السلام همواره منبر مى رفت؛ مخصوصاً هر سال يك منبر استثنايى داشت كه من با دو واسطه از كسى كه در مجلس مرحوم دربندى حاضر بوده، بعضى قصه هايش را شنيده ام. آن منبر در روز عاشورا و در صحن حضرت سيدالشهداءعليه السلام برگزار مى شد. روزهاى عاشورا قبل از ظهر و بعد از تمام شدن روضه ها به خاطر منبر ايشان، صحن پر از جمعيت مى شد. گاهى محور منبرش اين بود كه به مردم مى فرمود: «من نمى خواهم برايتان روضه بخوانم. ديشب و امروز خيلى روضه شنيده ايد؛ مى خواهم چند كلمه اى از زبان شما با امام حسين عليه السلام صحبت كنم...» اين مجلس، واقعاً منحصر به فرد بود.

 همچنين مرحوم دربندى كتاب مفصلى هم به نام «اكسيرالعبادات» راجع به حضرت سيدالشهداءعليه السلام دارد. از آن جا كه مرجعيت ايشان در حد مرجعيت شيخ انصارى نبود، اين شاگرد شيخ انصارى كه هر دو عالم را مى شناخت و در آن رؤياى صادقه، قصر مرحوم دربندى را مجلل تر ديد، مى گويد: از آن مَلَك پرسيدم: «چرا اين گونه است؟! بايد قصر شيخ انصارى مجلل تر باشد، چه طور قصر دربندى مجلل تر است؟» آن مَلَك جواب داد: «اين جزاى عمل دربندى نيست، بلكه هديه امام حسين عليه السلام به دربندى است».


سيدالشهداء(عليه السلام) حسابرس مردم

در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است:

 «إن الذى يلى حساب الناس قبل يوم القيامة الحسين بن على عليهما السلام، فأما يوم القيامة فإنما هو بعث إلى الجنة وبعث إلى النار»(12)؛ آن كسى كه پيش از فرا رسيدن قيامت به حسابرسى اعمال مردم مى پردازد، حسين بن على عليه السلام است. [بدانيم كه] روز قيامت روز فرستادن به بهشت است و روز گسيل داشتن به دوزخ».

 همگى از دنيا خواهيم رفت سه جا درباره تمام كارهاى مان مورد حسابرسى قرار خواهيم گرفت. در روايت آمده است كه هنگام مرگ، روح انسان را نزد خداى بزرگ، مهربان و رئوف مى برند و در آن جا از او بازخواست مى شود. طبق روايت تا حسابرسى ها پايان نگيرد، جسد از جايگاهش برداشته نمى شود.

 حسابرسى ديگر پيش از روز قيامت است و حسابرسى سوّم در قيامت است.

 اين روايت به اين امر صراحت دارد كه حسابرس افراد مؤمن، كافر، خرد و كلان در برزخ، فقط با سيدالشهداءعليه السلام است.

 تمام ما با سيدالشهداءعليه السلام روبه رو خواهيم شد و بايد پاسخ بدهيم. خداى متعال براى آن بزرگوار جايگاه و حساب خاصّى قرار داده كه براى جد، پدر، مادر و برادر او - هر چند از وى برترند - قرار نداده است و آن حسابرسىِ خلق، پيش از روز قيامت است.

 در اين جا نقل روايتى را مناسب مى دانم:

 روزگارى قبر امام حسين عليه السلام بدون هيچ علامت و برآمدگى و نشانه اى در صحرايى قرار داشت كه هر كسى نمى توانست بدون راهنما آن را شناسايى و زيارت كند. از ديگر سو جاسوسانى در آن اطراف مأمور بودند تا زائران سيدالشهداءعليه السلام را دستگير كرده، نزد حكومتى ها ببرند. همين امر همگان را ترسانيده بود و كمتر به زيارت قبر آن حضرت مى رفتند. يكى از ياران معروف امام صادق عليه السلام كه روايات زيادى در زمينه احكام از آن حضرت روايت كرده عبداللَّه بن بُكير است. او مى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: «دلم مى خواهد به زيارت امام حسين عليه السلام بروم، اما بيم دارم».

 امام عليه السلام فرمود: «از چه مى ترسى»؟

 گفتم: «از سلطان، و خبرچينان حكومتى و شرطه هاى مسلح مى ترسم».

 امام عليه السلام فرمود: «اگر كسى در راه ما ترسان باشد، از دو نعمت الهى - كه ديگران از آن محروم خواهند بود - بهره مند مى شود، يكى اين كه در قيامت - كه همگان از ترس، مَنگ و مست و بى قرار هستند - آنان كه در راه حسين و اهل بيت عليهم السلام ترسيده اند در امان و فارغ از ترس خواهند بود؛ ديگر اين كه در قيامت طرف صحبت و گفت وگوى امام حسين عليه السلام خواهند بود». كه اين خود بالاترين نعمت و افتخارى براى هر انسان روشن ضمير است.

 حتماً در قرآن خوانده ايم كه مى فرمايد: «فِى يَوْمٍ كَانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَة؛ روزى كه معادل پنجاه هزار سال [دنيا] است»(13).

 در چنين وانفسايى كه همه در انديشه سرنوشت خود هستند، جايى ديگر كه خدا آن را «سايه عرش» خوانده، آكنده از آرامش است. در اين جا امام حسين عليه السلام حضور مى يابند. آنان كه در دنيا در راه امام حسين عليه السلام سختى كشيده و ترسيده اند، در آن مكان طرف گفت وگوى امام حسين عليه السلام خواهند بود، اما آنان كه در دنيا طعم تلخ ترسيدن در راه آن بزرگوار را نچشيده اند از اين نعمت محروم هستند.

