به مناسبت 25 شوال المكرم سالروز شهادت بنيان گذار مذهب جعفرى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام
هيچ تاكنون به اين نكته انديشيده ايد كه چرا ما شيعيان را پيروان مذهب جعفرى مى خوانند؟
1- بحارالانوار، ج 47، ص 6.
کشف بسيار جالب علمي در مورد داستان حضرت موسی(ع)
مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟) منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی میباشد .
این منطقه همانجایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش , محل سکونت او و یارانش شد . امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند . مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در انجا احساس کرد . ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم میشناسند )
تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد ایا براستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ... ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند!! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند.؟!! ( و اترک الــبحر رهوا" انهم جند مغرقون و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان) همین سئوال باعث شد تا یکی از سخترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود . در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای میباشد .. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود . او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بصورت پراکنده منتشر شده بود را بصورت کتابی کامل منتشر کند . ایا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟! این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ ... " وایت " برای تهیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت . کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن اثار یک چنین پدیده ای انهم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا" یک کار محال بنظر میرسید . عاقبت یک میلیادر سعودی بنام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را تقبل کند . محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – المان – امریکا حاضر شدند وایت را در این راه همراهی کنند . ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است ..
کوچکترین مدرک میتوانست انها را به سر منزل اصلی برساند .. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه" در عربستان اخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است . یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ی (هایروت ) نزدیک به ابهای خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی - اینجا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند . روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است ,حکایت از ان دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز میشناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از ان در " نویبه " سکنا گزیدن . بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریبا" یک کار غیر ممکن بنظر می رسد . " رونی وایت " در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد, اما هیچ نشان قابل اعتمادی بدست نیامد . " روسی پترسون " یکی از همراهان " وایت " با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کنکاش قرار داد. . تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند . انها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفته بود .
﴿ 77 ﴾ طه : و در حقیقت به موسى وحى کردیم که :بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن[ دشمن ]بترسى و نه[ از غرق شدن ]بیمناک باشى.
نقشه هايی که توسط ماهواره ها تهیه شده بود – به تیم تحقیقاتی " رونی وایت " جان تازه ای بخشید . در این تصاویر نقطه ای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی می شد وجود داشت که عمق ان نسبت به مکانهای دیگر کمتر بود –
ایا حضرت موسی (ع) و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند.؟ ایا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتار شده بودند.؟! این سئوالاتی بود که " رونی وایت " و تیم همراهش را لحظه ای ارام نمی گذاشت . چهار غواص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی " جاناتان گری " به عهده داشتند . اولین غوص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد , " جاناتان گری " میگوید : کار بسیار سخت و طاقت فرسائی بود – کار باستان شناسی انهم در زیر اب انسان را خیلی زود خسته می کند – اما همه ما سختی کار را میدانستیم – گاهی باید ماسه ها را تا عمق 5 متری کنار میزدیم – گاهی باید صخره ای را جابجا میکردیم .. کار زير آب به دليل شرايط متفاوت بسيار سخت و طاقتفرساست و بويژه اين که در چنين کاوشهايی بايد نهايت ظرافت و دقت را نيز در نظر داشت. برای اين منظور گروههای فنی و علمی زيادی باید با یکدیگر همکاری میکردند . بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد . یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق اب مشاهده کرده بود, ان مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوار شدن بر ان را داشتند . بلافاصله پمپ های تخلیه ماسه کار لایروبی را اغاز کردند . اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه بسرعت در محاصره ماموران امنیتی قرار گرفت . " رونی وایت " میگوید : بعد از 34 روز من هم لباس غواصی بتن کردم و همراه غواصان به زیر اب رفتم . باور کردنی نبود – چرخهای ارابه ها – سپرهای نظامی و وسایلی که بخاطره شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند . غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند . نام " رونی وایت " و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود .. انها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع اوری کنند . 
بازسازی یک فاجعه الهی (رامسس دوم
– فرعونی که مورد غضب پروردگار قرار گرفت)
فَالْيَوْمَ
نُنَجِّيکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آيَةً وَإِنَّ کَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُون پس امروز نجات میدهیم بدنت را تا باشی برای ایندگان نشانه ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند . 92 – یونس
یکی از سئوالاتی که باستان شناسان و همچنین محققان بدنبال پیدا کردن جوابی برای ان هستند, فرعونی است که مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفت است . اکثر مورخان اعتقاد دارند " رامسس دوم " فرعون معاصر حضرت موسی (ع) بوده است .
مفسران قران مجید هم بر این عقیده هستند ,شرح حالی که در ایات قران وجود دارد بیشتر از همه با رامسس دوم مطابقت دارد – که در طول مطلب به ان اشاره خواهم کرد . رامسس دوم پادشاهی است که در جنگ جان خود را از دست داده است – متاسفانه کتیبه های و ستون های تاریخی که در وصف پادشاهان حک می شده است اطلاعات زیادی در این زمینه به ما نمیدهد, برای مردم و بخصوص وارثان تاج و تخت این لکه ننگی بوده که در تاریخ از خدایشان به عنوان یک شکست خورده یاد شود . در اینکه مومیایی رامسس دوم فاقد زخم یا جراحات ناشی از جنگ باشد- شکی وجود ندارد .. و همین ادعا میتواند نشانی از غرق شدن این فرعون به امر پروردگار باشد . " رامسس کبیر یا رامسس دوم " در سن 22 سالگی به فرمانروائی مصر میرسد و تا سن 92 سالگی مناطق بسیاری را با جنگ و خونریزی تصرف می کند . او کشورگشائی بسیاری در فلسطین – لبنان – سوریه – ترکیه داشته است و بخاطره خراجهای که از حکام دیگر ولایات میگرفته- ثروت بیشماری را جمع اوری می کند . در کتیبه های بجامانده از رامسس دوم به عنوان پروردگار و خداوند بی همتا یاد شده است . مجسمه غولپیکر او امروزه بازدیدکنندگان بسیاری را مجذوب خود کرده است
http://www.namvar.ir/
تازهها و ناگفتههاى بقيع
تازهها و ناگفتههاى بقيع

لغت
بقيع در لغت به زمين گسترده و بزرگى گويند كه داراى درخت باشد كه يكى از آنها، بقيع (غرقد) است. غرقد، نام درختى است که در آن محيط بوده است، گرچه بعدها آن درختان را كندند، ولى اسم آن باقى ماند و اين زمين، معروف به بقيع الغرقد شد.
مساحت
اين قبرستان از زمان رسول خدا صلىاللهعليهوآله تا كنون باقى است و حدود ده هزار نفر از ياران پيامبر (ص) را در خود جاى داده است.
بقيع، زمين مستطيل شكلى در شرق مدينه است كه 100 در 150 متر بوده است؛ ولى بارها توسعه پيدا كرده است. برخى آن را در اصل 80 در 80 متر دانستهاند كه بعدها با اضافه شدن حش كوكب و... به آن، به 150 در 100 متر رسيد.
آغاز
ابورافع مىگويد: رسول خدا صلىاللهعليهوآله در صدد تهيه مكانى براى دفن ياران خود بود و جاهاى مختلفى را در اطراف مدينه ملاحظه كرد تا آن كه به بقيع الغرقد رسيد و فرمود: به من دستور داده شده كه اين مكان را قرار دهم.
اولين مدفن در بقيع
از برخى روايات، استفاده مىشود كه اولين كسى كه در بقيع دفن شد، عثمان بن مظعون بود؛ همان گونه كه از حضرت اميرمؤمنان على عليهالسلام روايت شده كه اولين كسى كه در بقيع دفن شده، عثمان بن مظعون و پس از او، ابراهيم، پسر پيامبر بود. از برخى روايات نيز فهميده مىشود كه اولين كسى كه در بقيع دفن شد، اسعد بن زرارة بود. او به هنگام ساخت مسجد النبى، از دنيا رفت. ممكن است گفته شود كه اولين كسانى كه در بقيع دفن شدند، از مهاجران، عثمان بن مظعون و از انصار، اسعد بن
زراره بوده است ، و يا آن كه گفته شود كه اسعد بن زرارة، در بقيع دفن شد؛ پيش از آن كه آن مكان، به عنوان قبرستان عمومى، در نظر گرفته شود.
وقفى نبودن بقيع
بقيع، يك زمين وقفى نيست؛ چون ملك كسى نبوده است و وقفيت، فرع ملكيت است؛ وپس از تصميم براى دفن، مردم درختان آن را كندند و عدهاى هم آمدند و براى خود در آن خانه ساختند. بنابر اين چلوگيري وهابيون از بازسازي بقيع تحت عنوان وقف بودن بقيع بهانه اي بيش نيست، علاوه بر آنکه خصوص امامان بقيع در خانه شخصي عقيل بن ابي طالب دفن گرديدند.
فضيلت بقيع
بقيع به خاطر قدوم مبارك رسول خدا و ائمه معصومين عليهمالسلام و دفن چهار تن از امامان عليهمالسلام و ساير مؤمنان، شهيدان ونيكان، داراى شرافت زيادى است. ابوحجر اسلمى از رسول خدا صلىاللهعليهوآله، چنين روايت كرده است: كسى كه در مكه يا مدينه بميرد، مورد حساب واقع نگردد و مهاجر به سوي خدا محسوب شود و روز قيامت، با اصحاب بدر محشور مىشود همچنين از رسول
خدا صلى الله عليهوآله، چنين روايت شده است كه روز قيامت، هفتاد هزار نفر از بقيع، بىحساب راهى بهشت مىشوند؛ در حالى كه صورت آنها چون ماه شب چهاردهم، مىدرخشد.
نزول يك آيه در بقيع
سيوطى از انس روايت مىكند كه دو آيه «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» در بقيع نازل شد.
پيامبر و بقيع
رسول خدا صلىاللهعليهوآله، به قبرستان بقيع مىرفت و مشغول دعا مىشد و براى مردگان، طلب رحمت و آمرزش مىكرد. علاوه بر اين، وى در شامِ هر پنجشنبه، به همراه عدهاى از مردم، به بقيع مىرفت. از اين رو، فقيهان ما، فتواى مستحب بودن زيارت قبور را دادهاند. علاوه به اين، گاهى پيامبر، آخر شب به تنهايى به بقيع مىرفت و براى اهل بقيع، دعا مىكرد. جالب اينجاست كه جايگاه ايستادن رسول خدا صلىاللهعليهوآله در بقيع، كنار قبور فعلى ائمه بقيع بوده است. جعفر خالد بن عوسجى، نقل مىكند كه شبى در گوشه خانه عقيل بن ابيطالب، مشغول دعا بودم كه امام صادق عليهالسلام از كنارم عبور كرد و مىخواست به سمت عريض برود كه فرمود: اين جايى كه ايستادهاى، جايگاه شبانه رسول خدا صلىاللهعليهوآله در بقيع بوده است و مىدانيم كه اهل بيت عليهمالسلام، در خانه عقيل، به خاك سپرده شدند.
همچنين در برخى روايات، از حضور رسول خدا صلىاللهعليهوآله، در شب نيمه شعبان در بقيع و نيز از سجود رسول خدا صلىاللهعليهوآله در بقيع ، نماز رسول خدا صلىاللهعليهوآله در بقيع، خواندن نماز باران در بقيع و دعاى آن حضرت در آن جا مطالبى نقل شده است. سلمان فارسى نيز مهر نبوت رسول خدا را در قبرستان بقيع ديد. برخى روايات نيز از زبان رسول خدا صلىاللهعليهوآله در قبرستان بقيع نقل شده است كه برخى از آنها در فضيلت اميرمؤمنان على عليهالسلام و امام مهدى عليهالسلام است. که تفصيل آن را در کتاب (بقيع الغرقد في دراسه شامله) آورده ايم.
بقيع و عترت پيامبر(ص)
اميرمؤمنان على عليهالسلام، يك شب در بقيع، درباره اسرار حرف «با» بسم الله الرحمن الرحيم، تا طلوع فجر سخن گفت و به پايان هم نرسيد.
محل نماز حضرت فاطمه عليهاسلام در قبرستان بقيع، مشخص بود. شيخ صدوق سفارش مىكرد كه پس از زيارت امامان بقيع، در مسجدى كه در آن جاست و گفته مىشود كه مكانى است كه فاطمه عليهاسلام در آن نماز گزارده است، دو ركعت نماز بخوانيد. ظاهراً مقصود، همان بيت الاحزان است كه در نزديكى قبور امامان بقيع بوده است و وهابيان آن را تخريب كردند. بيت الاحزان فاطمه را بايد خانه اسرار فاطمه ناميد. اين جا، جايى بود كه على عليهالسلام آن را براى فاطمه عليهاسلام ساخته بود آن حضرت با حسنين عليهماالسلام، در آن جا حضور مىيافت و تا شب، به گريه مىپرداخت.
امامان بقيع درباره بقيع، گفتوگوهايى دارند كه تفصيل آن در جاى خود آمده است.
عنايت مسلمانان به زيارت بقيع
عالمان شيعه و سنى در كتابهاى خود، مردم را به زيارت قبرستان بقيع ترغيب نمودهاند. علاوه بر فقيهان وعالمان بزرگ شيعى، شخصيتهايى از اهل سنت چون عبدالكريم بن عطاء الله مالكى، محمد بن شربيني، بکري دامياطي، فاكهى، نووى، غزالى، صالحى شامى و... به آن تصريح كردهاند.
آداب زيارت قبور ائمه بقيع
مستحب است كه براى اين زيارت، سه كار انجام شود؛ غسل، زيارت و خواندن هشت ركعت نماز (براى هر امام، دو ركعت).
بنا به تصريح برخى از مراجع بزرگوار، مانند حضرت آيهالله وحيد خراسانى، ادب زيارت حكم مىكند كه براى زيارت ائمه در قبرستان بقيع، با پاى برهنه وبدون کفش وارد شوند و زيارت كنند.
پيراستن حرم امامان بقيع
مسلمانان از ديرباز، اقدام به بازسازى و ساختن گنبد براى شخصيتهاي بزرگ اسلامي كردند كه گنبد سبز پيامبر و گنبدهايى كه در عراق، ايران، سوريه، مصر، تركمنستان و .. وجود دارند، شاهد اين مطلب هستند و تنها وهايبان، به خاطر تحجر و كجفهمىاى كه دارند، بااين كار مخالفت كردهاند.
يكى از كسانى كه اقدام به ساخت گنبد بر مزار امامان بقيع نمود، ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسى قمى اردستانى مجدالملك است. او در آخر قرن 5، كشته شد. همچنين الناصر لِدين الله، خليفه عباسى، در سال 560 ق. اقدام به تعمير گنبد امامان بقيع كرد و نيز ابوطالب عبدالله بن حسين بن ميرزا رفيعالدين حسينى مرعشى نيز اقدام به تعمير و بازسازى حرم امامان بقيع نمود.
در دوره قاجاريه، محمد بن على امين السلطنه، اقدام به نهادن ضريحى از فولاد بر روى قبور نمود. او قصد داشت ضريحى نقرهاى نيز براى آنها قرار دهد كه مانع كار او شدند.
سيد على قطب هزار جيبى نيز آخرين ضريح فولادى را - كه در اصفهان ساخته شده بود - به مدينه برد و با زحمت و سه سال معطلى در جده، بر قبور مطهر ائمه بقيع نهاد كه اين ضريح نيز در سال 1343 ق. توسط وهابيان از جا كنده شد و قطعاتى از آن، تا سال ۱۳۸۵ هـ.ش بر ديوار شهداى احد وجود داشت.
مرحوم سيد محسن امين مىنويسد: سلطان عبدالمجيد عثمانى - كه گنبد قبر پيامبر را ساخت - دستور داده بود كه براى امامان بقيع نيز گنبدى همانند گنبد پيامبر (ص) بسازند؛ ولى با مخالفت برخى از اهل مدينه مواجه شد. غير از قبور مطهر امامان بقيع، بيت الاحزان، قبر حليمه سعديه، قبور دختران و همسران پيامبر، قبر مالك و قبور عمههاى پيامبر نيز داراى گنيد بودند كه همه آنها توسط سلفيان تخريب شد.
فاجعه تخريب بقيع
همانگونه که گفته شد مسلمانان از آغاز، به قبور بزرگانشان توجه داشتند و بر فراز آنها، گنبدهايى مىساختند كه از جمله آنها، گنبد قبر مطهر رسول خدا صلىاللهعليهوآله است كه از اول تا كنون، بوده است. مزار بزرگان و امامان بقيع نيز از اين قاعده مستثنى نيست. ابن جبير (قرن 6) در سفرنامه خود، بقيع را به زيبايى توصيف كرده، از گنبد زيبا و بسيار بلند ائمه بقيع، ياد كرده است. پس از او، ابن بطوطه نيز همان توصيف را دارد.
سمهودى نيز از گنبد ائمه اهل بيت، به عنوان گنبد باعظمت و بلند ياد كرده است؛ اما جريان واپسگرا و متحجر وهابى، در 8 شوال سال 1344ق. اقدام به تخريب آن نمود و به احساسات ميليونها نفر از مسلمانان، توجهى نكرد. جالب اين جاست كه آنها اقدام به نگهدارى از لباسها و اسباب منزل، خانه، شمشير و تختخواب آلسعود نمودهاند و از آثار يهوديان مدينه نيز تا كنون محافظت كردهاند؛ ولى آثار رسول خدا و اهل بيت او عليهمالسلام را خراب كردند.
عكسالعمل مسلمانان در تخريب بقيع
تخريب بقيع، با عكسالعمل شديد مسلمانان و به ويژه، شيعيان جهان، مواجه گرديد. مسلمانان ايران، عراق، قفقاز، آذربايجان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان، تاتارستان، ياشقيرستان، تركيه، افغانستان، چين، مغولستان و هندوستان، در برابر اين مسئله، موضعگيرى كردند دولت و مجلس آن روز ايران نيز در اين زمينه، موضعگيرى رسمى كرد. همچنين فقيهان وبزرگانى چون سيد ابوالحسن اصفهانى، شيخ محمد خالصى و شهيد سيد حسن مدرس، اين اقدام را محكوم كردند.
در كنفرانس كشورهاى اسلامى، مرحوم شيخ محمدحسين كاشف الغطاء، سيد امين حسينى مفتي فلسطين، و سيد محمدتقى طالقانى (آل احمد) نماينده آيهالله بروجردى در مدينه، شركت كردند. همچنين مراجع وبزرگانى ديگرى مانند حاج شيخ عبدالكرى حائرى، حاج آقا حسين قمى، سيد محسن حكيم، سيد هبهالدين شهرستانى و امام خمينى، در اين مورد، موضعگيرى كردند وحضرت امام خمينى در اين زمينه، نامهاى خطاب به شاه عربستان نگاشت.
اجساد جاويدان
بدن سالم ۲ تن از فرزندان امام جعفر صادق عليهالسلام -پس از گذشت بيش از ۱۰۰۰ سال از فوتشان- در بقيع دفن شده است.
يكى از آنان، اسماعيل بن جعفر است كه قبر وى پيش از درب اصلي فعلىِ قبرستان بقيع بوده است. به هنگام ايجاد خيابان ابوذر - كه امتداد آن به بقيع رسيد - مجبور به نقل جسد على و جعفر شدند كه به هنگام خاكبردارى، قبر وى ويران شد و جسد سالم وى يافت شد كه به درون قبرستان بقيع منتقل و در ضلع شرقى شهداى حره، دفن شد. علامت قبر وى، پس از مدتى توسط وهابيان برداشته شد.
على بن جعفر عريضي، فرزند ديگر امام صادق عليهالسلام است كه تا دوره امام جواد عليهالسلام زنده بود. قبر وى در عريض - يكى از روستاهاى اطراف مدينه منوره و نزديك به منطقه احد - قرار داشت كه اينجانب به زيارت آن رفته بودم، وچند سال پيش، عوامل مزدور وهابيت، اقدام به تخريب قبر وى نمودند؛ ولى -بنا به شهادت برخي از موثقين مثل حجت الاسلام والمسلمين شيخ حسن راضي از علماي احساء وحجت الاسلام والمسلمين شيخ حسين رضواني مسئول وقت دفتر نماينگي بعثه مقام معظم رهبري در مدينه- با جسد سالم وى مواجه شدند كه با انتقال جسد مطهر وي به قبرستان بقيع، نزديك قبور اهل بيت دفن گرديد
8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم
8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم

يوم الهدم :
تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ يوم الهدم يعني روز ويران کردن ...
در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .
طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)
عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: "… گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آنها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2000 تن از اهالي كربلا را كشته بودند."
جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانههاي مجد و شكوه و عظكت وهابيت ياد كرده است!
اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آنها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشتهاند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانهها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي مصحف شريف و نسخههايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند."
سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم:
"وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي ميكرد و از شنيدن آن ناراحت ميشد. صلوات فرستنده را اذيت ميكرد و به سختترين وجه مجازات مي نمود.
حتي او دستور داد مرد نابيناي متديني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند."
محمد بن عبدالوهاب به نوبهي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري ميزيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم ميدانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامهي حود مي گويد: "ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه ميكرد و ميگفت: خداوند به آسمان دنيا ميآيد، همان گونه كه من اكنون فرود ميآيم! سپس يك پله از منبر پائين ميآمد!"
عقايد او آنچنان سخيف و بيمقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند.
اين قطرهاي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زدهاند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ دادهاند. يكي از شبهات آنان مسألهي بناء بر قبور است. آنها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام ميدانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبههي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبههي آنان را صريح آيهي 21 سوره كهف دفع مينمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه ميخواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله ميتوان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد…
اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآنها را در خيابانها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟!



منبع : http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=shobheh&id=58
8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم
8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم

يوم الهدم :
تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ يوم الهدم يعني روز ويران کردن ...
در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .
طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)
عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: "… گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آنها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2000 تن از اهالي كربلا را كشته بودند."
جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانههاي مجد و شكوه و عظكت وهابيت ياد كرده است!
اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آنها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشتهاند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانهها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي مصحف شريف و نسخههايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند."
سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم:
"وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي ميكرد و از شنيدن آن ناراحت ميشد. صلوات فرستنده را اذيت ميكرد و به سختترين وجه مجازات مي نمود.
حتي او دستور داد مرد نابيناي متديني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند."
محمد بن عبدالوهاب به نوبهي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري ميزيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم ميدانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامهي حود مي گويد: "ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه ميكرد و ميگفت: خداوند به آسمان دنيا ميآيد، همان گونه كه من اكنون فرود ميآيم! سپس يك پله از منبر پائين ميآمد!"
عقايد او آنچنان سخيف و بيمقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند.
اين قطرهاي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زدهاند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ دادهاند. يكي از شبهات آنان مسألهي بناء بر قبور است. آنها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام ميدانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبههي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبههي آنان را صريح آيهي 21 سوره كهف دفع مينمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه ميخواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله ميتوان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد…
اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآنها را در خيابانها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟!



