برگزارى مجلس دومين روز ايام فاطميه در بيت مرجعيت
برگزارى مجلس دومين روز ايام فاطميه در بيت مرجعيت
بسم الله الرحمن الرحيم

بيت آيت الله العظمى سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله روز گذشته چهارشنبه 6خردادماه1387 پذيراى سوگواران فاطمى بود.
اين مراسم دومين مجلس بيت معظم له است كه به مناسبت شهادت مظلومانه پاره تن رسول خدا، انسيه حورا حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها برگزار مى شود.
در اين مراسم شمارى از شخصيت ها، علما، فضلاى حوزه علميه، زوار و ميهمانانى از عراق و جمعى از مردم مؤمن و دلسوخته اهل بيت عليهم السلام و همچنين هيئت فاطميه از شهر اصفهان به همراهى آيت الله سيد موحد حجت ابطحى و آيت الله سيد محمد باقر ابطحى دامت بركاتهما حضور يافتند و در عزاى سرور بانوان اشك ماتم ريختند.
سخنرانان اين مجلس حجج اسلام والمسلمين سيد رسولى قمى، شيخ صادقى و شيخ امينى هر يك طى بياناتى درباره ستم هاى دشمنان پيامبر صلى الله عليه وآله بر پاره تن ايشان سخن گفتند و فرازهايى از وصيت نامه ژرف آن حضرت را شرح دادند.
در بيانات سخنرانان محترم هم چنين تأكيد شد:
در روزهاى آخر حيات دخت رسول الله صلى الله عليه وآله، ابوبكر و عمر خواستار ملاقات با ايشان شدند اما آن حضرت اجازه نداد. پس از اصرار موفق شدند و وقتى نزد حضرت آمدند، فاطمه زهرا سلام الله عليها به آن دو فرمود: آيا نشنيديد كه پدرم فرمود: «فاطمه پاره تن من است هر كه او را بيازارد مرا آزرده است»، گفتند: آرى بخدا سوگند از او شنيديم كه اين سخن را مى فرمود، آن حضرت دست خود رابلند كرد و فرمود: «پروردگارا! اين دو مرا آزار داده اند، و من از اين دو نزد تو و پيامبرت شكايت مى كنم». نه، سوگند به خدا كه هرگز از شما راضى نمى شوم، تا پدرم پيامبر را ديدار كرده، و كارتان را به او گزارش دهم، تا اينكه او بين ما حاكم باشد.
اميرالمؤمنن على عليه السلام پيكر مطهر آن حضرت را بنا به وصيت ايشان شبانه به خاك سپردند. وقتى مولاى متقيان، آن حضرت را به خاك سپرد رو به مزار پيغمبر كرد و فرمود: «سلام من و دخترت را كه بر تو مهمان مى شود بپذير كه چه زود به تو ملحق شد، وديعه اى كه در نزد من داشتى برگردانده شد، و امانت تو پس داده شد، اندوهم پايان ندارد، شبم هرگز صبح شدنى نيست تا روزى كه مرگم فرا رسد و در كنار تو قرار گيرم».
|
|
|
![]() |
|
![]() |
|
![]() |
منبع:http://www.shirazi.ir/news/news1430/06/05.htm






اساتيد ما در سامرا با سنّى ها مخلوط بودند و حتّى بعضى از سنّى ها با علماى شيعه رفت و آمد داشتند. آقايى مى فرمود: يك نفر از سنّى ها به خانه ى ما آمد و گفت: در فلان آبادى خود باغى دارم، آيا هنگام مسافرت به آن جا بايد افطار كنم؟ گفتم: از فلان راه برو و از فلان راه برگرد، به روزه ات صدمه نمى زند. راحت شد، با اين كه سنّى بود. هم چنين يك سنّى مى گفت: اگر بخواهم از شيعه تقليد كنم، از فلانى تقليد مى كنم. 

بارها از ما بخاطر نام گذاری این سایت و منظورمان از " اگر ما " سوال کرده اید ، این بار با چند سوال دلیل نامگذاری این وبلاگ را برای شما بازگو میکنیم :