 اندوخته اى براى روز قيامت

 امروز كه فرصت داريم در صدد اندوختن ذخيره براى آخرت باشيم.

 اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند: «اگر آنچه را كه مردگان ديده اند شما نيز ببينيد، به يقين وضعيتى متفاوت خواهيد داشت و در كارهاى خود تجديد نظر خواهيد نمود»(14).

 در روايتى ديگر از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده: «دنيا محل عمل است و نه حساب، و آخرت جايگاه حساب است و نه عمل(15) نه مى توانند حسنه اى بر كارنامه خود بيفزايند و نه گناهى از آن بزدايند(.

 بر همين اساس و به دليل اين كه مردگان نمى توانند در آن سرا عملى انجام دهند، ذكرى بگويند يا حسنه اى بر آن بيفزايند، حسرت لحظه هاى زندگى شما را مى خورند، اما وضع ما بر خلاف آنان است و مى توانيم اشتباهات خود را جبران كنيم.

 به يك سخن نمازهايى كه خوانده ايد، روزه هايى كه گرفته ايد، حسن خلق و حسن رفتارى كه با خانواده و همكاران داشته ايد و هر كار نيكى كه انجام داده ايد، پاداش تمام اينها با خداست؛ اما كار و زحمت براى امام حسين عليه السلام جداى از اين هاست و خود حضرت به آن ها رسيدگى مى كنند و مزد مى دهند. خوشا به حال كسى كه براى امام حسين عليه السلام بيشتر زحمت كشيده باشد.

 شايد به ذهن كسى خطور كند كه مگر چنين چيزى شدنى است!؟

 بايد بگويم كه خدا در مورد امام حسين عليه السلام استثناهايى قائل شده و اين استثناها را، حتى براى هيچ يك از چهارده معصوم عليهم السلام قرار نداده است؛ به عنوان مثال: چه بسا عملى در جاى ديگر مكروه بوده، اما براى امام حسين عليه السلام مستحب، فضيلت و ثواب شمرده مى شود؛ مثلاً: بر اساس روايات متعدد، راه رفتن بدون پاپوش حتى در جاى تميز مكروه است؛ و ديگرى اين كه انسانى كه لباسى مخصوص دارد، مانند اهل علم كه لباسشان عبا يا رِداست، بيرون آمدن بدون عبا، مكروه است؛ اين دو مورد در تمام روزهاى سال مكروه است، اما در روايت صحيح از عبداللَّه بن سنان - كه حاج شيخ عباس قمى در مفاتيح الجنان، علامه مجلسى در بحارالانوار و مرحوم اخوى(16) در الدعاء والزيارة در اول بحث عاشورا نقل فرموده اند - آمده است. «كسى كه در طول سال عبا مى پوشد، در روز عاشورا عبايش را كنار بگذارد و كسى كه در تمام سال كفش مى پوشد، در آن روز پا برهنه راه برود».

 همچنين در روايات متعددى آمده است: «مكروه است انسان با لباس سياه نماز يا دعا بخواند. چون لباس سياه، ثواب آن ها را كم مى كند و طواف هم با لباس سياه مكروه است.

 جَزع و بى تابى براى هر مُرده اى مكروه است، كه البته اين معنا با حزن و گريه فرق دارد؛ جزع به اين معناست كه انسان براى مرده فرياد بزند يا بر سر و صورت خويش بكوبد؛ اما جزع و لباس مشكى پوشيدن براى امام حسين عليه السلام نه تنها مكروه نيست، بلكه مستحب است».

 و اين جداى از پاداش هايى است كه خدا به عنوان پاداش انجام وظيفه واجب، به بندگان خود مى دهد.

 خداى متعال براى حضرت سيدالشهداءعليه السلام يك فهرست مستقل و تمام نشدنى قرار داده است. بنابراين هر كس براى حضرت سيدالشهداءعليه السلام مشكلات، صدمه و زحمتى بيشتر تحمل كند سبب حسرت ديگران مى شود.

 آخرت مانند همين بازار دنياست؛ در بازارهاى دنيا دو نفر در طول يك سال كار مى كنند ولى سر سال آنكه بيشتر زحمت كشيده، سودش بيشتر و آنكه كمتر تلاش كرده سودش كمتر خواهد بود. با اين تفاوت كه بازار دنيا نه كم آن مِلك حقيقى انسان است و نه زياد آن، اما مِلك حضرت سيدالشهداءعليه السلام مِلك واقعى وحقيقى است و انسان مى تواند آن را با خود به آخرت ببرد و اين در حالى است كه گاهى با ملك دنيا نمى توان حتى يك حسنه خريد.

 حضرت سيدالشهداءعليه السلام در يكى از خطبه هايشان كه براى اصحاب مى خواندند فرمودند: «الدنيا حُلْوُها ومُرُّها حلُم؛ دنيا، تلخ و شيرينش رؤياست(17)«. گاهى انسان خواب خوبى مى بيند، اما پس از بيدار شدن افسوس مى خورد كه خواب بوده است، و هم چنين گاه خواب وحشتناكى مى بيند و خوشحال مى شود كه خواب بوده است نه واقعيت. ما نيز در آخرت خواهيم ديد كه دنيا مانند خواب بوده است، اما زحماتى كه براى حضرت سيدالشهداءعليه السلام كشيده ايم خواب نبوده و هر چه بيشتر زحمت كشيده باشيم بيشتر خوشحال خواهيم شد.