منبع : http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=shobheh&id=58
:: كيفر شنيدن غنا وموسيقى ::
:: كيفر شنيدن غنا وموسيقى ::
v سؤال: كيفر شنيدن غنا وموسيقى در آخرت چيست؟
? جواب: دلايل حرمت آواز وموسيقى فراوان است، آياتى از قرآن كريم همانند آيه 6و7 سوره لقمان وآيات ديگر. روايات نيز در اين زمينه بسيار است وبرخى از آنها به پيامدهاى آن اشارت دارد، آنجا كه امام عليه السلام فرمودند: «خانه اى كه در آن غنا (ساز وآواز) باشد خالى از فاجعه نيست». غنا نفاق وفقر در پى دارد، حيا وغيرت را مى برد، فرشتگان رحمت داخل خانه اى كه در آن آواز وموسيقى وشطرنج باشد نمى شوند، علاوه بر آنچه علم روز از زيان هاى موسيقى وشطرنج را به اثبات رسانده، گزارش ها نشان مى دهد موسيقى در انسان هيجان ايجاد مى كند وهيجان منشأ بسيارى از بيمارى هاست حتى پوسيدگى دندان ها را سبب مى گردد، گذشته از كيفر سختى كه خداى متعال در آخرت براى شنوندگان غنا وموسيقى همچون آتش جهنم فراهم كرده كه آيه شريفه سوره لقمان آن را عذابى دردناك واهانت بار به شمار آورده است، از آن به خدا پناه مى بريم.
منبع : http://www.shirazi.ir/estefta/s-shirazi/moharamat/letter2.htm
دانلود کتاب های پیرامو حضرت علی (ع)
دانلود کتاب های پیرامو حضرت علی (ع)
(روی لینک مربوطه کلیک کنید)

http://www.ghadir110.com/library/pdf/amir_almomenin.pdf

http://www.ghadir110.com/library/pdf/amir_ghadir.pdf

http://www.ghadir110.com/library/pdf/110%20porsesh.pdf

8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم
8 شوال سالروز تخريب بقيع / يوم الهدم

يوم الهدم :
تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ يوم الهدم يعني روز ويران کردن ...
در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .
طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)
عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: "… گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آنها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2000 تن از اهالي كربلا را كشته بودند."
جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانههاي مجد و شكوه و عظكت وهابيت ياد كرده است!
اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آنها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشتهاند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانهها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي مصحف شريف و نسخههايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند."
سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم:
"وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي ميكرد و از شنيدن آن ناراحت ميشد. صلوات فرستنده را اذيت ميكرد و به سختترين وجه مجازات مي نمود.
حتي او دستور داد مرد نابيناي متديني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند."
محمد بن عبدالوهاب به نوبهي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري ميزيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم ميدانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامهي حود مي گويد: "ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه ميكرد و ميگفت: خداوند به آسمان دنيا ميآيد، همان گونه كه من اكنون فرود ميآيم! سپس يك پله از منبر پائين ميآمد!"
عقايد او آنچنان سخيف و بيمقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند.
اين قطرهاي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زدهاند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ دادهاند. يكي از شبهات آنان مسألهي بناء بر قبور است. آنها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام ميدانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبههي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبههي آنان را صريح آيهي 21 سوره كهف دفع مينمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه ميخواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله ميتوان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد…
اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآنها را در خيابانها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟!


حمله وهابيها به نجف اشرف
حمله وهابيها به نجف اشرف
سعودبن عبدالعزيز، در سال1216 كه كربلا را قتل عام كردند و به جنايات بىسابقهاى مرتكب شدند، متوجه نجف اشرف گرديدند. اين حادثه را مؤلف كتاب 2«ماضىالنجف و حاضرها» از قول كسى كه خود شاهد بوده، چنين نقل مىكند: سعود به نجف هجوم آورد و آن را محاصره كرد، دو طرف شروع به تيراندازى نمودند از مردم نجف پنج تن كه يكى از آنان عموى من سيد على حسينى مشهور به «براقى» بود، به قتل رسيدند، اهل نجف چون از اعمال و رفتار وهابيان در كربلا و مكه و مدينه آگاه بودند، سخت در اضطراب و نگرانى به سر مىبردند، زنان چه پيرو جوان از خانهها بيرون آمدند و در حالى كه در شهر مىگشتند به هر دسته از مدافعان كه مىرسيدند، جملههاى تهييجآميزى مربوط به دفاع از شهر و حفظ نواميس بر زبان مىراندند و حميت و غيرت ايشان را به جوش مىآوردند. تمام مردم شهر با گريه و فرياد به خدا استغاثه كردند و از اميرمؤمنان على(ع) مدد خواستند، خداوند به فريادشان رسيد، دشمن گريخت و جمعش پراكنده گشت. (1)
مردم نجف، احساس كردند كه وهابيها دستبردار نيستند و به هر حال به نجف حمله خواهند كرد نخستين اقدامى كه كردند، اين بود كه خزانه اميرمؤمنان على(ع) را به بغداد منتقل ساختند تا مانند خزانه حرم نبوى به غارت نرود. (2) پس از آن آماده دفاع از وطن و جان خود شدند.
پيشوا و رهبر مردم در دفاع از شهر نجف، عالم بزرگ شيعه علامه شيخ جعفر كاشفالغطاء بود كه علماى ديگر نيز او را يارى مىكردند، مردم شروع به جمعآورى اسلحه نمودند و چند بعد روز از اين آمادگى، سپاه وهابى در اطراف شهر فرود آمدند و شب را در بيرون حصار ماندند.
گويند عده تمام كسانى كه در آن موقع از نجف دفاع مىكردند، بيش از دويست تن نبودند، زيرا مردم نجف پس از اطلاع از هجوم وهابيها، گريخته و به عشاير عراق پناه برده بودند. تنها جمعى از مشاهير علما از قبيل شيخ حسين نجف و شيخ خضر شلال و سيد جواد صاحب مفتاحالكرامه و شيخ مهدى ملاكتاب و گروهى ديگر از علما باقى مانده بودند كه كاشفالغطاء را يارى مىكردند آنان، همه تن به مرگ داده بودند، زيرا شماره دشمنان و مهاجمان بسيار و ايشان اندك بودند. اما با كمال تعجب مشاهده شد كه سپاه وهابى، درحالى كه شب را در بيرون دروازههاى شهر به روز مىرساندند، هنوز سپيدهدم ندميده بود كه همه آنها از اطراف شهر پراكنده شده بودند. (3) و از كسانى كه خود شاهد و ناظر جريان بوده است، تعداد وهابيان مهاجم به نجف را 15000 تن ذكر كرده كه 700 نفر از ايشان به قتل رسيدند.
ابن بشر مورخ نجدى در تاريخ نجد درباره حمله وهابيها به نجف مىنويسد كه: در سال 1220 سعود با سپاهى انبوه از نجد و نواحى آن به بيرون مشهد معروف در عراق(نجف) فرود آمد و مسلمانان را (وهابيان) در اطراف شهر پراكنده ساخت و دستور داد باروى شهر را خراب كنند، چون ياران او به شهر نزديك شدند، به خندقى عريض و عميق برخورد كردند و هرچه خواستند نتوانستند از آن عبور كنند و در جنگى كه ميان دو طرف رخ داد، در اثر تيراندازى از بارو و برجهاى شهر جمعى از وهابيها(به تعبير ابن بشر) مسلمانان كشته شدند و آنها بناچار از شهر عقب نشستند و به غارت نواحى و اطراف پرداختند. (4)
اين چه خندقى بود كه دور نجف كنده شده بود و وهابيان از آن نتوانستند عبور كنند؟ مورخان ديگر هيچكدام از چنين خندقى سخن نگفتهاند و كيفيت و جريان ماوقع را شرح ندادهاند. تنها مرحوم «سيد محمد جواد عاملى» كه خود شاهد و جزء مدافعان نجف بوده، گفته است كه حتى بعضى از آنان به بالاى ديوار شهر نيز راه يافتند و نزديك شد كه شهر را به تصرف آورند، ليكن از اميرالمؤمنين معجزات و كراماتى به وقوع پيوست كه باعث نابودى بسيارى از مهاجمان و عقبنشينى آنها گرديد. (5)
خلاصه اينكه: سعود بن عبدالعزيز گاه به گاه به نجف اشرف هجوم مىآورد و چند تنى را در بيرون شهر مىيافت و به قتل مىرساند، ليكن امكان وارد شدن به شهر براى او امكانپذير نبود، اهل نجف در دفع وهابيها به خداوند پناه مىبردند و به اميرمؤمنان(ع) استغاثه مىنمودند و مورد حمايت قرار مىگرفتند. (6)
مىگويند: علت اين كه وهابيها مكرر به نجف حمله مىكردند، اين بود كه محلى به نام «رحبه» را در نزديكى نجف پايگاه خود قرار داده بودند. هنگامى كه سعود از رحبه به قصد حمله به نجف حركت مىكرد، مردم شهر با خبر مىشدند و دروازهها را مىبستند وهابيها در اطراف حصار شهر حركت مىكردند و اگر كسى را مىيافتند به قتل مىرسانيدند و سرش را به داخل حصار مىانداختند، و عقبنشينى مىكردند و كارى از پيش نمىبردند.
انعكاس حمله وهابيها به عتبات در منابع ايرانى
نويسندگان ايرانى كه همزمان با حمله وهابيها به كربلا يا نزديك به آن زمان بودند، اين حمله وحشيانه را دقيقتر در كتابهاى خويش آوردهاند، از جمله ميرزا ابوطالب اصفهانى است كه به فاصله يازده ماه از قتل عام كربلا وارد آن شهر شده و خرابيهاى شهر را با چشم خود ديده و اخبار آن را از مردم كربلا با گوش خود شنيده است. وى در اين باره نوشته است: «مجملى از حادثه مذكور اين كه هيجدهم ذيحجه روز غدير خم كه اكثر مردم معتبر كربلا به زيارت مخصوصه نجف رفته بودند، قريب بيست و پنجهزار وهابى، سوار اسبهاى عربى و شترهاى نجيب وارد شهر كربلا شدند، چون بعضى از آنها در لباس زوار قبل از اين داخل شهر شده بودند، و عمرآغاى حاكم به سبب تعصب تسنن به آنها زبان داشت(يعنى با آنها همزبان بود و تبانى داشت) به حمله اول اندرون شهر درآمده، صداى «اقتلوا المشركين» و آوازه «اذبحوا الكافرين» در دادند، عمرآغا به ديهى گريخته آخر كار به فرمان سليمان پاشا به قتل رسيد.
بعد از قتل داشر، مىخواستند كه خشتهاى طلاى گنبد را كنده ببرند، از غايت استحكام ميسر نيامد، لهذا قبر اندرون گنبد را به كلنگ و تبر خراب كرده و قريب به شام(يعنى شب) بىخوف و سببى ظاهر، به وطن خود برگشتند، زياده از پنج هزار نفر كشته شدند و زخمىها خود حساب نيست از آن جمله ميرزا حسن نام شاهزاه ايرانى و ميرزا محمد طبيب لكنهوى و على نقى لاهورى معه(با) برادرش ميرزا قنبر على و كنيز و غلام و آنچه اسباب كار آمدنى بود، خصوص طلا و نقره، از سر كار حضرت و ساير سكنه شهر به تمام به جاروب غارت پاك رفتند در صحن مقدس، خون مذبوحان روان، گنبد و حجرههاى صحن از لاش مقتولين پر بود به جز محله حضرت عباس و گنبد آن جناب، كسى از آن بليه رهايى نيافت و شدت آن حادثه به جائى رسيد كه من، بعد از يازده ماه از آن، وارد شهر شدم، هنوز آنقدر تازگى داشت كه به جز نقل آن، حديثى ديگر در شهر نبوده، و روات در اثناى حكايت مىگريستند و از استماع آن موها بر اندام راست مىشد. اما مقتولين اين حادثه، اكثرا به نامردى كشته شدند، بلكه چون گوسپندان دست و پا بسته، خود را به قصاب بىرحم سپردند.
بعد بيرون وهابى، اعراب اطراف غلغله بود آنها انداخته، چون مردم به باغات خارج شهر، براى مدافعه بيرون رفتند، خود فوج فوج داخل شهر گشتند، مس و برنج و اموال ثقيله و آنچه از وهابى مانده بود، به غارت بردند، تمام آن شب و روز ديگر تاراج آنها امتداد داشت هركس در آن وقتبه شهر رفت، كشته شد. از اصول و فروع ملت وهابى و حسب و نسب مخترع آن هرچند تفحص كردم از كسى مفصل معلوم نشد، زيرا كه مردم اين ملك به اغواى امراى عثمانى و از غايتسبك عقلى، حسابى از او برنداشته امر او را قابل ضبط و حفظ نمىدانند». (7)
مؤلف «ناسخالتواريخ» مرحوم ميرزا محمد تقى سپهر نوشته است:
عبدالعزيز را به خاطر آمد كه بر قلعه نجف اشرف تاختن كرده قبه مبارك را پست كند(يعنى خراب كند) و موقوفات بقعه شريفه را برگيرد و زائران آن حضرت را كه به گمان خود بتپرست مىپنداشت، مقتول سازد. پس لشگرى به سعود داده او را بدين مهم مامور ساخت و سعود با مردم خود به طرف نجف اشرف سرعت نموده قلعه نجف اشرف را به محاصره انداخت و چند كرت يورش به قلعه برد و مقصود حاصل نكرد و از آنجا بىنيل مرام مراجعت كرده آهنگ كربلا نمود با دوازده هزار تن از ابطال رجال خود چون سيلاب بلا، مفافضة به كربلا درآمد و اين هنگام، بامداد روز عيد غدير بود.
پس نخستين تيغ بىدريغ در سكنه آن بلده نهاده پنج هزار تن از مرد و زن مقتول ساخته و ضريح مبارك را درهم شكستند و آلات زر و سيم و جواهر رنگين و لآلى ثمين كه سالهاى فراوان از هر كشورى و كشورستانى بدانجا حمل داده و خزينه نهاده بودند، به نهب و غارت برگرفتند و قناديل زرين و سيمين را فرود آوردند و خشتهاى زر احمر را از ايوان مطهر باز كردند و چندانكه توانستند در تخريب آثار و بنا كوشش كردند. بعد از شش ساعت از شهر بيرون شدند و اشياء منهوبه را بر شتران خويش نهاده، به جانب درعيه كوچ دادند. (8)
اين نقل سپر با نوشته اغلب نويسندگان تفاوت دارد، زيرا طبق نقل مورخان ديگر وهابيها نخستبه كربلا حمله كردند و سپس به نجف هجوم بردند.
سيد عبداللطيف شوشترى نيز در ذيل كتاب «تحفةالعالم» به حمله وهابيها به كربلا اشاره كرده و مختصرى از عقايد آنان را نوشته است وى درباره هجوم وحشيانه وهابيها به كربلا مىنويسد:
«بالجمله در آنجا(بمبئى يكى از جزائر هند) بودم كه خبر كدورت اثر عبدالعزيز وهابى رسيد كه در هيجدهم ذى الحجه سنه1216، با جيشى از اعراب در ارض اقدس كربلاى معلا تاخت آورد و به قدر چهار پنج هزار كس از مؤمنين را به قتل رسانيد و سوء آدابى كه از ايشان به آن روضه منوره رسيد، در خور نگارش نيست. شهر را غارت نموده اموال به يغما ببرد و باز به مقر رياستخود كه درعيه است، بازگشت...». (9)
رضاقلى خان هدايت نيز درباره هجوم ددمنشانه وهابيها به كربلا مىنويسد:
«در اواخر سال1216 صباح روز هجدهم ذى حجه، عيد غدير خم سعود و همراهانش بناگاه بر قلعه كربلاى معلى، مشهد امام همام حسين بن على(ع) تاختن كردند، شهر را بىخبر به تصرف درآوردند چه بسيارى از اعزه آن شهر، طاعت را به نجف اشرف غروى رفته بودند و جمعى مردمان ضعيفالحال و شكستهبال زاهد عابد ركع ساجد بر جاى مانده، در حرم مطهر به نماز و ذكر اوراد و دعوات اشتغال داشتند، چندين هزار تومان اموال تجار و غيره و كرورى چند از نقود و اجناس سكنه حرم محترم به غارت بردند و كمال خلاف ادب و الحاد به ظهور آوردند كه قريب به شش ساعت هفت هزار عالم فاضل و مرشد كامل از علماى محققين و فضلاى صاحب يقين، به قتل درآوردند و آنچه در سر و بر مردان و زنان بود بركشيدند خون پيران و جوانان خداىشناس صاحب بينش و دانش، چون سيلاب جريان گرفت و تنهاى چاكچاك متقيان حقپرست چون پشتهپشته برفراز يكديگر برآمد و گروهى بزرگوار كه در زمان امتحان و گاه حيات اين جهان معاصر و معاون سيدالشهداء حسين بن على(ع) نبودند و در اين عهد در آن مرقد مباركه آرزوى شهادت ركاب آن حضرت همى كردند به حكم سعادت در اين روزگار در حوالى مرقد آن امام اطهار، بلكه در حضور پاك آن امام معصوم مقتول و در سلك شهداى گذشته مسطور و مذكور شدند». (10)
طبق نوشته ميرزا ابوطالب، و حمله ويرانگرانه وهابيها به كربلا، به اطلاع سلطان روم(پادشاه عثمانى) و پادشاه عجم(فتحعلى شاه) مكرر مىرسيد ولى كسى از ايشان اقدامى نمىكرد و لذا عبدالعزيز وهابى دلير گشته، به تقليد پيامبر خاتم(ص) به دعوت سلاطين عالم، نامهها ارسال ساخت، چنانچه ترجمه نامهاى كه به پادشاه ايران نوشته، در اين مقام ثبت است:
«اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم
من عبدالعزيز اميرالمسلمين الى فتحعلى شاه ملك عجم.
آنكه چون بعد از رسول خدا، محمد بن عبدالله(ص) شرك و بتپرستى در امتشيوع يافته بود چنانچه مردم بقعات كربلا و نجف، پيش قبور كه از سنگ و گل، ساخته ايشان است، به خاك مىافتند و سجده كرده عرض حاجات مىدارند، اين اضعف عبادالله چون مىدانست كه سيدنا على و حسين، به اين افعال راضى نيستند، كمر همتبه تصفيه دين مبين بسته، به توفيق حق تعالى نواحى نجد و اكثر بلاد عرب را از آلايشها پاك ساخت، خدمه و سكنه كربلا و نجف كه بنابر اغراض نفسانى، منعپذير نبودند، صلاح منحصر در فنا و اعدام ايشان دانست، لهذا فوجى از غزات به كربلا فرستاده چنانچه معلوم شده باشد، سزاى لايق بديشان داده شد. اگر ملك عجم هم بدين عقيده بوده باشد، بايد از آن توبه كند، زيرا كه هركس بر شرك و كفر، اصرار ورزد بدو آن خواهد رسيد كه به سكنه كربلا رسيد والسلام على من اتبع الهدى. (11)
ميرزا ابوطالب در كتاب خود پاسخ فتحعلى شاه را در جواب سعود بن عبدالعزيز ذكر نكرده ولى مؤلف «گنجينه نشاط» متن عربى نامه فتحعلى شاه را در پاسخ سعود بن عبدالعزيز ذكر كرده كه در اينجا آورده مىشود:
(تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شئ قدير) و بعد فقد اتانا منك كتاب مصدق لسانا عربيا تضوح(ظ توضح) منه عرف المعارف منتشرا و مطويا و العجب ثم العجب انك دعوتنا الى التوحيد و نفى التشريك عنالله الحميد المجيد و نحن بين يديه مفطورون عليه، نحدث به قديما قرآن هذا صراطى مستقيما نعم وجدوا اوليائنا كتابك دليلا على انك قد اخذت فى هذا الطريق سبيلا اذا لاتخذوك خليلا و لا تجد لسنتنا تحويلا و المؤمنون بعضهم اولياء بعض و عز من قال: (و ربطنا على قلوبهم اذ قاموا فقالوا ربنا رب السموات و الارض...) و قد ذكرتم انكم ترسلون عالما منكم الينا لنطلع عليكم و تطلعوا على ما لدينا ليكون لكم مالنا و عليكم ما علينا فارسلوا و عجلوا فيه فانما المعروض على حضرتنا من مذهبكم غير ما تكتبون والناس من عندهم يقولون و يسمعون و (ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون). ثم استعجلوا حتى ينكشف من امركم الحجاب و يرفع الارتياب و ان كان الامر كذا فهذا ايفاق المسلمين و كان حقا علينا نصرالمؤمنين عدوكم باموال و بنين و موقعين على شبل هزير الخلافة و من له على سواحل العمان قريرة و شرافة: حسين على ميرزا ان يعاملكم بالمودة سرا و جهرا و يمدكم بما تستمدونه برا و بحرا فان الله سخر لنا الامصار و دير لنا البحار و هوالذى يسيركم فى البر و البحر انه على ما يشاء قدير و نحمد الله على ما هدانا و نسلم على النبى البشير النذير». (12)
خلاصه ترجمه اين نامه كه در ضمن آن چندين آيه از قرآن به مناسبت آورده شده، چنين است:
«...نامهاى از جانب تو به ما رسيد، شگفتا و شگفتا، كه تو ما را به توحيد و نفى شريك دعوت كردهاى درحالى كه فطرت ما بر توحيد است و ديرزمانى است كه زبان ما به آن گويا بوده و پيوسته اين راه مستقيم ماست و شما در نامه خود يادآور شدهايد كه يكى از علماى خود را نزد ما مىفرستيد تا از آن چه شما مىگوئيد، ما آگاه گرديم و از آنچه ما مىگوئيم شما آگاه گرديد، او را هرچه زودتر بفرستيد كه به موجب آنچه از مذهب شما به عرض ما رسانيدهاند، غير از چيزى است كه نوشتهايد، پس در اين باره عجله كنيد تا پرده از كار شما برداشته شود و شك و ريب برطرف گردد و ما به حسينعلى ميرزا، شير بچه خلافت و صاحب قدرت در سواحل عمان، فرمان مىدهيم كه به درخواست كمك شما ازما، چه در خشكى و چه در دريا، در نهان و آشكارا، پاسخ دهد كه خداوند، شهرها را براى ما تسخير كرده و تدابير امر درياها را به عهده ما قرار داده است». (13)
چنانكه مىبينيم لحن نامه فتحعليشاه در اين نامه بسيار ملايم است و هيچ تناسبى با لحن نامه سعود بن عبدالعزيز ندارد كه در آن نامه شاه و مردم ايران را مشرك خوانده و تهديد كرده است كه اگر توبه نكنند به سرشان همان خواهد آمد كه به سر مردم كربلا آمد، درحال حاضر كسى نمىداند چرا فتحعلى شاه به سعود وهابى پس از آنهمه جنايات هولناك كه در حرمين شريفين و كربلاى معلى و نجف اشرف مرتكب شده بود، اين چنين ملايم جواب داده است. و همين سهلانگارى و عدم احساس مسؤوليتسران كشورهاى اسلامى سبب شد وهابيهاى نجد جرىتر شوند و گستاخى را به آنجا برسانند كه امير آنها پس از آنهمه جنايات و هتك حرمت از اماكن مقدسه و كشتن مردم بىگناه، به زمامداران كشورهاى اسلامى با اين لحن زننده نامه بنويسد و خود را به جاى پيامبر اكرم(ص) بگذارد و آنها را به مسلك خود فراخواند.
بعضى گفتهاند: عبدالعزيز به كربلا حمله كرد و اين شهر مقدس را تصاحب نمود و حرم مطهر امام حسين(ع) را ويران كرد و مدت شش ساعتبه قتل عام مردم پرداخت. فتحعلى شاه خواستبه جنگ وهابيها بشتابد، اما جنگ روسيه تزارى و ايران مانع انجام اين لشگركشى شد. (14)
با اين كه به نظر مىرسد، فتحعلى شاه در برخودر با مساله وهابيت كوتاه آمده است، ولى باز مىگويند در اثر فشار فتحعلى شاه بود كه سلطان عثمانى عكسالعمل مناسبى در اين باره از خود نشان داد. (15)
چنانكه ميرزا عبدالرزاق نوشته است كه بعد از سنوح اين سانحه خديو بهرام انتقام(يعنى فتحعلى شاه) اسماعيل بيك بيات غلام را روانه بغداد و شرحى به سليمان پاشا (والى بغداد از طرف عثمانيها) مرقوم داشتند كه اگر از رهگذر تداخل سپاه ايران به مملكت عثمانيه، اولياى آن دولت عليه بعضى انديشههاى دور از راه، به خاطر نرسد، اظهارى شود تا به يارى جناب بارى، دفع ماده فساد طائفه وهابى شده تا كار آنها هنوز استوار نشده است، به سهولت چاره آنها شود. سليمان پاشا در جواب، عرض نمود كه قرار حكم دولت عثمانيه اسباب قلع مواد فساد آن طايفه بدنهاد از هر طرف فراهم آمده و عما قريب اثرى از آنها در صفحه روزگار نخواهد ماند و حاجتى به زحمتسپاه ايران، براى اين كار جز وى نخواهد بود، تعمير روضه طاهره و سرانجام عوض اسباب تلف شده آن بقعه هم در عهده اين دولت است اتفاقا در همان اوان سليمان پاشا به عالم باقى شتافت. (16)
در كتاب منتظم ناصرى آمده است: چون خبر قتل عام و تخريب كربلا به سمع فتحعلى شاه پادشاه ايران (كه در آن وقت، چند سالى بود كه به سلطنت رسيده بود) رسيد، اسماعيل بيك بيات را نزد سليمان پاشا والى بغداد (از طرف سلطان عثمانى) فرستاد و از او خواست كه به دفع وهابيان بپردازد، سليمان پاشا قبول كرد ولى چيزى نگذشت كه درگذشت. (17)
مؤلف كتاب «روضةالصفاى ناصرى» اين موضوع را مفصلتر نوشته آنجا كه مىخوانيم: چون فتحعلى شاه از اين خبر آگاه شد، نخست اسماعيل بيك بيات را نزد سليمان پاشا فرستاد، سپس حاج حيدر عليخان برادرزاده حاج ابراهيم خان شيرازى را كه نايبالوزراء عباس ميرزا بود، به سفارت مصر منصوب داشت و نامهاى ملاطفتآميز به ضميمه يك قبضه شمشير خراسانى گوهرنشان، در نزد محمدعلى پاشا كه در آن وقت فرمانرواى مصر بود، فرستاد و از او خواست كه در دفع وهابيان بكوشد و گرنه اطلاع دهد تا پادشاه ايران از راه خشكى و دريا سپاهى به نجد گسيل دارد وهابيها را قلع و قمع كند.
چون سفير ايران به مصر رسيد و محمد على پاشا از حقيقتحال اطلاع يافت، ربيب خود ابراهيم پاشا را به دفع آن طايفه مامور كرد تا شهر درعيه را خراب و عبدالله بن سعود، امير وهابى را مقيد و مغلول روانه اسلامبول (پايتخت عثمانى) نمود و وى به دستور پادشاه عثمانى به قتل رسيد و سفير ايران مقضىالمرام از راه شام به تبريز وارد شد و به حضور عباس ميرزا نائبالسلطنه رسيد. (18)
اقدامات فتحعلى شاه در منابع غير ايرانى درج نشده است ولى بعضى از مستشرقين به اين موضوع اشارهاى كردهاند. (19) مسلما اقدامات فتحعلى شاه در اين زمينه بىتاثير نبوده است.
پىنوشتها:
1) ماضى النجف و حاضرها، ص6 - 325.
2) دوحةالوزراء، ص217 - موسوعةالعتبات المقدسه، ج1، ص166.
3) وهابيان، ص6 - 275.
4) مدرك قبل.
5) مفتاح الكرامة، ج7، ص653.
6) ماضى النجف و حاضرها، ج1، ص326.
7) مسير طالبى، ص 408 ،409.
8) ناسخ التواريخ، جلد قاجار، ج1، ص119 - 120.
9) ذيل التحفه، ص477.
10) روضةالصفاى ناصرى، ج9، ص 381.
11) مسير طالبى، يا سفرنامه ميرزا ابوطالب، ص 412.
12) به نقل بررسيهاى تاريخى، سال يازدهم ضميمه شماره 4، زير عنوان «روابط ايران با حكومت مستقل نجد»، ص113.
13) ترجمه نامه با مختصر تفاوت از مؤلف كتاب «وهابيان» آقاى على اصغر فقيهى است، ص 270، پاورقى.
14) نظام آل سعود، نوشته روزنامهنگار فرانسوى «كلودفوييه» ترجمه نورالدين شيرازى، ص 22.
15) فاسيليف، تاريخ العربيةالسعودية، ص49
16) مآثر سلطانيه، ص86.
17) منتظم ناصرى، ج3، ص 78.
18) روضةالصفاى ناصرى، ج9، ص 585 و586.
19) فاسيليف، فصول من تاريخ العربيةالسعودية، ص49 - 50.
منبع: مكتب اسلام-سال 1378-ش9




بايد تکليف خود را در قبال هدم بارگاه امامان بقيع عليهم السلام به جا آوريم
مرجع عالی قدر حضرت آیه ا.. العظمی سید صادق شیرازی - دام ظلله
در طی القای مباحث درس خارج:
بايد تکليف خود را در قبال هدم بارگاه امامان بقيع عليهم السلام به جا آوريم
به مناسبت هشتاد ودومين سالگرد واقعه هولناک هدم قبور مطهر امامان بقيع عليهم السلام به دست طرفداران فرقه منحرف وهابيه (در سال 1343ق)، مرجع عالی قدر آية الله العظمی سيد صادق حسينی شيرازی دام ظله پيش از جلسه درس خارج خود که در مسجد امام زين العابدين شهر مقدس قم القا می گردد، سخنانی ايراد کردند.
ايشان فرمودند: «81سال پيش در چنين روزی (هشتم شوال) نسبت به ساحت قدس رسول خدا صلّی الله عليه وآله وخاندان گرامی ايشان ـ وبلکه قرآن واسلام ـ اهانت بزرگی انجام شد. اين اهانت که هنوز هم آثار وپيامدهای آن باقی است عبارت است از: «ويران کردن بارگاه مطهر امامان بقيع در مدينه منوره».
ايشان در ادامه نقش حاضران در جلسه وکليه مؤمنان را در يادآوری اين فاجعه به صورت پيوسته گوشزد کردند واز همگان خواستند نسبت به توقف آن وکوشش برای بازسازی بارگاه امامان بقيع تلاش کنند وفرمودند: «کسی نگويد: در وضعيتی که وهابيان بر کار خود اصرار دارند، گفتن ما چه سودی دربر دارد؟
زيرا به صرف اين که شخصی احتمال دهد گفته او اثر ندارد، امر به معروف ونهی از منکر از عهده او ساقط نمی شود. همچنين امر به معروف مشروط به اين نيست که از گفته يک نفر اثر لازم ايجاد شود، بلکه گاهی لازم است گفته های افراد بسياری به هم ضميمه شود تا تأثير لازم را برجای نهد. از همين روست که می گوييم حتی گفته يک نفر نيز چون در ميان انبوه گفته های ديگران قرار دارد، به نوبه خود ارزشمند است».
ايشان سپس برای تقريب به ذهن وروشن تر شدن مسأله برای حاضران به دو اصطلاح اصولی «عام مجموعی» و «عام استغراقی»(1) وتفاوت آن دو اشاره نموده، اظهار داشتند: «در عام استغراقی هر فرد از افراد عام ارزش مستقلی دارد، ولی در عام مجموعی مجموع ارزش های افراد ارزش مجموع را تشکيل می دهد وآن عام بدون ارزش افرادش هيچ ارزشی ندارد. «هزار» در صورتی هزار است که دقيقاً هزار عنصر داشته باشد ولی اگر حتی يک عنصر را کم داشته باشد، ديگر هزار نخواهد بود. بدين ترتيب می بينيم که حتی «يک» نيز در ارزشی که «هزار» دارد، به نوبه خود سهيم است. چيزی که ما در اين جا می گوييم نيز از همين قبيل ـ يعنی مانند عام مجموعی ـ است.
ايشان در ادامه سخن به اين آيه شريف قرآنی استشهاد نمودند: «وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ؛(2) وآن گاه که گروهی از ايشان گفتند: برای چه قومی را پند می دهيد که خدا هلاک کننده ايشان است يا آنان را به عذابی سخت کيفر خواهد کرد؟ گفتند: تا ما را در نزد پروردگارتان عذری باشد، وباشد که پرهيزگار شوند» وافزودند: «هر چند اين آيه در شأن بنی اسرائيل نازل شده است ولی به صورت عام با مفاهيمی از قبيل موعظه، وامر به معروف ونهی از منکر ارتباط دارد. در اين آيه موعظه کنندگان در برابر کسانی که احتمال می دادند سخن شان تأثير لازم را نداشته باشد ولذا از اين پند دادن به بدکاران طفره می رفتند، دو دليل اقامه نمودند: نخست آن که بايد ذمه خود را بریء کنيم ونزد خدا عذر داشته باشيم (مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ) بدين نحو که بايد حجت را بر آنان تمام کنيم تا روز قيامت در برابر خدای متعال مشغول الذمه وشرمنده نباشيم.
دوم، آن که حتی اگر سخن وموعظه يک نفر تأثيری نداشته باشد، از کجا معلوم که سخن همگان وموعظه جمعی ـ يا همان عام مجموعی ـ تأثير لازم را نداشته باشد؟ (لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ).
ايشان همچنين فرمودند: «ما نيز نبايد نااميد شويم وبايد تکليف خود را انجام دهيم. بلکه بايد اميدوار باشيم تلاش های گذشتگان وکوشش های ما در زمان ما وبه دست ما مؤثر واقع شود وبدين واسطه افتخار اتمام تأثير نصيب ما گردد ولی در غير اين صورت مسلماً اين افتخار نصيب ديگران خواهد شد». ودر ادامه افزودند: «اخوی بزرگوار، شهيد سيد حسن شيرازی قدس سره از چهل سال پيش در اين زمينه تلاش می کرد وتا هنگامی که به شهادت رسيد به فعاليت ها وپيگيری های خود ادامه می داد، ولی اين هرگز بدين معنا نيست که ما از پيگيری اين هدف مقدس از پا نشينيم».
ايشان از مؤمنان خواستند که در اين زمينه از تاريخ صدر اسلام ووقايع دوران اميرمؤمنان عليه السلام پند گيرند. آن حضرت 25سال خانه نشين بود ولی پس از آن مدت، مردم به خانه ايشان هجوم آوردند ومصرانه از ايشان خواستند که خلافت ورهبری جامعه را به دست گيرند. اما چقدر خوب بود اگر از همان روزهای اول به سراغ ايشان می آمدند. در آن صورت برکات الهی از فراز سر واز زير پاهای شان بر آنان نازل می شد: «لَأَكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم»(3).
ايشان در بخش ديگری از سخنان خود فرمودند: «جهان امروز از نظر آزادی وگسترش ابزارهای ارتباط جمعی وسهولت استفاده از آنها با گذشته بسيار متفاوت است. در اين ميان اديان ومذاهب واحزاب منحرف همگی از اين فرصت واز آزادی های به دست آمده ونيز از وسايل گوناگون ارتباط جمعی برای نشر انديشه های باطل خود سود می جويند. اما شايسته تر آن است که مؤمنان ـ وبه ويژه علما، انديشمندان، ارباب قلم ومبلغان ـ از آزادی وامکانات موجود به بهترين نحو ممکن استفاده کنند وهرگز نبايد در اين ميان يأس ونااميدی را به خود راه دهند؛ چراکه همين قطرات خرد اندک اندک جمع می شود وامواج هولناکی را تشکيل می دهد که به اذن خدا توان تغيير دادن جهان را دارند.
ايشان سخنان خويش را با ذکر اين مطلب جمع بندی نمودند که همه مؤمنان اعم از عالم، کاسب، زن، مرد، پير وجوان در همه جا بايد بکوشند اين عام مجموعی را ـ که به ياری خدا حتماً مؤثر خواهد بود ـ تحقق بخشند وهر کس در هرجا هست از فرصت استفاده کند ومظلوميت بقيع را مطرح نموده، ديگران را برای رفع آن فرا خواند.
1) توضيح اين نکته اصولی لازم است که هرگاه حکم به مجموع من حيث المجموع تعلق گيرد، يعنی بر همه افراد به صورت مجموع بار شود، آن را عام مجموعی گويند. به ديگر سخن در عام مجموعی مجموع افراد موضوع حکم است به نحوی که اگر مکلف همه را امتثال کند يک اطاعت محقق شده، واگر حتی يک مورد را ترک وبقيه را امتثال کند اصلاً اطاعتی صورت نگرفته است؛ مثل ايمان به ائمه معصومين که اگر کسی به يازده امام ايمان بياورد ولی امام دوازدهم را به امامت قبول نداشته باشد همانند کسی است که منکر امامت همه امامان است.
در مقابل عام مجموعی، عام استقراقی قرار دارد که در آن، حکم شامل همه افراد عام به صورت مستقل می شود به گونه ای که هر فرد به تنهايی موضوع حکم مزبور است وبه ازای هر حکم عصيان يا امتثال خاص منظور می شود؛ مثلاً اگر مولا بگويد: «تمام دانشمندان را احترام کن» ودر کشور هزار عالم وجود داشته باشد ومکلف فقط نهصد نفر از آنان را احترام کرده باشد، در آن صورت نهصد امتثال ويکصد عصيان وگناه محقق شده است ـ مترجم.
2) اعراف(7)، آيه164.
3) مائده(5)، آيه66
منبع : http://www.shirazi.ir/monasebat/10-shaval/8.shaval/01.htm
بهشت ويران
بهشت ویران
به قلم: حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد ابراهيم قزوينی (موحّد)
ترجمه: حجة الاسلام والمسلمين سيد حسين اسلامی اردکانی
بهشت بقيعِ مدينه منوره چهار گل از بوستان امامت را در خود دارد، به ترتيب:
ـ امام حسن مجتبی عليه السلام فرزند اميرالمؤمنين عليه السلام؛
ـ امام زين العابدين عليه السلام حضرت علی بن الحسين عليه السلام؛
ـ امام محمد باقر عليه السلام فرزند امام زين العابدين عليه السلام؛
ـ امام جعفر صادق عليه السلام فرزند امام باقر عليه السلام.
جدای از چهار معصوم، ابراهيم فرزند رسول اکرم صلّی الله عليه وآله، اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام، شماری از دختران وعمه های پيامبر صلّی الله عليه وآله، حضرت ام البنين همسر اميرالمؤمنين عليه السلام ومادر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، بانو حليمه سعديه دايه رسول خدا صلّی الله عليه وآله وشماری از صحابه وشهيدان نيکوکردار، ديگر خفتگان اين قطعه از خاکدان اند. به ديگر سخن، بقيع، سرزمين قدس وشرافت وشکوه، وبلکه بوستانی از فردوس اعلاست که پاکانی از نسل رسول خدا را ـ که درود خدا بر آنان باد ـ در خود دارد.
تا روزگاری نه چندان دور آرامگاه اين بزرگان گنبد وبارگاه وحرم وحصار داشت ومردم به پيروی از سنت اسلامی، از همه جا به زيارت اين مکان می آمدند.
پيامبر اکرم صلّی الله عليه وآله به زيارت قبرستان بقيع وشهدای اُحُد می رفت وبه اصحاب خود می فرمود: «گورستان ها را زيارت کنيد؛ زيرا شما را به ياد آخرت می اندازد».(1)
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها نيز هر سه روز يا هر هفته به زيارت قبر حضرت حمزه در اُحُد می رفت. علی رغم وجود روايات صحيحی که از پيامبر صلّی الله عليه وآله نقل شده وبه استحباب، فضيلت، پاداش وآثار روحی زيارت قبور تصريح دارد، وهابی های کينه توز زيارت قبور را تحريم ومسلمانان را از اين کار ممانعت می کنند وبه ديگر سخن حرام خدا را حلال، وحلال او را حرام کرده ومی کنند. زمانی که اين دسته در شبه جزيره عربستان به قدرت رسيد، افراد آن فرصتی يافتند تا آرای غير اسلامی خود را به مرحله عمل درآورند. با همين انگيزه در روز هشتم شوال سال 1342 هجری قمری (84 سال پيش از اين) دست تطاول به سوی بقيع مقدس دراز کرده، با حمايت استعمارگران، بارگاه ملکوتی امامان وديگر پاکان را با خاک يکسان کردند. وهابيون مسلمان نما به اين بسنده نکرده، تمام دارايی واشيای گران قيمت وفرش های نفيس حرم امامان را به يغما بردند.
مصيبت بزرگ تر در اين است که وهابی ها اين اقدام خود را جلوه ای اسلامی داده، گفتند: ساختن حرم وبنا بر مراقد حرام است.
اين سخن در حالی بيان می شود که مذاهب اسلامی بر جواز ساختن بنا بر روی قبر اتفاق نظر دارند... وسيره مسلمان نيز از روزگار صحابه تا امروز بر همين امر استوار است. به عنوان مثال زمانی که مسلمانان در روزگار حکومت عمربن خطاب بيت المقدس را فتح کردند... بر مراقد پيامبران در آن سامان عمارت وجود داشت وبه دليل عدم حرمت ساختن بنا بر مراقد، آن را ويران نکردند... قبر حضرت ابراهيم خليل عليه السلام در قدس اشغالی نيز تا به امروز همچنان پابرجا ودارای عمارت است... .
گذری به دمشق نيز گواهی ديگر را به انسان می شناساند وآن قبر حضرت زکريا عليه السلام است که دارای بناست ودر بغداد قبر ابوحنيفه (رئيس مذهب حنفی) وقبر احمدبن حنبل (رئيس مذهب حنفی) با بنايی درخور توجه خودنمايی می کند. مرقد منسوب به حضرت زينب دختر گرامی اميرالمؤمنين ومرقد بانو نفيسه از نوادگان امام حسن مجتبی عليه السلام وزيارتگاه رأس الحسين عليه السلام در مصر، مرقد «مولای ادريس» از نوادگان امام حسن مجتبی عليه السلام در مغرب، مرقد حضرت شيث پيامبر در لبنان ومرقد دو صحابی بزرگ، حضرت جعفربن ابی طالب عليه السلام وعبدالله بن رواحه در اردن، از جمله مراقدی است که حرم وعمارت دارد والبته به دست مسلمانان ساخته شده ونشان می دهد از ديرباز سيره مسلمانان بر اين بوده که بر مراقد امامان ونيکان بنايی درخور احداث کنند.
اما با تمام اين شواهد زنده تاريخی، وهابی ها با سيره مسلمانان مخالفت ورزيده، از حکم خدا وپيامبرش سر برتافتند واقدام به بدعت گذاری در اسلام کردند وبه راستی که راه کفرورزی در پيش گرفتند وهمچنان اين بيراهه را می پيمايند. خدای متعال به کج روان هشدار داده، می فرمايد: «وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئِِكَ هُمُ الْكَفِرُونَ؛(2) وهر که بر وفق آياتی که خدا نازل کرده است حکم نکند، کافر است». ونيز می فرمايد: «...هُمُ الْفَاسِقُونَ؛(3) آنان فاسقانند» و«...هُمُ الظَّالِمُونَ؛(4) ستمگرانند».
وتو ای مسلمان، اگر گذری به بقيع ويران داشته باشی، از مشاهده بی حرمتی هايی که نسبت به اوليای خدا روا داشته اند، قلبت به درد می آيد واندوه در جانت خانه می کند.
ـ امروزه زائران بقيع، مجبورند ايستاده وعرق ريزان زير آفتاب سوزان زيارت کنند؛
ـ بقيعی که تا ديروز آباد وزمين آن سنگ فرش وفرش های نفيس در آن گسترانده شده بود، اينک به زمينی مبدل شده که حتی يک قطعه حصير هم در آن وجود نداد وغبار بر سر وروی زائرانی می نشيند که از نقاط گوناگون جهان به زيارت آمده اند؛
ـ بقيع چندين در ورودی دارد، اما تنها يک درِ آن گشوده می شود تا هرچه بيشتر، زائران تحت فشار قرار گيرند، چه اين که يک در برای ورود وخروج صدها، بلکه هزاران زائر در موسم حج بسيار ناچيز است؛
ـ درِ بقيع روزانه فقط دو ساعت برای زائران گشوده می شود که زمانی اندک است وبه هنگام پايان يافتن وقت زيارت، دسته های آمر به منکر وحشيانه به زائران يورش برده، آنان را از بقيع بيرون می رانند.
جان سخن اين که وهابی ها در برخورد با زائران بقيع، رفتاری وحشيانه وددمنشانه دارند... اين در حالی است که در هر جای دنيا به وسيله بلندگو، بازديدکنندگان وزائران را از پايان يافتن وقت آگاه می کنند، اما وهابی ها در تمام موارد، از جمله بازداشتن زائران از زيارت، خشونت در پيش می گيرند. زائران به ويژه آنان که از کشورهای آفريقايی، اروپايی وآسيايی آمده وبا زبان عربی بيگانه اند، از رفتار اين وحشيان دچار دهشت وسرگشتگی می شوند ونمی دانند چه رخ داده است والبته تأثير نامطلوبی بر آنان دارد.
سخن در اين باب بسيار وگوناگون وآميخته با سوز دل است، اما جان سخن اين که مسلمانان جهان بايد يکصدا مظلوميت امامان بقيع را فرياد کنند واز حاکمان سرزمين وحی، اجازه بازسازی بقيع وبازگرداندن عزت وعظمتش را خواستار شوند وبدانند که اين امر در سايه وهمدلی وهمصدايی آنان تحقق خواهد يافت که حضرت حق جلّ وعلا فرموده است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا؛(5) وهمگی به ريسمان الهی چنگ زنيد ودچار تفرقه نشويد».