 حفظ دستاوردها

دست آوردهاى مكتب امام حسين عليه السلام و عاشورا تمام ناشدنى است و اين از عظمت خود حضرت سيدالشهداءعليه السلام است. امام حسين عليه السلام امام و پيشواى ما هستند؛ پس ببينيم ايشان چه كار كردند، ما هم انجام دهيم. در اينجا چند نمونه از اين دست آوردها را عرض مى كنم تا انشاء اللَّه از آنها استفاده كنيم:

 يكى از كارهايى كه امام حسين عليه السلام انجام دادند، آب دادن به اصحاب حُر بود.

 حال ببينيم اصحاب حر چه كسانى بودند. آنان به دستور ابن زياد آمده بودند تا امام حسين عليه السلام را ببرند و به ابن زياد تسليم كنند.

 امام حسين عليه السلام فرمودند: «حتى اگر تسليم هم بشوم، مرا خواهند كشت». آن ها آمده بودند تا اگر امام حسين عليه السلام تسليم نشد با او بجنگند و او را بكشند، اما حُر كه در آغاز چنان رفتارى با امام حسين عليه السلام داشت، روز عاشورا توبه كرد. خداى متعال و آقا امام حسين عليه السلام هم توبه اش را پذيرفتند. حال ببينيم اصحاب حُر چه كردند؟ يك عده شان به امام حسين عليه السلام تير زدند؛ يك عده شان به حضرت نيزه و شمشير زدند و آنان كه چيزى نداشتند تكه هاى چوب و سنگ به سوى حضرت پرتاب كردند؛ يا از نزديك به جسد ايشان با چوب ضربه زدند. يك عده از آن ها نيز در به شهادت رساندن حضرت على اكبرعليه السلام شركت كردند و يا به سوى حضرت ابوالفضل عليه السلام تير پرتاب نمودند.

 امام حسين عليه السلام آن ها را مى شناختند و مى دانستند كه آن ها چه خواهند كرد، ولى با اين حال آن روز به آن ها آب دادند. حال - به عنوان سؤال و نه اعتراض - سؤال مى شود: «يا ابا عبداللَّه عليه السلام، چرا به آن ها آب داديد»؟!

 پاسخ اين است كه خداوند دوست دارد كه انسان به هم نوع خود، چه خوب و چه بد، خدمت كند. كسى نبايد بگويد: اگر حضرت به آن ها آب نمى دادند لااقل عده اى از آن ها جهنمشان كمتر مى شد. چون از تشنگى مى مُردند و در قتل حضرت سيدالشهداءعليه السلام شركت نمى كردند. خداوند دوست دارد انسان به هم نوعانش خدمت كند، حالا فرقى نمى كند آن بنده كافر باشد يا مسلمان، عادل باشد يا فاسق، البته به شرطى كه باعث تأييد راه غلط آن ها نباشد.

 سعى كنيم از امام حسين عليه السلام ياد بگيريم كه زبانمان و موضع گيريمان هميشه و براى همه خيرخواهانه باشد. اگر مى توانيم گِرِهى از كار كسى بگشاييم  دريغ نكنيم. اگر انسان مى تواند و اين امكان را دارد كه از پولش يا از زبانش يا از واسطه شدنش به هر بنده خدايى كه مى شناسد و يا حتى نمى شناسد، كمك كند، دريغ نكند.

 آيا كسى، از قاتلان امام حسين عليه السلام بدتر هست؟ امّا مى بينيم كه در همان روز، خود حضرت از اسب پايين آمدند و با دست مباركشان دهانه مَشك را گرفتند تا يكى از آن ها كه از شدت تشنگى بى حال شده و قدرت برخاستن نداشت، آب بنوشد و سيراب شود. بعضى گفته اند كه اين فرد در روز عاشورا از قاتلان حضرت سيدالشهداءعليه السلام بوده است، و خود حضرت عليه السلام هم، مى دانستند كه او از قاتلانشان خواهد بود، ولى با اين حال، به او آب دادند.

 نكته ديگر اينكه؛ تعدادى از محبين اهل بيت عليهم السلام در كشورهاى [غير اسلامى] مختلف جهان زندگى مى كنند؛ اين ها احتياج به حسينيه، مسجد، مدرسه، چاپ و توزيع كتاب براى فرزندانشان دارند. شما اگر چه غالباً نمى توانيد حسينيه و مسجد درست كنيد، اما مى توانيد ديگران را تشويق كنيد تا براى امام حسين عليه السلام حسينيه بسازند و يا كارهاى فرهنگى مربوط به دستگاه امام حسين عليه السلام انجام دهند.

 ممكن است دوست يا فاميلى از شهرها يا كشورهاى ديگر به شما زنگ بزند، يا نامه بنويسد، يا شما با او تماس بگيريد؛ اين تماس ها بهترين فرصت است تا ديگران را به راه امام حسين عليه السلام تشويق كنيد. اگر كسى از صفر هم شروع كند، امام حسين عليه السلام خودشان دست پُر بركتشان را در ميان مى گذارند تا آن خدمت به ثمر برسد.

 من خودم در يكى از كشورها حسينيه اى را ديدم  كه حتى اولين پول هايى كه براى احداثش پرداخت شد، همگى قرض بود، اما در مدت بيست سال مهم ترين حسينيه آن كشور شد. شما با زبانتان، با قلمتان و با تشويقتان شروع كنيد؛ اگر هم قدرى پول داريد، هر قدر هم ناچيز باشد در اين راه صرف كنيد. چنين كارهايى موجب مى شود كه امام حسين عليه السلام به مرحوم دربندى قصرى بدهد كه از قصر مرحوم شيخ انصارى با آن مقام و عظمت، برتر و پرشكوه تر باشد.