1. صحيح ابن ماجه.
2. مائده (5)، آيه 44.
3. همان، آيه 47.
4. همان، آيه 45.
5. آل عمران (3)، آيه 103
منیع : http://www.shirazi.ir/monasebat/10-shaval/8.shaval/02.htm
تشرّفات حضرت آيت الله العظمى محمد حسینی شيرازى به محضر مقدس امام زمان عج الله تعالى فرجه شريف
اين مقاله درشماره 13 مجله خورشيد مکه ويژه نامه ماه رمضان 1424 درج شده است. شبکه خبری آيت الله العظمی شيرازی ضمن تقدير و تشکر از مسؤل محترم آن مجله توجه شما را به اين مقاله جلب می کند .
بسم الله الرحمن الرحيم
ماه شوال المكرم، يادآور مصائب بزرگى براى شيعيان و آرامشى براى بزرگان وارسته اى است كه در اين ماه به ديدار معبود شتافتند و خود را در درياى بى كران رحمت واسعه و ما را در بيابان غم رها ساختند.
مرحوم آية الله العظمى "حاج آقا حسين بروجردى" – اعلى الله مقامه الشريف – در اين ماه و سيزدهمين روز آن به ديدار معبود شتافت و شيرازى بزرگ عصر ما نيز كأنّه طاقت برخاستن از سفره ضيافت الله ماه مبارك رمضان را نداشت و در آغاز ماه شوال 1422 مطابق با 1380 هجرى شمسى بر سفره ضيافت الله براى هميشه باقى ماند و عالم تشيع را به سوگ خود نشاند.
بزرگ مرجعى كه به بركت فرمان ملوكانه مولايش حضرت ولى عصر (أرواحنا فداه) بيش از هزار و سيصد كتاب ارزشمند نوشت و ده ها مؤسسه فرهنگى، مركز خيريه، مسجد و ... را تأسيس فرمود.
به همين مناسبت و به جهت بزرگداشت مقامات معنوى آن بزرگ مرد و بيان قسمتى از حالات اين منتظر عالى مقام، يادمان زير، تقديم منتظران قدوم محبوب مى گردد.
« آشنايى مختصر»
حضرت آية الله العظمى شيرازى – قدس الله نفسه الزكيه – از خاندان بلند و با عظمت شيرازى ها بود كه برجسته ترين آنها عبارتند از:
1. حضرت آية الله العظمى ميرزا محمد حسن شيرازى - قدس سره الشريف - بزرگ مرجع عالم تشيع و رهبر جنبش تنباكو، ايشان، عموى جدّ بزرگوار پدر و جدّ مادر آية الله شيرازى مى باشند.
2. دايى ايشان، حضرت آية الله العظمى ميرزا محمد تقى شيرازى، از مراجع بزرگ تقليد و رهبر انقلاب 1920 ميلادى عراق عليه استعمار انگلستان، كه منجر به خروج انگليسى ها از عراق گرديد، مى باشند.
3. مرجع بزرگ عصر ما مرحوم آية الله العظمى سيد عبد الهادى شيرازى – اعلى الله مقامه الشريف – كه در نجف اشرف سكونت داشتند.
4. مرحوم آية الله العظمى ميرزا مهدى شيرازى – اعلى الله مقامه الشريف – پدر بزرگوار ايشان و از مراجع تقليد شيعه و رهبر حوزه علميه كربلا، عالِم بزرگوارى كه تلاش فراوانى در جهت گسترش دين اسلام در نقاط مختلف جهان داشت.
5. برادر شهيد ايشان، شهيد انقلاب اسلامى عراق، مرحوم آية الله سيد حسن شيرازى – قدس سره الشريف – مؤسس حوزه علميه زينبيه در سوريه كه عمرى را در راه احياء دين و حقيقت تشيع سپرى كرد و با تحمل زندان هاى مخوف حزب بعث عراق و شكنجه هاى سخت و سپس هجرت به لبنان و سوريه و احياء تشيع در آن سامان سرانجام به دست عوامل حزب بعث در بيروت شربت شهادت نوشيد.
6. برادر گرامى ايشان حضرت آية الله سيد صادق شيرازى – مد ظله العالى – كه هم اكنون به جاى برادر بزرگوارشان، مرجع رسيدگى به امور مى باشند.
مرحوم آية الله العظمى حاج سيد محمد شيرازى – قدس سره الشريف – در دامان چنين پدرى و در ميراث تربيتى چنين خاندانى پرورش يافت و خداوند متعال او را به جانشينى جدّ بزرگوارش، رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) كه در اخلاق و آداب زندگى و علم و تقوا، توانسته بود انعكاسى از نور رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) باشد، قرار داده بود. حقيقتاً او "محمد" و پسنديده بود و تا آخر عمر شريفش محمد ماند. در وصف او نوشته اند:
«او پيشواى توده هاى مردم بود و بر قلب ها سلطنت مى كرد، بى تاج و تخت و مهر و اقليم. اقليم و كشورش پهنه دل هاى خداجويى بود كه كوى و برزن را در پى يافتن مردان الهى مى گشتند، قدرت و شوكتش در گرو راستى و صداقت و ساده زيستى اش بود، احكام حكومتى اش در يك جمله خلاصه و تكرار مى شد: "تساوى انسان ها و بندگى در مقابل خدا"».
نشست و برخاست با ايشان، حتى براى مدت كوتاهى، آن چنان در روحيه شخص تأثير مى گذاشت كه خاطره زيباى آن براى هميشه در ذهن او باقى مى ماند. اخلاق پيامبر گونه و سيرت على مانندش درس تواضع به همگان مى آموخت.
مخالفانش در وصف او مى گفتند: «نبايد به ديدارش رفت چرا كه خُلق و خويش انسان را مسحور مى كند(1).»
با تمام اشتغالات علمى و نوشتن بيش از هزار جلد كتاب و رسيدگى به امور مراجعين و كارهاى فراوانى كه يك مرجع بزرگ چون او كه در نقاط مختلف دنيا مقلدين فراوانى داشت، در عين حال در منزل به كمك خانواده مى شتافت و نمى گذاشت به خاطر او آنها به سختى و مشقت بيفتند و هر گاه يكى از فرزندانش – هر چند در سنين اندك – دچار بيمارى مى شد، او مانند پدر بزرگوارش، مرحوم آية الله العظمى ميرزا مهدى شيرازى، خود شخصاً به پرستارى از آنها مى پرداخت و با سخنان شيرين به آنها روحيه مى داد(2).
او مى فرمود: «هر گاه كسى به در خانه آمد و كارى داشت، هر چند كه خواب بودم بيدارم كنيد، نگران خواب من نباشيد! بعد از مرگ براى خوابيدن وقت بسيار است(3)».
«قبض يك صد تومانى هم مى نويسم»
يكى از اطرافيانش نقل مى كند: روزى ديدم قبضى را به مبلغ يك هزار تومان براى يك كارگر ساده افغانى كه از مقلدانش بود مى نوشت، پس از رفتن او، به ايشان عرض كردم: اين مبلغ به قبض و مهر شما نياز ندارد و شما نبايد وقت گران بهاى خود را صرف اين كار كنيد، اما حضرت آية الله شيرازى فرمودند: گاهى براى يك دهم اين مبلغ يعنى صد تومان هم قبض و رسيد مى نويسم، گر چه بعضى مستضعف هستند اما به اندازه ديگران تلاش كرده اند و به اندازه ديگران مقيد به امور شرعى هستند، سپس آيه شريفه «والّذين لا يجدون إلاّ جهدهم(4)» (و آنان كه جز تلاشى كه كرده اند چيزى نمى يابند تقديم كنند) را تلاوت فرمود(5).
«بايد مؤدب بود»
يكى از طلاب اصفهانى نقل مى كند:
با عده اى از رفقاى طلبه عازم سفر به قم شديم. تمام راه سفر را به شوخى و خنده گذرانديم. شب را نيز در قم به استراحت پرداختيم، البته با شوخى و خنده كه خنده هاى ما از حدّ معمول گذشت و به حدّ قهقه رسيد.
صبح خدمت حضرت آية الله العظمى شيرازى رسيديم. ايشان ما را به اخلاق، تقوا، خدمت به مردم و تقويت زبان و قلم براى ترويج فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) سفارش نمودند. آن گاه چند ثانيه اى تأمل نمودند (كه متوجه شديم قصد بيان مطلب مهمى را دارند) و بعد فرمودند: در مشهد شخصى بود به نام شيخ حسن على نخودكى كه از تاريخ فوت خود خبر دادند. همه جمع شدند. علما نيز حاضر شدند و ديدند ايشان در حال احتضار، سخت جان مى دهد، يكى از علما با تعجب پرسيد: شما ديگر چرا چنين جان مى دهيد؟
ايشان گفته بودند: «الآن ملائك اينجا حاضرند و من، همين مطلب را از آنان پرسيدم در جواب گفتند: شما در حريم مشهد الرضا (عليه السلام) دو مرتبه بلند خنديده ايد كه اين رفتار از شما سزاوار نبوده است.
وقتى معظم له اين حكايت را نقل كردند همه ما به ياد خنده هاى در بين راه و شب گذشته خود افتاديم و بسيار شرمنده شديم.
هنگام مرخص شدن، اين سؤال در ذهن همه ما نقش بسته بود كه چگونه شد ايشان در بين فرمايشات خود حكايت شيخ حسن على را نقل كردند، در حالى كه اين حكايت ربطى به صحبت هاى ديگر ايشان نداشت(6).
«مبارزات»
مرحوم آية الله شيرازى – قدس سره الشريف – در مبارزه با طاغوت و طاغوتيان، سابقه اى بس طولانى داشت. رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آية الله خامنه اى – مد ظله العالى – در پيام تسليت به مناسبت رحلت ايشان مى فرمايند:
آن عالم بزرگوار سال هاى متمادى از عمر خويش را در عراق و ايران صرف جهاد فرهنگى و سياسى براى اعتلاى كلمه اسلام و ترويج مكتب اهل بيت (عليهم السلام) نمود و زحمات فراوانى را تحمل كردند. تأليفات متعدد ايشان در علوم اسلامى و مبارزه با صهيونيزم و استكبار، متضمن مجموعه بزرگى از معارف دينى و سياسى است و سعى مشكور، مجاهدت مقبولى در راه خداوند متعال است ان شاء الله.(7)
حجة الاسلام شيخ جمال وكيل (دام عزه) دبير كل حركت وفاق اسلامى در عراق مى گويد: سابقه مبارزه اى ايشان با صهيونيزم و نيز حمايت همه جانبه از مردم مظلوم فلسطين به بيش از چهل سال قبل باز مى گردد ايشان نخستين مرجعى بود كه در كربلا مبادرت به ايجاد بازار مشترك نمود كه درآمد آن به كمك به مردم فلسطين اختصاص مى يافت(8).
آن بزرگوار ده ها حركت جهادى و آزادى خواهانه را عليه حزب بعث و نظام هاى فاسد حاكم بر عراق و نيز صهيونيزم بين الملل و استكبار جهانى پايه گذارى كرد و حزب بعث عراق او را غياباً به اعدام محكوم و حكم مذكور را در روزنامه الثوره به چاپ رساند و لذا ايشان مجبور به ترك عراق و اقامت هشت ساله در كويت و سپس هجرت به ايران شد.
«آرامش روح»
حجت الاسلام حاج شيخ حامد نواب (دامت توفيقاته) داماد معظم آيت الله حاج سيد رضا شيرازى (دامت بركاته) فرزند ارشد مرحوم شيرازى (قدس سره الشريف) نقل مىكند:
شنيدم هنگامى كه مرحوم آقا در كويت تشريف داشتند، خبر غارت منزل و تمام وسايل آيت الله العظمى شيرازى توسط حكومت بعث عراق، به كويت رسيد.
نوعى تحير در ميان دوستان آقا به وجود آمد كه چگونه اين خبر را به آقاى شيرازى برسانند.
تصميم گرفته شد خطيب حسينى آيت الله حاج سيد مرتضى قزوينى (دامت بركاته) با مقدماتى موضوع را به استحضار آقا برساند.
وقتى ايشان خدمت آقا مىرسند مىگويند: حكومت بعث همواره، كارش قتل و زندان است و از اين قبيل صحبت ها مىكنند، تا زمينه را براى بيان خبر مورد نظر آماده كنند.
آقا به او مىفرمايند: آقا سيد مرتضى چه مىخواهى بگويى؟
شايد مىخواهى بگويى حزب بعث خانه و مايملك ما را در عراق مصادره كرده؟ ايشان مىگويند شما مىدانستيد؟!
آقا با خون سردى مىفرمايد: آقا سيد مرتضى! اگر تمام سرزمين عراق در ملك من باشد و يك شبه حزب بعث همه را مصادر كند پيش من به اندازه يك حبه قند ارزش ندارد و اگر هر شب، مثلاً ساعت 10 مىخوابيدم، شبى كه چنين خبرى به من برسد حتى پنج دقيقه هم به اين علت خوابم به تأخير نمىافتد(9).
حضرت آية الله سيد صادق شيرازى دامت بركاته:
مرحوم اخوى به يك مناسبتى درباره قضيه تشرفى كه در مسجد سهله بر ايشان حاصل شده بود نقل فرمودند كه: «حضرت ولى عصر (عليه السلام) به من امر فرمودند كه بنويس، تأليف كن».
او پس از فرمان ملوكانه مولايش حضرت ولى عصر (عليه السلام) در مسجد سهله كه فرمود: "بنويس" بيش از هزار و سيصد كتاب نوشت كه تنها يك عنوان از اين كتاب ها كه دائرة المعارف فقهى اوست بالغ بر يكصد و پنجاه جلد است و او آن قدر نوشت تا انگشتان دستش از كار افتاد و در اواخر عمر بوسيله ضبط صوت مطالب ضبط و سپس از نوار پياده مى شد.
« تشرفات»
حضرت آية الله العظمى سيد محمد شيرازى – اعلى الله مقامه الشريف – تشرفاتى مكتوم و ناگفته به محضر مقدس حضرت ولى الله الاعظم (عجل الله تعالى فرجه الشريف) داشته اند كه سه إلى چهار موارد از آن ها را برادر مكرم ايشان حضرت آية الله حاج سيد صادق شيرازى – دامت بركاته – در يك سخنرانى در جمع بستگان و نزديكان اظهار مى دارند. ايشان فرموده اند: اجمالاً ايشان سه بار خدمت حضرت بقية الله (أرواحنا فداه) رسيده اند كه فرمودند نمى خواهند مطلب گفته شود، البته شايد بيش از اين سه مورد هم بوده باشد، اما سه بارش را من مى دانم.
مرتبه اول، سالى بود كه قبل از ازدواجشان، چهل شب چهارشنبه، مسجد سهله مى رفتند و خيلى هم به سختى اين كار را انجام مى دادند، يك بار چشم درد عجيبى گرفته بودند كه در عمرشان سابقه نداشت، زمستان سردى هم بود و ماشين هم گير نمى آمد و بعد هم هر كس از ايشان پرسيد قضيه چه بود، چيزى نگفتند و فقط وقتى بعضى خيلى فشار آوردند، ايشان فرمودند به آقا (پدر مرحومشان آية الله العظمى ميرزا مهدى شيرازى – قدس سره الشريف -) گفته ام و به ديگرى هم بنا ندارم بگويم.
آنها آمدند به مرحوم آقا فشار آوردند و ايشان هم به چند نفرى گفتند و فرمودند: آن چيزى كه آقا محمد مى خواسته به دست آورده و ديده است؛ بيش از اين هم چيزى نگفتند.
من هم از اين قضيه اطلاع نداشتم، بعد از فوت مرحوم پدرم، مرحوم اخوى به يك مناسبتى نقل فرمودند:
«حضرت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به من امر فرمودند كه بنويس، تأليف كن».
در آن وقت ايشان شبانه روز 24 ساعت درس و تدريس و مباحثه داشتند. يك دفعه همه را قطع كردند – كه حوزه كربلا يك شكستى در اين جهت خورد – و مشغول نوشتن شدند.
«ما پشتيبان شما هستيم»
مرتبه دوم در سرداب مطهر سامرا بود. يك مدتى حرم مطهر سامرا غريب شد و شيعيان كمتر به زيارت مى رفتند چون مشكل بود؛
مرحوم برادرم – خدا رحمتشان كند – ماه رمضان يك برنامه راه انداختند و تشويق كردند كه بعد از نماز ظهر و عصر كه روزه ها باطل نشود، يك روز كه با اين ماشين ها به سامرا رفته بوديم، من در خدمت مرحوم برادرم رفتيم سرداب مطهر حضرت (صلوات الله وسلامه عليه)، چرا كه درب سرداب را مى بستند اما حرم تا صبح باز بود.
آن موقع نماز مغرب را مرحوم برادرم، در صحن حضرت هادى (عليه السلام) اقامه مى كردند و بعد از افطار بر مى گشتند، موقع غروب كه به سرداب رفته بوديم، شايد دو سه نفرى بيشتر در آن جا نبودند و همه براى اقامه نماز رفته بودند و مرحوم برادرم هم فرمودند شما برويد، من مى آيم.
من احتمال دادم مسأله اى در كار باشد، لذا بالا آمدم و منتظر شدم چند دقيقه بعد ايشان از سرداب بالا آمدند، حالشان خيلى متغير و غير طبيعى بود و موقع نماز هم صداى ايشان، صداى معمولى و صاف نبود، با اين كه در بقيه اوقات حتى تا آخر عمر صداى ايشان صاف بود اما آن شب صدايشان طور ديگرى بود.
به ايشان گفتند چيزى شده؟ كسالتى داريد؟ فرمودند: نه، من هم پرسيدم چيزى شده؟ فرمودند: نه (آن موقع، زمانى بود كه بعثى ها قصد جان ما را كرده بودند و همه ما به اعدام تهديد شده بوديم، عده اى را گرفته و در حبس بودند و خلاصه هر لحظه، ممكن بود عليه ما كارى كنند).
ما در چنين وضعيتى به سر مى برديم. بعدها ايشان به مناسبتى قضيه آن شب را ذكر فرمودند كه حضرت مهدى (أرواحنا فداه) فرمودند: شما كار خودتان را بكنيد، ما هم پشتيبان شما هستيم و بلايى سرتان نمى آيد.
مرتبه سوم، كنار درياى كويت بود كه مرحوم برادرم شب ها مى رفتند كنار دريا قدم مى زدند، نيم ساعت، گاهى دو ساعت و بعضى اشخاص هم كه آن جا حضور داشتند در خدمتشان مى رفتند، هم راه مى رفتند، هم صحبت مى كردند.
ايشان فرمودند: وقتى كنار دريا قدم مى زديم و جوانى كنار من بود، يك دفعه ديدم حضرت ولى عصر (أرواحنا فداه) اين طرفم تشريف دارند و دارند فرمايشى مى فرمايند و ديدم آن جوان هم متوجه نيست و همين طور صحبت مى كند.
حضرت فرمودند: كارهايتان را، همين كارهايى كه مى كنيد ادامه بدهيد، هيچ طورى نمى شود. (در آن موقع حسودان و مخالفين پشت سر ايشان خيلى حرف مى زدند).
«هميشه به فكر شما بوده و خواهيم بود»
قضيه ديگرى كه همه مى دانند، اين بود كه فرمودند: در قضيه اى (مشكلى كه متوجه ايشان شده بود) يك شب خيلى بر من سخت گذشت، به حضرت عرض كردم: آقا بنا نبود كه اين طور شود، ايشان فرمودند: يك دفعه ديدم حضرت از كنارم رد شدند و فرمودند: «ما به فكر شما بوده وهستيم وخواهيم بود».(پايان سخنان حضرت آية الله العظمى سيد صادق شيرازى دامت بركاته).
«از آن بسته خيلى مراقبت كنيد»
يكى از افراد مورد وثوق بيت معظم له نقل مى كند:
من بعضى از شب هاى چهارشنبه به خدمت آقا مشرف مى شدم، يك شب فردى را كه از شهرستان خودمان بود، در آن جا ديدم و ايشان مرا شناخت و از من آدرس گرفت.
پس از چند ماهى، من مجدداً آمدم خدمت آقا مشرف شدم و به خاطر بعضى از مشكلات تصميم داشتم فعلاً خدمتشان نروم، اما سه شب بعد در عالَم خواب (به جان آن عزيزى كه حضرت آية الله شيرازى افتخار خدمت به او را دارد) به من فرمودند: برو و آن جا را ترك مكن.
پس از آن قضيه، ديگر همه هفته مشرف مى شدم و يك خاطره جالب اين است كه در همان ايام، همان شخص كه يك شب من در خدمت آقا او را ديده بودم، طبق آدرسى كه به او داده بودم به منزل ما آمد و گفت: «شما هنوز شب هاى چهارشنبه به مسجد جمكران مى رويد؟».
عرض كردم: «بلى» گفت: «هنوز هم به محضر آية الله العظمى شيرازى مى رسيد؟»
گفتم: «بلى» گفت: «زحمتى دارم آيا شما قبول مىكنى؟»
گفتم: «افتخار است» گفت: «روز سه شنبه ساعت يك بعد از ظهر خدمت مى رسم» و خداحافظى كرد و رفت.
روز سه شنبه آمد و يك بسته كوچك به من داد و فرمود: اين را خدمت آقا بدهيد. همين كه آن را در جيب بغلم قرار دادم فرمود: خيلى مواظب آن باشيد و رفت سوار ماشين شد.
همين كه آمد حركت كند باز به من گفت: حاج آقا خيلى از اين بسته مراقبت شود و رفت آخر كوچه دور بزند و همين كه برگشت از جلوى من رد شود، براى بار سوم گفت: «از آن بسته خيلى مراقبت كنيد». من وقتى خدمت آن مرجع بزرگ رسيدم و خواستند آن بسته را باز كنند، چون برچسب رويش بود نتوانستند باز كنند؛ من باز كردم ديدم داخل آن 2 بسته صدتايى چك هاى مسافرتى پانصد هزار تومانى قرار دارد.
ايشان يكى را برداشتند و صفرهاى آن را شمردند متوجه شدند كه شش صفر دارد و همه دويست برگه همين طور است كه جمع آن صد ميليون تومان مى شود.
يك مرتبه ديدم اشك از چشمانشان سرازير شد، رنگ چهره شان تغيير كرد و آن قدر اشك ريختند كه محاسن و لباس هاى مباركشان تر شد، حالتى پيدا كردند كه من خيلى ترسيدم و نگران حالشان شدم.
زير لب سخن مى گفتند، خوب گوش دادم متوجه شدم كه با آقا صحبت مى كنند و از آقا صاحب الزمان (عليه السلام) تشكر مى كنند و عرضه مى دارند: «آقا ازت ممنونم، آبرويم را حفظ كردى».
بعد از ساعتى كه به حال طبيعى برگشتند، فرمودند: دو سه شب و روز است كه خدمت آقا عرض مى كنم، آقا جان شهريه داخل و خارج، زمين مانده است، برسانيد و آبروى مرا حفظ فرماييد، حالا مشاهده مى كنيد كه از ناحيه آقا و مولايم رسيده و نگذاشتند در اين وضعيت بمانم.
«عصر غيبت پذيرش اين خوبان را ندارد»
چراغ هاى هدايت از سوى پروردگار براى افراد بشر در همه زمان ها روشن و استوار بوده و خواهد بود اما تاريخ نشان داده است، پذيرش خوبى از اين چراغ هاى هدايت و انسانيت صورت نگرفته و آنها بسان گنج هاى دست نخورده به ديار باقى شتافتند.
مرحوم آية الله العظمى شيرازى (قدس سره الشريف) نيز چنين بود و عصر غيبت او را نشناخت و قدر او را ندانست؛ جناب حجة الاسلام والمسلمين حاج سيد باقر فالى – دامت بركاته – داماد معظم له نقل مى كند:
روزى مرجع عالى قدر و فقيه اهل بيت (عليهم السلام) حضرت آية الله العظمى "سيد شهاب الدين مرعشى نجفى – قدس سره الشريف –" براى ديدن آية الله العظمى شيرازى – اعلى الله مقامه – به منزل ايشان آمده بودند، هنگامى كه از اتاق ملاقات خارج شدند، ديدم اشك در چشمان مرحوم آية الله العظمى مرعشى نجفى حلقه زده است. حجب و حيا مانع از آن شد كه علت را جويا شوم، اما خود ايشان خطاب به من فرمودند: « مى دانيد چرا گريه مى كنم؟» عرض كردم: « نه»
فرمودند: « تأسف من براى اين است كه شيعيان و مسلمانان، دويست سال ديگر مى فهمند كه حاج آقا محمد چه مى گويند و متأسفانه ما بعد از مرگ بزرگان آنان را مى شناسيم(10)».
«آمدم تا دلم باز شود»
هم چنين حجة الاسلام حاج شيخ محمد على آخوند – دامت بركاته – نقل مى كند: روزى با چند نفر از رفقا، به زيارت حضرت آية الله العظمى شيرازى – قدس سره الشريف – رفتيم بعد از چند دقيقه اى كه خدمتشان بوديم، به ايشان خبر دادند كه حضرت آية الله العظمى مرعشى – قدس سره الشريف – به ديدن شما آمده اند.
حضرت آية الله شيرازى به استقبال ايشان رفته و گفتند: «آقا چرا شما زحمت كشيديد؟ من خودم به ديدن شما مى آمدم».
حضرت آية الله العظمى مرعشى نجفى – قدس سره الشريف – گفتند: «دلم گرفته بود، به ديدن شما آمدم تا دلم باز شود(11)».
« رحلت»
سرانجام عالِمى مجاهد، فقيهى وارسته، پدرى دلسوز براى شيعه امينى با اخلاص براى مولايش حضرت ولى عصر (أرواحنا فداه) در آغاز ماه شوال المكرم سال 1422 مطابق با آذر ماه يك هزار و سيصد و هشتاد هجرى شمسى در حالى كه دو ساعت بعد از نيمه شب قلم به دست گرفته و مشغول نوشتن كتابى در وصف بانوى دو عالَم حضرت فاطمه زهرا – عليها السلام – بود، درست پس از پايان مقدمه كتاب، سر در دامن پر مهر مادر مظلومه اش فاطمه زهرا – عليها السلام – گذاشت و چشم از دنياى تيره عصر غيبت بست تا شاهد حضور در كنار اجداد طاهرينش و استفاده از محضر مبارك آنان باشد.
مزار آن مرحوم در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه – عليها السلام – و در مسير عبور زائران آن بانوى مخدره و در كنار مرقد برادر شهيدش آية الله سيد حسن شيرازى قرار دارد.
روحش شاد و يادش گرامى باد.
بقیع به روایت تصویر
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بقیع به روایت تصویر
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قبر رسول الله را خراب كنيد، ابن جبرين بهشت را برايتان ضمانت مي كند
همگان از فتواي بزرگ عالم فاسد مملكت آل سعود، (ابن جبرين وهابي) آگاهند كه تخريب ابنيه و ضريح روي قبور و خصوصاً قبور عترت و آل بيت عليهم السلام را مباح دانسته و مي گويد "خوب است ، وليكن اگر تاريخ ساخت اين ابنيه و كيفيت بناي آنها قبل و بعد از آنكه با خاك يكسان شود، ذكر گردد، اشكالي ندارد "، ما اين فتوا را يكبار ديگر ذيل اين مقاله منتشر مي كنيم، براي كساني كه از آن اطلاع نيافته اند، و نيز براي كساني كه از اين فتواي سرگشاده ابن جبرين لعين و فرمان ظالمانه اش اطلاع دارند، سند فتواي او سخني از پيامبر(ص) است كه (به زعم ابن جبرين) فرموده:" هيچ تصويري نماند مگر آنكه آن را محو كردم و هيچ قبر برجسته اي، نماند مگر آنكه آن را با خاك يكسان كردم". اين شيخ گمراه ادّعا مي كند هر كس اعتقاد داشته باشد كساني كه در اين قبورند، شهدا و صالحان هستند و نزد خدا جاه و مقام و كرامت دارند يا براي مؤمنان اهل زمين شفاعت مي كنند، جاهل است، در اينجا زير اين عبارت خط مي كشيم كه مي گويد شهدا نزد خدا هيچ جاه و مقامي ندارند، سخني كه در فتواي اين مفتي ديار آل سعود آمده، امري كه نياز به جواب دارد، و ما در اينجا نه از پيش خود و نه بر اساس روايات موجود در اسانيد كتب شيعه، بلكه با با استناد بر آنچه كه در سنّت خود او و كتابهايش و طبعاً كتاب خدا، قرآن، درباره فضيلت شهدا و تكريم منزلت ايشان آمده به او جواب مي دهيم، تا براي اهل سنّت اثبات كنيم كه آنچه اين گمراه منحرف فاسق دور از دين و سنّت رسول مي گويد مخالف سنّتي است كه خودش ادّعاي ايمان به آن را دارد، و قسمتي از فضايل و مقام شهدا در آيات قرآن و كتب اهل سنّت را مي آوريم، حال كه شهداي عامّه مؤمنين چنين مقاماتي دارند، چگونه است منزلت اهل بيت يا منزلت رسول الله صلوات الله عليه و سلامه عليه و علي آله و سلّم:
شهيد در قرآن:
آيات بسياري در فضيلت شهدا نزد خداي سبحان در قرآن وجود دارد، آنجا كه خداوند مي فرمايد:
وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ [حديد19]
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ المُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقاًّ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الفَوْزُ العَظِيمُ [توبه111]
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ * يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ المُؤْمِنِينَ [آل عمران169-171]
وَلاَ تَقُولُوا لِمْن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ [بقره154]
وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ * سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ * وَيُدْخِلُهُمُ الجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ [محمد4-6]
امّا منزلت شهيد در سنّت نبوي آنطور كه در جميع كتابهاي اهل سنّت آمده، شامل بسياري از احاديث نبوي شريف در فضيلت شهادت و شهداي راه خدا مي شود، از جمله:
رسول الله (ص) فرمود: "كساني كه كشته مي شوند، سه دسته اند، مؤمني كه با مال و جانش در راه خدا جهاد مي كند تا آنكه بدست دشمن كشته مي شود، او شهيد ممتحن است و در خيمه خدا زير عرش او مستقر است و پيامبران جز با درجه نبوت بر او برتري ندارند، و مؤمني كه مرتكب گناه و خطا شده و با مال و جانش در اه خدا جهاد مي كند، تا آنكه دشمن او را از پا در مي آورد، او نيز گناهانش بخشيده مي شود، زيرا شمشير محو كننده خطاهاست، او از هر دري كه بخواهد مي تواند وارد بهشت شود،و منافقي كه با مال و جانش در راه خدا جهاد مي كند تا آنكه به دست دشمن كشته مي شود، پس او جايش در جهنم است، زيرا شمشير، نفاق را محو نمي نمايد" .
و نيز وقتي از شهيد نزد رسول خدا ياد شد، فرمود: " هيچ نفسي نيست كه بميرد و بخواهد دوباره به دنيا برگردد، جز شهيد كه به خاطر فضيلت شهادت، آرزو مي كند به دنيا برگردد و دهها بار ديگر كشته شود".
و نيز فرمود:" وقتي در احد برادران شما كشته شدند، ارواحشان در دل پرنده اي به سوي بهشت برده شد و در آنجا از ميوه ها و طعام بهشتي متنعم شدند، وقتي جايگاه خود را ديدند،گفتند: كاش برادران ما بودند و مي دانستند كه خداوند چه كرامتي به ما بخشيده و ما در چه جايي هستيم، تا در جهاد سستي نورزند و عقب نكشند، پس خداوند فرمود: من سخن شما را به آنها ابلاغ مي كنم، و اين آيات را نازل نمود: وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً [آل عمران : 169]
و نيز فرمود: " شهدا سه دسته اند، كه كمترين آنها از نظر مرتبه و مقام نزد خدا كسي است كه نه به هدف جنگ بلكه براي كار خودش از منزل خارج شود و اتفاقاً جنگي پيش آيد و او كشته شود، پس با اولين قطره از خونش كه بر زمين ريخته شود، خداوند تمام گناهانش را مي بخشد و روحش را به آسمانها بالا مي برد، و از هيچ آسماني گذر نمي كند، مگر آنكه فرشتگان او را مشايعت مي نمايند تا آنكه به خدا مي رسد، و آنگاه به خدا سجده مي كند و به او هفتاد زوج لباس از استبرق كه هرگز بهتر از آن را شما نديده ايد اعطا مي شود".
امّا منزلت شهيد از زبان صحابه كه در كتب اهل سنّت ذكر شده است:
از عمر بن الخطاب نقل شده كه گفت: و الله بعضي از مردم به خاطر بدست آوردن دنيا جنگ مي كنند، و بعضي به خاطر اينكه جنگ كارشان است و كاري جز جنگ بلد نيستند، و بعضي به خاطر رضايت خدا مي جنگند،آنها شهدا هستند، و هر كس از آنها به همان شكلي كه كشته شده برانگيخته خواهد شد، و فقط خدا مي داند چگونه با او معامله مي شود و براي ما تبيين شده كه اين شخص تمام گناهان آينده و گذشته او آمرزيده مي شود".
پس بعد از اين شواهد (آيات قرآن و سنّت)، شهدا به رأي ابن جبرين جاه و كرامتي ندارند! پس يا سنّت در گمراهي است يا آل وهّاب و علماي نابكارشان و در رأس آنان ابن جبرين، زيرا او آشكارا با خدا و سنّت سر مخالفت برداشته و فتوا مي دهد و در كشور خودش هم به فتواي او عمل نمي شود، دليلش قبر رسول الله است كه گنبد آن همچنان پابرجاست.
اي ابن جبرين! و اي تمام كساني كه از او اطاعت مي كنند و فتواهايش را دقيقاً در عراق و در حرم پاك دو امام معصوم امام هادي و عسكري عليهما سلام اجرا مي كنند! برويد و به نيابت از مولانا ابن جبرين! و بر اساس قول خود پيامبر (ص) كه به گمان ابن جبرين فرموده:" هيچ تصويري را نگذاشتم مگر آنكه آن را محو كردم و هيچ قبر برجسته اي را باقي نگذاشتم، مگر آنكه آن را با خاك يكسان كردم"، گنبد و حرم پيامبر را هم با خاك يكسان كنيد، اي همه كساني كه براي حج و عمره به عربستان مي رويد! كلنگ و بيل يا تانك و موشك كاتيوشا هم با خود ببريد تا با انهدام قبر رسول خدا و صحابه، مجاور او متبرك شود و شما وارد بهشت شويد و عاقبت نيك براي هر كسي است كه اين فتوا را اجرا كند...
اين فتوايي است كه اين عالم وهابي براي يك ميليارد مسلمان حلال و شرعي نموده كه قبر سرور عالميان رسول الله صلّي الله عليه و آله را خراب كنند و ابن جبرين علاّمه والا مقام ، و ارشد علماي بلاد حرمين شريفين، مقدّسترين بلاد مسلمين، كه از سوي آل سعود حمايت مي شود، بهشت را براي آنان ضمانت مي كند. گويا او خودش بيل و كلنگ يا تانكي ندارد كه امر نبي امّت را اجرا نمايد...
خدايا از تو مي خواهيم بيشتر از اين آنها را رسوا و خوار نمايي و آنها را با فتواهايشان به درك واصل كني و بين آنها و دوستدارانشان تفرقه بيندازي و زمين زير گامهايشان را آتش بزني و آنها را از نعمتهايت محروم نمايي و با زلزله اي به كام زمين فرو ببري، همانطور كه با گذشتگان همكيششان، از دين خارج شدگاني چون فرعونيان و طاغوتيان عمل نمودي.
خدايا هر كس را كه به سخنان آل وهّاب و تيميه و آل معاويه و يزيد گوش مي دهد، آناني كه قبل از وهابيان كعبه شريف را خراب كردند و آتش زدند و حجاج بيت الله الحرام را با منجنيق كشتند و سوزاندند و سلاله آل سعود، مدعيان خادم الحرمين و حاميان اين علماي نابكار و گمراه را همه را لعنت كن و از آنها اثري باقي مگذار
فرازي از خطبه علي (ع) در روز عيد فطر
بسم الله الرحمن الرحیم
فرازي از خطبه علي (ع) در روز عيد فطر

اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد فطر ، پس از اقامه نماز عيد، در جمع مردم به خطابه ايستاد و فرمود:
«... اي بندگان الهي، شما را به تقواي پروردگار سفارش ميکنم؛ (همان خدايي که) نعمتش به آخر نميرسد و رحمتش پاياني ندارد، بندگانش از او بينياز نميگردند و تمامي اعمال، پاداش نعمتهايش را نميدهد. (هم او) که (ما را) نسبت به تقوا تشويق نمود و درباره دنيا زهد آموخت، و از گناهان بر حذر داشت.
(پروردگاري که) به جاودانگي و بقا عزيز گشته و خلقش را با مرگ و نيستي کوچک ساخته است، در حاليکه، مرگ سرانجام مخلوقات و مسير روشن جهانيان است و بر پيشاني زندهها نوشته شده است. مرگ را گريز فرار کنندهها درمانده نميکند و چون فرارسيد، هواپرستان را اسير مينمايد، هر لذتي را ويران ميسازد، تمامي نعمتها را نابود ميکند و تمامي خوشيها را قطع مينمايد.
و دنيا سرايي است که خداوند، فنا را براي آن نوشته و براي ساکنانش، خروج از آن را رقم زده، (اما) بيشتر مردم قصد ماندن در آنرا دارند و آباد ساختن آن را بزرگ ميپندارند، در حاليکه دنيا (چيز) خرم و شيريني است و براي آنکس که آن را ميخواهد، به سرعت ميگذرد و قلب آنکس که به آن مينگرد را فريب ميدهد...
پس - خدا رحمت خويش را شامل حالتان کند -، به همراه بهترين چيزي که در اختيار داريد، از آن کوچ کنيد، و بيشتر از مقداري اندک، از آن چيزي نجوييد و بيش از حد کفاف از آن نخواهيد، به کم آن راضي باشيد و به آنچه افراد خوشگذران از آن بهرهمند هستند، چشم مدوزيد.
دنيا را سبک بشماريد و آنرا وطن خود قرار ندهيد، مبادا به انواع نعمتها و سرگرميها مشغول شويد، چرا که آنها باعث غفلت و فريب ميگردند.
همانا دنيا خود را به نشناختن زده (گويي که اصلا شما را نميشناسد)، و پشت کرده، بار سفر بسته و خداحافظي نموده و آخرت (به سوي ما) کوچ ميکند، ميآيد، نزديک رسيده و اعلام ورود ميکند.
آگاه باشيد که هنگام آماده شدن، امروز است و مسابقه، فرداي قيامت خواهد بود، خط پايان بهشت است و آنکه بدان نرسد در دوزخ خواهد بود.
آيا کسي نيست که از گناهان خويش پيش از رسيدن مرگش توبه کند؟ آيا کسي نيست پيش از آنکه روز بدبختي و نيازش فرا برسد، براي خويش کاري نمايد؟ خدا ما و شما را جزو کساني قرار دهد که از او ميترسند و به ثوابش اميد دارند.
امروز، روزيست که خداوند آنرا براي شما عيد قرار داده و شما را شايسته آن نموده است، پس خدا را ياد کنيد تا شما را ياد نمايد و او را بخوانيد، تا شما را اجابت کند و فطريه خويش را بپردازيد، چرا که سنت پيامبرتان و فريضهاي واجب از جانب پروردگار شماست...
خداوند ما و شما را بوسيله تقوا حفظ کند و آخرت را برايمان بهتر از دنيا قرار دهد...» (1)
1- شيخ صدوق، کتاب "من لايحضره الفقيه"، جلد 1، صفحات 517 – 515،
منبع: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=116
کلید بازگشت
کلید بازگشت

خداوندا! امروز، روز عید فطر است. روز بازگشت به سوی تو. در این ماه به من نعمت های فراوانی دادی. کمکم کردی تا بیشتر به تو نزدیکتر شوم. ولی چه کنم؟ روز های دیگر می آیند و این حالات از من دور می شوند. چشمانم! همان چشمانی که در شبهای قدر برای تو می گریستند، به خطا می روند. دست هایم، زبانم، همه وجودم، احساس می کنم که نزدیکی به تو را از دست می د هند. می دانم که این تغییرات به خاطر اعمال خود من است. شرمنده ام، ولی چه کنم؟
این حرف دل بسیاری از ما در روز عید فطر است. ولی به راستی چگونه می توانیم از این نزدیکی با خدا پاسداری کنیم؟
بازرگانان معمولا فعالیت های مالی خود را در دفتر روزانه و دفتر کل یادداشت می کنند و از این طریق به آسانی می فهمند که چقدر سود برده یا زیان کرده اند؛ چه میزان به اشخاص بدهکارند و چه مبلغی بابت مالیات باید پرداخت کنند؛ چه نوع کالایی وارد کرده و چه مقدار به فروش رسانیده اند و کالاهای موجود در انبارشان چه چیزهایی است؟ خلاصه تمام سرمایه آنان با یک نگاه معلوم می گردد و می دانند در آینده چه کارهایی باید انجام دهند.
چرا اعمال صالح و کارهای ناشایستی را که انجام می دهیم، محاسبه نکنیم؟ مگر اعمال نیک موجب نزدیکی به خدا و خشنودی او نمی شود و مگر گناهان، ما را از او دور نمی کند؟ مگر یقین نداریم که همه اعمال از ریز و درشت و زشت و زیبا نزد خداوند ثبت و ضبط می شود و همه در روز جزا به نمایش در خواهند آمد؟ پس چرا زمانی را به محاسبه اعمال خود اختصاص ندهیم و در پیشگاه خدا از کارهای زشت پوزش نخواهیم و خود را برای فردایی بهتر و انجام کارهایی نیکوتر آماده نسازیم؟
با این کار می توانیم درباره اعمال روزانه خود فکر کرده و آنها را جمع بندی کنیم؛ تصمیم قاطعی برای ادامه اعمال صالحی که در روز گذشته انجام داده ایم، بگیریم و سعی کنیم دیگر به سراغ اعمال ناپسند روز قبل نرویم؛ بلکه تلاش خود را بکار گیریم تا آنها را جبران کنیم.
ارزش محاسبه نفس تا حدی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ابوذر می فرمایند:
«ای ابوذر! از نفس خود حساب بکش پیش از اینکه از تو حساب کشیده شود. زیرا حسابرسی امروزت بسی آسانتر از حسابی است که فردا از تو خواهند کشید؛ و به نفس خود رسیدگی کن پیش از آنکه در ترازوی سنجش نهاده شوی و برای آن روز بزرگی که کردار ها نمایان می شود، خود را مهیا و آماده ساز؛ همان روزی که اعمال آشکار می گردد و هیچ چیز بر خداوند پوشیده نیست.
ای ابوذر! کسی از گروه پرهیزکاران شمرده نمی شود مگر اینکه از نفس خود حساب کشد، حسابرسی و دقّتی شدید، شدیدتر از حسابی که شریکی از شریک خود می کشد ...» (1)
آری، یکی از مهمترین کلید های بازگشت به سوی خدا و اسرار باقی ماندن در راه او، محاسبه نفس است، هرچند که این کار ممکن است بسیار آسان به نظر برسد، ولی اگر با برنامه ای منظم و ادامه دار، اعمال هر روز خود را در پایان همان روز محاسبه کنیم، فرصت کافی خواهیم داشت تا قبل از به پایان رسیدن فرصت ها، کار های خوب خود را ادامه داده و اعمال بدمان را جبران کنیم ...
«خداوندا، اینک با ماه رمضان وداع می کنیم، همانند وداع با عزیزی که فراقش بر ما دشوار است و رفتنش ما را غمگین و گرفتار وحشت تنهایی می کند؛ عزیزی که او را بر ما پیمانی است که باید آنرا نگه داریم و حرمتی است که باید آنرا رعایت کنیم و (بر ما) حقی دارد که باید آنرا ادا نماییم. پس، اکنون می گوییم: بدرود ای بزرگ ترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا.» (2)
پاورقیها:
1- وسایل الشیعه، جلد 16، صفحه 98
2- بخشی از دعای 45 صحیفه سجادیه، دعای وداع با ماه مبارک رمضان.
منبع : http://tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/Ramadhan/2008/9/30/75518.html
اعمال عيد فطر

اعمال عيد فطر
از جمله ليالى شريفه شب عيد فطر مي باشد و درفضيلت و ثواب عبادت و احياى آن احاديث بسيار وارد شده و روايت شده است كه آن شب كمتراز شب قدر نيست . براي درک اين شب عزيز انجام اعمالي از ائمه عليهم السلام به ما سفارش شده است :
1- در هنگام غروب آفتاب غسل انجام شود.
2- آن شب به نماز، دعا، استغفار، درخواست ازحق تعالى و بيتوته در مسجد احيا گردد.
3- بعد از نماز مغرب و عشا ، نماز صبح و نمازعيد فطرذکر؛" الله اكبر الله اكبر، لا اله الا الله و الله اكبر الله اكبر و لله الحمد الحمد لله على ما هدانا و له الشكر على ما اولانا " گفته شود.
4- بعد ازنماز مغرب و نافله آن ، دستها را بسوى آسمان بلند کرده و بگويد:" يا ذاالمن و الطول يا ذاالجود يا مصطفي محمد و ناصره صل على محمد وآل محمد و اغفرلي كل ذنب احصيته وهو عندك في كتاب مبين." پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگويد: " اتوب الى الله " پس هرحاجت كه دارد از حق تعالى بخواهد كه ان شاء الله تعالى بر آورده خواهد شد. در روايتي از شيخ آمده كه: بعد از نماز مغرب به سجده رود و بگويد" يا ذاالحول يا ذاالطول يا مصطفيا محمدا و ناصره صل على محمد وآل محمد واغفرلي كل ذنب اذنبته و نسيته انا و هو عندك في كتاب مبين." سپس صد مرتبه " اتوب الى الله " بگو.
5- زيارت امام حسين عليه السلام كه فضيلت بسيار دارد.
6- ده مرتبه ذكر" يا دائم الفضل علي البرية يا باسط اليدين بالعطية يا صاحب المواهب السنية صل علي محمد وآله خيرالوري سجية واغفرلنا يا ذاالعلي في هذه العشية." كه ازاعمال شب جمعه است، گفته شود.
7- ده ركعت نماز كه در شب آخرماه رمضان اقامه مي شود که به صورت پنج نمازدو رکعتي ، درهر رکعت بعد از حمد، سوره توحيد ده بارخوانده شود. و در رکوع وسجود ده مرتبه ذکر" سبحان الله والحمدلله ولا اله الاالله والله اکبر" گفته شود. پس از نمازهزارمرتبه استغفار کند وبعد ازآن سربه سجده گذارد وبگويد:" يا حي يا قيوم يا ذاالجلال و الاکرام يا رحمان الدنيا والاخرة و رحيمهما يا ارحم الراحمين يا اله الاولين والآخرين اغفرلنا ذنوبنا و تقبل منا صلواتنا و صيامنا و قيامنا."
8- بعد از نماز مغرب و نافله آن دو ركعت نماز بجا آورد، در ركعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحيد و دررکعت دوم بعد از حمد، يك مرتبه توحيد بخواند. بعد از سلام سر به سجده بگذارد و صد مرتبه ذکر" اتوب الى الله " گفته شود. پس ازآن بگويد: " يا ذاالمن والجود يا ذاالمن والطول يا مصطفي محمد صلى الله عليه وآله صل على محمد وآله و افعل بي كذا و كذا و به جاى کذا حاجات خود را بطلبد و روايت است كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين دو ركعت را به اين كيفيت بجا مىآورد پس سراز سجده برمىداشت و مىفرمود به حق آن خداوندى كه جانم به دست قدرت او است هركه اين نماز رابخواند، هر حاجتي از خدا بطلبد البته عطا كند و اگر به عدد ريگهاى بيابان گناه داشته باشد خدا بيامرزد. و در روايت ديگر به جاى هزارمرتبه توحيد صد مرتبه وارد شده است. شيخ و سيد بعد از نماز اين دعا را نقل كردهاند: " ياالله ياالله ياالله يا رحمان ياالله يا رحيم ياالله يا ملك ياالله يا قدوس ياالله يا سلام ياالله يا مؤمن ياالله يا مهيمن ياالله ياعزيز ياالله يا جبار ياالله يا متكبر ياالله يا خالق ياالله يا بارئ ياالله يا مصور ياالله ياعالم ياالله يا عظيم ياالله يا عليم ياالله يا كريم ياالله يا حليم ياالله يا حكيم ياالله يا سميع ياالله يا بصير ياالله يا قريب ياالله يا مجيب ياالله يا جواد ياالله يا ماجد ياالله يا ملي ياالله يا وفي ياالله يا مولى ياالله يا قاضي ياالله يا سريع ياالله يا شديد ياالله يا رئوف ياالله يا رقيب ياالله يا مجيد ياالله يا حفيظ ياالله يا محيط ياالله يا سيدالسادات ياالله يا اول ياالله يا آخر ياالله يا ظاهر ياالله يا باطن ياالله يا فاخر ياالله يا قاهر يا الله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا ودود ياالله يا نور ياالله يا رافع ياالله يا مانع ياالله يا دافع ياالله يا فاتح ياالله يا نفاح [نفاع] ياالله يا جليل ياالله يا جميل ياالله يا شهيد ياالله يا شاهد ياالله يا مغيث ياالله يا حبيب ياالله يا فاطر ياالله يا مطهر ياالله يا ملك ياالله يا مقتدر ياالله يا قابض ياالله يا باسط ياالله يا محيي ياالله يا مميت ياالله يا باعث ياالله يا وارث ياالله يا معطي ياالله يا مفضل ياالله يا منعم ياالله يا حق ياالله يا مبين ياالله يا طيب ياالله يا محسن ياالله يا مجمل ياالله يا مبدئ ياالله يا معيد ياالله يا بارئ ياالله يا بديع ياالله يا هادي ياالله يا كافي ياالله يا شافي ياالله يا علي ياالله ياعظيم ياالله يا حنان ياالله يا منان ياالله يا ذاالطول ياالله يا متعالي ياالله يا عدل ياالله يا ذاالمعارج ياالله يا صادق ياالله يا صدوق ياالله يا ديان ياالله يا باقي ياالله يا واقي ياالله يا ذاالجلال ياالله يا ذاالاكرام ياالله يا محمود ياالله يا معبود ياالله يا صانع ياالله يا معين ياالله يا مكون ياالله يا فعال ياالله يا لطيف ياالله يا غفور ياالله يا شكور ياالله يا نور ياالله يا قدير ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله اسالك ان تصلي على محمد و آل محمد و تمن علي برضاك و تعفوعني بحلمك و توسع علي من رزقك الحلال الطيب من حيث احتسب و من حيث لا احتسب فاني عبدك ليس لي احد سواك ولا احد اساله غيرك يا ارحم الراحمين ما شاء الله لا قوة الا بالله العلي العظيم. پس به سجده مىروى و مىگويى: ياالله ياالله ياالله يا رب يا رب يا رب يا منزل البركات بك تنزل كل حاجة اسالك بكل اسم في مخزون الغيب عندك والاسماء المشهورات عندك المكتوبة على سرادق عرشك ان تصلي على محمد وآل محمد وان تقبل مني شهررمضان و تكتبني من الوافدين الى بيتك الحرام و تصفح لي عن الذنوب العظام و تستخرج لي يا رب كنوزك يا رحمان.
9- چهارده ركعت نمازاقامه كند.بعدازهردو رکعت سلام دهد ودرهر ركعت بعد ازحمد، يکبارآيةالكرسي و سه مرتبه توحيد خوانده شود. براى هرركعت، ثواب عبادت چهل سال وعبادت هركه درآن ماه روزه گرفته و نماز خوانده اعطاء مي شود.
10- شيخ درمصباح فرموده كه درآخرشب غسل كن وبر سجاده خود تا طلوع فجربنشين وعبادت کن.
اعمال روزعيد
1- بعد ازنمازصبح ونمازعيد آن تكبيراتى را كه درشب عيد ذکر شد، گفته شود.2-پرداخت زکات فطره پيش ازنمازعيد.
4- انجام غسل روزعيداست.که زمان آن بعدازطلوع فجر تا زمان به جا آوردن نمازعيد است. در هنگام غسل بگو: " اللهم ايمانا بك وتصديقا بكتابك واتباع سنة نبيك محمد صلى الله عليه وآله." و پس ازغسل بگو:" اللهم اجعله كفارة لذنوبي وطهر ديني اللهم اذهب عني الدنس."
5- براي اقامه نمازعيد لباس نيکو پوشيده وازعطراستفاده نماييد.
6- پيش از نماز عيد، دراول روزافطار كنى. و بهتر آن است كه به خرما يا به شيرينى باشد. و شيخ مفيد فرموده مستحب است خوردن مقداركمى ازتربت سيدالشهداء عليه السلام كه براى هر دردى شفا است.
7- قبل ازخروج ازمنزل براي نمازعيد، دعايي را که ازامام باقرعليه السلام روايت شده را بخواني: " اللهم من تهيا في هذااليوم اوتعبا اواعد واستعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده ونوافله وفواضله وعطاياه فان اليك يا سيدي تهيئتي و تعبئتي واعدادي واستعدادي رجاء رفدك وجوائزك ونوافلك و فواضلك و فضائلك وعطاياك و قد غدوت الى عيد من اعياد امة نبيك محمد صلوات الله عليه وعلى آله ولم افد اليك اليوم بعمل صالح اثق به قدمته ولا توجهت بمخلوق املته ولكن اتيتك خاضعا مقرا بذنوبي واسائتي الى نفسي فيا عظيم يا عظيم يا عظيم اغفرلي العظيم من ذنوبي فانه لا يغفرالذنوب العظام الا انت يا لا اله الا انت يا ارحم الراحمين."
8- اقامه نمازعيد.
9- زيارت امام حسين عليه السلام.
10- دعاى ندبه خوانده شود. سيد بن طاوس فرموده كه چون ازدعا فارغ شود به سجده رود و بگويد:" اعوذ بك من نار حرها لا يطفى و جديدها لا يبلى وعطشانها لا يروى" پس گونه راست را برخاک بگذارد و بگويد:" الهي لا تقلب وجهي في النار بعد سجودي وتعفيري لك بغيرمن مني عليك بل لك المن علي" سپس گونه چپ را برخاک بگذارد و بگويد: " ارحم من اساء واقترف واستكان واعترف" پس به حال سجده شود وبگويد:" ان كنت بئس العبد فانت نعم الرب عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك يا كريم " پس از آن صد بار بگويد: العفو العفو.
منبع : http://tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/Ramadhan/2003/11/26/20455.html
فطریه ی عاشقی
بسم الله الرحمن الرحیم
فطریه ی عاشقی

هلال نقره ای ماه، آسمان رمضان را روشنایی بخشیده است و منِ خاکی در این ثانیه های آخر به یک ماه مهمانی می اندیشم، به یک ماه خاطره ی آسمانی، به یک ماه «ربَّنا لا تزغ قلوبَنا»ی(1) دستانم، به یک ماه طعم دعای سحر و به یک ماه تشنگی!.
خدایِ آسمانیِ دل خاکی ام، تو را قسم می دهم به این لبان تشنه، ما را با نگاه مهدی ات سیراب گردان و این شب عید، آخرین شب عید بی مهدی باشد.
خدایا آسمان نیازم سرشار از توست، منِ روزه دارِ عاشقی را بیش از این تشنگی مده! و قدم های مهدیت را هدیه ی روز عید نصیب ما گردان.
«اللهُم اجعَل صیامی»(2) در این شهر رمضان «بِالشُکر و القبول عَلی مَا تَرضاهُ...» امشب منِ سراپا خاکی، همانند شبهای قدر به نیایش تو نشسته ام و تاریکی شب را در زیر نور مهتاب با ذکر شمار عاشقی ام انتظار می کشم... انتظار! انتظار رسیدن روزی که فطریه ی عاشقی ام را بپردازم، قلب کوچکم را می گویم ... ای مهدی قلبم برای تو، منتظرمان نگذار!
امشب من با مهتاب به درد دل نشسته ام و حضور مهدی را تمنا می کنم تا آسمان دلم را با آمدنش مهتابی سازد.
من در سیل سرشکم غسل عید به جا آورده ام، غسل شادمانی، غسل شوق...
صدا می آید... الله اکبر، خدا بزرگ است؛ لا اله الا اللهُ، الله اکبر(3)، و ستایش مخصوص توست ای تنها بهانه ی نیایش.
آسمان که هر صبحدم تسبیح تو می گوید اینک در این صبح بارانی از شوق و شور در این عید عرفانی در مقابل روزه داران کم آورده است، این همه عاشق زیر سقف آسمان دست به سوی پروردگار به نیت پنج مهمان کساء پیامبر «اللهُم اهلَ الکِبریاءِ و العظمةِ و اهلَ الجودِ و الجبروت»(4) را، با تو نجوا می کنند، ای تو اهلِ عفو و رحمت و ای اهل تقوا و مغفرت...
دانه دانه ی اشک آسمان با سرشک شوق آدمیان درآمیخته و همه فریاد می زنند «اسئَلُک بِحقّ هذا الیَوم» که قرارش دادی «للمسلمینَ عیدا» رحمت فرست بر محمد و خاندان او، بر مهدی موعود، بر منتَظَر دل ما، سلام ما را برسان یا الله!
«و اعوذُ بِکَ مِمَاستَعاذَ منهُ عِبادُک الصالحون» پناه می برم به تو از دردِ جانکاه انتظار...!
چه نشاط انگیز است همگام با نسیم صبحِ بارانی پس از یک ماه روزه داری و نماز عاشقی، یک صدا با دیگر عاشقان، هم نوا با آن یار سفر کرده! ندای «اللهُم رَبَّ النورِِ العظیم»(5) سر دهی و در آخر با ضربه های قلبت «العجل، العجل، العجل» را عیدانه از خداوند درخواست کنی.
پس از یک ماه روزه داری و لب تشنگی اکنون با باران رحمت پروردگار روزه ات را افطار کن!
روزه ات قبول
یاس خاکی
---------------------------------------
1- سوره آل عمران، آیه
2- مفاتیح الجنان، اعمال آخر ماه رمضان
3- مفاتیح الجنان، اعمال عید فطر
4- ذکر قنوت نماز عید فطر
5- دعای عهد
منبع : http://tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/Ramadhan/2006/10/23/27968.html
روز پاداش
روز پاداش

روز عید فطری، امام حسن مجتبی علیه السلام مردی را سرگرم بازی و خنده دیدند، به اصحاب خویش روی کرده، فرمودند:
"خداوند ماه مبارک رمضان را میدانی ساخته تا بندگانش در آن به مسابقه عبادت و طاعت بپردازند. در این مسابقه گروهی پیشی گرفتند، برنده شدند و رستگار گشتند، و گروهی پس افتادند، باختند و جز خسارت حاصلی نبردند. پس شگفتا! شگفت از کسانی که در چنین روزی – که نیکوکاران و بلندهمتان پاداش و جایزه میگیرند و مقصران و سست همتان خسران میبینند – چنین به خنده و بازی سرگرم باشد."
یکی از اعمال روز عید فطر، نماز عید است. هر چند نماز نشان از بخشش و بزرگواری خداوند است، اما این نیز هست که هر نمازی افزون بر اینکه راه باریابی بسوی خداست، ویژگی دیگری نیز دارد. پاره ای از نمازها شیوه و زمینه ای برای دستیابی به کارسازیها و بخششها و هدیههای ویژه او نیز هستند.
در چنین روزی و چنین جایگاهی، به حکم اندیشه و ادب، بنده باید بسی بیش از آنکه از نومیدی و تهیدستی بیم داشته باشد، به بخشش و بخشایش خدا و فیض و فضل او امیدوار باشد و اگر چه خود روسیاه و بیآبرو باشد، روسپیدی و آبرومندی پاکان و امامان و پیامبران را شفیع قرار دهد که خداوند در این روز، بنده ای را که بدو رو کند بیبهره نمیگذارد.
پس با امیدواری و شرمساری چشم به کرم خدا دوزد و به نماز ایستد و آداب و آیین نماز را هر چه بیشتر پاس دارد.
آیةالله میرزا جواد ملکی تبریریزی، کتاب المراقبات،بااندکی تصرف
منبع : http://tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/Ramadhan/2008/9/30/75513.html
در محضر مرجعيت ـ شب بيست ويكم

در محضر مرجعيت ـ شب بيست ويكم
بسم الله الرحمن الرحيم
|
شب هاى ماه مبارك رمضان ـ ماه رحمت وامان وماه نزول قرآن ـ فرصت مناسبى براى مذاكرات علمى وخوشه چينى از محضر عالمان بزرگوار است. شمارى از فضلا همچون سال هاى گذشته در شب هاى اين ماه نزد آيت الله العظمى سيد صادق شيرازى دام ظله مى روند واز مطالب علمى ونكات قرآنى وفقهى واصولى ايشان بهره مى برند. |
همچون شب هاى گذشته بيت آيت الله العظمى سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله شاهد بحث و گفتگو ميان علما و فضلا با مرجع عالى قدر بود.
از معظم له سؤال شد: گوشت گوسفندى كه تذكيه آن مسلّم است ولى حالت قبلى آن مشخص نيست كه مال من بوده يا مال غير، و حالت سابقه هم ندارد و هيچ اماره اى هم نيست، آيا حل اكل دارد؟
ايشان پاسخ دادند: اصل در مال، عدم جواز تصرف در آن است. «لا يحل مال امرء الا بطيب نفسه» بايد بدانيم كه مالك اين مال، خودش است يا غير، كه او هم راضى است و حال آن كه در اين مورد هيچ كدام نيست لذا براى جواز تصرف، دليل احتياج است.
يكى از حضار گفت: بعضى از احكام در اموال متفرع بر اين است كه ثابت شود ملك من است مثلاً براى فروش، اجاره، صلح مالى و ... ولى بعضى از احكام مثل اكل لازم نيست ثابت شود مال من است.
يكى ديگر از حضار اشكال كرد: چطور اكل آن جايز است ولى فروشش جايز نيست؟ لذا اشكال وارد است.
مرجع عالى قدر فرمودند: اشكال دارد و آن فارق چيست، الان بحث در مقام ثبوت نيست كه ببينيم اشكال دارد يا خير، فرضاً مى گوييم اشكال ندارد، حال مى خواهيم ببينيم فرض ادعاى شما «كلّ شيء لك حلال» حتى مالى كه احتمال مى دهم مال ديگرى باشد و حجتى نيست كه مال من باشد را شامل مى شود؟
جواب دادند: چرا شامل نمى شود. در حالى كه اكل متوقف بر ثابت شدن ملكيت نيست مثل اينكه مهمانى مى روم مى توانم اكل كنم ولى نمى توانم بفروشم.
آيت الله العظمى شيرازى پاسخ دادند: كه حلال هم بايد ثابت شود مال خودم است تا بتوانم اكل كنم و بالصبر والتقسيم مسئله واضح است و... .
سؤال شد: آيا در قضا، امر جديد است؟ در جميع موارد احتياط، چه در نماز و چه در صوم. در جايى كه مى گويند هم روزه بگيرد و هم احتياطاً آن را قضا كند، چون نمى داند كه در اينجا موظف به اداء است يا به قضا و يا در جاهايى كه مى گويند در نماز، احتياطاً جمع بكند، اگر وقت تمام شد و يك مورد آن را انجام داده بود، نبايد مورد ديگر را انجام بدهد؟ بعضى مى گويند قضا مى خواهد و بعضى مى گويند خير نمى خواهد. نظر شما در اين مورد چيست؟
جواب: امر جديد محرز نيست. اگر معيناً بگوييم مطلقا قضا به امر جديد است حق با آنها است كه مى گويند قضا نمى خواهد بشرطى كه عن تقصيرٍ نباشد.
گفته شد: حتى در حالت عمد هم قضا نمى خواهد چون نمى دانم امر جديد براى من است يا خير؟
جواب دادند: ادله ترخيص (اصل عدم) تقصير را شامل نمى شود. اگر واقعا مقصر باشد معذور نيست بله معصيت كرده و نمى تواند بگويد من نمى دانستم پس معذورم و به قاعده دفع ضرر محتمل مى گوييم نماز قضا را انجام بدهد.
شخصى مديون به زيد است و در ورقى هم نوشته 10 دينار و يا 20 دينار مديون است ورق را پاره مى كند و 10 دينار را به زيد مى دهد. اما اگر واقعا 20 دينار مديون باشد در ندادن 10 دينار ما بقى معذور نيست چون رفع مالا يعلمون شامل مقصر نيست و بايد 10 دينار ديگر را بدهد براى دفع ضرر محتمل. چون در عدم بيان و عدم علم مقصر است.
اين يكى از گره هاى اصول و فقه است كه علما كمتر به آن متعرض شده اند و آن اين است كه: 1. ادله عموم ترخيصيه مقصر را شامل مى شود يا نه؟ 2. ادله عموم ترخيصيه محتمل التقصير را شامل مى شود يا نه؟
مطرح كردند: امر ظاهرى احتياط براى درك واقع است و آن واقع كه موقت بوده با تمام شدن وقت از بين رفت؟
فرمودند: تمام شدن وقت مربوط به غير مقصر است.
همين مطلب را صاحب كفايه در مائين مشتبهين دارد كه: اگر 2 ليوان آب دارد نمى داند كدام يك نجس است حكم ظاهرى اجتناب از هر دو واگر يكى از دو ليوان را ريخت آن حكم ظاهرى باقى مى ماند و از بين نمى رود يعنى از آن يك ليوان هم بايد اجتناب كرد.
مسئله اى است صاحب مفتاح الكرامه استاد صاحب جواهر متذكر شده است و آن اين است كه: اصل در تمام اوامر موقته قضا است يا عدم قضا؟
قاعده ميسور و القضاء تابع للأداء دو دليل مى باشد براى اينكه قضا امر جديد ندارد.
سؤال شد: اگر شخصى به زيد قرض بدهد و شرط كند كه خمس اين پول را زيد بدهد؟ آيا صحيح است؟
جواب: خير چون شامل كل قرض جرّ نفعا مى شود ولى راه شرعى دارد و آن اينكه 2 معامله مى كنند حل مى شود مثل بخرد جنس را نقداً هزار تومان، بفروشد قسطى هزار و صد تومان.
سؤال شد: حول آيه «وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(1) كه چرا با «سين» آمده و چرا «يرى» آمده در حالى كه همه چيز در رؤيت خدا است؟
جواب دادند: مسلماً و بلا اشكال مجاز است و سين قطعا به معناى مستقبل نيست و مناسبش اين است كه بگوييم بر رؤيت خدا آثارى متوقف است مثل عقاب و ثواب و بهشت و جهنم و.... به لحاظ ما يعطى و غاية فعل مستقبل آمده است.
همچنين مطرح شد: از آن جا كه تشخيص موضوعات با عرف است حال تشخيص موضوع عرف با چه كسى است؟
جواب: خود عرف . اشكال شد: دور يا تسلسل لازم مى شود.
صاحب مفتاح الاصول مفصلاً بحث كرده اند: عرف يعنى عرف غير متعارض يعنى همه عرف با هم. اگر عرف متعارض پيدا كرد مثل عرف سابق و حال و عرف دو مكان.
لذا بايد مثل متعارض هاى ديگر عمل كنيم.
اگر عرف زمان معصوم عليه السلام با حال معارض شد زمان معصوم مقدم است و... و اگر مرجح نبود مثل «فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدًا طَيِّبًا»(2) بدليل تعارض عرف، فقها هم اختلاف كرده اند.
صعيد تراب است يا مطلق وجه ارض و لغويين كه از عرف گرفته اند هم اختلاف كرده اند پس در چنين مواقعى كه عرف اختلاف دارد علم اجمالى مى شود بايد احتياط كرد و در خيلى از ابواب فقه نسبت به اين مسئله مبتلا به هستيم.
1) توبه، آيه 105.
2) نساء، آيه 43.
|
|
|