 مسأله ديگر اين است كه درخانه هايتان چراغ هدايت امام حسين عليه السلام را روشن كنيد؛ هركس مى تواند روضه عمومى بگذارد، خوشا به حالش. هر كس هم نمى تواند يك روضه در خانه اش بگذارد؛ اگر هم هيچ ندارد فقط براى خود و خانواده اش روضه بخواند و يا يكى دو تا از همسايه ها و فاميل ها هم شركت كنند. هركس اين كار را شروع كند، بركات دنيوى اش را پيش از بركات اخروى، به وضوح خواهد ديد.

 حضور در حسينيه ها و مجالس عمومى جاى خود دارد، اما بهتر است انسان اين بركت را به خانه اش هم بياورد. اگر كسى نمى تواند آن چنان كه بايد از شركت كنندگان در مجلس پذيرايى كند به حداقل آن بسنده كند و البته خواهيد ديد كه يك روز خدا به شما آن قدر بركت مى دهد كه اطعام هم مى كنيد.


 امانت دارى

جوان هايمان امانت هاى خدا و اهل بيت عليهم السلام هستند در نزد ما. پدران ما به نيكى امانت دارى كردند و دين را به ما سپردند و رفتند؛ ما نيز سعى كنيم به نيكويى امانت دارى كنيم و دين را به نسل بعدى تسليم كنيم. در محله، در فاميل، بين رفقا، نگذاريم حتى يك جوان از تكيه و حسينيه و مجالس عزاى ابا عبدالله الحسين عليه السلام محروم باشد. اگر چنين جوانى را مى شناسيم، تشويقش كنيم تا در اين مجالس شركت كند. سعى كنيم تا جوان ها به دستگاه امام حسين عليه السلام - كه مايه نجات از ضلالت و جهل است - با هر تشويقى كه ممكن است، راه يابند. اگر يك بار گفتيد و نيامد، دوباره بگوييد؛ ده بار گفتيد و نيامد او را كنارنگذاريد، باز هم سعى كنيد. آن قدر سعى كنيد تا بالاخره بيايد. اگر حضرت سيدالشهداءعليه السلام از من و شما سؤال كردند كه: «فلان بچه ات را، فلان جوان را خوب بود به اين مجالس مى آوردى» و شما عرض كنيد: «يا ابا عبداللَّه، گفتم ولى نيامد»، اگر حضرت بازهم فرمودند: «دوباره مى گفتى»، بگوييد: «دنبالش فرستادم، ولى نيامد»، فرمودند: «تشويقش مى كردى...» در آن صورت به حضرت چه جوابى خواهيد داد؟

 سعى كنيم جوان ها را به دستگاه حضرت سيدالشهداءعليه السلام نزديك كنيم. مسأله جوان ها بسيار اهميت دارد، خصوصاً در جهان امروز كه وسايل و دستگاه هاى باطل در سطحى بسيار گسترده و فراگير جوان ها را به سوى خود مى كشند.

 و بايد توجه داشت كه هر تكيه و حسينيه اى خانه اى از خانه هاى حضرت سيدالشهداءعليه السلام است. نگذاريم تكيه و حسينيه جاى اختلاف و نزاع باشد بلكه بالعكس بايد جاى اجتماع  و همدلى و اتحاد باشد.


 الگوپذيرى از سيدالشهداء(عليه السلام)

شركت در مجالس سيدالشهداءعليه السلام و خدمت در اين دستگاه پاداشى بس بزرگ دارد، اما وظيفه ما به همين جا ختم نمى شود. عاشورا تنها براى سوگوارى برپا نشده است، بلكه هدف عمده آن الگوپذيرى از آن و پيروى از حماسه آفرينان عاشورا بوده و هست. پس بايد از سيدالشهداءعليه السلام آن سان كه شايسته يك پيرو از رهبرش هست تبعيت كنيم و در تمام امور از او الگو بگيريم.

 يكى از ويژگى هاى امام حسين عليه السلام «عَبرت» )اشك و اندوه( و «عِبرت» )الگو( مى باشد كه اين دو ملازم هم هستند.

 بنابر اين كسى از جايگاه والاتر و حرمت بالاترى نزد سيدالشهداءعليه السلام برخوردار خواهد بود كه در دو زمينه سوگوارى بر آن بزرگوار و الگوپذيرى از آن حضرت كوشاتر باشد. به نسبت برخوردارى از اين مقام ها، توقعِ متقابل به همراه دارد، به اين معنا كه امام حسين عليه السلام به تناسب موقعيت و مقام افراد از آنان انتظار دارند. در روايات معصومين عليهم السلام نيز به جايگاه افراد توجه شده است، آن جا كه امام عليه السلام به يكى از ياران خود مى فرمايد: «كار خوب از همه پسنديده است، اما از تو به دليل جايگاهى كه نزد ما دارى پسنديده تر است. كار بد از همه بد است و از تو به دليل جايگاهى كه نزد ما دارى بدتر است».

 در مورد ويژگى دوّم عبرت آموزى سيدالشهداءعليه السلام؛ بايد بدانيم كه سيدالشهداءعليه السلام چرا تن به شهادت داد و با همراهان، برادران و فرزندان خود در آن روز و با چنان وضعيتى شهيد شد. در زيارت اربعين پاسخ سؤال ما چنين آمده است:

 «لِيَسْتَنقذَ عبادَكَ مِن الجَهالَة وحِيرَةِ الضّلالة؛(18) تا بندگانت را از نادانى و سرگشتگىِ گمراهى برهاند».

 در اين بيان از كلمه «عِبادَك» [بندگانت] استفاده شده است كه نه تنها شيعيان، بلكه همه مردم را در بر مى گيرد. در واقع حضرت سيدالشهداءعليه السلام با شهادت خود مكتب عبرت آموزى خود را براى همگان گشودند و به آنان فهماندند كه بايد با ستم جنگيد و در سختى ها تحمل ورزيد تا روى سعادت را ديد.

 حضرتش بدين ترتيب مى خواستند تا خلق خدا را از نادانى و سرگردانى در وادى گمراهى برهانند. بنابراين اگر بخواهيم به آن بزرگوار نزديك و يا نزديك تر شويم بايد هرچه در توان داريم در راه تحقق بخشيدن به اين هدف سيدالشهداءعليه السلام به كار ببنديم.

 در يك جمله، امام حسين عليه السلام براى سه چيز شهيد شدند: اصول دين، مسائل و احكام شرعى و اخلاق اسلامى.

 پس همگان براى نشان دادن پايبندى خود نسبت به سيدالشهداءعليه السلام و اهداف او بايد سه هدفى را كه آن حضرت براى تحقق آن شهيد شدند، برنامه خود قرار دهند كه اين امر امام حسين عليه السلام و امام زمان عليه السلام را شادمان مى كند و بدانيد به اندازه كوشش خود در اين راه مورد عنايت آن دو بزرگوار قرار خواهيد گرفت.


چراغى را كه ايزد برفروزد

يكى ديگر از ويژگى هاى حضرت سيدالشهداءعليه السلام را مى توان در اين بخش از روايت نقل شده در كامل الزيارات يافت كه مى فرمايد:

 «وَليَجْتَهِدنَّ أئِمَّةَ الكفر وأَشياعَ الضَّلالة فى محوه وتَطْميسِه فلا يَزْدادُ أثره اِلاّ ظهوراً وأمرهُ الاّ علّواً؛(19) [امام عليه السلام سوگند مى خورد كه ]دشمنان امام حسين عليه السلام تمام نيروى خود را به كار مى بندند تا فروغ نور او را خاموش كنند، اما همچنان فروغ او همه گير و نام او بلند آوازه خواهد بود».

 مقابله و سركوب كردن، باعث ضعف و سستى قدرت، حاكميت و از همه مهمتر فكر و انديشه مى شود، اما دستگاه سيدالشهداءعليه السلام بر خلاف آن است، هر چه مورد مخالفت و سركوبى قرار گيرد، سرفرازتر و پر فروغ تر خواهد شد و هر چه شمار مخالفان و براندازان آن بيشتر شود استوارتر و محكم تر مى گردد.

 سابق بر اين مى ديديم كه مراسم عزادارى سيدالشهداءعليه السلام، تنها به مناطق شيعه نشين و بعضاً مسلمان نشين محدود بود، ولى به دليل برخوردهايى كه با اين دستگاه در آن مكان ها شد، امروزه مراسم عزادارى سيدالشهداءعليه السلام سراسر جهان، حتى سرزمين هاى غير اسلامى را فرا گرفته و همين معناى «ظهور» (گسترش) در روايت است.

 با فراگير شدن اين مراسم، كسانى كه حتى نام «حسين عليه السلام» را نشنيده بودند، اينك با او و اهدافش، از قيام و روح ظلم ستيزش آشنا شده، به اسلام مى گروند و خود عامل توسعه دامنه فعاليت اين دستگاه مى شوند.

 بالا گرفتن «امر» او (هر آنچه كه به دستگاه آن حضرت ارتباط دارد) مورد ديگرى است كه امام معصوم عليه السلام در اين روايت بدان اشاره فرموده است. در روزگاران گذشته، عزادارى ها در محله ها، تكيه ها، حسينيه ها و... برگزار مى شد و تنها كسانى كه در آن اماكن حضور مى يافتند شاهد مراسم بودند، اما امروزه كه دانش ارتباطات پيشرفت فوق العاده اى كرده، تمام دنيا از طريق وسايل ارتباط جمعى مانند تلويزيون و... با مراسم عزادارى سيد الشهداءعليه السلام آشنا شده، آن را از نزديك مى بينند و اين تفسير «علوّ امر» او است.


 اسيران خاندان طهارت(عليهم السلام) در قتلگاه

روز يازدهم ماه محرم؛ زمانى كه لشكريان عمر ابن سعد مى خواستند اسيران را به سمت كوفه ببرند، حضرت سجادعليه السلام از شدت ضعف و بيمارى توان ماندن بر روى شتر را نداشتند، لذا پاى ايشان را از زير شكم شتر بسته بودند. زمانى كه اسيران را از كنار قتلگاه مى گذراندند، زنان و بچه ها خودشان را روى شهدا انداختند، اما حضرت سجادعليه السلام توان اين كار را نيز نداشتند. امام سجادعليه السلام مى فرمايند: «هنگامى كه من اين وضع را ديدم فكادَت نَفسى تَخرُج(20)؛ چيزى نمانده بودكه بميرم، وتَبَيَّنَت ذلِك منى عَمَّتى زينب؛ عمه ام زينب اين حالت را در من ديد...».

 حضرت زينب عليها السلام از جمله چهارده معصوم عليهم السلام نيستند؛ اما ايشان صاحب «عصمت صغرى» مى باشند و مقام ايشان مقام بعد از معصوم است. بنابراين زمانى كه ايشان ديدند چيزى نمانده كه امام سجادعليه السلام جان بسپارد، كشته ها را رها كرده، نزد حضرت سجادعليه السلام آمدند و چيزهايى را براى ايشان بازگو كردند - كه البته خود امام سجادعليه السلام به آن ها آگاه تر بودند - تا كمى ايشان را آرام كنند.