آيين بزرگداشت هفتمين سالگرد رحلت آيت الله العظمى سيد محمد شيرازى قدس سره
آيين بزرگداشت هفتمين سالگرد رحلت آيت الله العظمى سيد محمد شيرازى قدس سره
در قم برگزار خواهد شد
بسم الله الرحمن الرحيم

«العلماء باقون ما بقي الدهر؛(1) تا روزگار باقى است عالمان [واقعى] پايدار وباقى خواهند بود».
عالمان ربانى ودانشوران اسلام در طول حيات ارزشمندشان ميراث پيامبران را زنده نگاه داشتند وهرچند از ميان ما رفتند، راست قامت وجاويد برپا ماندند.
روزهاى آغازين ماه شوال يادآور عروج ملكوتى يكى از اين ابرار دانشور است كه رنگى از عصمت وپاكى در رفتار ونورى از معرفت والهام در انديشه داشت. به خوبى به ياد داريم كه محضر او آرامش ملكوتى در جان انسان پديد مى آورد وآدمى را از دنيا وتعلقات آن جدا مى كرد. او در آگاهى دادن وآشنا كردن مردم با احكام ومسائل دين، وتحكيم عقايد مردم ونسل جوان بى امان مى كوشيد ودرس هاى وى جان بخش وزندگى ساز بود.
در آستانه هفتمين عروج ملكوتى فقيه اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام، فرهنگبان خداجوى، مرجع راحل، حضرت آيت الله العظمى سيد محمد شيرازى اعلى الله مقامه قرار داريم.
بدين مناسبت روز پنجشنبه 11/مهر/1387ش مجلس يادبودى با حضور عالمان وفرهيختگان ودانشوران در مسجد امام زين العابدين عليه السلام شهر مقدس قم برگزار مى گردد.
يادش جاودان، وسلام خدا بر او باد روزى كه زاده شد وروزى كه رخت از جهان بربست وروزى كه زنده در پيشگاه الهى برانگيخته مى شود.
1. بحارالانوار، ج1، ص187 (باب2ـ أصناف الناس في العلم وفضل...، حديث4).
چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي گويند؟
چرا به حضرت علي (عليه السلام) «قسيم النار والجنة» مي گويند؟

پاسخ :
اين عبارت در احاديث زيادي از وجود مقدس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در شان حضرت علي عليه السلام نقل شده است :
اصل احاديث از منابع شيعه :
عن عبد الله بن عباس قال : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : ... معاشر الناس ، إن عليا قسيم النار ، لا يدخل النار ولي له ، ولا ينجو منها عدو له ، إنه قسيم الجنة ، لا يدخلها عدو له ، ولا يزحزح عنها ولي له .
امالي شيخ صدوق ص 83 ، به سند ديگر خصال ، شيخ صدوق ، ص 496
از عبدالله بن عباس نقل شده است که گفت : رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : ... اي گروه مردم ! همانا علي تقسيم کننده جهنم (نار) است کسي که ياور و دوست او باشد وارد آتش نخواهد شد و کسي که دشمن او باشد از آن نجات نخواهد يافت . همانا او تقسيم کننده بهشت است کسي که دشمن او باشد وارد آن نخواهد شد و کسي که دوست او باشد از آن محروم نخواهد شد.
قال(علي ابن موسي الرضا) قال رسول الله " ص " يا علي انك قسيم الجنة والنار
عيون اخبار الرضا ج 1 ص 30
حضرت علي بن موسي الرضا فرمودند : رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند :
اي علي ! همانا تو تفسيم کننده بهشت و جهنم هستي .
عن سليمان بن خالد ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله لعلي عليه السلام : ... يا علي أنت قسيم الجنة والنار ، لا يدخل الجنة إلا من عرفك وعرفته ، ولا يدخل النار إلا من أنكرك وأنكرته .
امالي شيخ مفيد ص 213
از سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام از پدرانشان از رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم به حضرت علي عليه السلام فرمودند : ... اي علي تو قسمت کننده بهشت و دوزخي وارد بهشت نمي شود مگر کسي که او تو را و تو او را بشناسي (جزء شيعيان واقعي تو باشد) و وارد دوزخ نمي شود مگر کسي که تو را انکار کند و تو او را انکار کني.
اين روايت به چند صورت قسيم النار والجنه، قسيم النار ، قسيم الجنه و النار ، السلام عليک يا قسيم النار و الجنه، در منابع ذيل آمده است:
الکافي کليني ج 4 ص 570، معاني الاخبار شيخ صدوق ص 206، تهذيب الاحکام شيخ طوسي ج 6 ص 29، روضه الواعظين فتال نيشابوري ص 100و 118، المسترشد طبري شيعي ص 264، امالي شيخ مفيد ص 213، امالي شيخ طوسي ص 305 و 629، احتجاج طبرسي ج 1 ص 209و 341،مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 8 و ج 3 ص 28، الطرائف سيد بن طاووس ص 76، مدينه المعاجز ج 1 ص 280
روايت از منابع اهل سنت
اين روايت در بسياري از منابع اهل سنت نقل شده است و اگر چه برخي از متعصبين سعي در تضعيف اين روايت کرده اند اما جايي که اين روايت در کتب لغت نيز راه پيدا مي کند و به اسناد متعدد در کتب معتبر اهل سنت نقل مي شود ديگر اشکال بهانه جويان جايي ندارد اکنون به برخي از نقلها در منابع اهل سنت اشاره مي کنيم:
عن علي رضي الله تعالى عنه أنا قسيم النار
الفايق في غريب الحديث جارالله زمخشري ج 3 ص 97
از حضرت علي عليه السلام فرمودند : من تقسيم کننده دوزخ هستم .
وروى أيضا عن الأعمش عن موسى بن طريف ، عن عباية ، قال سمعت عليا ( ع ) ، وهو يقول : أنا قسيم النار .
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 260 و ج 19 ص 140.
و همچنين روايت شده است از اعمش از موسي بن طريف از عبايه که گفت از علي عليه السلام شنيدم در حالي که مي فرمود: من تقسيم کننده دوزخ هستم .
عن عباية عن علي قال : أنا قسيم النار ، إذا كان يوم القيامة قلت هذا لك وهذا لي .
البدايه و النهايه ج 7 ص 392
از حضرت علي عليه السلام نقل شده است که فرمودند : من قسمت کننده دوزخم زماني که روز قيامت فرا رسد مي گويم (به آتش ) اين (شخص) براي تو و اين (شخص) براي من .
همچنين غريب الحديث ، ج 1 ، ص 377 ، النهايه في غريب الحديث ، ج 4 ، ص 61 و المناقب ، خوارزمي ، ص 41 و کنزالعمال متقي هندي ج 13 ص 152، تاريخ مدينه دمشق ج 42 ص 298.
دليل اين نامگذاري
برخي از روايات علت اين نامگذاري را ذکر کرده اند که به دو روايت اکتفا مي شود:
1 - حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال : حدثنا أحمد بن يحيى بن زكريا أبو العباس القطان قال : حدثنا محمد بن إسماعيل البرمكي قال : حدثنا عبد الله بن داهر قال : حدثنا أبي ، عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر قال : قلت لأبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق " ع " لم صار أمير المؤمنين علي بن أبي طالب قسيم الجنة والنار ؟ قال : لان حبه إيمان وبغضه كفر ، وإنما خلقت الجنة لأهل الايمان ، وخلقت النار لأهل الكفر ، فهو عليه السلام قسيم الجنة والنار ، لهذه العلة فالجنة لا يدخلها إلا أهل محبته ، والنار لا يدخلها إلا أهل بغضه .
علل الشرايع ج 1 ص 162
از مفضل بن عمر نقل شده است که گفت به امام صادق عليه السلام عرض کردم به چه علت اميرالمومنين علي بن ابي طالب قسيم الجنه و النار گفته شده است ؟ حضرت فرمودند : به خاطر اينکه دوست داشتن او ايمان و دشمن داشتن او کفر است ، و همانا بهشت براي اهل ايمان آفريده شده است و نار براي اهل کفر خلق شده است بنابر اين حضرت علي عليه السلام به اين علت قسيم الجنه و النار است بنابر اين در بهشت وارد نمي شود مگر اهل محبت و دوستي با او و وارد آتش نمي شود مگر اهل دشمني با او .
همچنين در روايت ديگري از امام رضا عليه السلام آمده است :
30 - حدثنا تميم بن عبد الله بن تميم القرشي قال : حدثني أبي عن أحمد بن علي الأنصاري عن أبي الصلت الهروي قال : قال المأمون يوما للرضا عليه السلام يا أبا الحسن أخبرني عن جدك أمير المؤمنين بأي وجه هو قسيم الجنة والنار وبأي معنى فقد كثر فكري في ذلك ؟ فقال له الرضا عليه السلام : يا أمير المؤمنين ألم ترو عن أبيك عن آبائه عن عبد الله بن عباس أنه قال : سمعت رسول الله ( ص ) يقول : حب علي إيمان وبغضه كفر ؟ فقال : بلى فقال الرضا عليه السلام : فقسمة الجنة والنار إذا كانت على حبه وبغضه فهو قسيم الجنة والنار
عيون اخبار الرضا ج 1 ص 92.
ابا صلت هروي نقل کرده است که روزي مامون به امام رضا عليه السلام گفت : يا اباالحسن ما را از پدرت اميرالمومنين آگاه ساز که به چه علت قسيم الجنه و النار خوانده شده است و اين به چه معنا است که اين مطلب فکر مرا مشغول ساخته است پس امام رضا عليه السلام به او فرمودند اي مامون آيا تو از پدرت و او از پدرانش از ابن عباس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل نکرديد که گفت از رسول خدا شنيدم مي فرمايند: حب علي ايمان و دشمني با علي کفر است ؟ پس مامون پاسخ داد آري پس حضرت فرمودند : پس تقسيم مي کند بهشت و دوزخ را زماني که ايمان و کفر بر اساس حب و بغض او باشد پس بنابر اين او قسيم الجنه و النار است.
قسيم الجنه و النار در شعر شاعران:
شاعران زيادي در طول قرون متمادي از اين روايت در شعر خود استفاده کرده اند که به برخي اشاره مي شود:
قسيم النار ذو خير وخير يخلصنا الغداة من السعير
فكان محمد في الدين شمسا علي بعد كالبدر المنير
خاتمه المستدرک ميرزاي نوري ج 3 ص 80،
علي عليه السلام تقسيم کننده دوزخ صاحب خير است و چه خوب است که فرداي قيامت از جهنم نجات مي يابيم.
پس حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم در دين خورد است و بعد از آن علي مثل ماه درخشنده است .
قال البشنوي:
فمدينة العلم التي هو بابها أضحى قسيم النار يوم مآبه
فعدوه أشقى البرية في لضى ووليه المحبوب يوم حسابه
مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 314،
پس شهر علمي که او در آن است روشن است که تفسيم کننده دوزخ روز بازگشتش او خواهد بود.
پس دشمن او شقي ترين خلق در قيامت است و دوست او مورد محبت در روز حسابرسي است .
قال عمار بن تغلبة :
علي حبه جنة قسيم النار والجنة
وصي المصطفى حقا إمام الانس والجنة .
مدينه المعاجز علامه بحراني ج 1 ص 260
حب علي بن ابيطالب سپر از آتش است و او تقسيم کننده جهنم و بهشت است .
و او جانشين و وصي به حق حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم است و او پيشواي جنو انس است.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر
منبع: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=2651
ماجراي شهادت حضرت على عليه السلام
ماجراي شهادت حضرت على (عليه السلام)

"تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ..."
(نداى آسمانى)
على عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد حمله به شام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراى فرمان آن حضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروههاى تجهيز شده را به خدمت وى اعزام داشتند.
تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نيروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و به اردوگاه نخيله پيوستند، على عليهالسلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمين و تهيه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را به عمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاى عمرو عاص دل پر كينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را يارى نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على عليه السلام پس از ايراد يك خطابه غراء تمام سپاهيان خود را به هيجان آورده و آنها را براى حركت به سوى شام آماده نمود ولى در اين هنگام تقدير، سرنوشت ديگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقيم گردانيد.
فراريان خوارج، مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان به اسامى عبدالرحمن بن ملجم و برك بن عبدالله و عمرو بن بكر در يكى از شبها گرد هم آمده و از گذشته مسلمين صحبت ميكردند، در ضمن گفتگو به اين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزى و برادر كشى، معاويه و عمرو عاص و على عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين به كلى آسوده شده و تكليف خود را معين مىكنند، اين سه نفر با هم پيمان بستند و آن را به سوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكى از اين سه نفر باشد. عبدالرحمن بن ملجم متعهد قتل على عليه السلام شد، عمرو بن بكر عهدهدار كشتن عمرو عاص گرديد، برك بن عبدالله نيز قتل معاويه را به گردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك، زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه اين قرار داد به طور محرمانه و سرى در مكه كشيده شد و براى اين كه هر سه نفر در يك موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميمانند براى اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براى انجام ماموريت خود به سوى مقصد روانه گرديد، عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص به مصر رفت و برك بن عبدالله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.
برك بن عبد الله در شام به مسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف اول نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشير او به جاى فرق معاويه بر ران وى اصابت نمود.
معاويه زخم شديد برداشت و فورا به خانه خود منتقل و بسترى گرديد و ضارب را نيز نزد او حاضر ساختند، معاويه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنين كارى كردى؟
برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم: معاويه گفت مقصودت چيست؟ برك گفت همين الان على را هم كشتند: معاويه او را تا تحقيق اين خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و به روايت بعضى (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبيب معالج زخم معاويه را معاينه كرد اظهار نمود كه اگر امير اولادى نخواهد ميتوان آن را با دوا معالجه نمود و الا بايد محل زخم با آهن گداخته داغ گردد، معاويه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (يزيد و عبدالله) براى من كافى است. (1)
عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ايستاد اتفاقا در آن شب عمرو عاص را تب شديدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود به مسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت به مسجد فرستاده بود!
پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر به سجده داشت عمرو بن بكر با يك ضربت شمشير او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته به چنگ مصريان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را به عذابهاى هولناك عمرو عاص تهديدش ميكردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟ شمشيرى كه من بر او زدهام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمىماند مردم گفتند آن كس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بيچاره عمرو آن وقت فهميد كه اشتباها قاضى بيگناه را به جاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت به مرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع به گريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من به جان خود بيمناك نيستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموريتم را انجام دهم! عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بكر مأموريت سرى خود و رفقايش را براى او شرح داد آنگاه به دستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانكه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز كشته شدند.
اما سرنوشت عبدالرحمن بن ملجم: اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم به كوفه رسيد و بدون اين كه از تصميم خود كسى را آگاه گرداند در منزل يكى از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد، روزى به ديدن يكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئى به نام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست على عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائى او گرديد و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.
قطام گفت براى مهريه من چه خواهى كرد؟ گفت هر چه تو بخواهى!
قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابيطالب است.
ابن ملجم كه خود براى كشتن آن حضرت از مكه به كوفه آمده و نميخواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش كند لذا به قطام گفت آنچه از پول و غلام و كنيز خواستى برايت فراهم ميكنم اما كشتن على بن ابيطالب را من چگونه ميتوانم انجام دهم؟
قطام گفت البته در حال عادى كسى نميتواند به او دست يابد بايد او را غافل گير كنى و به قتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامياب شوى و چنانچه در انجام اين كار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!! ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و هم عقيده اوست گفت به خدا سوگند من به كوفه نيامدهام مگر براى همين كار! قطام گفت من نيز در انجام اين كار ترا يارى ميكنم و تنى چند به كمك تو ميگمارم بدين جهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وى خواست كه در اين مورد به ابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (به جهت بغضى كه با على عليه السلام داشت) تقاضاى او را پذيرفت.
خود ابن ملجم نيز مردى از قبيله اشجع را به نام شبيب كه با خوارج هم عقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعنى همان منافقى را كه در صفين على عليه السلام را در آستانه پيروزى مجبور به متاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز به آنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد به آنها خواهد رسانيد، بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرارسيد و ابن ملجم و يارانش به مسجد آمده و منتظر ورود على عليه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم به كوفه على عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر ميداد حتى در يكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست به محاسن شريفش كشيد و فرمود شقىترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و به همين جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل يكى از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.
موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود، گاهى به آسمان نگاه ميكرد و حركات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر ميشد تشويش و ناراحتى آن حضرت بيشتر ميگشت به طوري كه ام كلثوم پرسيد: پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتى؟ فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركهها و صحنههاى كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزهها كردهام، چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حملهها برده و ابطال رزمجوى عرب را به خاك و خون افكندهام ترسى از چنين اتفاقات ندارم ولى امشب احساس ميكنم كه لقاى حق فرارسيده است.
بالاخره آن شب تاريك و هولناك به پايان رسيد و على عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشيانه خود ميخفتند پيش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گويا ميخواستند از رفتن وى جلوگيرى كنند!
على عليه السلام فرمود اين مرغها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و نالهها بلند خواهد شد! امكلثوم از گفتار آن حضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى. على عليه السلام فرمود اگر بلاى زمينى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه بايد جارى شود.
على عليه السلام رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ايستاد و چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حالي كه فرياد ميزد لله الحكم لا لك يا على ضربتى به سر مبارك آن حضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلى كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند.
خون از سر مبارك على عليه السلام جارى شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آن حال فرمود:
بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.
(سوگند به پروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:
منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى. (3)
(شما را از خاك آفريديم و به خاك بر ميگردانيم و بار ديگر از خاك مبعوثتان ميكنيم) و شنيده شد كه در آن وقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:
تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء؛ به خدا سوگند ستونهاى هدايت در هم شكست و نشانههاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفى صلى الله عليه و آله كشته شد، على مرتضى به شهادت رسيد و بدبختترين اشقياء او را شهيد نمود.
همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه به مسجد دويدند عدهاى هم به دنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند، حسنين به اتفاق بنىهاشم على عليه السلام را در گليم گذاشته و به خانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند، طبيب بالاى سر آن حضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد به معاينه و آزمايش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و به مغز صدمه رسانيده و اميد بهبودى نميرود .
على عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم كه از مرگ ميهراسند با كمال بردبارى به حسنين عليهماالسلام وصيت فرمود. زيرا على عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاقتر از طفل براى پستان مادر بود!
وصيت امام
على عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست به گريبان بود، او شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آن حضرت كه قرار بود شجاعان قبائل عرب آن را زير شمشيرها بگيرند آرميده بود، على عليهالسلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند، او ميفرمود براى من فرق نميكند كه مرگ به سراغ من آيد و يا من به سوى مرگ روم بنابر اين براى او هيچگونه جاى ترس نبود، على عليه السلام وصيت خود را به حسنين عليهماالسلام چنين بيان فرمود:
"اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما، و لا تأسفا على شىء منها زوى عنكما..."(4) ؛ شما را به تقوى و ترس از خدا سفارش ميكنم و اين كه دنيا را نطلبيد اگر چه دنيا شما را بخواهد و به آنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براى پاداش (آخرت) كار كنيد، ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را يارى نمائيد.
شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من به او برسد به تقوى و ترس از خدا و تنظيم امور زندگى و سازش ميان خودتان سفارش ميكنم زيرا از جد شما پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است، از خدا درباره يتيمان بترسيد و براى دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بىتوجهى شما در نزد شما ضايع نگردند، درباره همسايگان از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آن حضرت درباره آنان همواره سفارش ميكرد تا اين كه ما گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد. و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن به آن بر شما پيشى نگيرند، درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آن را خالى نگذاريد كه اگر آن خالى بماند (از كيفر الهى) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا، و ملازم همبستگى و بخشش به يكديگر باشيد و از پشت كردن به هم و جدائى از يكديگر دورى گزينيد، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.
اى فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه اين كه بگوئيد اميرالمؤمنين كشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه به عوض من كشته نشود مگر كشنده من، بنگريد زماني كه من از ضربت او مردم شما هم به عوض آن، ضربتى به وى بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت به سگ آزار كننده باشد.
على عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اين مدت علاوه بر خانواده آن حضرت بعضى از اصحابش نيز جهت عيادت به حضور وى مشرف ميشدند و در آخرين ساعات زندگى او از كلمات گهربارش بهرهمند ميگشتند از جمله پندهاى حكيمانه او اين بود كه فرمود: انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم؛ من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميكنم.
مقدارى شير براى على عليه السلام حاضر نمودند كمى ميل كرد و فرمود به زندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شكنجه نكنيد اگر من زنده ماندم خود، دانم و او و اگر درگذشتم فقط يك ضربت به او بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر به من نزده است و رو به فرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود:
يا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة؛ پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر به قتل رسانى در برابر يك ضربتى كه به من زده است يك ضربت به او بزن.
چون على عليه السلام در اثر سمى كه به وسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بيحال و قادر به حركت نبود لذا در اين مدت نمازش را نشسته ميخواند و دائم در ذكر خدا بود، شب 21 رمضان كه رحلتش نزديك شد دستور فرمود براى آخرين ديدار اعضاى خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگى وصيتى ديگر كند.
اولاد على عليه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حالي كه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود به وصاياى آن جناب گوش ميدادند، اما وصيت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوى يك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اينك خلاصه آن:
ابتداى سخنم شهادت بيگانگى ذات لايزال خداوند است و بعد به رسالت محمدبن عبدالله صلى الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست، بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است، مردم را كه در بيابان جهل و نادانى سرگردان بودند به صراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده و به روز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.
اى فرزندان من، شما را به تقوا و پرهيزكارى دعوت ميكنم و به صبر و شكيبائى در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاى بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد، شما را به اتحاد و اتفاق سفارش ميكنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر ميدارم، حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پيروى كنيد.
اى فرزندان من، هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاى او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت به ستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان، او را خشنود سازيد، در اين باره از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او ميشود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد.
در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكى نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيرى كرده و بيماران را عيادت كنيد، چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد، با همسايههاى خود به رفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيههاى پيغمبر صلى الله عليه و آله نگهدارى حق همسايه است. احكام الهى و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد، نماز و زكوة و امر به معروف و نهى از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.
اى فرزندان من، از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دورى كنيد و با مردم صالح و متقى همنشين باشيد، اگر در زندگى امرى پيش آيد كه پاى دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد، در سختيها و متاعب روزگار متكى به خدا باشيد و در انجام هر كارى از او استعانت جوئيد، با مردم به رأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفسانى مخصوصا تقوا و خدمت به نوع را شعار خود سازيد، كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد. اولاد على عليه السلام خاموش نشسته و در حالي كه غم و اندوه گلوى آنها را فشار ميداد به سخنان دلپذير و جان پرور آن حضرت گوش ميدادند، تا اين قسمت از وصيت على عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردى را به حد نهائى كمال ميرساند آن حضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم به پايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظهاى چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود: اى حسن سخنى چند هم با تو دارم، امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام به خاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.
عموم بنىهاشم مخصوصا خاندان علوى در عين خاموشى گريه ميكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونههايشان فرو ميغلطيد، حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه، امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على عليه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس به صبر و بردبارى توصيه ميكنم.
سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.
على عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظهاى تكانى خورد و به حسين عليه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين .
آخرين لحظات مولا
در اين هنگام على عليه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرين نفس فرمود:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.
پس از اداى شهادتين آن لبهاى نيمه باز و نازنين به هم بسته شد و طاير روحش به اوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت عمر جز حق و حقيقت هدفى نداشت به پايان رسيد. (1)
هنگام شهادت سن شريف على عليه السلام 63 سال و مدت امامتش نزديك سى سال و دوران خلافت ظاهريش نيز در حدود پنج سال بود. امام حسن عليه السلام به اتفاق حسين عليه السلام و چند تن ديگر به تجهيز او پرداخته و پس از انجام تشريفات مذهبى جسد آن حضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنان كه خود حضرت امير عليه السلام سفارش كرده بود براى اين كه دشمنان وى از بنى اميه و خوارج جسد آن جناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمايند محل قبر را با زمين يكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على عليه السلام تا زمان حضرت صادق عليه السلام از انظار پوشيده و مخفى بود و موقعي كه منصور دوانقى دومين خليفه عباسى آن حضرت را از مدينه به عراق خواست هنگام رسيدن به كوفه به زيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام رفته و محل آن را مشخص نمود.
آشكار شدن قبر مخفي حضرت علي عليه السلام
در مورد پيدايش قبر على عليه السلام شيخ مفيد هم روايتى نقل ميكند كه عبدالله بن حازم گفت روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم و در پشت كوفه به غريين رسيديم، در آنجا آهوانى را ديديم و براى شكار آنها سگهاى شكارى و بازها را به سوى آنها رها نموديم،آنها ساعتى دنبال آهوان دويدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپهاى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ايستادند و ما ديديم كه بازها به كنار تپه فرود آمدند و سگها نيز برگشتند، هارون از اين حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها به سوى آنها پرواز كرده و سگها هم به طرف آنها دويدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نيز باز گشتند و اين واقعه سه بار تكرار شد! هارون گفت زود برويد و هر كه را در اين حوالى پيدا كرديد نزد من آوريد، و ما رفتيم و پيرمردى از قبيله بنىاسد را پيدا كرديم و او را نزد هارون آورديم، هارون گفت اى شيخ مرا خبر ده كه اين تپه چيست؟ آن مرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم! هارون گفت من با خدا عهد ميكنم كه ترا از مكانت بيرون نكنم و به تو آزار نرسانم. شيخ گفت پدرم از پدرانش به من خبر داده است كه قبر على بن ابيطالب در اين تپه است و خداى تعالى آن را حرم امن قرار داده است چيزى آنجا پناهنده نشود جز اين كه ايمن گردد!
هارون كه اين را شنيد پياده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را به خاك آن ماليد و گريست و سپس (به كوفه) برگشتيم.(6)
در مورد مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام حكايتى آمده است كه نقل آن در اينجا خالى از لطف نيست:
سلطان سليمان كه از سلاطين آل عثمان و احداث كننده نهر حسينيه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى ميآمد به زيارت اميرالمؤمنين مشرف ميشد، در نجف نزديكى بارگاه شريف علوى از اسب پياده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجليل تا قبه منوره پياده رود.قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در اين سفر همراه سلطان بود، چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب به حضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابيطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زيارت او پياده رفتن را عزم نمودهاى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت به حضرت شاه ولايت عناد و عداوت داشت) در اين خصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اين كه گفت اگر سلطان در گفته من كه پياده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است ترديدى دارد به قرآن شريف تفأل جويد تا حقيقت امر مكشوف گردد، سلطان سخن او را پذيرفت و قرآن مجيد را در دست گرفته و تفال آن را باز نمود و اين آيه در اول صفحه ظاهر بود: فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى. سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزيد بر پياده رفتن نمود پس كفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا به روضه منوره راه را طى نمود به طوري كه پايش در اثر ريگها زخم شده بود. پس از فراغت از زيارت، آن قاضى عنود پيش سلطان آمد و گفت در اين شهر قبر يكى از مروجين رافضىها است خوبست كه قبر او را نبش نموده و به سوختن استخوانهاى پوسيده او حكم فرمائى!!سلطان گفت نام آن عالم چيست؟ قاضى پاسخ داد نامش محمدبن حسن طوسى است.سلطان گفت اين مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب به او ميرساند قاضى در نبش قبر مرحوم شيخ طوسى مكالمه زيادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هيزم زيادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در ميان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آن ملعون را در آتش دنيوى قبل از آتش اخروى معذب گردانيد. (7)همچنين صاحب منتخب التواريخ از كتاب انوار العلويه نقل ميكند كه وقتى نادرشاه گنبد حرم حضرت امير عليه السلام را تذهيب نمود از وى پرسيدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنيم؟ نادر فورا گفت: يدالله فوق ايديهم. فرداى آن روز وزير نادر ميرزا مهديخان گفت نادر سواد ندارد و اين كلام به دلش الهام شده است اگر قبول نداريد برويد مجددا سؤال كنيد لذا آمدند و پرسيدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرموديد نقش كنيم؟ گفت همان سخن كه ديروز گفتم (8) !بارى حسنين عليهماالسلام و همراهان پس از دفن جنازه على عليه السلام به كوفه برگشتند و ابن ملجم نيز همان روز (21 رمضان) به ضرب شمشير امام حسن عليه السلام مقتول و راه جهنم را در پيش گرفت.
پىنوشتها:
(1) طبيب بايستى به معاويه ميگفت تو كه چند لحظه تحمل يك قطعه آهن سرخ شده را ندارى پس در نتيجه طغيان و ريختن اين همه خون مردم چگونه براى هميشه تحمل آتش سوزان دوزخ را خواهى نمود؟ اين نيست جز اين كه تو به روز جزا ايمان نياوردهاى! مؤلف.
(2) بنا به روايت شيخ مفيد ابن ملجم و همراهانش در داخل مسجد نزديك در ورودى كمين كرده و به محض ورود على عليه السلام شمشيرهاى خود را غفلة بر آن حضرت فرود آوردند شمشير شبيب به طاق مسجد گرفت ولى شمشير عبدالرحمن به فرق مبارك وى اصابت نمود.
(3) سوره مباركه طه آيه 55 .
(4) نهج البلاغه .
(5) مقاتل الطالبيين ارشاد مفيد/ اعلام الورى/ كشف الغمه/ بحار الانوار جلد 42/ اثبات الوصيه مسعودى.
(6) ارشاد مفيد جلد 1 باب 1 فصل 6 حديث 4 .
(7) كتاب رنگارنگ جلد 1.
(8) منتخب التواريخ، ص ۱۴۲
وصيت نامه اميرمؤمنان(ع) و آخرين سفارشات به شيعيانش
|
وصيت نامه اميرمؤمنان(ع) و آخرين سفارشات به شيعيانش
|
||
|
طبيب مزبور همين که زخم سر آن حضرت رامشاهده کرده و رو بدان حضرت کرده، گفت: «اي امير مؤمنان، هر وصيتي داري، بکن که ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودي ندارد.» در اين وقت بود که امير المؤمنين کاغذ و قلم و دواتي طلبيد و شروع به وصيت کرد. ابوالفرج در مقاتل الطالبيين روايت کرده که پس از ضربت خوردن امير مؤمنان، اطباي کوفه را به بالين آن حضرت آوردند و در ميان آنها هيچ يک در معالجه زخم و جراحي استادتر از اثير بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخمها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جواني بود که در زمان ابوبکر در عين التمر به دست خالد بن وليد اسير گشته و در کوفه ساکن شده بود. طبيب مزبور همين که زخم سر آن حضرت رامشاهده کرد، دستور داد شُش گوسفندي را بياورند و از ميان آن رگي را بيرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندکي بيرون آورد و آن را مشاهده کرد. سپس رو بدان حضرت کرده، گفت: «اي امير مؤمنان، هر وصيتي داري، بکن که ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودي ندارد.» در اين وقت بود که امير المؤمنين کاغذ و قلم و دواتي طلبيد و شروع به وصيت کرد. وصيتنامه حضرت علي(ع) را در کتابهاي حديث به اجمال و تفصيل به طور مختلف نقل کردهاند که يکي را ابوالفرج نقل کرده است و در کافي مرحوم کليني هم نظير همين وصيت را که ابوالفرج روايت کرده، نقل ميکند و در نهج البلاغه نيز (در ذيل نامه شماره 47) اجمالي از اين وصيت ذکر شده و خلاصهاي از آن در کشف الغمه و روايات ديگر آمده که همه آنها را مجلسي(ره) در بحار الانوار نقل کرده است و ما همان روايت ابوالفرج را که نسبتاً جامعتر از ديگران است، نقل ميکنيم. بسمالله الرحمن الرحيم اين وصيتنامهاي است که اميرالمؤمنين، علي بن ابيطالب بدان وصيت ميکند: گواهي ميدهد که معبودي جز خداي نيست که يگانه است و شريک ندارد و نيز گواهي دهد که محمد(ص) بنده و رسول اوست، که خداوند او را به راهنمايي و دين حق فرستاد تا بر همه اديان پيروزش کند، اگرچه مشرکان آن را ناخوش دارند. درود و برکات خدا بر او باد! «همانا نماز و پرستش و زندگي و مرگ من از آن خداوندي است که پروردگار جهان است و شريکي براي او نيست و بدان مأمور گشتهام و منم از نخستين مسلمانان».1 اي حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر کسيکه اين وصيتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندي که پروردگار شماست، سفارش ميکنم و بايد نميريد جز اينکه مسلمان باشيد و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراکنده نشويد؛ زيرا به راستي من از رسول خدا(ص) شنيدم که ميفرمود: اصلاح دادن ميان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دين را تباه ساخته و از بين ميبرد، افساد ميان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلي العظيم [نيرويي جز به وسيله خداي بزرگ نيست]. به خويشان و ارحام خويش توجه داشته باشيد و به آنان پيوند کنيد، صله رحم کنيد تا خداوند در روز قيامت حساب را بر شما آسان گرداند. الله الله في الايتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضيعوا بحضرتکم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره يتيمان، پس براي دهنهاشان به سبب سنگدليتان نوبت قرار ندهيد (که گاهي سير و گاهي گرسنه نگاهشان داريد). الله الله في جيرانکم، فانهم وصيه نبيکم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره همسايگانتان که رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش کرده و پيوسته درباره آنان توصيه ميفرمود، به اندازهاي که ما گمان کرديم براي همسايگان از همسايه خود ارث قرار ميدهد و حرمت آنان به حدي است که سهمي در مالشان براي همسايه تعيين کرده! الله الله في القرآن، فلايسبقکم الي العمل به احد غيرکم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره قرآن مبادا کسي به عملکردن بدان بر شما سبقت جويد. الله الله في الصلاه فانه خير العمل وانها عمود دينکم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره نماز؛ زيرا که نماز ستون دين شماست. الله الله في بيت ربکم لاتخلوه ما بقيتم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره خانه پروردگارتان (خانه کعبه)، مبادا تا زنده هستيد، آن خانه از شما خالي بماند، که اگر رها شد، مهلت داده نميشويد و به عذاب دچار ميگرديد و اگر از شما خالي ماند، کيفر خداوند فرصت زندگي به شما نميدهد. الله الله في الزکاه فانها تطفي غضب ربکم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در دادن زکات اموال خود که زکات خشم پروردگار را فرونشاند. الله الله في شهر رمضان فان صيامه جُنه من النار: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره روزه ماه رمضان؛ زيرا که آن براي شما چون سپري است از آتش دوزخ. الله الله في الفقراء والمساکين فشارکوهم في معاشکم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره بينوايان و مسکينان و آنها را در زندگي خود شريک سازيد و از خوراک و لباس خود به آنها نيز بدهيد. الله الله في الجهاد باموالکم وانفسکم والسنتکم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره پيکار کردن در راه خدا به مالها و جانها و زبانهاي خويش. الله الله في ذريه نبيکم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره امت پيغمبرتان، مبادا در ميان شما ظلم و ستمي واقع شود. الله الله في اصحاب نبيکم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره اصحاب پيغمبرتان؛ زيرا که رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده. الله الله في النساء وفيما ملکت ايمانکم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره زيردستانتان، غلامان و کنيزان؛ زيرا که آخرين سفارش و وصيت رسول خدا(ص) اين بود که فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان که زيردست شما هستند، سفارش ميکنم».2 آنگاه فرمود: الصلاه الصلاه، لا تخافوا في الله لومه لائم...: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسيد؛ چه، هر کس به شما ستم کند يا انديشه بد داشته باشد، خداوند شر او را کفايت فرمايد. با مردم به نيکي سخن بگوييد، همانطور که خدا فرمود. امر به معروف و نهي از منکر را ترک مکنيد که رشته کار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا کنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نگردد و به اجابت نرسد. بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتني و بخشش و نيکويي درباره يکديگر. و زنهار از جدايي و تفرقه و پراکندگي و رويگردانيدن از هم. و در نيکوکاري، يار و مددکار يکديگر باشيد و بر گناه و ستمکاري کمک مباشيد که شکنجه و عذاب خدا بسيار سخت است. خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اکنون با شما وداع ميکنم و شما را به خدا ميسپارم و سلام و رحمتش را بر شما ميخوانم. *** در کافي آمده است که پس از پايان وصيت پيوسته ميگفت: «لاالهالاالله» تا وقتي که روح مقدس آن حضرت به ملکوت اعلي پيوست. در نهج البلاغه است که در پايان وصيت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخته بدانها فرمود: اي فرزندان عبدالمطلب، نيابم (و نبينم) شما را که در خون مسلمانان فرو رويد (و دست به کشتار مردم زنيد) به بهانه اينکه بگوييد: «اميرالمؤمنين کشته شده» (و هر کاري بخواهيد، به اين بهانه انجام دهيد) و بدانيد که در برابر من، جز کشنده من کسي نبايد کشته شود. بنگريد چون من از ضربت او از دنيا رفتم، يک ضربت به او بزنيد و او را مثله مکنيد که من از رسول خدا(ص) شنيدم که ميفرمود: «از مثله کردن بپرهيزيد. اگر چه به سگ گزنده و هار باشد!» پينويس: 1. اين قسمت از آيههاي 163 ج 162، سوره انعام اقتباس شده است. 2. ابن ابي الحديد در شرح نهجالبلاغه گويد: مقصود از دو دسته ناتوان حيوان ناطق (يعني انسان) و حيوان صامت، (يعني بهايم) ميباشد. آيتالله سيدهاشم رسولي محلاتي | ||
منبع : http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=112
راز محبوبيت علي عليه السلام
|
راز محبوبيت علي عليه السلام
|
||
| مردم دوستي علي (عليه السلام) و علي دوستي مردم، يکديگر را تصديق مي کنند و نشان مي دهند که بزرگ، کسي است که دوستدار نيکي باشد و در راه آن شهيد شود. علي (عليه السلام) همان شهيد بزرگوار است.
در ميان انسانها، خوبي هاي بسيار سراغ داريم که مورد توجه و علاقه آنها هستند، هر گاه به خير و نيکي ستمي برسد، در واقع به همه انسانها ستم شده است و هر گاه خير و نيکي مورد تعظيم قرار گيرد همه انسانها مورد تعظيم قرار گرفته اند. اگر صفحات تاريخ را بررسي کنيد. اين حقيقت مسلم را مي يابيد که در ميان شخصيت هاي بزرگ، کمتر کسي را مي توان يافت که همانند علي بن ابي طالب (عليه السلام) مورد علاقه و محبت و تعظيم و تجليل و حمايت انسانها قرار گرفته باشد و حوادث و وقايع زندگي او، اين چنين مورد توجه قرار بگيرد.اين محبت در دلها موج مي زند و وجدان آدمي را از انحراف حفظ مي کند و در عرصه تابش آن باطل و تبهکاري خوار مي گردد. چنين محبتي انسان را در پناه حق قرار مي دهد و وجدان او را نگهبان و پاسداري مي کند. حتي در اين محبت آنچنان خاصيت شگفت انگيزي است که ملوان کشتي را که از بالا و پايين دچارحادثه گشته و مسافرانش غرق شده يا در آستانه غرق شدن هستند و بادهاي مخالف از هر سو او را تهديد مي کند نجات مي دهد. آري علي (عليه السلام) در گذرگاه تاريخ به عنوان امام حق و نيکي همانند کوهي استوار قرار گرفته به گونه اي که حوادث کوبنده و بادهاي سخت آن را متزلزل نمي کند. آنان که با علي بن ابي طالب(عليه السلام) دشمني مي کردند خود گمراه شدند و ديگران را هم گمراه ساختند، سرانجام سربه زير خاک فرو بردند و خاموش شدند و از آنها نام و نشاني جز لعن و نفرين انسانهاي خشمگين باقي نماند. وجدان پاک انسانها درباره آنها اين طور قضاوت کرد که از بين رفتند و ذليل شدند. اگر گناه و زشتي و تبهکاري در پيشگاه وجدان انسان ارزش داشته باشد، آنها هم ارزشي دارند. پسر ابوطالب شعله اي فروزان در دلها و حرارتي نيرو بخش در جانها و منطقي شفابخش درعقلهاست. او را سخني است حکيمانه و اخلاقي است بزرگوارانه، خداوند هرگز آسمان را زمين، و زمين را آسمان نمي کند! تاريخ گواه صحت اين مدعاست. شخصيت علي (عليه السلام) از هر جهت براي مردم شگفت انگيز است. رشته محبت او از هر طرف به قلب هاي ايشان پيوند يافته است. بسيارند کساني که درباره اين گوهر يکتا سخن گفته اند و شگفتي و محبت خود را ابراز داشته اند، همه آنها در يک نقطه تلاقي مي کنند و بر سر يک موضوع اتفاق نظر دارند که علي(عليه السلام) نمونه والاي فکر و بيان است.او شخصيتي است که به نور وجدان روشن مي شود. از همين جهت است که او سزاوار شگفتي و شايسته محبت عميق است. در ميان مردم هستند کساني که نشان پيامبري بر سينه اسرار آميز علي (عليه السلام) مي زنند. اين مساله چندان تعجب آور نيست، زيرا يکي از بارزترين صفات علي (عليه السلام) اين است که با مردان بزرگ جهان بشري در يک نقطه تلاقي مي کند. اين مردان بزرگ نسبت به انسانها سمت پدري دارند، اما نه پدر جسماني که به مساله زناشويي و توليد نسل مربوط مي شود. بلکه پدري آنها نمونه اي از پيوند انسان به انسان و زندگي آنان به يکديگر است. بنابراين، پدري آنها وسيعتر وعميقتر از پدري نسبي و معمولي است. اين پدران انسانيت برتر و والاتر از آنند که در چارچوب ويژگي هاي قومي يا ملي محصور شوند. تاريخ کوشش کرده است که اين کار را انجام دهد. اما آنها از هر قيد و شرطي آزادند و تاريخ بايد در اين مورد کنار گذاشته شود. از اين جهت است که مي بينيد علي (عليه السلام) در جهان آن روز، همچون پدري روحاني است که بسياري از مردم با همه اختلافاتي که داشتند خود را به او منسوب مي کردند. آنها پناهگاهي مي جستند که مظهر واقعي ارزشهاي انساني باشد. اين پناهگاه کسي غير از علي (عليه السلام) نبود. او پدر همه شهيدان است. فرزندان روحاني او با شهادت وي به خويشتن تسليت گفتند. علي (عليه السلام) آن بزرگمردي است که وجدان بشري در برابر تاريکي هاي خود خواهي، از او روشني مي گيرد، همان خود خواهي هايي که زمامداران عصري علي (عليه السلام) و اکثر زمامداران تاريخ در آن سقوط کرده اند. علي (عليه السلام) آن بزرگمردي است که وجدان ها و انديشه ها را آنچنان به حرکت در آورد که در جريان خود ديگر به کمکي احتياج پيدا نکرد و زمان و مکاني را در آن تاثيري نبود. حق جويان و عدالت خواهان در ميان مردم پناهگاهي جز علي(عليه السلام) نداشتند. او پدري مهربان بود که سايه بلند خود را بر سر کساني مي گسترد که احساس مي کردند بيداد گران عدالت را با ستم خود از بين مي برند وعاطفه را با سنگدلي پايمال مي کنند و نيکي را با تبهکاري نابود مي سازند و دولت و سلطنت خود را براساس گناه و ظلم بنيانگذاري کرده اند.پيروان امام که در ظلمات تاريخ با نور هدايت او گام برمي داشتند چنان دلهايشان از محبت او مالامال بود که زبان و قلم از شرح آن ناتوان است. جانبازي آنان در اين راه به گونه اي است که در تاريخ نمونه آن را نتوان يافت | ||
منبع : http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=114
تصاويري از شب قدر در حرم امام حسين عليه السلام
|
|












بارها از ما بخاطر نام گذاری این سایت و منظورمان از " اگر ما " سوال کرده اید ، این بار با چند سوال دلیل نامگذاری این وبلاگ را برای شما بازگو میکنیم :