 ايشان به برادرزاده خود عرض كردند: «وضعيت اين طور نمى ماند؛ روزى خواهد آمد كه افرادى مجلس عزا بپا مى دارند و مصيبت ما را زنده مى كنند». و اين گونه قلب مقدس حضرت را مقدارى آرامش دادند.

 اميدوارم به بركت خود حضرت سيدالشهداءعليه السلام - اين بزرگوارى كه مايه بركت دنيا و آخرت است - خداى متعال به همه ما توفيق خدمت بيشتر در راه ابى عبداللَّه الحسين عليه السلام و اهداف عاليه آن حضرت و عزادارى هاى ايشان، عنايت بفرمايد.

   وصلى اللَّه على سيدنا محمد وآله الطاهرين.


۱) سوره ابراهيم، آيه 17.

2) طوريج محلى است تقريباً در ده كيلومترى كربلا، كه هر ساله در روز عاشورا عزاداران از آنجا با پاى برهنه و حسين حسين گويان و بر سر زنان به سوى حرم امام حسين عليه السلام مى آيند.

3) سيدمحمد مهدى بن مرتضى بحرالعلوم (1212 - 1155 ق) از علماى بزرگ و مشهور به زهد و تقوا بود، وى از شاگردان وحيد بهبهانى قدس سره است و در پنجاه و هفت سالگى دار دنيا را وداع گفت و پيكرش در مجاورت شيخ طوسى در نجف اشرف به خاك سپرده شد. (الكنى والالقاب، ج 2، ص 68)

4) بحارالأنوار، ج45، ص63، حديث 3، (مرحوم سيدرضى مضمون اين روايت را در ضمن قصيده اى به نام «كربلاء، كربٌ و بلاء» آورده است:

 لَوْ رسول اللَّه يحيا بعده

قعد اليوم عليه للعزاء)

5) مانند اين روايت در: كافى، ج 3، ص 262، ح 45..

6) رك: كامل الزيارات، ص 62، ح 8.

7) كامل الزيارات، ص 63، ح 2، )نصِ صريح: ولم يُطلبَ بدمه بعدُ...(

8) كعبه و تمامى اشيايى كه در اطراف ما هستند مخلوقات پروردگارند و همگى فهم و شعور دارند، اما بيشتر انسان ها قدرت درك آن را ندارند. در قرآن آمده است كه تمامى موجودات به تسبيح خدا مشغول اند ولى شما تسبيح آنان را درك نمى كنيد (اسراء، 44).

9) اين مضمون با اختلاف در مطالب، در مصادر متعددى وارد شده است، از جمله در كامل الزيارات، ص 455، حديث 690.

10) بحارالانوار، ج44، ص 278، ح 4، باب 34؛ الامالى، مفيد، ص 338، ح3، مجلس 40؛ الامالى، طوسى، ص 115، ح 178، مجلس 4.

11) خواب ملاك نيست، اما در روايات گاهى از آن به «مبشّر» تعبير شده. )كافى، ج8، الروضة، ص90، حديث 59، صحيحة معمّر بن خلاد.

12) بحارالانوار، ج 53، ص 43، باب 29، حديث 13.

13) سوره معارج، آيه 4.

14) مضمون فرمايش اميرالمؤمين عليه السلام در نهج البلاغه خطبه 20.

15) اصول كافى، ج 8، ص 58:... فإن اليوم عمل ولا حساب وإن غداً حساب ولا عمل... .

16) آيت اللَّه العظمى سيدمحمد حسينى شيرازى قدس سره.

17) تفسير الامام الحسن العسكرى عليه السلام، ص 219، ح 101.

18) التهذيب، شيخ طوسى؛ ج 6، ص 113، باب من الزيارات، حديث 17.

19) كامل الزيارات، ص 445، حديث 674.

20) رك: كامل الزيارات، ص 445، باب 88، حديث 674.

منبع: http://www.shirazi.ir/monasebat/01-moharam/moharam/imamhusein_3.html

 

زندگانی حضرت امام حسین (علیه السلام )

زندگانی حضرت امام حسین (علیه السلام )

1.زندگانی امام حسين (ع )

دومين فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحی و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامی اسلام (ص ) رسيد، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بياورد.  اسما او را در پارچه ای سپيد (2) (س ) آمد و اسما پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش  چپ (3) او اقامه گفت . به روزهای اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش ، امين وحی الهي ، جبرئيل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار. (4)برای موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پيغمبران هستي . و به اين ترتيب نام پرعظمت "حسين " از جانب پروردگار، برای دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای کشت ، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موی سر او (6) فرزندش به عنوان عقيقه (7) نقره صدقه داد.

2.حسين (ع ) و پيامبر (ص )

از ولادت حسين بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز مي داشت ، به بزرگواری و مقام شامخ پيشوای سوم آگاه  شدند. سلمان فارسی مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوی خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدايی که نه نفرند و خاتم ايشان ، (8) قائم ايشان (امام زمان "عج ") مي باشد. انس بن مالک روايت مي کند: وقتی از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي داري ، فرمود: بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد و (9) حسن و حسين را، 10) )آنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عين حال اعتراف مي کند که : "رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه های خويش نشانده بود و به سوی ما مي آمد، وقتی به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است ". عالي ترين ، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوی و ملکوتی بين پيامبر و حسين را مي توان در اين جمله رسول گرامی اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسين از من و من از (12) حسينم

3.حسين (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زيست . پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند، همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام اين مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامي ، مانند يک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد، و در جنگهای "جمل "، "صفين " و "نهروان " شرکت و به اين ترتيب ، از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت کرد و (13) داشت . حتی گاهی در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد. در زمان حکومت عمر، امام حسين (ع ) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن مي گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آي ...".

4.امام حسين (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع (مامت و رهبری شيعيان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولايت علوی بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد، امام حسين (ع ) شريک رنجهای برادر بود و چون مي دانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين معاويه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويی نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسين (ع (به دفاع برخاست تا سخن در گلوی معاويه بشکند و سزای ناهنجاريش را به کنارش بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت وخاموشی  فراخواند،  امام حسين) ع (پذيرا شد و به جايش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه (15) برآمد، و با بيانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .

5.امام حسين (ع ) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده ، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامی و قوانين خداوند است ، و از اين حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج مي برد، ولی نمي توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامی پايين بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعی مشابه او داشت . امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حرکت مفيدی به قتلش مي رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پيشه ساخت که اگر برمي خاست ، پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد، و از اين کشته شدن هيچ نتيجه ای گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفتهای بزرگ نيفراخت ، جز آن که گاهی محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم را به آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی که معاويه از مردم برای ولايت عهدی  يزيد،  بيعت مي گرفت ، حسين به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و ولي عهدی او را نپذيرفت و حتی گاهی (16) سخنانی تند به معاويه گفت و يا نامه ای کوبنده برای او نوشت . معاويه هم در بيعت گرفتن برای يزيد، به او اصراری نکرد و امام (ع )همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت

6.قيام حسيني  

يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامی تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند،و برای اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصيتهای اسلامی پيامی بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه ای به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که برای من از حسين (ع (بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان.حاکم اين خبر را به امام حسين (ع( رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: "انا لله و انا اليه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل (17) يزيد". آن گاه که افرادی چون يزيد، (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتی ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسندحکومت اسلامی بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بين مي برند. امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است ، اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدينه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت ، و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان از امام حسين (ع ) که در مکه بسر مي برد دعوت کردند تا به سوی آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل ، پسر عموی خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از نزديک ببيند وبرايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت کردند، و مسلم هم نامه ای به امام حسين (ع ) نگاشت و حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد. هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبی مي شناخت ، و بي وفايی و بي ديني شان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد کرد، و ليکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند. با اين حال تا هشتم ذي حجه ،يعنی  روزی که همه مردم مکه عازم رفتن به "مني " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزی با اهل بيت و ياران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پيغمبر امت ، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ، بلکه عليه او قيام کرده است . يزيد که حرکت مسلم را به سوی کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت بنی اميه بود) به کوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهايی با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهيد شد. (سلام خدا بر او باد). و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت ، و کار به جايی  رسيد که عده ای از همان کسانی که برای امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند. امام حسين (ع ) از همان شبی که از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزيد، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به اعلان مي داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی يزيد و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ايستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدی هدفی ندارم ". و اين مأموريتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان واسيری  خانواده اش اتمام پذيرد. رسول گرامی (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن علی (ع ) پيشوايان پيشين اسلام ، شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسين (ع )، و خود امام حسين (ع ) به (19) رسول گرانمايه اسلام (ص (هادتش را تذکر داده بود. علم امامت مي دانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، يا از اسارت خانواده اش واهمه ای به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت  مي پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد . خبر "شهادت حسين (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود که  عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته ، از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدينسان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشديد کرد. بويژه که خود در طول راه مي فرمود: "من کان باذلا فينا مهجته (20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فليرحل معنا. هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد". و لذا در بعضی از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند. غافل از اين که فرزند علی بن ابی طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشيد. باری امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد، و کوچکترين خللی در تصميمش راه نيافت . سرانجام ، رفت ، و شهادت را دريافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهايشان شنهای گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقي مانده بسترهای گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست ، و اساسا اسلام از بنی اميه و بنی اميه از اسلام جداست . راستی هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوترانيهای او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي شدند، زيرا اسلامی که خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستی نيز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند و فرياد زدند، و پرده زيبای فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بنی اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريکه ای که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينی را تکميل کرد، طوفانی در جانها برانگيختند، چنان که نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهای طلايی و شيطانيش چون نقش بر آب گشت . نگرشی ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شيعيانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياه پوشی و عزاداری محترم مي شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي دارند. پيشوايان مآل انديش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنايتی خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند، در فضيلت عزاداری و محزون بودن برای آن بزرگوار،گفتارهای  متعددی ايراد فرموده اند. ابوعماره گويد: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم ، فرمود اشعاری در سوگواری حسين برای  ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گريه حضرت برخاست ، من مي خواندم و آن عزيز مي گريست ، چندان که صدای گريه از خانه برخاست . بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام (21) حسين (ع ) مطالبی بيان فرمود". و نيز از آن جناب است که فرمود: "گريستن و بي تابی کردن در هيچ مصيبتی شايسته (22) نيست مگر در مصيبت حسين بن علي ، که ثواب و جزايی گرانمايه دارد". باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکی از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايمانی که (23) به امامت ما معترف است ، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي باشد". امام صادق (ع ) مي فرمايد: "ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال . (24) همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده ای ارزش و فضيلتش بيشتر است ". زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويی روح را به سوی ملکوت خوبيها و پاکدامنيها و فداکاريها پرواز مي دهد. هر چند عزاداری و گريه بر مصايب حسين بن علی (ع )، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معياری والا دارد، لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد، بلکه همه اين تظاهرات ، فلسفه دين داري ، فداکاری و حمايت از قوانين آسمانی را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف هم جز اين نيست ، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينی آموختن انسانيت و خالی بودن دل از هر چه غير از خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم ، هدف مقدس حسينی به فراموشی مي گرايد.

7.اخلاق و رفتار امام حسين (ع )

با نگاهی اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجويی حسين (ع )، درمي يابيم که هماره وقت او به پاکدامنی و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهيم عميقی والاتر از درک و ديد ما گذشته است . اکنون مروری کوتاه به زوايای زندگانی آن عزيز، که پيش روی ما است : جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياری و حتی در آخرين شب (25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت . زندگی دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خدای  خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت (26) قرآن و دعای زياد و استغفار را دوست دارم ". (27) حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد. ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد: "کان الحسين رضی الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28) الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه کارهای پسنديده را انجام مي داد". شخصيت حسين بن علی (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با برادرش امام مجتبی (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهای اسلامی به (29) احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند. احترامی که جامعه برای حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود. و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او خلوت نمي کردند... اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانيم : روزی از محلی عبور مي فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره های خشکی مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "، خداوند متکبران را دوست نمي دارد. (30)سپس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد". آنهاهم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايی گرمی (31) هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خويش به جامعه آموخت . شعيب بن عبدالرحمن خزاعی مي گويد: "چون حسين بن علی (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر کيسه های غذايی است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه (32) زنهای شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد". شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين جا متذکر مي شويم : يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوترانی و کام جويی و کامروايی از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوی  شوهردار عفيفی دوخته بود. پدرش معاويه به جای اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده ای نشان دهد، با حيله گری و دروغ پردازی و فريبکاري ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند. حسين بن علی (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکی از قوانين اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاکيزه ای قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندی خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستانی شد که در مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی اميه ، برای هميشه در تاريخ به يادگار (33) ماند. علائلی در کتاب "سمو المعني " مي نويسد: "ما در تاريخ انسان به مردان بزرگی برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتی عظمت و بزرگی خويش را جهان گير ساخته اند، يکی در شجاعت ، ديگری در زهد، آن ديگری در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسين (ع ) حجم عظيمی است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه (34) والاييها و فرازمنديها است ". آري ، مردی که وارث بي کرانگی نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی (ع ) است و وارث جلال ودرخشندگی  فضيلت مادری چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهای خدايی نباشد. درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم . امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را برای ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه تمام نمای فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايی مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهای انسان را ارجمند نمود.

پی نوشتها

در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگری هم گفته شده است ، ولی (1) ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الوری طبرسي ، ص .213 احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سکن انصاری باشد. ر. به . ک . اعيان (2) الشيعه ، جزء ,11 ص .167 امالی شيخ طوسي ، ج 1، ص .377 (3) شبر بر وزن حسن ، و شبير بر وزن حسين ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون (4) بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس ، ج 3، ص ,389 اين سه کلمه در زبان عبری همان معنی را دارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربی دارد - لسان العرب ، ج ,66 ص .60 معانی الاخبار، ص .57 (5) در منابع اسلامی درباره عقيقه سفارش فراوان شده و برای سلامتی فرزند بسيار (6) مؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه ، ج ,15 ص 143به بعد. کافي ، ج 6، ص .33 (7) مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 146- کمال الدين صدوق ، ص .152 (8) سنن ترمذي ، ج 5، ص .323 (9) ذخائر العقبي ، ص .122 (10) الاصابه ، ج ,11 ص .30 (11) سنن ترمذي ، ج 5، ص 324- در اين قسمت رواياتی که در کتابهای اهل تسنن آمده (12) است نقل شد تا برای آنها هم سنديت داشته باشد. الاصابه ، ج 1، ص .333 (13) تذکرة الخواص ابن جوزي ، ص 34- الاصابه ، ج 1، ص ,333 آن طور که بعضی از (14) مورخين گفته اند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگی امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است . ارشاد مفيد، ص .173 (15) رجال کشي ، ص 94- کشف الغمة ، ج 2، ص .206 (16) مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 184- لهوف ، ص .20 (17) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به "مني " بروند، و در آن زمان به (18) اين حکم استحبابی عمل مي کردند، ولی در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم يکسره به عرفات مي روند. کامل الزيارات ، ص 68به بعد - مشير الاحزان ، ص 9. (19) لهوف ، ص .53 (20) کامل الزيارات ، ص .105 (21) کامل الزيارات ، ص .101 (22) کامل الزيارات ، ص .121 (23) کامل الزيارات ، ص .147 (24) عقد الفريد، ج 3، ص .143 (25) ارشاد مفيد، ص .214 (26) مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3، ص 224- اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (27) اسد الغابة ، ج 2، ص .20 (28) ذکری الحسين ، ج 1، ص ,152 به نقل از رياض الجنان ، چاپ بمبک ي ، ص 241- (29) انساب الاشراف . سوره نحل ، آيه .22 (30) تفسير عياشي ، ج 2، ص .257 (31) مناقب ، ج 2، ص .222 (32) الامامة والسياسة ، ج 1، ص 253به بعد. (33) از کتاب سمو المعني ، ص 104به بعد، نقل به معنی شده است . (34)

منبع: http://www.imamhadi.com/html/dos/hossain.htm